یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آرزوهای محمدعلی شاهی - محمد امینی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : parviz sahand

عنوان : مرگ سلطنت
اولا این خاندان انقدرمنفورند کههمه بدست بیگانگان منتصب وبدست همان بیگانگان معزول شده اند وانقدر نسبت به وطن وهموطنان بی خیال بودند که درزمان عزل هریک،ملت شادی کردند وکسی برای ماندن انها علاقه ای نداشت.
ثانیا زمان دیگرزمان سلطان وسلطنت نیست وباقیمانده سلاطین هم یکی یکی حذف خواهند شد الا چهار شاه اوراق گنجفه (ورق های بازی) وقتی که پایه های حکومت ملاها بتدریج استحکام پیدا میکرد، پدر بزرگ ایشان مشغول گل مالی برسر خود وسینه زدن برای حسین تازی ضد ایرانی بود وپدر ایشان مشغول زیارت امام زاده های ضد ایرانی یا خوش گذرانی درممالک بیگانه بود ومادر ایشان باملایان برای رسیدن به قدرت همکاری میکرد وخود ایشان مشغول فوتبال بازی یا اموزش خلبانی بود ویا همراه والدین مشغول زیارت یکی از قبور ۱۴۰۰ ساله یک عرب بود.حالا هم مشغول خوردن پول های دزدیده از ایران هستند.نه هنری،نه سواد سیاسی ونه انگیزه ایران دوستی،از ایشان دیده نمیشود.لذا ایشان نه زمان ونه شانس ونه لیاقت ریاست بریک کشوروملت راندارند.
۴۷۰٨۵ - تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱٣۹۱       

    از : داوود مجدی

عنوان : وحشت
جناب آقای «ب بارن» مطالبی را مرقوم فرمودند که نه بر اساس واقعیات بلکه بر اساس احساسات و عواطف شخصی خودشان است. بنابر این فرمایشات ایشان چندان ارزش پاسخگویی ندارد. بویژه که از عمق اهانتها و اتهام زنی های بی مورد ایشان براحتی میتوان دریافت که همچون نویسندهء این مقاله دچار وحشت از شاهزادهء پهلوی هستند.
در اینجا جسارتاْ از آقای ب بارن دعوت مینمایم که قبل از اظهار نظر کردن قدری مطالعه کنند. ایشان میفرمایند «در کجای تاریخ اروپا یا آسیا، سلطنت واژگون دوباره بدست یکی از وراث ادامه یافته است؟ در کجای تاریخ یک فرد مهاجر در یک کشور غربی با رفراندم در کشوری دیگر به سلطنت می رسد؟»
توجه آقای ب بارن را به کشور اسپانیا جلب میکنم که بعد از سالها دیکتاتوری نظامی سرانجام نظام پادشاهی مشروطه با رای مردم در سال ۷۸ بر این کشور حکمفرما شد. و یا مردم ستمدیدهء کامبوج بعد از سالها دست و پا زدن در زیر زنجیر وحشتناک مارکسیسم لنینیسم سرانجام موفق به برقراری حکومت مشروطهء‌ پادشاهی در کشور خود شدند.
آقای ب بارن٬ مرگ جوانان کشور هرگز نمیتواند مورد تایید کسی باشد. ولی من هرگز پاکباختگان فریب خورده در جهنم اسلام و یا کمونیزم را مبارزان راه آزادی نمیدانم. ایشان هرگز طرفدار آزادی و دموکراسی نبودند و نباید با چنین عناوینی از ایشان یاد کرد.
با توجه به ادعای شما در مورد رعایت عفت کلام از سوی نویسندهء‌ این مقاله میتوان به میزان درستی برداشت شما از واقعیات موجود پی برد.

با تشکر از همه
۴۶۱۷٨ - تاریخ انتشار : ٨ تير ۱٣۹۱       

    از : ب بارن

عنوان : آب ریخته جمع نمی شود.
اگر سلطنت ودیعه ای الهی است که باید برای اجابت به ضریحی که با مادر مشرف شده، رفت. اگر سلطنت آتی حکومت نیست؛ پس چرا با دیپلم دبیرستان و ۳۳ سال بیکاری خود را نخود هر آشی کرد. اگر سلطنت با کودتای نظامی بدست میآید؛ مانند اسفند ۹۹ و مرداد ۳۲ با ژنرال شوراتسکف و ژنرال زاهدی- پس هر کسی می تواند کودتا کند؛ خود تاج بر سر خود نهد؛ هزینه بیسقف دربار را بر بودجه مردم بیافزاید؛ خاندان خود را در حاکمیت بکارد. اگر در سلطنت زن و مرد مساویند؛ شهناز ولیعهد است؛ پهلوی دوم هم نوه ذکور ندارد؛ پس باز سلطنت به بن بست می رسد.

چرا چند هوادار خجول نام مستعار برای کامنت گذاری بکار می برند؟ اگر سلطنت بدیلی در آینده است؛ اینها باید با نام و نام فامیل کامنت بگذارند تا در آینده وکیل و وزیر شوند. ولی "حمید" مانند سانسورچی ساواک به سایت دستور می دهد که مطالب باب طبع او درج شود؛ به مبارزان رهنمود می دهد: "اگر فرهنگ سازی را نمیدانید، دانش آنرا بجوئید و آنرا بیاموزید." تبادل آرای شهروندان در یک سایت سیاسی چه ربطی به "فرهنگسازی" شازده ای دارد؟ مگر همه رسانه های تکصدایی مطابق منویات رستاخیزی منجر به انقلاب ۵۷ نشد؟

این گونه خواننده سایت صورت مسئله را پاک کرده؛ به پیام رسان یعنی سایت، اشتلم ملوکانه میزند. او نمی گوید که جمهریخواه بوده، یعنی معتقد به حق انتخاب شدن خود بعنوان یک رییس جمهور می باشد- یا سلطنت طلب بوده؛ این حق مدرن خود را به یک فرد دیگر بخاطر وراثت قبیله ای محول می کند. با این مسامحه او از بقیه ۷۵ میلیون نفر هم تلویحا می خواهد که از حق مدرن خود برای رهبری ادواری، انتخابی، تخصصی خود صرفنظر کنند. این نوع خواسته هرچه باشد دمکراسی خواهی مدرن نیست. حاکمیت آتی ایران باید ادواری، انتخابی، تخصصی باشد. با ۵ میلیون دانشگاه دیده، رهبر آتی ایران از زندان آمده؛ یعنی در کنش معتقد به حقوق مدنی بوده؛ نه فقط در گفتار. رهبر آتی برای یک دوره محدود با تخصص علوم انسانی، مانند کتر مصدق، خواهد بود. بقول مندلا رهبر از زندان به حاکمیت می رسد.

در کجای تاریخ اروپا یا آسیا، سلطنت واژگون دوباره بدست یکی از وراث ادامه یافته است؟ در کجای تاریخ یک فرد مهاجر در یک کشور غربی با رفراندم در کشوری دیگر به سلطنت می رسد؟ مگر همین مردم نبودند که با رفراندم رای به سقوط سلطنت دادند؟ مگر همین مردم یا اخوان آنها در غزه، عراق، مصر، افغانستان- رای به دینکاران اکثریت جامعه نداده اند؟ عالم غیب خاور میانه هم با این نوع آدمهای بومی همراه است نه یک مهاجر ساکن غرب.

ظاهر شاه از ایتالیا به افغانستان برگشت؛ مثل انسان خود را از سلطنتی کنار کشید که با کودتای داوود خان سرنگون شده بود. البته برخی در جامعه غبطه جوانی از دست رفته را با سیطره ساواک سفاک اشتباهی یکی می گیرند. از ۳۲-۵۷ بجز ۳۹-۴۲ جو سیاسی چنان مختنق بود که در دهه ۴۰-۵۰ دانشجویان دانشگاه تهران برای تغییر وضع موجود دست به اسلحه برده؛ زیر زبان کپسول سیانور را در برابر ساواک داشتند. آنها شعار سرنگونی رژیم را در بهمن ۴۹ مطرح کردند که در بهمن ۵۷ بوقوع پیوست. در ۱۶ آذر ۳۳ در بازدید نیکسون به تهران ۳ دانشجو شهید شدند. داشتن کتاب آوی وحش جک لندن، چشمهایش بزرگ علوی، خرمگس خانم لیلیان ووینیچ جرم بود.

مقاله آقای امینی در کمال امانت عقیده، دقت نظر و عفت کلام نوشته شده. او این روش را در مقالات و کتب متعدد بکار برده است. دلسوزی او برای مردم ایران می باشد نه برای گرفتن کاخ سلطنتی برای خود و اقوام خود تا انقلاب بعدی. حظور ذهن، اطلاعات عمیق، صمیمیت انگیزه در ایشان ۴۰ سال است که در جنبش ضد استبدادی ایران ثابت شده اند.
۴۶۱۷۵ - تاریخ انتشار : ۷ تير ۱٣۹۱       

    از : فریبرز هاشمی

عنوان : حق فعالیت
نویسنده گرامی .

با مطالعه مقاله پر از کلمات نامناسب که شایسته فردی که ادعای علاقه مندی به محمدمصدق نیست پرسشی در ذهن من شکل گرفت .
چنانچه شما در نظام اتی ایران صاحب قدرتی شوید ایا رضا پهلوی و یا طرفداران مشروطه حق فعالیت سیاسی ندارند ؟
۴۶۱۶۱ - تاریخ انتشار : ۶ تير ۱٣۹۱       

    از : الف باران

عنوان : امام زمان دیپلمه...
پهلوی طلبان هم منتظر ظهور امام زمان خود هستند.امام زمانی‌ که بیاید و به تنهایی برای ۷۵ میلیون مردم ایران تصمیم بگیرد ! همان امام زمانی‌ که با داشتن مدرک دیپلم، عالم به علوم تمام مسائل اجتمایی،اقتصادی فرهنگی‌ و سیاسی ایران میتواند باشد ! آیا همین توهم، توهین به دموکراسی و توهین به مردم ایران نیست ؟! در کدام اصل دموکراسی گفته شده است که فرزند شاه بودن تنها شرط رهبری حکومت آینده ایران باید باشد؟ آن هم شاهی که با کودتا و مخارج بیگانگان به ایران تحمیل شد و یا بشود!! شاهی که "ماموریتی برای وطن خود" در لباس شاهی انجام میداد ! ...
حکومت شاهنشاهی تاجداران و حکومت سلطنتی عمامه داران مسئول غارت و چپاول منابع ملی‌، سلب آزادی و دموکراسی، زندان، شکنجه، کشتار آزدیخواهان ، ویرانه نگاه داشتن کشور و کلیه عوامل مخرب اجتمایی سیاسی ،اقتصادی فرهنگی ایران اند . مردم زحمتکش و ستمدیده ایران بر آورندگان مجدد این مصیبت ها‌ی اجتمایی پاداش ها‌ی "تاج و عمامه" نخواهند داد.
۴۶۱۵۹ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

    از : حمید

عنوان : اخبار روز باید مروج همبستگی ملی باشد!
سایت اخبار روز باید دست از نشر نفرت، اختلاف و تشتت در میان ایرانیان بردارد. به عقل سلیم باز گردید! شما در برابر مردم ایران و همهٔ آنانی که از زندگی، جوانی و هستیشان گذشتند مسئولید! انتشار مطالب دروغ، نفرتزا و خشونت آفرین نتنها کمکی به‌‌ ساختن فرهنگ دمکراتیک نمیکند که در این برهه حساس از تاریخ کشور بلا زده امان موجب یأس، سر خوردگی و پوچی است. اگر حوصله مسٔولیت پذیری و دقّت در نشر مطالب راست و مستند ندارید، همان بهتر که دست از کاری که می‌کنید بردارید. راه انداختن یک سایت اینترنتی را امروزه هرکسی میتواند انجام دهد. از آن مشکلتر اما پذیرش مسولیت و داشتن وسواس حرفه‌ای و نگاه انتقادی در نشر مطالب است. به کامنتها یک نگاه بیندازید! آیا غیر از این است که با انتشار این مقاله سراپا تحریف و اهانت موفق به ایجاد نفرت و اختلاف در میان ایرانیان شدید؟ برای چه؟ به چه چیزی میخواستید برسید؟ لطفاً سیاست خود را برای خواننده گانتان توضیح دهید! شما بجای این کار باید فرهنگ سازی کنید! شما باید مروج همبستگی ملی بین ایرانیان باشید! آیا میتوانید چنین کنید؟ چگونه میخواهید به این مهم نائل شوید؟ اساسا به‌‌ امر همبستگی ملی اعتقاد دارید؟ مکن است موضع خود را در این زمینه به‌‌ اطلاع خواننده گانتان برسانید؟ اگر فرهنگ سازی را نمیدانید، دانش آنرا بجوئید و آنرا بیاموزید. ندانستن عار نیست، نیاموختن اما شرم آور است.

با احترام
حمید
۴۶۱۵۶ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

    از : پرویز مرزبان

عنوان : رضا پهلوی می داند که دیگر نمیشود مثل پدر و پدر بزرگش در یک شرائط بحرانی و کودتائی قدرت بگیرد...
عجب کشور بحران زده ای داریم که با هیچ دوره ای از تاریخ معاصر هم قابل مقایسه نیست .......
بحران اول -کودتا
-بیش از ۹۰ سال پیش در ایران ، بعداز پیامدهای انقلاب مشروطه که علیه قدر قدرتی پادشاهان صورت گرفت . رضا خان میر پنج با کمک سید ضیاء و انگلیسی ها کودتای ۱۲۹۹ را راه انداختند. دربار جدید پهلوی را تاسیس کردند و دوباره تمام قدرت لشگری و کشوری به شاه بازگشت. امروز دکتر صدرالدین الهی کتابی از مصاحبه های خود را با سید ضیاء منتشر می کند تا بخوانی سید ضیاء انگلیس بود یا نبود ؟
شاید بتوان فقط ذره ای به ماجرای ها آن زمان نزدیک شد. بحث ها دامن زده میشود ولی همه ماجرا و اصل حقیقت ، نیاز به هزاران اسناد و شواهد دارد. بسیاری عمرشان را بما داده اند و بسیاری در حال رفتنند . بسیاری کار ها و خدمات صورت گرفت که مختصات و هویت جدیدی به ایران در منطقه داد. نسل جدیدی اروپا رفتند و مدیران و نخبگانی پا در عرصه خدمت گذاشتند. بسیار احجاف و قلدری ، زشتی ها، ناشی گری ها و حماقت ها نیز صورت گرفت که دور از شان آدمی بود. باید همه ی جوانب را دید. با سیاه نمائی و تحریف تاریخ حقیقت لوث نمیشود . البته دست بعضی مورخین هم که مرتب مثل قارچ میرویند باز است که سرهم بندی کنند.
بحران دوم -هرج و مرج
- در شهریور ۱۳۲۰ بازهم در ایران ، رضا شاه را به جزیره ی موریس تبعید کردند ، محمد علی فروغی نخست وزیر رضا شاه برای جلوس محمد رضاشاه جوان وظایف خود را انجام داد و اولین نخست وزیر شاه نیز شد. مملکت با تلاش و همت نخبگان دیگر با زمان قاجار قابل مقایسه نبود . ساختار اداری عریض و طویل و مدیریتی نوین میرفت که مملکت را روز بروز آبادتر نماید. قانون ملی شدن صنایع نفت ایران را در مجلس تصویب گردید و آوازه ی ایران جهانی شد. در بین آنهمه پیشرفت های طبیعی و تاریخی مملکت شاه و دربار نتوانستند جابگاه خود را بشناسند و به دخالت های خود در امور سیاسی و اجتماعی روز بروز افزودند.
بحران سوم- کودتا
- در یک ماجرای ننگین و ارتجاعی جهانخواران باز هم در ایران ، کودتای دیگری یعنی ۲۸مرداد را توسط ژنرال فضل لله زاهدی و «رجال» دیگر داخلی و خارجی راه انداختند و شاه را همراهی کردند تا بتواند ۲۵ سال نفس ها را درسینه خفه کنند. در باره ی ساختار حکومت بعداز کودتا و نقش شاه در آن بسیار نوشته شده ست. خلاصه شاه همه کار بود !
بحران چهارم - انقلاب
آنهم در سال ۵۷ در ایران اتفاق افتاد و شاه ِ همه کاره در ۲۶ دیماه ایران را ترک کردو خمینی به ایران باز گشت.هر طور که داوری کنیم فرقی نمی کند قدرت از دربار پهلوی گرفته شد.

نتیجه گیری از نوعی متفاوت:
================
سلسله های پادشاهی در ایران مانع رشد و پیشرفت اجتماعی بودند.بهمین دلیل ساختار مدیریتی مناسب سطح متوسط قرن ۱۸ و ۱۹ در ایران بوجود نیامد . تا منشاء خدمات عام المنفعه باشند. درباریان وجاهتی در بین مردم نداشتند و بالاخره مردم به نهضت مشروطه روی آوردند . خود به میدان آمدند و با تشکیل مجلس شورای ملی اولین قانون اساسی را تدوین نمودند تا به تدریج سرو سامانی به مملکت دهند. خانواده ی قاجار با مردم و قانونمندی جامعه کنار نیامدند و مملکت را به هرج و مرج کشاندند و منقرض شدند.

رضاخان میر پنج که به بهانه ی هرج و مرج و نجات وکشور بمیدان آمد نیز فاتحه ی مشروطه و نقش مردم را خواند. علیرغم اصلاحات تردید ناپذیری که در سالهای قدرتش انجام داد از مشروطه و سقوط خانواده ی قاجار نیاموخت و با خود محوری میرفت که ایران را در کام جنگ غرق نماید. محمد رضا شاه که بعداز جنگ دوم از امکانات بهتر ملی و جهانی برخوردار شده بود نیز بتدریج بجای ایفای نقش تعریف شده شاه در قانون اساسی مشروطه بسیار نابخردانه و بلند پروازانه در تمام امور مملکتی نفوذ کرد و دست بالا را داشت . محمد رضا شاه از نظر تاریخی در شرائطی بسیار مساعد تر از مظفرالدین شاه و رضاشاه قرار گرفت که با هزاران فرهیخته خدمتگزار و روشنفکر می شد با توسعه سیاسی ساختار حکومت پارلمانی ایران را بعنوان مشعلی در منطقه فروزان نگاهداشت . از شادروان دکتر محمد مصدق گرفته ، که همیشه شاه را به حفظ حرمت خود دعوت میکرد و شعار «شاه باید سلطنت کند نه حکومت !» تا سقوط پادشاهی در ایران اصولی ترین پیام سیاسی شناخته میشد؛ تا علاقه ی سایر رجال سیاسی به او ، هیچ تهدیدی برای یک سلطنت متعارف در ایران وجود نداشت. ولی محمد رضا شاه علیرغم تمام امکانات مثبتی که دوره ی زندگی او وجود داشت در عالم دیگری سیر میکرد که بالاخره باعث سقوطش شد. شاه در حال سقوط کرد که حرمتی برای مجلس و دولت و قانون اساسی باقی نگذاشته بود.

در چنین خلاء فاقد نهاد های مدنی مورد احترام و قبول مردم ، آیت الله ها این دشمنان قسم خورده ی مشروطه حمام خون راه انداختند.
در طول ۳۳ سال گذشته چنان بلائی بر سر مردم و کشور آمده ست که مورخان راستین باید بگویند با کدام دوره ای قابل مقایسه ست.
ولی آیا «فجایع» نجومی این ۳۳ سال که توسط خمینی و راهیان او صورت گرفته برای بازماندگان خوب و بد حکومت گذشته فضیلت میشود؟ مسلما نه !
موضوع رضا پهلوی
رضا شاه و سید ضیاء قدرت گرفتند ، محمد رضا شاه و فضل الله زاهدی در ۲۸ مرداد کودتا کردند . خمینی و مردم در سال ۵۷ انقلاب کردند.
رضا پهلوی می داند که دیگر نمیشود مثل پدر و پدر بزرگش در یک شرائط بحرانی و کودتائی قدرت بگیرد. امکان اینکه مردم هم به خیابانها بیایند و او مثل خمینی به ایران باز گردد صفر ست. پس جز خریدن چند مصاحبه و مطرح کردن خود کاری از دستش بر نمی آید.

اگر رضا پهلوی شّم سیاسی داشته باشد. بجای این جنگولک بازی ها به نیروهای واقعا شریف و مترقی دوران قدرت محمد رضا شاه متوسل میشد که در داخل و خارج کشور زندگی می کنند و بر اثر سیاست های ارتجاعی حکومت خمینی لطمات جبران ناپذیری را تحمل نمودند. هزاران صاحب منصب و فرهنگ ورز ، استاد، متخصص ، هنرمندان ، ورزشکاران در رژیم گذشته خدمت کردند و رضا پهلوی می تواند آنها را نمایندگی کند و بیش از امروز در سیاست فعال باشد.

کور اندیشان حکومت دینی با معیارهای ارتجاعی خود تر و خشک را از دم تیغ گذراندند که باید حتی برای مجازات های بی رویه و افراطی خود نسبت به کسانی که «متهم » به خلافی در رژیم گذشته و یا بعداز انقلاب بودند در دادگاههای صالحه محاکمه شوند. آن روز فرا می رسد ! پس تکلیف این حکومت روشن ست و دیر یا زود یاید برود.

اگر رضا پهلوی از محافل ارتجاعی و اشخاص جنایتکاری چون پرویز ثابتی فاصله نگیرد. حتی در حد یک شهروند معمولی هم شانس فعالیت سیاسی نخواهد داشت. روزگار عوض شده و آب رفته به جوی باز نمی گردد. او تا بحال از کنار این سئولات گذشته ست.
۴۶۱۵۴ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

    از : مریم دانش آموز

عنوان : پرهیز از شما وامثال شما
آقای محمد امینی٬ براستی که باید از افرادی چون شما پرهیز کرد.
چقدر گفتار شما سرشار از کینه توزی و خشونت بی منطق است. آیا براستی این است پیام محمد مصدق٬ که شما و هفکرانتان خود را رهرو راه او میدانید؟
اگر چنین است٬ من تا کمر برای هر آنکه ۲۸ مرداد را هدایت کرد سر تعظیم فرود میآورم.
وگرنه از تمام رهروان راستین مصدق استدعا دارم تا مرزبندی خود را با امثال آقای محمد امینی مشخص دارند.
۴۶۱۴۹ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

    از : خسرو صدری

عنوان : ایران، خادمین و خائنین خود را، در حافظه تاریخش نگاه خواهد داشت!
در سراسر تاریخ پرفراز ونشیب میهنمان، کسانی بودند که در مقابل هجوم بیگانگان ایستادند ، به خواری تن نیالودند و درفش عزت و آبرو و استقلال را ، از نسلی به نسل دیگر، تا امروز،بر پا نگاه داشتند. در مقابل بزدلان سود جو و خائن هم بسیار آمدند و رفتند و امروزی های آنان هم ، به پشتوانه هین شعور وتجربه تاریخی ایرانیان، خواهند رفت.
به عنوان یک ایرانی، از آقای محمدامینی و دیگر روشنفکرانی که علی رغم فشار و وجوسازی های تبلیغاتی زورمندان، در راه سرافرازی میهنمان وافشای دسیسه ها می کوشند، تشکر می کنم
۴۶۱۴۱ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

    از : مسعود فرهودی

عنوان : مونارشیسم و فوندامنتالیسم
من مقاله آقای امینی را نخوانده ام.
فقط می خواهم کامنت حضرت رضا فانی یزدی را مبنی بر اینکه «طرح بازگشت سلطنت در ایران توهین به شعور مردم است» مورد تأمل قرار دهم.
البته با استدلال عوامانه و ضمنا درست ایشان مخالفتی ندارم.

سلطنت فرمی از حکومت است.
نه کمتر و نه بیشتر.

«اصطلاح توهین به شعور مردم» هم به یاوه می ماند.
فرم ولائی فعلی هیچ عنصر مثبت تری نسبت به فرم سلطنتی ندارد.
جای دربار را ـ بلحاظ فرم ـ ولایت فقیه گرفته است که بسان دربار طبقه حاکمه ارتجاعی ئی را نمایندگی می کند.
ولایت فقیه و طبقه حاکمه فعلی بلحاظ جهان بینی از دربار پس از انقلاب سفید و از طبقه بورژوازی حاکم در زمان شاه فرسنگ ها عقبتر، ارتجاعی تر، تهوع آورتر و غیرمنطقی تر است.
مقایسه، اصولا بطور مشروط ارزش استدلالی دارد.

سلطنت طلب ها قشری از بورژوازی ایران را نمایندگی می کنند و برای شان قبل از هرچیز منافع آن قشر مطرح است و نه فرم حکومت.
سلطنت طلبیسم (مونارشیسم) بلحاظ جهان بینی با امپریالیسم انطباق مطلق دارد، امپریالیسمی که در حرف سنگ دموکراسی صوری بورژوائی به سینه می زند و در عمل استبداد مطلقه و خفقان خونین را در مقیاس تمام ارضی وسیعا اشاعه می دهد.
در تحلیل اشعار شعرای مونارشیست این مسئله آشکار می گردد.

ایراد اصلی و ماهوی آنها نه باور به ژن معیوب این و آن، بلکه پایبندی به منافع قشری از بورژوازی است که سنت سلطنت و پان ایرانیسم را به همان سان آلت دست قرار می دهد که طبقه حاکمه فعلی سنت تشیع و پان اسلامیسم را.
خیلی از احزاب و دار و دسته ها ـ شاید خود آقای یزدی نیز ـ ماهیتا فرقی با سلطنت طلب ها ندارند، نه بلحاظ جهان بینی و نه بلحاظ موضعگیری طبقاتی.
تفاوت ها بیشتر فرمال و صوری اند.
با پوزش
۴۶۱٣۰ - تاریخ انتشار : ۵ تير ۱٣۹۱       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۲۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست