یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

کجا ایستاده‌ام؟ - محمد مالجو

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : ناصر اصغری

عنوان : منابع نامناسبی برا تحقیقاتتان انتخاب کرده اید
سال ۱۹۹۲ و یا ۹۳ بود که با یک کتابفروشی (دست دوم فروشی) در یکی از شهرهای کانادا آشنا شدم. در دوره جنگ ویتنام، همانند بسیاری از جوانانی که نمی خواستند گوشت دم توپ بشوند، به کانادا گریخته و برای امرار معاش آن کتابفروشی را راه انداخته بود. طرفدار حزب سوسیال دمکرات کانادا بود. با هم شطرنج بازی می کردیم و ازش یاد میگرفتم. هر بار که سری به مغازه اش می زدم، کلی کتاب می خریدم. یک روز کتاب ریچارد پایپس را برداشتم که بخرم. گفت که من این کتاب را به تو نمی فروشم. دلیلش هم این بود که کتابی شدیدا مغرضانه بود.
در آن زمان هنوز رابرت سرویس مد نشده بود. او چند سال پیش کتابی ۶۰۰ صفحه ای درباره زندگی تروتسکی نوشت و در یک برنامه تلویزیونی درباره تروتسکی می گفت که او یک آدم کش به معنای واقعی کلمه بود! حال در این ۶۰۰ صفحه چه بلائی بر سر تروتسکی آورده، احتمالا دل خود استالین هم به حال تروتسکی بسوزد!
سخن کوتاه! به نظر می رسد که منابع اصلی مورد علاقه دکتر مالجو همان پایپس و سرویس هستند. من به خوانندگان علاقمند، صمیمانه توصیه می کنم که برای بررسی تاریخ انقلاب روسیه تحقیقات "ای اچ کار"، "تاریخ انقلاب روسیه" (تروتسکی)، "اکتبر: داستان انقلاب روسیه" (چاینا میل ویل)، "ده روزی که دنیا را لرزاند" (جان رید)، "تزار سرخ" (ایزاک دویچر)، سه جلدی زندگی نامه تروتسی از دویچر، کتابهای ویکتور سرژ و دهها و صدها کتاب دیگر مراجعه کنند. اگر کسی به سی ان ان، پایپس و سرویس مراجعه کند، نتیجه ای بهتر از دکتر مالجو از انقلاب اکتبر نخواهد گرفت!
٨۴٣۱۱ - تاریخ انتشار : ۱۴ فروردين ۱٣۹۷       

    از : امیر ایرانی

عنوان : تشخیص روندِ رو به پیشِ تحولات اجتماعی
وقتی حداد عادل سالی ۴۳ میلیارد برای فرهنگستانش به جیب می زند و خرج بساطش می کند باید واژه های اولوسیون و رولوسیون بکار گرفته شود( البته اگر این قلمبه گویی ها برای کلاس گذاشتن نباشد).
باید گفت
دعوا و جنگ و مرافه و چماق و چماق کشی یا قلم و قلم کشی بر سرآن اکتبر خاص که اکتبرکبیر نامیده شده برسر فهم همین
اولوسیون( فرگشت؛ برآیش( برآمدن)؛ فرا رویش؛ دگرگونش؛ تطور؛ تحول) است؛
که گروهی به آن، دوستداران همه چیز خواه آن اکتبریان می گویند:
نتیجه برآیش یا فرگشت روند اجتماعی در آن دوران آن نبوده که شما باساختن و پرداختن یک تئوری و علمی بودن را هم به نافش بستید و سوار برکار شدید و آن کردید که در نهایت
نتیجه کارتان و گرده اتان، شد آنی: که می شد آن؛ یعنی فروپاشی همان فرگشت خواهی مورد علاقه اتان!

فرگشت مورد نظر شما، فرگشت نبود ؛
بلکه برگشت یا سدگشت بوده.
----------------
اولوسیون=فرگشت،برآیش، فرارویش، دگرگونش، تحول، تطور
گشت بمعنی گشتن و تغییر شدن
فر در اینجا اسم نیست پس معنی فرهٌ جلال شکوه نیست
بلکه یک پیشوند است به معنی پیش رفته و ادامه روند( فر+سایش می شود فرسایش سائیدن متمادی و ادامه دار)
٨۲۴۲۹ - تاریخ انتشار : ٣۰ آذر ۱٣۹۶       

    از : م مالجو

عنوان : سه نکته درباره ی کامنت آقای عاصمی
سلام بر شما آقای عاصمی. سه نکته درباره ی دیدگاه های من نوشته اید.

نکته ی اول. نوشته اید که من «منشویک» هستم و مشکلم «به پرش انقلابی در روند رشد جامعه باز می گردد.»
در پاسخ باید بگویم در حدی که به مقاله ی موردبحث مربوط میشود من در پاراگراف هفتم چنین نوشته ام: «من اصطلاح کودتا را متأثر از ایده‌های این شخصیت‌های مارکسیست [منشویکها]به کار نبستم. از نظر من، زمان مناسب برای انقلاب سوسیالیستی نه به درجه‌ی تکامل‌یافتگی اقتصادیِ نظام سرمایه‌داری بلکه به نوع توازن قوا در سپهرهای سیاست و فرهنگ در متن سرمایه‌داری بستگی دارد، توازن قوا در سطوح گوناگون محلی و ملی و منطقه‌ای و جهانی در دو سپهری که یکی درجه‌ی رشدیافتگی انواع آگاهی‌ها از جمله آگاهی طبقاتی را مشخص می‌کند و دیگری درجه‌ی قوت و ضعفِ انواع کنش‌های دسته‌جمعی از جمله کنش‌های طبقاتی را.»

نکته ی دوم. نوشته اید که مالجو «احتمالا به استحاله پذیری نظام سرمایه داری حاکم امید و دل بسته است.»

در پاسخ باید بگویم من در نوشته ها و سخنان پرشماری کوشیده ام عکس این قضیه را نشان دهم. فقط به یک مورد اشاره میکنم که چنین گفته ام: «بورژوازی در ساختار سیاسی مستقر در ایران امروز نه قادر است در میان‌مدت نقش پیشگام توسعه‌ی اقتصادی را ایفا کند و گره‌ی تولید در اقتصاد ایران را باز کند و نه قادر است در نقش جاده‌صاف‌کن توسعه‌ی سیاسی ظاهر شود و در درازمدت به مشروطه‌سازی قدرت مطلق در پهنه‌ی سیاسی یاری برساند... معتقدم نقد نقش پیشگامی که به بورژوازی برای ایجاد تحول اقتصادی و سیاسی سپرده شده است شرط لازم، هرچند نه کافی،برای هر گونه پروژه‌ی اقتصاد سیاسی مترقی تحول‌خواهانه در ایران امروز است.»
نگاه کنید به:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=۶۹۵۶۱

نوشته اید که «نادرست پنداشتن احتمالی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما نزد او [مالجو] نیز از همین ریشه سیرآب می شود.»

من هرگز هیچ وقت و هیچ کجا چنین نگفته ام و چنین نیز نمی اندیشم. آیا میتوان به نوشته یا سخنی از من ارجاع داد که چنین نوشته یا گفته باشم؟

نقد آرا و دیدگاه های دیگران بسیار خوب و ضروری است. بااینحال، شاید بهتر باشد همراه با نقدمان به مستنداتمان نیز اشاره کنیم. شاد باشید. مالجو
٨۲۴۲۴ - تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱٣۹۶       

    از : فرهاد عاصمی

عنوان : اندیشه ی منشویکی
آقای محمد مالجو یک منشویک است. اندیشه ی منشویکی تکامل را بدون اولوسیون در طبیعت و هستی زنده و رولوسیون در هستی اجتماعی می پندارد. از این رو مشکل او به شکل انقلاب اکنبر مربوط نمی شود، بلکه به برش انقلابی در روند رشد جامعه باز می گردد. بی جهت هم نیست که به مضمون نمی پردازد و گرفتار ظاهر پدیده، شکل تحول اجتماعی می شود. اندیشه ی منشویکی- رفرمیستی، اندیشه ی نظاره‌گر ظاهربین است.
تناقض در اندیشه مالجو آن هنگام آشکار و شفاف می‌شود که با وجود مشکل داشتن با شرایط دیکتاتوری حاکم بر ایران، احتمالا به استحاله پذیری نظام سرمایه داری حاکم امید و دل بسته است. نادرست پنداشتن احتمالی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما نزد او نیز از همین ریشه سیرآب می شود.
فرهاد عاصمی
٨۲۴۲۱ - تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱٣۹۶       

    از : گودرز رودبارکی

عنوان : نیما آزادی رسیدن به سوسیالیسم سخت تر از آنست که...
واقعیت این است که بمناسبت ۱۰۰ سالگی انقلاب اکتبر هر کسی بنا بر دیدگاههای خود اظهار نظر می کند یا به سئولات مطرح شده پاسخ می گوید. بدیهی است که جانبداری و تجلیل و تعلق خاطر توام با انتقاد از جانب چپ ها یا کینه و دشمنی همراه با انتقاد های درست و نادرست برای جلوگیری از تکرار انقلاب سوسیالیستی در میان راست ها و از همه مهمتر ، تعصب و دگماتیسم از جانب بعضی چپ ها و راست امری طبیعی است. کاری نمیشود کرد نگارنده بر این باور است که ببینیم کدام یک از این روایت ها به واقعیت انقلاب عظیم اکتبر ۱۹۱۷ نزدیک است و اسناد و مدارک علمی کم نیست فیلم و عکس هم موجود است...
هنگامی که می بینیم رسانه های و نویسندگان راست ماهیت چنگ جهانی دوم و غول نازسیم و فاشیسم را برای کوبیدن سوسیالیسم و جلوگیری از تکرار آن تحریف می کنند اصلا از تحریف انقلاب اکتبر تعجب نمی کنم. با این وجود ۲ نکته را اضافه می کنم.
۱. این روزها درکشور فنلاند ۱۰۰ سالگی استقلال خود را جشن میگیرد و از زیر سلطه تزار روسیه رها شدند. بعداز چند سال جنگ داخلی بین چپ و راست با غلبه بورژوازی به جهان سرمایه داری پیوستند در جنگ جهانی دوم به اشغال آلمان هیتلری در آمدند مانند نروز و دانمارک و کشورهای بالتیک لیتوانی و استونی بعداز جنگ راه سرمایه داری را ادامه دادند. هیچوقت به سطح پیشرفت های سوئد ، نروژ و دانمارک نرسیدند ولی بمراتب از کشورهای حوزه ی بالتیک پیشرفته تر و دموکراسی و دولت رفاه منسجم و آموزش و پرورشی بهتر از سوئد و نروژ و یکی بهترین نمونه ها در سطح جهان.
۲. امپراتوری عثمانی متحد آلمان در جنگ جهانی بعداز شکست بکلی از بین رفت و عامدانه و آگاهانه توسط انگلیس و فرانسه که فاتح جنگ بودند به چند کشور تحت الحمایه تیدیل شد. نگاهی به این کشور ها از مصر تا عربستان و حواشی خلیج فارس تا ترکیه نشان میدهد که در این ۱۰۰ سال این کشورها با دخالت های «سوسالیسم واقعا موجود» و غرب در چه سطحی از پیشرفت قرار دارند.
۳. مجموعه دستاوردهای انقلاب اکتبر در روسیه و سایر سرزمین شوراها و بعدا اروپای شرقی و کشورهای دوست آنها در سراسر جهان را باید در دو سیستم کاملا مختلف سوسیالیسم مقابل سرمایه داری ، مقایسه و ارزیابی نمود. متاسفانه انقلاب اکتبر روسیه با افراط و تفریط هائی توام شد که یکی از آنها گیر کردن در افغانستان بود و ده ها کشور ماقبل سرمایه داری که در باره ی هریک جداگانه باید صحبت کرد.
باید از افراط و تفریط ها عبرت گرفت. رهبران شوروی بتدیج از آرمانهای اساسی سوسیالیسم فاصله گرفتند و در مسئولبت تاریخی خود شکست خوردند و تلاش میلیونها نفر شرکت کنندگان در انقلاب را به باد دادند.
٨۲۴۱۰ - تاریخ انتشار : ۲٨ آذر ۱٣۹۶       

    از : امیر ایرانی

عنوان : جدل و جدال
جدل و جدال برسر اکتبری خاص، بدلیلی، همیشه وجود خواهد داشت؛ چون آن جدل و جدال کنندگان جدل و جدالشان بر دو پایه متضاد است که هر کدام به یکی از آن پایه ها، اعتقاد دارند؛
و بدلیل تضاد پایه ی اعتقادی، هیچ کدام توان قانع کردن دیگری را نخواهد اشت، مگر تعدیل در پایه ی اعتقادیشان که این تعدیل، نفی آن پایه می شود.
یکی از باورهای اعتقادی پایه ای می گوید:
می توان با شیوه ی چماقداری و چماق پروری در زیر مدیریت یک دیکتاتوری همه را به آزادی و رفاه رساند
باور دیگر می گوید:
در آزادی خواهی و دمکراسی خواهی می توان به آزادی و رفاه رسید.
با توجه به تضاد پایه ای چنین نمایان می شود که جدل و جدال این دو فقط با غلبه یکی بر دیگری پایان می پذیرد:
تفکر چماقداری، رهائی از این جدل و جدال را در محو دیگری و حذف دیگری می بیند و می خواهد؛
تفکر آزادی خواهی و دمکراسی خواهی، مهار دیگری و به حداقل رساندن هواداران آن تفکر را با روش استدلالی پی گیری می کند و می خواهد و سپس با به رسمیت شناختن آنان خواهان این خواهد بود که در بازی دمکراسی خواهی شرکت کنند و حضور فعال داشته باشند
که در این روند حضور فعال، در آنان(تفکر چماقداری) روحیه آزادی خواهی و دمکراسی خواهی تقویت شود و از خر شیطان حذف دیگران پایین بیایند و...
---------------
در مورد دو باور متضاد پایه ای چه بسیار اقدامات قلمی انجام شده و هر چه این برخوردهای قلمی بیشتر شود مفیدتر خواهد بود؛
چون چماقداری کشنده ممکن است تبدیل به چماقداری غیر کشنده شود و یا چماقداری حذف شود ؛
اما چون بعضی نفعشان در چماقدری است ممکن است چماقداری حذف نشود اما لطیف تر می شود.
جالبست دنبال مصداقیت می گشتم دیدم هموطنمان آقای اردلان در نظرش نکاتی را آورده که کار مرا راحت کرد
ایشان آورده:«امروز بلشویک ها و مارکسیست های انقلابی باید به خیلی سئوالات ضد انقلابیون پاسخ در خور و قابل اعتنا بدهند»
و باز هم می گوید:«دیکتاتوری پرولتاریا بهترین نوع دمکراسی است اما لازم است که این دیکتاتوری با رعایت آزادی های سیاسی و فرهنگی همراه باشد»
باید گفت این هموطن مبارزمان در آورده اولش که می گوید« به ضد انقلاب پاسخ ...» همین ضد انقلاب گفتنش گواه این می شود که سر چماق را چند میخ هم باید زد که کوبین کارا تر شود که دیگر ضد انقلاب توان عرضه اندام نداشته باشد
اما از آورده دیگرش منی که سواد اکابری دارم چیزی نفهمیدم
فکر می کنم خودش هم ...
٨۲۴۰۹ - تاریخ انتشار : ۲٨ آذر ۱٣۹۶       

    از : Nima Azadi

عنوان : مشکل اندیشمندان ما
نویسنده ی عزیز، مطمئناً از رویداد تاثیر گذار اکتبر چه انقلاب باشد یا کودتا و یا ترکیبی از هردو، درس‌های زیادی می‌‌توان گرفت که شما در مقاله ی پیشین درس آموزی ویژه ی خود را هم بیان کرده بودید. ممکن است که این درس آموزی درست و یا نادرست باشد، من بحثی‌ در این باره ندارم. مسأله ی من تقلیدی است که اندیشمندان ما از تئوری‌های غربی یا به طور کلی‌ خارجی می‌‌کنند بی‌ آن که آن تئوری‌ها را به جدّ برسی‌ کرده و درستی‌ و نادرستی آن‌ها را آزموده باشند. شما و آقای زرافشان در مقاله‌های خود به تئوری‌های مختلف اشاره می‌‌کنید و بر پایه ی یک یا چند تئوری، به تفسیر رویداد‌های اجتماعی-سیاسی تحولات تاثیر گذار اکتبر می‌‌پردازید و در این رابطه احکامی هم صادر می‌‌کنید. این همان پروسه ی مدرنیزاسیون تقلیدی است که اندیشمندان ما را از صدر مشروطیت تا به امروز گرفتار خود کرده است و به بحث‌های فرسایشی دامن زده است که نتیجه‌ای از آن به دست نیامده و نخواهد آمد. منتظر هستیم تا فلان اندیشمد خارجی نکته و یا تئوری در باره ی مساله‌ای مطرح کند و ما آن را بگیریم و بر پایه ی آن بحث‌های حیدری نعمتی راه بیندازیم بدون آن که برسی‌ کنیم آن نکته و یا تئوری بر پایه چه بستر و شرایطی مطرح شده و تا چه حد دارای اعتبار و قابل پذیرش است.

تقلید مانع تفکر خلاق می‌‌شود و ما چون از خود چیزی برای ارائه نداریم چاره‌ای هم جز تقلید و دنباله روی نداریم و هم چنان در این وضعیت گرفتار و اسیریم. من نمونه پرسش‌هایی‌ را که بسیار دامنه دار است مطرح می‌‌کنم و امیدوارم شما پاسخ آن‌ها را به من بدهید.

آیا روسیه یک جامعه ی سرمایه داری بود و آزادی‌های سیاسی را در خود نهادینه کرده بود؟

آیا نیرو‌های مخالف با تزار با ارزش‌های آزادی لیبرالیستی پرورش یافته بودند تا بتوان از آنان اندیشه و رفتار دمکراتیک انتظار داشت.

آیا جنبش فکری-فرهنگی‌ مدرنیته و دست آورد‌های منتج از آن که همانا مدرنیزاسیون است در روسیه مسیر طبیعی خود را طی‌ کرده بود؟

آیا نیرو‌های خارجی‌ مداخله‌گر، آزادی‌های لیبرلیستی را در مسیر مداخله ی خود رعایت می‌‌کردند؟

آیا حکومت تزاری و نیرو‌های به قدرت رسیده در فوریه ۱۹۱۷ به درستی‌ از آزادی‌های سیاسی و دستاورد‌های مدرنیته آگاه بودند؟
٨۲۴۰۴ - تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱٣۹۶       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : آیا بیادت هست روزی که خورشید درخشان بود, اما همه جا تاریک؟
هم میهن گرامی, آقای مالجو, همانگونه که از یک پژوهشگر انتظار میرود, برای توضیح موضع خود, منابع بسیاری را بکار گرفته است. باشد که این روش شایسته از سوی هر مقاله نویس, بدون گزینش سوی-گیرانه, برای هدایت سازنده ی گفتگوها بکار گرفته شود. کار آگاهی رسان آقای مالجو همچنین برای طرح پرسشهای کلیدی و اندیشه برانگیز در پاراگرف پایانی نوشتارش درخور ستایش است.
چکیده ی منابع مورد نظر, مشابه هم و چنین است:
رابرت سرویس: اکتبر از یکسو "انقلاب بود... (و نیز) ... یک کودتا ... چون بلشویک‌ها قدرت را با کودتای نظامیِ مسلحانه تسخیر کردند."
شیلا فیتزپاتریک: اکتبر ۱۹۱۷ رویدادی بودبا "خصلت انقلابی (اما یک) کودتای توطئه‌گرانه‌ی سازمان‌یافته (بود)."

با تکیه بر آن منابع, آقای مالجو میگوید "برخلاف تاریخ‌سازی‌های لیبرال‌ها، اکتبر در متن حمایت گسترده‌ی مردمی به وقوع پیوسته بود. اکتبر فقط یک کودتای مسلحانه نبود.... (بلکه) انقلابی راستین بود... (اما) حلقه‌ی آخر از آن‌چه انقلاب کبیر اکتبر نامیده می‌شد چیزی غیر از یک کودتای نظامی نبوده است. حمایت‌ گسترده‌ی مردمی در روسیه‌ی هنگامه‌ی اکتبر یک حقیقت تاریخی انکارناپذیر است اما نه ضرورتاً (؟!) حمایت از اقدام موردنظر جناح رادیکالِ حزب بلشویک و اقدام نظامی بلشویک‌ها برای تسخیر انحصارطلبانه‌ی قدرت بلکه عمدتاً (؟!) حمایت از کلیت نیروهای جنبش سوسیالیستی و دولتی چندحزبیِ متعهد به برگزاری و تشکیل مجلس موسسان برای برپایی نوعی دموکراسی از مجرای ساویت‌ها. بلشویک‌ها بر فراز سر توده‌های ناراضی و مستقل از دخالت و مشارکت گسترده‌ی مردمی به تسخیر کاخ زمستانی مبادرت کردند. انقلاب اکتبر به این معنا واجد خصلت کودتایی نیز بود."
قیود "ضرورتاً" و "عمدتاً" چرا در گفته ی بالا لازم بوده اند؟ آیا این کلیت نیروهای جنبش سوسیالیستی (آنگونه که در متن آمده است, یعنی همان "چند تن از خود رهبران بلشویک (که) با (تسخیر کاخ زمستانی) مخالف بودند"؟)

اگر به گفته ی تاریخ نگاران نامبرده و نیز آلکساندر رابینوویچ "انقلاب اکتبر عناصری از هر دو (انقلاب و کودتا) را در بر داشت", آیا چنین نظرپردازی را نمیتوان درباره برخی کودتاها بکار گرفت؟ برای نمونه, اگر امپریالیسم آمریکا, در راستای گرداندن چرخ اقتصاد جاافتاده ی جنگی خود از یکسو و دستیابی و کنترل بیشتر بر بازار جهانی و منابع نفت, کمابیش مانند آنچه در عراق پدید آورد, حکومت تبهکار اسلامی در ایران را با یاری و بنام "اصلاح طلبان" براندازد, دو عنصر گفته شده را میتوان به آن نسبت داد که "کودتای اصلاح طلبان عناصری از هر دو (انقلاب و کودتا) را در بر داشت"؟

در پایان, یک پاسخ به پرسش رابینوویچ که "چه‌گونه باید سرعت فوق‌العاده‌ی بربادرفتنِ این آرمان‌ها و استقرار اقتدارگراییِ بلشویکی را توضیح داد؟" اینست که در نگرش لنین, نقش پیشاهنگ آنچنان برجسته بود که برنامه ریزی و کنترل امور را (خواه ناخواه و دیر یا زود) از پهنه ی شوراهای مردمی برمیگرفت و در دست حزب (پیشاهنگ) متمرکز میکرد. بر چنین بستری, حزب میتواند از دمکراتیسم دور شده, به بورکراتیسم گرفتار آمده و, در این گذار, آرمان ها را به تاراج باد بسپارد.
٨۲٣۹٨ - تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱٣۹۶       

    از : علی اردلان

عنوان : انقلاب وضدانقلاب
ضمن خسته نباشیدبه آقای مالجو، اگرماراهم جزء کامنت نویس های هجمه کارقرارندهند، بایدبه چندنکته کلی اشاره کنم:
۱-بنده رشدراستگرایی درجنبش چپ رامستقیماباآرایش طبقاتی جوامع سرمایه داری مرتبط می دانم.وقتیکه پرولتاریابه شدت درحال تحلیل رفتن است وحتی لایه های زیرین طبقه متوسط( که حامل گرایشات رادیکال وبرابری طلبانه می باشد)درحال ریزش اند، خواه ناخواه تمایلات بورژوایی درجنبش چپ خودرابه اشکال رفرمیستی به نمایش می گذارد.ازاین دیدگاه وجودرفرمیست ها وسوسیال دموکرات هانه تنهاغیرطبیعی نیست بلکه ازمشخصات دوران معاصراست.
۲- این چراهای متعددی که ایشان مطرح می کنند، آیادرزمان شوروی قابل طرح بود؟خب تجربه شوروی شکست خوردودرنتیجه امروزبلشویک هاومارکسیست های انقلابی بایدبه ازخیلی سوالات ضدانقلابیون پاسخ درخوروقابل اعتنا بدهند.سوال مهم این است که آیاشکست شوروی به خاطرروندانقلابی کسب قدرت توسط کمونیست هابوده ویا دلایل دیگری داشته که همگی قابل بحث وگفتگوی جداگانه اند؟
۳-اگرانقلابی گری رامهمترین عامل شکست تجربه های سوسیالیستی بدانیم، آیاتجارب رفرمیستی تاکنون دستآوردی داشته اندکه بااتکابه این دستآوردهابتوان بلشویسم ولنینیسم رایکسره به کناری نهاد؟
۴-آیاباروندی که منشویک هامدنظرداشتند، روسیه حتی به یک سوم پیشرفت های اقتصادی اجتماعی شوروی می توانست برسد؟
۵-بادقت به مکانیسم انقلاب ها، دراکثرمواردمایک حرکت مسلحانه رادرمراحل پایانی آن می بینیم( بنده مخملی یارنگی راانقلاب نمی دانم) ضمناتمام انقلاب هادردوسه شهر مهم رخ می دهندونه درتمام نقاط یک کشور...بله تمام انقلاب هارابه بیان دیگر می توان یک حرکت توطئه گرانه محسوب کرد.تعجب اینجاست که رفرمیست ها ودراین موردسوسیال دموکرات هادائم ازعملگرایی خودتمجیدمی کنندولی وقتیکه نوبت به عملگرایی انقلابیون می رسد، به سرعت آنرابه توطئه یاکودتا وغیره منتسب می کنند. کمونیست ها ازکودتانامیده شدن انقلاب اکتبرنبایدناراحت شوند.مهم این بودکه بورژوازی سرکوب شودکه شد.مهم بنانهادن دولتی بودکه هرگز درطول تاریخ نمونه ای نداشت.اگربناباشدبساط سرمایه داری بهمین شکل ددمنشانه تاده های متمادی ادامه داشته باشدبازهم کمونیست هاکودتاخواهندکرد وقواعدبازی های بورژوایی رابهم خواهندزد.هدف کمونیست ها(باهمراهی عناصرپیشرو وآگاه طبقه کارگر)بایداین باشدکه بهرطریقی شده دولت بورژوایی رابیاندازند( نامش چندان مهم نیست).کمونیست ها ومارکسیست های انقلابی به تجارب زیادی ازنوع اکتبرنیازدارندتابتوانندبه بهترین شکل ممکن دولت کارگری راتشکیل داده وبه اهداف خوددست یابند.درآخریادآورشوم که دیکتاتوری پرولتاریابهترین نوع دموکراسی ست.امالازم است که این دیکتاتوری بارعایت آزادی های سیاسی وفرهنگی همراه باشد.
٨۲٣۹۲ - تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱٣۹۶       

    از : حق بین

عنوان : ارزشمند و خواندنی
مقاله آقای مالجو را یک نفس از ابتدا تا انتها خواندم. پاسخی هشیارانه، منطقی و متین به انتقادهای دکتر زرافشان ارائه کرده که در حقیقت این جدل نظری را به جدال بنیادی چپ سنتی و چپ نو بدل کرده است. امیدوارم شاهد پاسخ دوباره آقای زرافشان و استمرار این بحث کم‌نظیر در اخبار روز باشیم.
٨۲٣٨۷ - تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱۰)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست