یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

انتخاب سیاه - ف. تابان

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
نظرات جدیدتر
    از : جستجوگر

عنوان : چرا نمیتوانیم به تفاهم برسیم؟
از دوستانی که روی فدرالیسم اصرار دارند خواهشمندم و ده بار خواهشمندم بزرگواری کرده راهنمایی کنند کجای این قطعنامه را قبول ندارند و چرا و این عدم تمرکز چرا نادرست است. ممنون از راهنمایی شما و پوزش از دوستان اخبار روز که کمی این متن بلند است
قطعنامه کنگره پنجم حزب مشروطه ایران
در عدم تمرکز و حقوق اقوام و مذاهب ایران
.......
۱ ــ ما مردمسالاری را به معنی حق برابر همه ایرانیان در حکومت بر خود توسط نهادهای انتخابی آنان می‌دانیم. هیچ تبعیض جنسیتی یا مذهبی یا قومی در میان ایرانیان نیست. همه ساختار حکومتی و سازمان بندی اجتماعی باید به اراده و در خدمت مردم و برای دفاع از حقوق افراد جامعه باشد. ما هیچ اقلیتی جز در رای‌گیری نمی‌شناسیم. اقلیت به معنی تمایز و تبعیض می‌باید از قاموس سیاسی ایران حذف شود.
۲ ــ ملت ایران از اقوام و مذاهب گوناگون تشکیل شده است که در طول هزاره‌ها با هم زیسته و از سرزمین ملی با خون خود نگهداری کرده‌اند. نیرومندی ملی و غنای فرهنگی ایران از این تنوع قومی و مذهبی بوده است و نگهداری ویژگی‌های اقوام و مذاهب گوناگون جامعه ایرانی نه تنها یک حق دمکراتیک بلکه یک ضرورت ملی است. ملت ایران به هر بها و مانند همیشه در یک تاریخ هزاران ساله، از استقلال و یکپارچگی سرزمین ملی دفاع خواهد کرد و سیاست ایران بر پایه احترام به حقوق مدنی و فرهنگی شهروندان یک جامعه دمکراتیک خواهد بود.
۳ ــ حقوق اقوام و مذاهب در یک نظام مردمسالار مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و میثاقهای آن با اصل یک کشور، یک ملت منافاتی ندارد و همه اقوام و مذاهب ایران می‌توانند زیر یک حکومت مرکزی با یک قانون غیرمذهبی و عرفیگرا بسر برند و فرهنگ و هویت ویژه خود را نیز در پناه همان قانون نگهداری کنند. زبان رسمی ایران زبان ملی یعنی فارسی است ولی مردم در هرجا می‌توانند به زبان مادری خود آموزش ببینند و سخن بگویند و رسانه‌های همگانی داشته باشند؛ رسوم خود را نگهدارند و از هر مذهبی پیروی کنند.
۴ ــ عدم تمرکز به معنی تقسیم اختیارات میان حکومت مرکزی و حکومتهای محلی برای کارایی و دمکراسی بیشتر ضرورت دارد. تصمیم گیری امور محلی در هر محل باید تا پایین‌ترین واحد تقسیمات کشوری توسط مردم محل انجام گیرد. حزب ما در ادامه سنت انجمن‌های ایالتی و ولایتی قانون اساسی مشروطه، حکومتهای محلی را در سطح استان و شهرستان و دهستان و روستا پیشنهاد می‌کند. حکومتهای محلی بر اصل تجزیه‌ناپذیر بودن حاکمیت sovereignty و تقسیم‌پذیر بودن حکومت government استوار است. کشور ایران یکپارچه خواهد ماند و مردم ایران زیر یک قانون خواهند زیست. اما ایران از یک مرکز اداره نخواهد شد و واحدهای تقسیمات کشوری، امور محلی را از اجرای قانون تا خدمات اجتماعی مانند آموزش و بهداری و امورشهری و اجرای طرح‌های توسعه و مانندهای آن که در صلاحیت حکومت مرکزی نیست با ارگانهای انتخابی خود اداره خواهند کرد.
۵ ــ در تقسیم بندی استانهای ایران که بطور سنتی جنبه جغرافیایی داشته است علاوه بر نظر مردم هر محل، ملاحظات مربوط به توسعه اقتصادی باید در نظر گرفته شود. ایرانیان و کسانی که اجازه اقامت در ایران دارند می‌توانند آزادانه در هر جای کشور سکونت کنند. در تخصیص منابع ملی میان استانها به آنها که از امکانات کمتری برخوردارند باید بیشتر داده شود تا به میانگین ملی برسند. در ادامه سیاست عدم تمرکز، یک مجلس سنا با نمایندگان برابر از همه استانها در کنار مجلس ملی در قانونگزاری شریک خواهد بود.
یگانگی ملی در یک جامعه آزاد و همسود، با نظام دمکراتیک و غیرمتمرکز، به ما امکان خواهد داد که با بهره‌گیری از ظرفیت اقتصادی و فرهنگی بزرگ ایران بهترین سطح زندگی را برای همه مردم ایران فراهم آوریم.
http://www.irancpi.net/menshor/menshor.htm
٣۱۱٨٨ - تاریخ انتشار : ۱٣ مهر ۱٣٨۹       

    از : بایک مهرانی

عنوان : اقتدارگرایان آریامهری و فقاهتی خواب آرام ندارند
دوران تک حزبی و تمرکزگرائی افول کرده ، حتی در دموکراسی ها دیگر نمیشود با یک یا دوحزب راحت کابینه تشکیل داد.
در انگلستان سیستم ۲ حزبی به ۳ حزبی تبدیل شد و در آمریکا هم بارقه های احزاب کوچکتر د رچشم انداز دیده میشود.
در بیشتر وکشورهای اروپائی احزاب بایدیکدیگر آئتلاف می کنند تا کابینه تشکیل دهند.

تفکری ارتجاعی در ایران ما وجود دارد که همیشه از زمان عقب تر ست و با سفسطه زور میزند ،بگوید: ایران ایالات متحده یا آلمان نیست در دنیا فقط ۱۷ کشور «فدرال» وجود دارد و چه وچه .

این تفکر در زمان مشروطه و بعداز آن هم به نهال مردم سالاری ایران ظلم کرد و به بهانه ی های مختلف مردم و نمایندگان آنها بخصوص خارج از مرکز را مورد ستم و آزار قرار دادند. در انتخابات مجلس شورا بعداز سقوط رضا شاه، اعتبارنامه ی جعفر پیشه وری تائید نشد .ولی کسی نتوانست منطق اراده ای که «قادر» بر مقدرات مردم بود عقب بزند. در بعداز انقلاب ۵۷ هم این واقعه تکرار شد و شادروانان خسرو قشقائی ، سید احمد مدنی و دکتر قاسملو که از حوزه های محلی خود به مجلس راه یافته بودند بدون توجه به مصونیت پارلمانی تحت تعقیب قرار گرفتند خسرو قشقائی به شهادت رسید. دکتر مدنی و عبدالرحمن قاسملو مجبور به ترک وطن شدند. حکمت مذهبی باتمام «هیکل» خود بر این رفتار رکیک سرپوش گذارد .

در هنگام فروش بحرین نه اردشیر زاهدی ونه داریوش همایون ونه هیچکدام از غلامان خانه زاد دغدغه ی میهن و ملت را داشتند و داریوش فروهر فقط به خاطر افشای این خیانت حکومت به قزل قلعه کشیده شد. تردیدی نیست که برخورد های اخیر این «آقایان» کاملا دیکته شده ست و میخواهند مسیر آزادیخواهی مردم ایران را که میروند یک بار برای همیشه جامعه ی مدنی را تقویت کنند و آرزوهای اقتدارگرایات آریامهری و فقاهتی خواب آرام ندارند و به سیم اخر زده اند.
٣۱۱۷۲ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : آرش

عنوان : دو طرف این بحث چاره ای ندارند جز این که برای برقراری دمکراسی پایدار در کنار هم قرار بگیرند
به گمان من ما هم چون کشورهای دیگر پیشرفته و دمکرات در ادامه رشد و توسعه مدنی حود در مرحله ای به فدرالیسم خواهیم رسید. دقت کنید گزاره «شرطی» است. یعنی اگر به مرحله ای از رشد مدنی و دمکراتیک برسیم موضوغ فدرالیسم برای اداره بهینه جامعه خود بخود روی میز قرار خواهد گرفت. حال برای رسیدن به این مرحله باید:

۱) ایرانی باشد که درگیر رویارویی های قومی نشده باشد
۲) توانسته باشد دمکراسی را نهادینه کند.

شرط (۱) همانی است که آن همایون و همفکران او نگران آن هستند.

یعنی دو طرف این بحث چاره ای ندارند جز این که برای برقراری دمکراسی پایدار در کنار هم قرار بگیرند. نه آقای همایون می تواند در کنار جمهوری اسلامی قرار گیرد و نه طرف دیگر بحث در کنار تجزیه طلبان.

بایستی به این نکته هم اشاره کرد که هیچ نیروی تجزیه طلبی نمیاید بگوید من تجزیه طلب هستم. اما مانند حکومت اقلیم کردستان عراق از اوضاع بلبشوی فعلی عراق استفاده می کند و بر خلاف قانون خود اقدام به امضا قرارداد با شرکت های خارجی برای استخراج نفت منطقه می کند.

برداشت خود من هم این است که گرایش به تجزیه طلبی کور و خصمانه (نه دمکراتیک) در ایران قوی است اگر چه رسما تاکتیکی مطرح نمی گردد
٣۱۱۶٨ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : خسرو صدری

عنوان : اگر داریوش همایون...
آقای داریوش همایون ، به نظر من، اگر به انتقاد اساسی از گذشته خود دست میزد، "کودتای ۲۸ مرداد" را "قیام ملی" نمی نامید، در کتابش نمی نوشت که شاه در مقابل معترضین ۵۷ ، می بایست "قاطعیت"(خشونت) بیشتر بخرج میداد و انقلاب مردم را نتیجه طبیعی فشار رژیم مطبوعش، که خودنیز قائم مقام تک حزب رستاخیزش بود ، می دانست، آنگاه ممکن بود که از جانب عدالت خواهان نیز، جدی گرفته شود.
در رابطه با مطالب مقاله وانتقاد آقای تابان به او، من فکر می کنم که داریوش همایون و شخصیت هایی نظیر او با تجربه طولانی سیاسی و کار اجرایی، بهتر از دیگران از شیوه قدرت های جهانی برای پیش برد سیاست های خود آگاهی دارند و موضع گیری های مورد بحث اورا ، قبل از هرچیز زنگ خطری در مورد آینده ایران می بایست تلقی کرد و نه همکاری با ج.ا.ایران، که آن هم به قصد تجسم میزان خطر بیان شده است و نه یک همکاری عملی .
به دوستانی هم که در این رابطه ، به شباهت با مواضع حزب توده ایران درسال های اول انقلاب اشاره می کنند، بدون این که قصددفاع ازسیاست آن زمان حزب را داشته باشم، باید گفت که اینک پس از سی سال، ج.ا چندین بارفرزندان خودش را هم بلعیده است و دیگر با یک حاکمیت برخاسته از انقلاب شباهتی ندارد. شبیه سازی های شما هم مثل کار کسانی است که تنها با خواندن تیتر مطالب، فکر می کنند، میتوان به تجزیه و تحلیل مسائل پرداخت. نه ج. اسلامی همان است ، نه شرایط ایران و نه شرایط جهان که روزی با وجود اتحاد شوروی، انقلابیون وظایف دیگری برای خود قائل بودند.
٣۱۱۵۷ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : unknown

عنوان : س از گفت و شنود بیهوده، هشدار فدرالیسم و داریوش همایون
ما با نیروهائی پاک بی‌مسئولیت در درون، در اجتماع ایرانی بیرون، در قدرت‌های بزرگی در دور و نزدیک و به ویژه در همسایگی وحشتناک ایران سروکار داریم، منتظر برهم خوردن اوضاع و از هم پاشیدن قدرت مرکزی در صورت بروز جنگ

دوست گرامی آقای همن سیدی مرا پاک خلع سلاح کرده‌اند. من که باشم که با علم و هنر در بیفتم که فدرالیسم از نظر ایشان با آنها یکی است. مشکل من تا کنون این بوده است که به منظره واقعی، به تاریخ فدرالیسم از انقلاب امریکا به بعد، نگریسته‌ام و جز ملاحظات عملی و مربوط به روابط قدرت و پیشینه تاریخی هیچ عنصر علمی در آن نیافته‌ام و سهم هنر را نیز در آنها همان چیره دستی و کاردانی دیده‌ام که ما گاه واژه هنر را برای رساندن آن بکار می‌بریم.
از نزدیک دویست کشور عضو سازمان ملل متحد تنها شماری اندک، از مردمانی همسان تشکیل شده‌اند و عدم تمرکز مسئله همه آنها بوده است یا هنوز هست. اما تنها معدودی (حدود ۲۵ کشور و تقریبا همه آنها از بقایای مستعمرات یا پاره‌های امپراتوری‌های اروپائی) "تنها راه حل علمی" مسائل قومی و عدم تمرکز را برگزیده‌اند یا بر آنها تحمیل شده است. اکثریتی از بهترین جامعه‌های شهروندی که در آنها تبعیض و سرکوبگری به اقوام و مذاهب نیست غیر فدرال هستند و بیشتر حکومت‌های موفق چه از نظر اداره کارآمد و چه رعایت حقوق بشر راه‌های دیگری جز فدراتیو زبانی برگزیده‌اند ــ حکومت‌های محلی، واگذاری اختیارات ...
من همجنین پس از هشت ده سفر که به پاکستان فدرال کرده‌ام و آن کشور را بیش از آن می‌شناسم که به سودش باشد، هیچ تصور نمی‌کردم که با مظهری از علم و هنر روبرو بوده باشم.
مبارزه من با فدرالیسم نیاز به توضیح دارد. مبارزه صورت‌های گوناگون دارد و به معنی جنگ نیست و گرنه مبارزه مسلحانه نمی‌گفتیم. اشتقاقات دیگر ریشه مبارزه در عربی، ابراز، بروز، هیچکدام معنای جنگ نمی‌دهد. از گفت و شنود نیز رویگردان نیستم و آماده بوده‌ام که از واشینکتن تا پاریس و هامبورک و برلین و در همین ژنو هر جا امکانش بوده به گفتگوی رو در رو بشتابم و در ده‌ها داد و ستد فکری قلمی با هواداران فدرالیسم انباز شوم. ولی دستاورد من از این همه کوشش آن بوده است که در ۱۷ سال گذشته از خودمختاری خلق‌ها به فدراسیون ملت-ملیت‌های ایران در مناطق ملی از اهل شش زبان معین (از جمله ملت فارس!) برسیم و خط ونشان کشیدن‌های از هم اکنون سازمان‌های قومی را برای دیگران بخوانیم و سه سال پیش اعلام آمادگی گلباران چهار میلیونی خاک پای سربازان آزادیبخش امریکا را بشنویم.
پیشرفتی را که آقای سیدی در همین مسئله حقوق همه افراد اقلیت‌های قومی در من دیده‌اند تایید می‌کنم و بی تردید آن گفت و شنود‌ها در من اثر کرده‌اند. به همین دلیل شش سال پیش قطعنامه در حقوق مذاهب و اقوام و عدم تمرکز را به کنگره پنجم حزب مشروطه ایران پیشنهاد کردم که پذیرفته و به منشور یا برنامه سیاسی ما پیوست شد و آن را بار‌ها به سازمان‌های مربوط فرستادم ولی گوئی به دست هیج کس نرسید.
اکنون می‌بینم که تنها راهی که برایم مانده است هشدار دادن پیامد‌های مبارزه‌ای است که به گفتار آقای سیدی در خون کسانی هست. ایشان مخاطره را تنها در سیاستگرانی در آنکارا می‌بینند ولی آنچه من می‌بینم ابعاد بسیار گسترده‌تر و خطرناک‌تری دارد. ما با نیروهائی پاک بی مسئولیت در درون، در اجتماع ایرانی بیرون، در قدرت‌های بزرگی در دور و نزدیک و به ویژه در همسایگی وحشتناک ایران سروکار داریم، منتظر برهم خوردن اوضاع و از هم پاشیدن قدرت مرکزی در صورت بروز جنگ. به همین دلیل هم هست که عناصری امروز نمی‌گویند ولی سه سال پیش می‌گفتند که آرزومند حمله امریکا هستند.
آنها که سی سال پیش دیوانه‌وار به هیستری ضد شاه پیوستند امروز باز آماده‌اند در هیستری دیگری با پیامد‌های پیش بینی ناپذیر بیفتند. بر آن‌ها هرجی نیست ولی از کسی که هفت دهه‌ای در کار ایران و جهان گذرانده است نمی‌توان انتظار داشت که در امری که با مانند‌های‌ش آشنائی فراوان دارد از ملاحظه هیچ هماوردی پای پس بکشد. من نمی‌خواهم خون از بینی هیچ ایرانی، از احمدی نژاد نفرت انگیز هم، بیاید. از گفت و شنود با معنی که به خیر عمومی، و سود بیشترین کسان و نه منافع افراد و گروه‌های معین، خدمت کند نیز با همه استقبال می‌کنم. ولی اگر دیگران در خواست‌های حداکثر خود تا اقداماتی بروند که این کشور را به خطر اندازد، در آن در وقت پیچاپیچ که سعدی می‌گفت، همه چیز دگرگون خواهد شد. آنگاه خواهند دید که مبارزه تا بد‌ترین صورت‌های آن در رگ‌های بی‌شمارانی به جوش خواهد آمد ــ از جمله اکثریتی از همین‌ها که امروز از گفته من بهم برآمده‌اند. سخن گفتن و استدلال کردن و پافشاری بر مواضع حتا افراطی‌ترین خواست‌ها حق هر کسی است. هشدار دادن هم گاه لازم است.
در سیاست عنصر حیاتی تاریخ است. بی نگاه ژرف تاریخی هر بررسی در جامعه و سیاست ناقص خواهد بود. باز هم تاکید می‌کنم: ایران یک هسته سخت دارد. به فضای روز بسنده نمی‌باید کرد
این هشدار‌ها و یادآوری‌ها برای آن است که آگاهان و اندیشه‌مندانی مانند آقای همن سیدی آن سوی تصویر را نیز بهتر ببینند. ما همه در حلقه‌های پیرامون خود بسر می‌بریم و ممکن است مسائل به نظرمان آسان‌تر آن بیاید که هست. تغییر و بهکرد نیز نمی‌باید تنها با من پایان یابد.
٣۱۱۵۶ - تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱٣٨۹       

    از : peerooz

عنوان : طیف خاکستری
جناب لیبرال چپ دمکرات میانه،
آیا بین سپید و سیاه هم رنگی هست ؟ فدرالیسم کلمه ایست که میشود یک طیف کامل خاکستری را در آن جا داد. از شوراهای شهری تا استقلال تقریبا کامل ، حدود این نوع حکومت است. اینجاست که باید دید طرفین تا چه حد حاضر به کج کردن جام ، بدون ریختن محتوی آن هستند. آیا حاضرند ۷۰۰،۰۰۰ نفر از ۳۱ میلیون را بکشتن بدهند ( از علیل و زخمی حرفی نمیزنیم ) و یک پارچگی را حفظ کنند و یا به نوعی سیستم مثلا فدرال تن در خواهند داد که دو طرف راضی باشند ( اگر تحریکات خارجی و یا سوء ظن از این تحریکات بگذارد). منظور درک و تفاهم است نه نام توخالی یک سیستم.
٣۱۱۵۱ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣٨۹       

    از : unknown

عنوان : دشمنی با ایرانی
بهمن زاهدی

توده‌ای‌ها برای از بین بردن آزادی‌های اجتماعی, کشتار ایران دوستان, (انتقام گیری شخصی) از بین بردن حقوق زنان و در دشمنی با ناسیونالیزم ایرانی در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند و جمهوری اسلامی از آنان مانند ابزری برای تحکیم قدرت خود استفاده کرد.
ما برای دفاع ار سرزمین‌مان در صورت بروز جنگ احتمالی در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهیم گرفت تا ایران تجزیه نشود. البته حزب توده و چپگرایان با تجریه ایران هم مسئله‌ای نداشته و ندارد.
در صورت تجزیه ایران چندین چپگرای ایرانی می توانند با همدیگر و در یک زمان رئیس جمهور شوند. بدین ترتیب مسئله رقابت درونی خود را هم حل خواهند کرد
٣۱۱۵۰ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣٨۹       

    از : کریم ن

عنوان : بقای گفتمان این ها به خصوص لابی گری اینها در میان قدرت های خارجی از جمله آمریکا منوط به بقای جمهوری اسلامی است!.
با احترام به نظرات آقای تابان من فکر میکنم هر بحثی در ارتباط با گفته های امثال آقای همایون و حزب سلطنت طلبان (زیر هر ماسک و اسمی که این حزب میخواهد خود را مخفی کند) در واقع وقت تلف کردن و بدتر از آن اعتبار بخشیدن به آنهاست. من نشانه ای ندیده ام که نسل جوان ایرانی و مشخصا جوانان ملیت های غیر فارس کوچکترین اهمیت و ارزشی به این محافل قائل باشند. اساسا بقای گفتمان این ها به خصوص لابی گری اینها در میان قدرت های خارجی از جمله آمریکا منوط به بقای جمهوری اسلامی است. در نتیجه تعجبی ندارد که اینها به هر طرفندی و بهانه ای که شده بدنبال ادامه حیات این حکومتی هستند که اینروز ها دیگر نفس های آخر خود را میکشد. اوپزویسیون ایرانی با مطرح کردن اینها و انجام گفتگو و با تبادل افکار با این جماعت تاریخ مصرف گذشته خود را نیز از اعتبار میاندازد.
٣۱۱۴۷ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣٨۹       

    از : لیبرال دمکرات چپ میانه

عنوان : به آقای تابان گرامی
آقای تابان محترم،

از پاسخ شما سپاسگزارم با اینکه فقط به یکی از دو مسئله ی من پرداختید. ایکاش آپوزیسیون برای امثال من هم که میان زمین و آسمان گیر کرده ایم جایگاهی قائل می شد تا ما هم حس می کردیم که در محاسبات شان به حساب می آییم. آپوزیسیون اگر ادعای دمکراسی دارد باید حداقل وجود امثال ما را به رسمیت بشناسد و فکری بحال ما بکند، نه؟ من این نادیده گرفتن کل آپوزیسیون از امثال خود را به حساب بی اعتنایی کامل آنها نسبت به ما تلقی می کنم.

جناب تابان گرامی، درک خود را از پاسخ شما در زیر می آورم و خواهشمندم برای شفاف شدن هر چه بیشتر، آنرا رد و یا تایید بفرمایید، سپاسگزار خواهم شد.

ما آپوزیسیونی داریم که خواهان سرنگونی کل رژیم است ولی در آنچه باید جایگزین آن شود، دو پاره شده است و ایندو در دو قطب مقابل یکدیگر ایستاده اند. یک قطب معتقد است که با اجرای کامل منشور جهانی حقوق بشر هر گونه تبعیض در ایران غیر ممکن می شود ولی قطب دیگر معتقد است که تبعیض تنها زمانی در ایران غیر ممکن می شود که در کنار این منشور، سیستم فدرال و تقسیم مردم به ملل هم صورت پذیرد. تنها راه اتحاد بین ایندو هم تسلیم یکی از اینها به کل خواسته های دیگریست.

با احترام
لیبرال دمکرات چپ میانه
٣۱۱۴۴ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣٨۹       

    از : peerooz

عنوان : فدرالیسم و داریوش همایون
جناب تابان ،
در دنیای پر تلاطمی که در عرض چند دهه چین و هند مفلوک به قدرت های جهانی تبدیل میشوند و امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی در عرض چند ماه از هم میپاشد و دیوار برلین پایین میاید ، حزب مشروطه ایران کیست که کنگره آن چه باشد که نظر داریوش همایونش قابل بحث گردد . منظور توهین نیست ولی تا آنجا که چشم کار میکند سال هاست که دوران اینها گذشته است مگر دستی از غیب برون آید و کاری بکند. منظور آن است که اینها دیگر تاثیری در کار دنیا ندارند.
اما در باره منشور جهانی حقوق بشر و فدرالیسم ، درک من آنست که این منشور استخوان بندی و چهار چوبیست که دولتها باید در آن زمینه عمل کنند. این منشور به کسی دیکته نمیکند که کمونیست یا سوسیالیست باشد. جمهوری یا سلطنتی باشد. فدرال یا فئودال باشد. منظور از این منشور تضمین حقوق افراد است و اجرای ایدآل آن شاید هرگز عملی نگردد. چگونه میتوان در حضور حرص و طمع و زیاده خواهی و تمامیت طلبی و میل به تجاوز و برتری طلبی طبیعت انسانی و دشمنی های ریشه دار همسایگی و ادعا های ارضی و قومی و زبانی و مذهبی چنین قوانینی را به سهولت پیاده کرد؟ عملی ترین راه کجدار و مریز است که البته توجه میفرمائید منظور از آن جام پری ست که در دست دارید. و گرنه شاید یکی از بد ترین نمونه های تقریبا مستند آن جنگهای داخلی امریکا باشد که از حدود سی و یک میلیون جمعیت هفت صد هزار آن کشته شد که یک پارچه گی کشور حفظ شود. در این خلاصه بیش از این نمیتوان گفت. و اگر دوست ما ایراد نگیرد وز خدا خواهیم توفیق عمل.
٣۱۱۲۶ - تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱٣٨۹       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲٣)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست