یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حکومت های مرکزی و سرنوشت احزاب در ایران-اصغر نصرتی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۶ دی ۱٣۹۶ -  ۲۷ دسامبر ۲۰۱۷


نگاهی مختصر به آسیب‌شناسی فعالیت سیاسی

با اندکی تعمق و نگاه به تاریخ سیاسی کشورمان خیلی زود بدین امر آگاه می‌شویم که سرنوشت احزاب ما بسیار دردناک بوده و در حال حاضر از بازوی ناتوانی برای تحرک، تغییر و بهبود وضع کشور برخوردارند. این وضع ناشی از دلایل بسیاری ست که من توان بحث عمیق همه‌ی آنها را ندارم اما یک نکته بسیار مهم را در اینجا مورد دقت قرار می‌دهم.
اگر مشروطه را معیار شکل‌گیری نخستین جریان‌های سیاسی ایران بدانیم و نطفه‌ی شکل‌گیری احزاب را آن دوران و دوران رضا شاه را عصر سرکوب مطلق هر نوع جریان، می رسیم به دوران محمد رضا شاه، آنهم تنها تا سالهای پیش از کودتا. چون بعد از کودتا به غیر از سرکوب، زندان و کشتار ، باقی دلقک‌بازی سیاسی بود تا وجود و فعالیت احزاب به معنای واقعی آن. با این همه از ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۲۷ که شاه جوان هنوز جوان بود و خام و ناتوان، اندک فعالیت و تحرک سیاسی در ایران وجود داشت. البته شرایط جهانی هم در این امر نقش مثبت داشتند. ثمره‌ی این دوران با جنبش ملی شدن نفت به اوج خود رسید و با کودتای ۲۸ مرداد به حضیض غلتید!
انقلاب بهمن ۵۷ که تمرکز همه‌ی عقده‌ها، سرکوبها، سانسورها، زندانها و صد البته فرصت‌طلبی‌های سیاسی بود، یکباره سبب پیروزی مذهبی ها گشت. چرا که شاه تنها جای تجمع مردمی را در مسجدها ممکن کرده بود. وجود شوروی در همسایگی ما شاه را از چپ بیشتر از راست (مذهبی‌ها) می‌ترساند. این بود که در سیاست جهانی در مجموع به آمریکا و شرکایش تمایل داشت و در داخل مذهبی‌ها را علیه چپ تشویق می‌کرد.
با اینهمه انقلاب ۵۷ یک فرصت طلایی بود، به ویژه‌ در سالهای نخست آن، که احزاب از هر رنگ به میدان سیاست بیایند تا سهم خود را از نیروی مردمی بستانند. حکومت برآمده از انقلاب اما توان مقابله نظری و عملی با مجموع احزاب نداشت. اما احزاب نیز با وقوع انقلاب در مقابل هم صف کشیدند و این کار سرکوب آنها را توسط حکومت آسان تر گرد.
اما چرا احزاب در کشور ما توان جان گرفتن ندارند؟ این پرسش اساسی ست که باید جنبش مخالفان حکومت جمهوری اسلامی از خود بپرسند، به ویژه در شرایط فعلی که نیاز به رهبری جنبش حس می‌شود. پاسخ من بدین پرسش پیش از هر دلیل دیگری همانا عامل سرکوب است.
می‌دانم که حکومتی‌ها و برخی با این دلیل اصل توافق ندارد، اما با اندک تعمقی می‌توان تحرک برنامه‌ریزی‌شده‌ی حکومت را از نخستین روزهای انقلاب برای سرکوب احزاب دنبال کرد تا به این واقعیت رسید.
هم حکومت پهلوی و هم حکومت خمینی برای توجیه کار خود معمولن از خیانت احزاب، جاسوسی، مقابله‌ی نظامی سخن می‌گویند، ولی وقتی به اسناد مراجعه می کنیم، خیلی زود پی می بریم که اینها اصلن قصد ایجاد فضای آزاد سیاسی نداشتند. علت در درجه نخست در توان رهبری خود اینها نهفته بود و نه در تحرک اشتباه‌امیز احزاب! یعنی سرکوب در ذات این دو حکومت بوده و نه در اشتباهات احزاب!
از آنجا که تاریخ را پیروزمندان می‌نویسند، مجموعه ادعای حکومت‌ها هم حول محور اشتباهات و در مواردی خیانت‌های احزب دور می‌زند، اما از اشتباهات خود سخنی نمی‌گویند. این تاریخ سازی جعلی و تکرار مکرر را آنقدر در ذهن جامعه کتا‌ب نخوان القا می‌کنند تل حتی اندک کتاب‌خوانده‌ها هم باور کنند!حکومت ها در تدوین فیلم تاریخ سیاسی ما همواره صحنه‌ی پایانی اشتباه احزاب را با صحنه‌های نخست سرکوب تعویض می‌کنند تا نتیجه ی مورد نظر را بگیرند.
من در این مختصر قبل از اینکه حق به جریان سیاسی خاصی بدهم، بیشتر توجه ام به قربانیان این جریانها بوده که توسط سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام‌های بی‌رویه زندگی عادی و یا جانشان را از دست داده‌اند و حکومت یا این جنایت‌ها را پنهان کرده (مانند فاجعه ملی سال ۶۷) و یا توجیه، مانند سرکوب مجاهدین. ما نباید همچو اعترافات تلویزیونی تنها به ضعف قربانیان بپردازیم، ما نباید برای شناخت حکومت ایران در یک برهه متوقف بمانیم. ما حق نداریم سرکوب مجاهدین یا فاجعه سال ۶۷ یا قتل‌های زنجیره‌ای و حتی سال ۸۸ را به تنهایی بررسی کنیم و یا در یک واقعه متوقف شویم. زیر سرکوب همواره خط مسلط حکومت با نیروهای مخالف یوده است. اشتباه برخی از جریانهای سیاسی در این است که معیار قضاوت خویش از رژیم را یکی از این وقایع می‌دانند و در همانجا متوقف می‌شوند.
متاسفانه اشتباه دوم قضاوت فعالین سیاسی ست که ندانسته در دام حکومت افتاده‌اند و می‌افتند و اینجا و آنجا توجیه‌هات حکومتهای پهلوی و خمینی را باور و تکرار می‌کنند. اینها اتحاد نیروهای سیاسی را دشوارتر می‌سازد. در این قضاوت هر جریان سیاسی گمان دارد که حکومت وقتی دچار انحراف شد که حمله با او را آغاز کرد. اما اگر در قضاوت معیار تنها آزادی احزاب باشد و پافشاری نیز بر این پایه، دیگر توجیه‌هات حکومت و تکرار آن توسط برخی از مخالفین ممکن نخواهد شد.
من در این بررسی مختصر قصدم توجیه هیچ اشتباهی از احزاب نیست. نمی‌خواهم همه‌ی کارهای رجوی، قاسملو، کیانوری و شرفکندی و ... را توجیه کنم. یک جریان سیاسی در تاریخ طولانی زندکی خود گاهی چنان دچار اشتباه می‌شود که چه بسا ممکن است تا نزدیکی خیانت هم برود. اما یک حزب فقط قاسملو، رجوی و .. نیست. یک حزب هزاران نیروی جوان عضو و هوادار با آرزوهای بزرگ هم هست. یک حزب در عین حال جلوه‌ای از رنگین کمان اندیشه هم هست. تصویری از سرمایه‌ی آزاداندیشی یک کشور. تا زمانی که حکومت‌های ما به جای دیالوگ سرگوب را وسیله‌ی کار با احزاب قرار دهند، تا زمانی که حکومت‌ها راه مبارزه‌ی سیاسی را بر احزاب ببندد، تا زمانی که عرصه‌ی‌ فعالیت و حضور را بر احزاب تنگ کنند، راهی به غیر خطاهای احزاب، وجود تشکیلات مخفی، متوسل شدن به خارجی‌ها و خشونت نمی‌ماند.
خلاصه اینکه در یک مقایسه سرپایی می‌توانم چنین نتیجه بگیرم که احزاب ما در مجموع به مراتب از حکومتهای ما با درایت بیشتر ی سیاست‌ورزی کرده اند و متاسفانه حکومت های تنگ‌نظر ما با همه‌ی امکانات قدرت و پول و تبلیغات با اشتباهات فاحش سرکوب نه تنها اندیشه‌ورزی را در کشور نابود کردند، بلکه سیاست‌ورزی را نیز. در نتیجه به حزبیت، دموکراسی و آزادی‌خواهی هم صدمات جبران ناپذیر وارد کردند.
در پایان برای آنکه اندکی بر پایه‌ی اسناد سخن گفته باشم، دو نمونه از تاریخ معاصر ذکر می‌کنم تا شاید درس عبرتی برای همه ما باشد:

نمونه‌ی نخست

سید ضیا مبتکر کودتای ۲۹ اسفند و یاور برآمدن رضا شاه به قدرت، در مصاحبه‌ای با صدرالدین الهی را واقعه را ذکر می‌کند که برای دوران پهلوی بهترین مثال است.
وی می‌گوید پس از کودتا ۲۸ مرداد بود، برای امری مشورتی به نزد شاه شرفیاب شدم. دیدم ایشان در حال قدم زدن هستند و منقلب. علت را پرسیدم، فرمودند که لیست سری دوم افسران توده ای را داده‌اند که برای اعدام امضا کنم و من ناراحت هستم. من به ایشان فرمودم خب شما اشتباه کردید که اینها را غیرقانونی کردید. وقتی اینها نتوانند علنی فعالیت کنند از چشم ما پوشیده می‌شوند و دست به تشکیلات مخفی می‌زنند. شاه با عصبانیت گفتند مگر ندیدی که می‌خواستند مرا بکشند؟ من در جواب برامدم که قربان آن که یک صحنه سازی (منظور واقعه تیراندازی به شاه در سال ۱۳۲۷) بود.
( به اختصار و نقل به معنا)

نمونه‌ی دوم

سرنوشت مجاهدین خلق بعد از انقلاب یکی از دردناکترین اتفاقات سیاسی ماست. اگر نخواهیم از حق بگذریم، مجاهدین یکی از نیروهای جدی مبارزه در زمان شاه بودند و بعد از انقلاب نیز از جریانهای پرطرفدار! من در اینجا قصدم نه ارزش‌گذاری فکری بلکه وجود حقیقتی به عنوان پایگاه مردمی ست. یک حکومت با درایت می‌توانست و می‌بایستی که این نیروی سیاسی را به فعالیت علنی تشویق کند. اما حکومت می‌دانست که نیروی فکر و سازماندهی مجاهدین به مراتب بیشتر از چند هوادر بسیجی اوست، پس آنقدر بر طبل سرکوب کوبید تا مجاهدین همچو اسپند بر آتش خشونت سوختند و عاقبت دود شدند و متاسفانه دود این خشونت بر چشم همه‌ی ما دگر اندیشان هم رفت. سرکوب مجاهدین سرکوب دیگر نیروها هم بود و بسیاری از فهم این ماجرا غافل ماندند.
وقتی سعادتی را به جرم جاسوسی دستگیر کردند و تحت فشار فراوان وی را وادار به اعتراف کردند، این نخستین هشدار از نوع فشار به مجاهدین بود. اما کار را در همینجا متوقف نکردند، بلکه او را وادار به تجدید‌نظر در راه مبارزه‌ی سیاسی و تغییر خط مجاهدین کردند. آن نامه‌ی بلند سعادتی ضربه‌ی دوم سرکوب به سازمان بود. دردناکتر اینکه با اینهمه عاقبت سعادتی را اعدام کردند و ضربه‌ی خشونت نهایی را بر این سازمان وارد کردند.
اگر داستان جاسوسی سعادتی درست و دقیق هم باشد، نه اعدام حق او بود و نه مسوالیت تغییر خط سیاسی در دست کسی‌ست که در زندان است و در ضمن جاسوس شوروی هم محسوب می‌شود. اما حکومت قصد جان مجاهدین را داشت و باقی داستان غم‌انگیز سرنوشت این سازمان را همگی می دانیم. حکومت تنها سرنوشت سازمان را به شکل اسفناکی رغم نزد، بلکه هزاران انسان را قربانی سیاست خود کرد و لاجوردی را همچو درنده‌ای در زندانها به جان این جوانهای کم تجربه انداخت.
امروز خوب می‌دانیم که ثمره‌ی سرکوب شاه برآمدن حکومت خمینی گشت، اما هنوز نمی‌دا‌نیم فاجعه‌ی اسفناک سرکوب خمینی چه نیرویی خواهد بود. بی‌شک سالی که نیکوست از بهارش پیداست!
افسوس که ایرانی همواره از مشروطه تا کنون در کلاس نخست درس آزادی ست و هنوز از این درس فارغ نشده تا به کارهای مهمتری در جامعه بپردازد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست