یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دولت کارگری و حق رای عمومی! - روبن ماکاریان

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : روبن مارکاریان

عنوان : پاسخ به اظهارنظرها و سوال ها
پاسخ به اظهارنظرها و سوال ها
با تشکر از دوستان و رفقائی که در باره نوشته من اظهارنظر کرده اند. ابتدا به اظهار جمشید گرامی می پردازم. برای بازگشت به سوسیالیسم مارکسی باید ارزیابی درستی از علل شکست سوسیالیسم قرن بیستم داشته باشیم. من فکر نمی کنم که حزب- دولت های قرن بیستم را بتوان با اتوپیای لنینی خصلت بندی کرد. ریشه نظری این شکست در تحریف درک مارکس وانگلس از سوسیالسم نهفته است که تحت نام "دیکتاتوری پرولتاریا" شروع شد. کلمه دیکتاتوری در فرهنگ سیاسی قرون پیشین و از جمله قرن نوزدهم به معنای حاکمیت بود نه نقض آزادی و سرکوب. مارکس و انگلس در مجموع در سه دوره و دوازه بار از واژه "دیکتاتوری پرولتاریا" استفاده کرده اند که هر همه موارد معادلی بوده است برای حا کمیت طبقه کارگر. اما پس از مارکس و انگلس بخشی از سوسیال دمکرات ها این واژه را تحریف کردند (اولین مبتکر آن پل لافارگ بود)و آن را به معنای سرکوب آزادی ها و از جمله سرکوب بورژوازی به کار بردند. در زمان مارکس و انگلس هیچ گاه این واژه وارد در هیچ کدام از برنامه هائی که آن ها در تدوین آن ها شرکت( ایزناخ، گتا و ارفورت) داشتند نشد. پلخانف این اصطلاح را وارد برنامه حزب سوسیال دمکرات روسیه کرد( کنگره دوم سال ۱۹۰۳) و تفسیر او نیز این بود که اصل آزادی و دمکراسی تابع منافع حزبی است که انقلاب کارگری را هدایت می کند.انگلس با این نظر پلخانف آشنا بوده و آن را یک فاجعه برای جنبش کارگری روسیه خوانده بود. نظریه پلخانف در میان سوسیال دمکرات ها و سپس بلشویک های برجسته روسیه به عنوان مفهوم مارکسی از سوسیالیسم جا افتاد و اتفافاً لنین کمتر از دیگر رهبران حزب بلشویک به مفهوم پلخانف نزدیک بود اگر چه به طور کلی در همان چهارچوب قرار داشت. این را می توان با مراجعه به چهار دوره گوناگون از نوشته های لنین درباره دیکتاتوری پرولتاریا مشاهده کرد. پس از مرگ لنین رهبران حزب و از جمله استالین به طور کلی مفهوم مارکسی از سوسیالسم را ابتدا به عنوان اضطرار و سپس اصول تراشی کنار نهادند و بدین ترتیب الگوئی از سوسیالیسم شکل گرفت که ربطی به سوسیالیسم مارکسی نداشت. سخن کوتاه سوسیالیسم مارکسی تعمیق دمکراسی، دمکراتیزه کردن دمکراسی تا ژرفای اقتصادی واجتماعی است در حالی که الگوی استالینیسم یا حزب دولت های قرن بیستم بر تعلیق دمکراسی قرار داشتند.طبعاً این بحث را باید با اتکاء به فاکت های تاریخی مستدل کرد و ا ین کاری است که متفکرین مارکسیستی نظیر هال دریپر و دیگران آن را به تفصیل انجام داده اند
۷٣۹٣۴ - تاریخ انتشار : ۱٨ فروردين ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : محاکمه کردن به کمک سندی که محاکمه شونده می خواهد از آنان عبور کند . اسلام عزیز خیلی خوب است وقتی واردش شدی حق خارج شدن نداری
یکی از برداشت هایی که از روح نوشتار جناب ماکاریان می شود اینست: ایشان برای نوعی نجات بخشی مارکسیسم از دیدگاه های تنگ نظرانه؛ برای ارائه نظراتش خود را به زمان جلوتر از لنین می برد و مطالب نجات بخش خود را ارائه می دهد. اما وقتی نظر یکی از نظردهندگان ارجمند مطالعه می شود ایشان جناب ماکاریان را به گفتار وکردار لنین رجوع می دهد و نوعی محاکمه کنندگی را برای نوشتار ایشان و خود ایشان به پیش می آورد. این نوع محاکمه کنندگی در نوع خودش می تواند جالب باشد!!!
۷٣۹٣۱ - تاریخ انتشار : ۱٨ فروردين ۱٣۹۵       

    از : peerooz

عنوان : " میان ماه من تا ماه گردون ".
دموکراسی شاید حکومت مردم توسط مردم بر مردم و یا حکومت "فرد" ها بر فرد ها برای فرد ها باشد. شاید تمام سوسیالیست ها و کومونیست ها طرفدار دموکراسی باشند بنا بر این فرض که چون ۹۵ تا ۹۹ در صد جامعه را " مستضعفین " تشکیل میدهند و آنها هیچگاه بر ضد خود رای نمی دهند بنا بر این باکی نیست اگر تمام اقشار جامعه بدون قید و شرط در انتخابات شر کت کنند.

از طرف دیگر گروهی از آنها معتقدند که گرچه احتمال آن ضعیف است ولی ممکن است که مستضعفین به علل مختلف بر ضد خود و به نفع بورژوازی رای داده و با تغییر رژیم, زحمت چندین دهه و یا صده را بر باد داده و سیستم سرمایه داری را مجددا برقرار نمایند. راه جلوگیری از آن اینست که پس از رسیدن به مرحله دیکتاتوری پرولتاریا, انتخابات محدود و مشروط به مسیر پیشرفت به سوسیالیسم و یا کومونیسم بوده و راه برگشت نداشته باشد. یعنی دموکراسی خوبست اگر افسار آن به دست "ما" باشد. سرمایه داری هم همین را میگوید, اما تفاوت "ما" با "ما" از زمین تا آسمان است.

ویدئوی دو ساعته زیر به ویژه قسمت آخری آن, این مساله را حلاجی میکند.

https://www.youtube.com/watch?v=۷wkAM۵wT۱GM
رقم ها باید به فارسی تبدیل شوند.
۷٣۹۲۶ - تاریخ انتشار : ۱٨ فروردين ۱٣۹۵       

    از : ف ن

عنوان : لزوم بازخوانی مقاله انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد
وقتی مقاله لنین را در پاسخ کائوتسکی با عنوان فوق می خواندم خیلی شگفت زده می شدم که چرا لنین از وی با پسوند مرتد، دون فطرت،خود فروخته به بورژوازی، مرتد، یاوه گو و از این گونه مشت مال داده است. من نویسنده اقای ماکاریان را نمی شناسم و مطلبی از ایشانر ا به یاد ندارم. اگر چه لفاظی ها و تحریف های ایشان به علت بی سوادی وی به گرد کائوتسکی -به علت بی سوادی مطلق - نمی رسد اما چه مشابهت های شگرفی بین دروغ های ایشان و کائوتسکی - این مرتد کبیر- وجود دارد. پیش از این که مرا پیش داوری کنید بد نیست مقاله فوق از لنین را یک بار دیگر! مرور کنید.
۷٣۹۲٣ - تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱٣۹۵       

    از : هادی شهاب

عنوان : میزان دموکراسی خواهی طبقه سرمایه دا ر
رفیق روبن مارکاریان,
شما دموکراسی و انتخابات را پیش شرط به قدرت رسیدن دولت کارگری میدانید.
لطفآ به این چند سوال این خواننده جواب بدهید؟ با این فرض که در دوران گذار به نماینگان کارگران اجازه شرکت در انتخابات پارلمانی داده شود .

۱ . رفیق گرامی اگر طبقات مختلف با خواستهای مشخس طبقه خود در انتخابات شرکت میکنند. تا چه میزان دموکراسی خواهی و انتخابات آزاد با خواستهای طبقات غیر کارگری همخوانی دارد؟
۲. انتخابات هراز چند گاهی بر گذار خواهد شد ؟
۳. نمایندگان پارلمان و دولت آیا از طریق صندوق های رای سراسری انتخاب میشوند ؟ یا از طریق شوراهای کارگری و سایر موسسات و اصناف ؟
۴. آیا نمایندگان پارلمان و دولت مورد نظر شما بر خوردار از مزایای نمایندگان پارلمان و دولت کشورهای سرمایه داری خواهند بود؟
چگونه میتوان جلوی فساد , رشوه خواری نمایندگان پارلمان و دولت را گرفت و چگونه میتوان آنها را از قدرت بزیر کشید ؟
۵. لطف کنید و علت سقوط و یا شکست کمون پاریس را بنویسید ؟ شاید آدمهایی مثل من به میزان دموکراسی خواهی طبقه سرمایه دا ر بیشتر پی ببریم ؟

با احترام
هادی شهاب
۷٣۹۲۰ - تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : دولت کارگری و دمکراسی
جناب ماکاریان ارجمند در امر حکومتگری دمکراسی را مقدم بر هر چیز معنی می کند اما عمل ایشان وقتی اهمیت دو چندان می یابد و شجاعانه می شود که: انتخاب و انتخابگری را حق تمام شهروندان می داند و تقدم دمکراسی و موضوع دمکراسی را نمی توان انکار کرد و نادیده گرفت و این مسائل مطرح شده را نیز یکی از مباحث یک تئوری اجتماعی بنام مارکسیسم می داند آنهم مارکسیسمی که تاکنون مطرح می کرد موتور حرکت تحولخواهی در جوامع فقط طبقه ای بنام کارگر می باشد و هدف هم تحقق خواسته های این طبقه است. بعد از آوردن نکاتی که نتیجه اظهارات جناب مارکاریان است اما می توان گفت: در پرسش جناب مارکاریان، یعنی:«آیا در یک دولت کارگری که برخاسته از قدرت گیری سیاسی طبقه کارگر است حق رای عمومی برای شهروندان وجود دارد؟» نکاتی است که نیاز به توجه هستند! دولت کارگری برخواسته یا برخاسته : اگر نتیجه یک سری اقدامات انقلابی باشد پس در این به قدرت رسیدن، دمکراسی می تواند بی معنی باشد. اما اگر بر اساس استفاده از وجود دمکراسی بقدرت رسیده باشد؛ آن دولت مدیون دمکراسی است و دمکراسی مقدم بر تفکراتِ اعتقادی افراد وابسته به آن دولت خواهد بود. و بدین طریق مشخص می شود؛ دمکراسی یک ابزار توانمندی برای به قدرت رسیدن است ! پس دولت کارگری و وابستگان به آن دولت یک تعهد اخلاقی نسبت به امر دمکراسی دارند و باید خود را حافظ و نگهدارنده و تقویت کننده آن بدانند .اما اگر بعد از بقدرت رسیدن؛دمکراسی را نادیده بگیرند و او را کنار بگذارند و یا به شکل مو رد نظر خود آنرا بکار بگیرند آن دولت کارگری یک دولت فرصت طلب و شیاد بیش نخواهد بود . نوشتار هایی همچون نوشتار جناب ماکاریان برای پرداختن به مسائلی که به سر نوشت سیاسی و اجتماعی انسان ها ربط پیدا می کنند ضروری است درود برایشان!
۷٣۹۰۵ - تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱٣۹۵       

    از : حسین شمالی شمالی

عنوان : قدرت در دیکتاتوری پرولتاریا همانند قدرت در دست شوراها نیست و این دو به نوعی در تضادند!
مورد توجه رفیق اصغر ایزدی
شاید لازم به توضیع نباشد که شوراها خود انگیخته شکل میگیرند اما احزاب با هدف(چه جامعه یی را می‌خواهیم) و برنامه(به چه شکل به آن‌ می رسیم و به اجرا در می‌‌آوریم)، شکل میگیرند و همچنین میتوان تعارض شورا با هر نو مجلسی چه موسسان چه پارلمان را نام برد ، و... اگر شما دارای حزب هستید شورایی به مفهوم دقیق کلمه نیستید، و تضادی که شما با آن‌ درگیر می‌شوید که لنین با آن برخورد نمود، "همه قدرتها به شوراها" یا به حزب؟، تصمیم لنین حزب بود. مارکس هم در نوشته‌یی که من به طور اتفاقی‌ با آن‌ برخوردم ۲ سال بعد از کمون پاریس، به ایده قبلی‌ خود دیکتاتوری پرولتاریا با زعامت حزب پرولتاریا رجعت کرد و این چنین از شورا در کمون یاد کرد:" کارگران باید فعالیت کنند که قدرت به موثرترین وجه در دست دولت متمرکز شود و نباید بگذارند صحبت‌های دمکرات‌منشانه درباره شورا‌های کمونی و خودگردانی، آنها را گمراه کند."۱
در خصوص نبودن انتخابات عمومی و تک حزبی این گفته رزا لوگزامبورگ کاملا ر و شنگرست که چرا می‌بایست پارلمان سوسیالیستی از احزاب داشت. لوگزامبورگ می‌نویسد:" بدون انتخابات عمومی، بدون آزادی نامحدود مطبوعات و اجتماعات، بدون برخورد آزاد عقاید و افکار، زندگی‌ از همه نهادهای همگانی رخت بر می‌بندد و فقط ظاهری از حیات می ماند که تنها عنصر فعال آن‌، دیوان سالاری است. حیات سیاسی اندک اندک به خواب میرود و تنها عده‌ای رهبران خستگی‌ناپذیر حزبی با تجربه بیکرانی که برای خودشان قائلند بر مسند قدرت باقی‌ می‌‌مانند. اما در میان آنان فی‌ الواقع فقط جمع کوچکی قدرت را در دست دارند و گهگاه نخبگان طبقه کارگر نیز دعوت میشوند... تا در سخنرانی‌های رهبران کفّ بزنند و به اتفاق آرا برنامه‌های پیشنهادی را تصویب کنند- ...

Enthullungen uber den kommunistenprozess zu Koln page ۸۱ -۱
رزا لوگزامبورگ "انقلاب روسیه" -۲
۷٣۹۰۱ - تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱٣۹۵       

    از : حسین شمالی

عنوان : دولت کارگری با انتخابات پارلمانی
دولت کارگری و حق رای عمومی مدّ نظر نویسنده مقاله، در حین حالیکه نظر به حق رای عمومی در دولت کارگری دارد اما مثال‌های رو مطرح نمودند، که حق رای در جوامع بورژوایی را هم در بر می‌‌گرفت. که البته نباید بحثی‌ در این مورد باشد که اگر فضای باز سیاسی در کشوری وجود داشته باشد سوسیالیست‌ها در همه سطوح سیاسی آن‌ شرکت خواهند جست. در مورد حق رای عمومی در تعیین حاکمیت، اگر منظور به عنوان مثال در بدو پیروزی باشد که حتما و چرا که نه، اگر مردم سوسیالیست‌ها را پیشروان یا رهبران انقلاب خود می‌‌دانند چرا که رای به آنها ندهند و اما اگر رهبر و پیشرو انقلاب نبودیم که کاره یی نیستیم و دیگر بحثی‌ نیست.
اما اگر موضوع بودن نظام پارلمانی تا تحقق کمونیسم مدّ نظر باشد من با این ایده کاملا موافقم نه تنها به خاطر وجود افکار غیر سوسیالیستی بلکه به خاطر وجود سوسیالیست هایی با نگرش متفاوت همچون همین الان، چه در ترکیب "شورای نمایندگی سازمان‌ها و احزاب چپ و کمونیست" و چه ده‌ها احزاب و سازمان ها مستقل کمونیست دیگر و در اختلاف با هم، که میتوانند با آرای مردم انتخاب و در پارلمانی از نمایندگان مردم به انجام وظایف خود به پردازند. یا اینکه فکر می‌کنیم همه به محض پیروزی "سوسیالیست ها" با هم به تفاهم نظری یکسانی میرسند و کار به تصفیه و درگیری کشیده نخواهد شد ؟!
و همینطور چرا نباید همین ساختار نخست وزیری و یا ریاست جمهوری و قضائی مستقل را که از محتوای ارتجاعی خالی‌ شده همانند تکنولوژی استفاده ننماییم. احزاب می‌‌توانند با آرای کافی‌ یا به تنهایی یا با اعتلاف با هم دولت را به دست بگیرند. البته با علم به اینکه شنیده ایم و خوانده ایم که ماشین دولتی را باید شکست اما رفقا باید توجه داشته باشند که منظور شکستن محتواییست و نه سطحی. به نظر من خیلی حائز اهمیت و حیاتی است که شکستن ماشین دولتی رو درست درک کنیم که باعث هرج و مرج و نابسامانی و جنگ داخلی‌ در کشور نشویم، که برای شروع از پوسته، از محتوای ارتجاعی خالی‌ شده ساختار پا بر جای مانده، نظامی و سیاسی (پارلمانی، قضایی و اجرائی) و ... استفاده نماییم و فقط با رفرم حساب شده ساختار‌های موجود، به دست سوسیالیست‌ها میتوانیم انتقالی معقول و غیر هرج و مرج طلبانه یی را پیش بریم ، وگرنه عراق و سوریه و لیبی‌ امروز تقدیر ایران خواهد بود. با سپاس
۷٣٨۹۴ - تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱٣۹۵       

    از : اصغر ایزدی

عنوان : سوسیال دمکراسی
"استاد طاهری پور" نکته را خوب گرفته است که ابراز قدر دانی کرده است، و می خواهد بگوید: رفیق روبن مارکاریان به سوسیال دمکراسی خوش آمدید! کنتکس حق رای عمومی در قرن نوزدهم همانا پذیرش و تعمیم حق رای برای تمام شهروندان فارغ از مالکیت (ثروت و دارائی) و جنسیت بوده است. کمون پاریس برای مارکس و انگلس همانا کشف ضرورت درهم شکستن ماشین دولتی( و نه کسب آن) و تشکیل کمون به عنوان " نه دولت" بود. در کجای نوشته های آنان و در کجای اقدام کمون پاریس، "تاسیس" کمون به رای عمومی گذاشته شد؟ همه گفته روبن مارکاریان حامل این نکته است که بایستی با رای عموم شهروندان قدرت سیاسی را کسب کرد و یا آن را از دست داد؛ و این نکته یکی از پایه های فکری سوسیال دمکراسی از کائوتسکی تا کنون بوده است، و نکته‌ای نیست که تازگی داشته باشد!
۷٣٨۹۰ - تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱٣۹۵       

    از : جمشید طاهری پور

عنوان : احترام و قدردانی
رفیق ارجمند آقای روبن مارکاریان! نوشتار شما برایم بسیار آموزنده بود و یکبار دیگر به من یادآوری کرد که بدون گذر مفهومی از اتوپیای لنینی نمی توان مبارز راستین آرمانخواهی مارکسی برای دموکراسی و حقوق شهروندی مردم ایران بود. خواهش می کنم مراتب احترام و قدردانی رفیقانه-ی مرا بپذیرید.
۷٣٨۷۰ - تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱٣۹۵       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱۰)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست