یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

فدرالیسم و داریوش همایون - همن سیدی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : peerooz

عنوان : فدرالیسم
جناب آجرلو،
با عذر از تاخیر ، وقتی مقاله ای به آرشیو میرود از دل برود هر آنچه از دیده برفت. امید وارم که شما این را ببینید .
اما بنده دو حرف دارم و اول حرف دوم را میزنم. بنده بطوری که فرمودید معنی [دقیق ] فدرالیسم را نمیدانم و جایی هم ندیده ام ولی از بزرگان و پیران شنیده ام که نوعی حکومت است که در ان قدرت و ظائف حکومت بین حکومت مرکزی و ایالت ها تقسیم میشود و البته جامه یک اندازه ای نیست که به قامت همه بیاید بلکه طیفی ست که از قدرت بیشتر حکومت مرکزی تا قدرت بیشتر ایالت ها را در بر میگیرد. و میتوان با توجه به شرایط زمانی و مکانی و سیاسی و جغرافیایی و تاریخی رنگی از این طیف را انتخاب کرد که مورد قبول طرفین باشد و برای دلخوشی وبا موافقت طرفین ما نام آنرا فدرالیسم میگذاریم و پس از توافق کسی نمیاید که بگوید این حکومت با فلان تعریف فدرالیسم جور در نمیاید.
اما موضوع اول ، نه شما و نه من هیچکدام نمیتوانیم طرف را اقناع کنیم که سلطنت خواه و یا جمهوری خواه شود و اگر اجازه بفرمایید این موضوع را خاتمه یافته تلقی کنیم.
٣۱٣۵۱ - تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱٣٨۹       

    از : آریا آجرلو

عنوان : برای دوست عزیزم پیروز
سپاس از توجه ی شما به نوشته ی اینجاب
اما لازم دیدم با توجه به فرمایشات شما پاسخی بنویسم:
کار نیکان را قیاس از خود گرفتن معنا و مفهوم دیگری دارد که در پیروی و دنبال کردن نمی گنجد، اینکه نیکان خوب کرده اند و ما نیز باید تلاش کنیم به مانند نیکان نیک کردار باشیم نه در نفس و نه در عمل اشکالی ندارد بلکه بسیار هم پسندیده است.
اما در مورد نسل ما، نخیر ما اروپایی نیستیم و نبوده ایم ما همیشه ایرانی بوده ایم و خواهیم بود. اما این چه ارتباطی با پیشرفت کردن دارد؟ چه ربطی به سیستم کشور داری دارد؟ چه دخلی به استفاده از تجربیه دیگران دارد؟
چون بنده سفید پوست هستم از ماندلای سیاه پوست نمی توان بیاموزم؟ یا از گاندی سیاه پوست نمی توانم بیاموزم؟ چون دکتر حسابی ایرانی بود از انیشتین یهودی المانی نمی توانست بیاموزد و علم فیزیک را در ایران پایه گذاری کند؟ دیدیم که شد و می شود.
دوست گرامی من، شما را دعوت به خواندن بیشتر تاریخ و مخصوصا تاریخ ایران و اروپا می کنم، همین اروپای امروزی روزی اتفاقات روزمره ی زندگی ما را به مانند استحمام کردن و تراشیدن موی سر به شکل افسانه های هزار و یک شب در آورند ولی امروز از ما نیز هزاران سال پیشی گرفته اند که ما زندگی آنان را افسانه وار و افسوس خوران دنبال می کنیم.
مشکلات دینی و مذهبی اروپاییان بیش از ما و پیش از ما بوده است، تاریخ قرون وسطا را مطالعه بفرمایید متوجه ی منظور بنده خواهید شد، مشکلات اجتماعی اینان به مراتب بیش از ما بوده است تاریخ دویست سال پیش اینان را مطالعه بفرمایید، برده داری از اینان به ما سرایت کرد. شما لطف کنید و یک سری به جنگ های قومی در اروپا بزنید، عجیب است که هنوز شصت سال از جنگ جهانی دوم و کشته شدن ۶۰ میلیون انسان تنها در اروپا و ان هم به صورت تقریبی نمی گذرد که دلیلش پاکسازی های قومی بود. هنوز بوی قرون وسطا در اروپا می آید که هر آنچه اندیشه بجز مسیحیت بود را گردن زدن و شکنجه کردن و به فجیع ترین شکل ممکن از پای در اوردند، بنده اتفاقا فکر می کنم جامعه ی بشری و روند رشد آنان بسیار شبیه به هم است، در ایران و خاور میانه اسلام تند رو است و در اروپای قدیم مسیحیت تند رو.
عجیب است و بسیار عجیب که هنوز صدای شکنجه شدن مردمان بسیار از زندان باسل فرانسه و هزاران زندان دیگر که توسط شاهان دیکتاتور درست شده است می آید و ان وقت شما می گویید شاهان اینان خوب بودند و دیکتاتور ادم کش نبوده اند؟ می شود بگویید اگر تزار و فردریک هشتم و وو دیکتاتور ادم کش نبوده اند چه بوده اند؟
مشکل اصلا مقایسه نیست دوست عزیزم، بیماری قلبی به عنوان مثال یک بیماری خطرناک است که برای وجود انسانی می تواند مرگ اور باشد، حال این انسان در اعماق جنگل های امازون و به دور از هرگونه تمدن مدرن بشری زندگی کند یا در قلب اروپای مدرن یا رییس جمهور امریکا باشد و جالبتر اینجاست که راه مداوای همه ی اینها هم یکی است، این اصلا و ابدا مهم نیست که چه کسی شیوه ی جراحی قلب را ابداع کرد وچه کسی اولین بار قلب مصنوعی درست کرد، بلکه این مهم است که همه ی انسان های بعد از ان برای رفع بیماری قلبی از ان استفاده می کنند، ایا به نظر شما خنده دار نخواد بود که بگوییم چون شما ایرانی هستید پس باید بر اساس روش های ایرانی شما را مداواکنیم؟ و نمی توانیم تکنیک غربی ها و اروپاییان را برای شما استفاده کنیم؟
اما یک نکته ی ظریف هم وجود دارد، هر بدن بیمار و هر بیماری درمان مخصوص به خود را دارد، کسی که بیماری قلبی دارد و احتیاج به پیوند قلب، باید و حتما بر اساس گروه خونی او قلب مناسبی برای پیوند پیدا کنیم، نمی توانیم کسی را با گروه قلبی مثلا آ با پیوند قلبی با گروه خونی بی نجات دهیم. اما در مورد فاکت یا اصل قضیه ی عمل و درمان نمی توان راه حل دیگری برگزید.
ما می گوییم، سیستم فدرال به مانند گروه خونی به بدن این بیمار فعلی یعنی ایران نمیخورد ولی در اصلاح و عمل و درمان بیمارمان اصلا تردید نداریم، برای ما اینکه چه کسی پایه ریز دموکراسی لیبرال است مهم نیست، اینکه چه کسی برای اولین بار سیستم حکومت محلی را درست کردمهم نیست، مهم این است که این به بیمار ما کمک می کند تا به حیات خود ادامه بدهد.
عجیبترین نکته ی مطلب شما این است که با اینکه شما می گویید چون ما غربی نیستیم، موطلایی نیستیم، اروپایی نیستیم و هیچ نقطه ی مشترکی هم با جهان غرب به گفته ی شما نداریم، با این همه راه حل شما برای ایران فردا یک راه حل بلکل غربی است که هیچگاه و اصلا در شرق پرورش نیافته و اگر هم اجرا شده نتایج وحشتناکی در بر داشته است، به مانند تصویه های قومی.
حالا از این سخن هم بگذریم شما می گویید نام حکومت های محلی را بگذاریم فدرالیسم؟ بحث ما اصلا سر انگور و عنب و کشمش نامیدن یک شی مورد ایراد نیست، ما بحثمان سر روز نامیدن شب است، کجا می توان سیستم های محلی را فدرالیسم نام گذارد؟ اگر چنین است پس چرا غربی ها و نظریه پردازان غربی این همه به خود زحمت داده اند و سالها تلاش کرده اند تا نام فدرالیسم را با همه ی بار مفهومی و حقوقی تکمیل و پرورده کنند، چرا میلیون ها دلار و هزاران ساعت هزینه ی بیخودی کرده اند که به حکومت محلی بگویند فدرال؟ یا شما معنای فدرال را نمی دانید یا اشتباه به عرض رسانده اند، وارد بحث های نظری هم نمی شوم که تفاوت این دو را مذکر شوم که ساعت ها باید بنویسم و مطلب طولانی خواهد شد.
ایا می شود بگوییم سوسیالیسم و کومنیسم یکی است؟ و اشکالی ندارد اگر سوسیالیست ها به خود بگویند مارکسیست کمونیست؟
٣۱۲۴٨ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : آریا آجرلو

عنوان : برای مانی فرزانه ی عزیز
دوست دگر اندیش من گرمی درود من را بپذیر:
پیش از هرچیز سپاس که پاسخی برای بنده نوشته اید و سپاس از اینکه این زحمت را متحمل شدید.
بنده هم با شما صد در صد موافقم ولی بر سر نقطه ی مشترک نگاه ما، سوئد نروژ، دانمارک ووو... کشور هایی هستند که در شکل نظام پادشاهی و در سیستم کشورداری پارلمانی هستند.
سوال اینجاست: چه چیزی باعث این مسئله شده است که اینان اینچنین کشوری را پدید بیاورند؟ آیا جز قبول اصول دمکراسی لیبرال است؟ در بررسی تاریخ سوئد تمام احزاب مشترک النظر هستند که اصول دمکراسی لیبرال در این کشور پیروز شده است.
بنده هم منظر و نظرم همین است. ما در حزب مشروطه ی ایران ( لیبرال دموکرات)نه به دنبال برپایی سطلنت دوباره سلاطین یا استبداد فردی هستیم نه! ما سراسر می خواهیم غرق در سیستم کشور داری کشور هایی نظیر سوئد شویم، ما در تاریخ خود داریم ،اولین ملتی و کشوری که سیستم پادشاهی را به دنیا معرفی کرد ایرانیان بودند و می خواهیم این دستاورد تاریخی خود را که هزاران سال باعث یکپارچگی این ملک شده را نگاه داریم اما به مانند همیشه ی خود که مدرن شدن و درک تفکر مدرنیته را در سرلوحه خود قرار دادیم آن را به مدرن ترین شیوه ی دنیای مدرن وطبق اخرین دستاورد های دنیای مدرن تغییر بدهیم، بزرگترین نمود این رشد در میان حزب ما این است که با وارث پادشاهی پهلوی به مانند دیگر گروه های طرفدار پادشاهی در ارتباط نیستیم، ایشان را در تصمیم گیری های حزبی خود دخیل نمی کنیم، و از ایشان هم کسب تکلیف نمی کنیم!!!!!! ما راه خود را می رویم و ایشان هم تنها به عنوان سمبل و نماد وحدت ما کاربردی دارد که ضامنش تنها حفظ یکپارچگی ایران و وحدت ملت ایران است که هرگاه ایشان این دو ماموریت را انجام نداد یااگر شاهزاده رضا پهلوی در امروز و یا فردای ایران آزاد کوچکترین عملی بر خلاف مصالح ملی انجام داد و در فردایی که ایشان تاج گذاری کردند کوچکترین دخالتی در سیاست و قدرت کرد با او برخورد می کنیم کما اینکه همین حالا نیز این کار را می کنیم.
ما اعتقاد داریم سیستم پادشاهی پارلمانی بر اساس دمکراسی لیبرال و بر مبنای بیانیه ی جهانی حقوق بشر بهترین راه حل برای ایران است. بار ها فریاد زده ایم و همیشه اعتقاد داشته ایم.
اما نکته ای که بنده را مجبور به نوشتن ان چند سطر کرد که شما را به زحمت پاسخگویی انداخت این است که، دوستانی که امروز دم از فدرالیسم می زنند در صورتی که خود تمام زندگی در غربت خود را در کشورهایی می گذرانند و گذرانده اند که سیستم آن برای سرشکن کردن و توزیع عادلانه ی قدرت، سیستم حکومت های محلی بوده است و نه فدرالیسم آن هم از نوع زبانی، جواب و برخورد این دوستان با این مسئله دقیقا مشابه جواب و برخورد دوستان چپ صد آتشه ای ست که در کشوری چون سوئد زندگی می کنند و هنوز هم که هنوز هست شکل حکومت پادشاهی را عاری از هرگونه امکان رشد و مدرن شدن میدانند، اصلا پادشاهی را برابر دیکتاتوری می کنند و وقتی از آنها سوال می شود چطور است که در افکار شما پادشاهی برابر با دیکتاتوری است و هیچ نوع از اشکال پادشاهی قابل مدرن شدن و اصلاح نیستند و اگر هم اصلاح بشوند به دمکراسی ختم نمی شوند حال خود شما سالهاست در کشور آزادی که دارای بالاترین سطح آزادی هاست مثل سوئد و تحت حمایت حکومتی زندگی می کنید که شکلش و نه سیستم و نوعش، باز هم تاکید می کنم شکل پادشاهی است، آنان جوابی می دهند که نه منطقی است و نه قابل بررسی.
بنده بازم می گویم با شما کاملا موافقم که تا سیستم و افکار جامعه ای مثل سوئد در کشور ما جا نیفتد نه پادشاهی و نه جمهوری علاج درد نیست. درمان ما تنها قبول اصول دمکراسی لیبرال و آزادی است که تنها و تنها وتنها محدود شود به بیانیه ی جهانی حقوق بشر.
با سپاس دگر بار
٣۱۲۴۰ - تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱٣٨۹       

    از : لیبرال دمکرات چپ میانه

عنوان : آقای سیدی محترم،
آقای سیدی محترم،

چند سئوال از شما دارم و سپاسگزار خواهم شد که پاسخی صریح به آنها بدهید.

آیا شما قبول دارید که با یک قانون اساسی جدید برای ایران که بر مبنای ۳۰ ماده منشور جهانی حقوق بشر باشد هر گونه تبعیضی در ایران برانداخته خواهد شد و تک تک آحاد ملت ایران دارای همان حقوقی خواهند شد که هر شهروند اروپایی و
امریکا و کانادا.. از آن برخوردارند یا نه؟

ارتباط تقسیم آب و خاک در یک کشور با آزادی و ستم زدایی در آن کشور چیست؟

آیا سیستم فدرال لزوما با خود آزادی خواهد آورد؟

با احترام
لیبرال دمکرات چپ میانه
٣۱۲۱۰ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣٨۹       

    از : یوسف آذر

عنوان : سلطنت طلبها و نیروهای اطراف
این سلطنت طلبها و نیروهای اطراف اینها صحبت از سلطنت در سوئد و امثالهم میکنند. ببینید تحصیل در ایران به زبان مادری غیر فارسها ممنوع است یعنی اکثریت فرزندان این جائی که ایران خوانده میشود از این حق محروم هستند .برگردیم به سوئد تحصیل و یاد گیری زبان مادری در هر مدرسه ای که بیش از چهار نفر از همان زبان داوطلب داشته باشد با بودجه وزارت آموزش و پرورش سوئد بشکل رسمی تدریس میشود.در منطقه ای که ما زندگی میکنیم معلم ترک زبان نداشتیم وزارت آموزش و پرورش از یک منطقه بسیار دور معلم ترک زبان استخدام کرد و هزینه بسیار زیادی نیز در رابطه با پول تاکسی مهلم پذیرفت تا به فرزندان ما که ۵ نفر بودند زبان مادری آموزش داده شود.یعنی فرزندان ما که چند ماهی از ورودمان به سوئد نگذشته بود از چنین حقوق انسانی بر خوردار شدند و اگر این را با ایران مقایسه بکنیم باید بگویم جائی که ابا و اجداد ما بدنیا آمده اند و بخاطرش جانشان را فدا کرده اند از هیچ حقوق انسانی و اجتماعی بر خوردار نیستند و در زمان وزیر بودن همین داریوش همایون حتی صحبت کردن به زبان ترکی در مدارس ممنوع بود و شاگران را جریمه نقدی میکردند .آخر خجالت کشیدن و پرهیز از کار زشت خود باعث افتخار است البته در جوامع بشری و انسانی . شما پایتان به اورپا و امریکا رسیده ولی مغز و اعمال و کردارتان در شکنجه گاه اوین و امثالهم مانده
٣۱۱۹۴ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣٨۹       

    از : یوسف آذر

عنوان : مثلی است که میگویند یکی را به ده رها نمیدادند دنبال کد خدا میگشت .
مثلی است که میگویند یکی را به ده رها نمیدادند دنبال کد خدا میگشت . حالا این جنایت کاران دوران قبل از خمینی یعنی همین داریوش همایون وزیر اسبق سانسور و اختناق رژیم شاه نیز همین حالت و شرایط را دارد .اینها دم از داخل میزنند آیا تبریز و تهران و کلا آذربایجان جزو این داخل مورد نظر شما محسوب میشود یا نه؟؟ هر هفته در استادیم های ورزشی ۷۰-۸۰ هزار نفر فریاد میزنند هارای هاری من ترکم مرگ بر شونیزم فارس . آیا از اینها خبر دارید یا نه. باید بگویم لعنت به هر نوع دیکتاتوری چه کراوات دار باشد چه عمامه دار.و در ضمن فلیم آخرین سفر احمدی نژاد بعد از انتخابات به تبریز را همه دیده اند و همه شاهد هستند که مردم آذربایجان چه پیشوازی از دیکتاتور کردند حتما درس خوبی به داریوش همایون و شرکا نیز میشود
٣۱۱۹۲ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣٨۹       

    از : مانی فرزانه مانی فرزانه

عنوان : برای آقای آریا آجر لو
احتراما علاقمندم پاسخی برای کامنت شمابنویسم نه بخاطر اختلاف فکری باشما، بلکه بخاطر اینکه جنابعالی با نام و نشان حزبی خود کامنت گذاشته اید که امیدوارم دوستان دیگر هم از این روش پندیده پیروی نمایند.

شما در کامنت خود از «سیستم پادشاهی» نام برده اید وآن را به بهترین کشورهای اروپائی که شکل حکومتی آنها پادشاهی ست مرتبط فرموده اید، که موجب «سوتفاهم » بزرگی گردید.چون اصلا و ابدا «سیستم پادشاهی » در کشورهائی مثل انگلستان، سوئد ، نروژ و دانمارک وجود ندارد.

در این کشورها سیستم پارلمانی ادورای و چند حزبی وجود دارد. برای مثال در تمام هفته های اخیر که سوئد شاهد مبارزات انتخابی ادواری بود تنها نهادی که اصلا در رقابت ها و فعالیت مطلقا «معاف » بود خاندان دربار یعنی پادشاه گوستاو کارل دوم و خانواده ی ایشان بود.

فردا سه شنبه ۵ اکتبر ۲۰۱۰- شاه سوئد در نهایت احترام در مجلس سوئد حضور بهم میرسانند تا نخست وزیر محافظه کار سوئد Fredrik Reinfeldt برای ۴ سال دیگر دولت ائتلافی خود را ( ۴ حزب راست و میانه) را معرفی نماید. این دولت نتوانسته اکثریت کرسی ها (بیش از ۵۰ ) را کسب نماید و با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد و لی شاه سوئد اصلا به این مسایل کار ندارد . ولی در دسامبر آتی نیز جوائز نوبل ۲۰۱۰ را پادشاه گوستاو کارل دوم طبق معمول سنواتی اهدا خواهد کرد و برای مزید اطلاع در تابستان گذشته ولیعهد
سوئد شاهزاده خانم ویکتوریا با دوست پسر خود دانیل ازدواج کرد که باشکوهترین مراسم دهه های اخیر سوئد بود. بعنوان حسن ختام عرض می کنم : بعید نیست که سال آینده که شاه سوئد، در ۳۰ آوریل که ۶۵ ساله میشود، بازنشتگی را به ادامه ی شرکت مراسم تشریفاتی ذکر شده ترجیح دهد.

تمام قوانین و مصوبات سوئد در مجلس طرح و تصویب میشود که شامل بودجه و مسئولیت های دربار نیر میشود. لذا دربار سوئد با تمام احترام و محبوبیت بین مردم تابع پارلمانتاریسم سوئد می باشد و اصولا نقشی در تمام مکانیزم های احزاب و انتخابات و قانون گذاری ندارد.
یهمین دلیل «سیستم پادشاهی» لااقل در سوئد وجود ندارد. در باره ی انگلستان ، دانمارک ، نروژ هم تقریبا مثل سوئد می باشد و سیستم چند حزبی حاکم ست و پادشاهان و وملکه ها نقش تشریفاتی دارند ، معروف ترین آنها ملکه انگلیس می باشد که بازنشسته نمی شود ولی همیشه سیاستمداران انگلیس سکان هدایت کشور را در ست داشتند از چرچیل گرفته تا تاچر ، بلر، براون و نخست وزیر فعلی که بزودی مشهور خواهد شد.

تا زمانیکه در باره ی این مبانی عینی و روشن صادقانه برخورد نکنیم و به تفاهم نرسیم در مورد موضوعات فدرالیسم و خودمختاری و خودگردانی بسیار بعید میدانم امیدوارم به این موضوع فکر کنید.
٣۱۱۷۵ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : peerooz

عنوان : سوئد و نروژ و فنلاند و دانمارک و بلژیک
جناب آجرلو ،
۷۰۰ -۸۰۰ سال پیش جناب مولوی فرمودند " کار نیکان را قیاس از خود مگیر - گرچه باشد در نوشتن شیر شیر".
کجای اوضاع سوئد و نروژ و فنلاند و دانمارک و بلژیک و ده ها کشور دیگر اروپایی مثل ماست ؟
آیا ما اروپایی هستیم ؟ مو طلایی هستیم ؟ مسیحی هستیم ؟ در قاره اروپا هستیم ؟
آیا آنها هم مثل ما مسائل قومی و مذهبی و زبانی و تاریخی و فرهنگی و مدنی دارند ؟ آیا شاهنشاهان آنها هم دیکتاتور و آدم کش اند و بودند ؟
فرمودید " ما راه حلی به مراتب بهتر از فدرالیسیم برای ایران داریم که نه هزینه ای دارد و نه نتایج وحشتناک. ما حکومت های محلی را به مانند تمامی کشور های متمدن اروپایی برای فردای ایران پیشنهاد می کنیم.". جناب آجرلو اگر ما نام این " حکومت های محلی " فدرالیسم بگذاریم ما را از سازمان ملل بیرون میکنند؟ کلمه فدرالیسم را از لغت نامه ها پاک میکنند ؟ چرا ما هنوز به قول آن پیر خردمند بر سر نام انگور و عنب و استافیل کشمکش داریم ؟ از کشمکش خوشمان میآید ؟ بعد از سی و یک سال و در همان کشور های اروپایی ما هنوز همان هفتاد و دو ملتیم؟
٣۱۱۶۶ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : به نقل از موبدی

عنوان : آزادی و دموکراسی با پرنسیپ‌های عشیره‌ای و قبیله‌ای
آیا به اسم دموکراسی میشود هر چیزی را به رای گذاشت؟ مثلا" میشود بگوئیم رای بگیریم ببینیم میخواهیم حقوق زنان نصف مردان باشد یا برابر باشد؟ رای بگیریم ایران را به آتش بکشیم؟ یا بگوییم رای بگیریم ببینیم ایران را به دیگران ببخشیم و یا رای بگیریم که مملکت دیکتاتوری باشد؟ نه. هر چیزی را نمیشود به رای گذاشت. تمامیت ارضی ؛ آزادی و دموکراسی را نمیشود به رای گذاشت. فدرالیسم و از بین رفتن ایران و راه افتادن جوی خون اقوام برای ما قابل رای گیری نیست و گزینه دموکراتیک هم نیست.
آزادی و دموکراسی با پرنسیپ‌های عشیره‌ای و قبیله‌ای ممکن نیست. کافی است به بارزانی و طالبانی نگاه کنیم. میگویند دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند. این مثل در مورد خانها و سران قبایل نیز صادق است. کردهای ایرانی دوستی بهتر از ایرانیان و ناسیونالیست‌ها‌ی ایرانی ندارند. آنها در تنهایی خود در برابر پان‌ترک‌ها نخواهند توانست ایستادگی کنند و بهتر است دقیق‌تر به این مسایل نگاه کنند.
این سازمان‌ها هر چند خود را سوسیالیست و بعضا کمونیست میخوانند ولی ترکیب تشکیلاتی آنها عموما" قومی بوده و پرنسیپ‌های عشیره‌ای و قبیله‌ای و بعضا" روستایی بر هواداران آنها حاکم است. بعد از اتفاقات عراق؛ امکانات خوبی توسط حکومت کردستان عراق در اختیار آنها قرار داده شده است. این وابستگی خود به نیروی بازدارنده‌ی برای آنها – مخصوصا" کموله تبدیل میشود. کموله که نسبت به حزب دموکرات وزن بیشتری از زحمتکشان کردستان را با خود حمل میکرد و بعضی از رهبرانش از تحصیل کرده‌های دانشگاهی بوده‌اند اخیرا" گرایش بیشتری به حمایت از جنبش سبز نشان داده است که اگر بخواهد – البته به سبب ساختار وضعیتی و منطقه ی این احتمال ضعیف است – شاید بتواند قدم‌های بیشتری بردارد.
حزب دموکرات کردستان با امکانات مالی مناسب پرقدرت‌ترین حزب قومی ایران است . "کنگره ملیت‌های ایران فدرال " در واقع همه کاره‌ای داشت که همین حزب بود. این کنگره نتوانسته تاکنون موفق باشد و نتوانست اعضای خود را افزون کند و بعد از مدتی عده‌ای از آن جدا شدند. تا اینجا این " کنگره " شکست خورده است و ماهیت راسیستی این کنگره برای خیلی‌ها روشن شده است. این حزب بعلت امکانات و سابقه طولانی، دست بازی دارد که در هر موضوع و قضیه‌ای در جا انداختن هدف‌های خود که فدرالیسم و ملیت و ملل ایران و کثیر الملله بودن ایران است تلاش کند.
٣۱۱۶۵ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : اریا اجرلو

عنوان : یکی از اعضای حزب مشروطه ی ایران
متاسفانه مسئله ای که کاملا به دور از منطق است همین حس ضعیف سازی و هنوزم هم که هنوز است بر اساس منطق عاشورایی و مظلوم نمایی عمل کردن است، در جای جای نوشته ی اقای سیدی می خوانیم اقلیتی که نمی خواهد زیر بار ستم برود، یا اقلیتی که خود می خواهد تایین کند سرنوشت خود را.
مسئله ی اصلی این است که به چه کسی اقلیت می گوییم؟ اگر اتکا بر ریشه و بار و مفهوم این واژه ی عربی باشد پس می باید آن را به کمتر و کم بودن تعبییر کرد.
حال سوال اینجاست که چه گروهی یا قومی از دیگران کمتر هستند؟ آیا می شود بیش از بیست میلیون آذری زبان را اقلیت نامید؟
باز هم اگر معنای دیگری به عنوان کسانی که در حکومت و قدرت دستی ندارند را اقلیت نامید باز هم می باید این پرسش را مطرح کرد که در کدام حکومت و قدرت چه کسانی اقلیت هستند؟ اگر معنا عدم مشارکت در قدرت است که همه ی ما ایرانیان در اقلیت هستیم، و قدرت تنها به دستان کسانی است که به اسلام ان هم از نگاه اقایان سپاهی و جمهوری اسلامی پایبند باشند. اگر قرار بر این باشد که صرفا تکیه را بر این گذاشت که قدرت مداران از چه قومیتی هستند باز هم به یک سوال می رسیم، آیا اقای خامنه ای و موسوی و باهنر و رجایی و بهشتی و هزاران دیگر فارس زبان هستند یا تنها به زبان فارسی سخن می گویند؟
دوستان مسئله ی ایران به هیچ روی مسئله ی قومیت ها و اقلیت ها نیست، یک نیروی واپسگرا که بکل از اندیشه ی ایرانی تهی و سراسر غرق در اندیشه های غیر ایرانی خاک این سرزمین را اشغال کرده و هر روزه بر گرده ی این مردم تازیانه می کوبد. ایا اگر خلفای عرب بر جامعه ی ایرانی حکم می راندند و در این بین به هر چه ایرانی، ترک و کرد و لر و بلوچ و فارس ظلم می کردند آیا باز هم می شد که مطرح کرد اقلیتی در ظلم قومی است؟ حال که تنها فرق این حکومت با خلفای عباسی و عرب در زاده شدن در این خاک پرگهر است و بس. اینان حتی خود را ایرانی نمی دانند، اسلام همه چیز اینهاست و این مسئله است.
اما باز هم نمی شود در فردایی که ایرانیان همه بهار آزادی را جشن می گیرند با این به گذشته برگشتن ها از حق قومیت ها و تک تک شهروندان ایرانی تنها به صرف شهروند این کشور یعنی ایران بودن و حق مسلم آنها در تایین سرنوشت خود و حق اشتراک آنان در قدرت گذشت. ما در حزب مشروطه ی ایران این را پیش و بیش از همه ی سازمان های قومی فریاد زدیم، تنها کافی است به اسناد حزبی رجوع شود که این مسئله در آن به مانند الماسی می درخشد که ما راه حلی به مراتب بهتر از فدرالیسیم برای ایران داریم که نه هزینه ای دارد و نه نتایج وحشتناک. ما حکومت های محلی را به مانند تمامی کشور های متمدن اروپایی برای فردای ایران پیشنهاد می کنیم.
عجیب این نیست که اقای همایون یا حزب مشروطه با فدرالیسیم مخالف هستند، عجیب این است که بسیاری از کسانی که دم از فدرالیسیم می زنند در کشور هایی زندگی می کنند که حکومت های محلی در آن شکل گرفته و آنها هر روزه از محاسن آن سود می برند، سوئد، نروژ، فنلاند، دانمارک، بلژیک و دهها کشور دیگر اروپایی که میزبان ما هستند و این دقیقا به مانند نحوه ی برخورد دوستان چپ صد آتشه با مسئله ی پادشاهی است که سیستم پادشاهی را بکل باطل و به دور از هرگونه جای پیشرفت و سودرسانی می دانند و همواره عنوان می کنند که سیستم پادشاهی واپسگرا و دیکتاتور و عاری از هرگونه حس اصلاح و مدرن شدن است و این در حالی است که بیشتر این دوستان در کشور هایی زندگی می کنند که شکل حکومتش پادشاهی است که مد نظر حزب مشروطه ی ایران است و هر گاه از این منظر مورد سوال قرار می گیرند پاسخی نه منطقی و قابل بررسی و تفکر دارند.
فدرالیسمی که بر اساس زبان باشد، فردایی به غایت خطرناک برای ما به بار می آورد، دوستان تنها به ظاهر عراق نگاه نکنید، به همه ی دوستانی که الگوی خود را عراق و کردستان به قول دوستان آزاد شده قرار داده اند، پیشنهاد می کنم به مانند منی که شش ماه در آنجا زندگی کرده ام ، آنها هم سری به کردستان عراق و مخصوصا کرکوک مورد اختلاف بزنند تا معنای هراس ما از آینده ای این چنین را درک کنند، دوستانی که به دنبال فدرالیسم هستند و فعلا مدینه ی آنان به مانند کوبا و لیبی برای چپگرایان انقلابی دهه های گذشته بود، نشود روزی که این بهشت آنان به مانند کوبا برای دوستان چپگرا شود و روزی برسد که مانند انقلابیان برای رسیدن به بهشت کوبا و لیبی، خانه ی خود و ما را ویران کنند و پس از رسیدن به سراب کوبا ی بهشتی فریاد وا فریبا و وای انقلاب ما را دزدیده اند سر دهند و سرهای بسیار پشیمان شده ها را بر سر دارهای خود بافته برپا دارند.
٣۱۱۵۹ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست