یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دگراندیشی در مارکسیسم- محمد جواهرکلام


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱٣ دی ۱٣۹۶ -  ٣ ژانويه ۲۰۱٨


دیوید رنتن
مارکسیسم دگراندیش؛ آواهای گذشته برای روزگار کنونی
ترجمه نسترن موسوی؛ اکبر معصوم بیگی
نشر چشمه، 1395، 341 صفحه.

«مارکسیسم دگراندیش» تاریخِ آن گرایش در اندیشه مارکسیستی را شرح می‌دهد که به قول مترجمان در مقدمه‌شان بر کتاب، «در برابر مارکسیسم رسمی، دولتی، اردوگاهی، جزم‌اندیش و دستوری "سر بر خط نمی گذارد" و از آن چه از مارکسیسم مجموعه قوانینی متصلب و خشک و نیز شریعتی رمزآلود می‌تراشد سر بر می‌تاید.» و در ادامه می‌گویند: «اما پایداری این گرایش در برابر سنت رسمی به بهایی ارزان به دست نیامده و طی تاریخ اندیشه مارکسیستی، همواره برای هستی خود جنگیده و طبعاً در برابر سنت ریشه‌دار و گسترده مارکسیسم رسمی جریانی کوچک اما واجد قدرت معنوی بسیار بوده است.» سپس برای اینکه خواننده را در جریان ادوار مختلفی بگذارند که مارکسیسم «در صد و پنجاه سال اخیر» پیموده تا به «مارکسیسم دگراندیش» برسد، سرگذشت اندیشه مارکسیستی را به هفت دوره تقسیم کرده‌اند. این صد و پنجاه سال آغازش 1848، و پایانش 1990 به این سوست. این دوره‌ها که هریک با تاریخ معنی داری آغاز می‌شود، پیمایش دقیق و روشنگرانه‌ای است از مسیر مارکسیسم تقریباً تا به امروز که در هر دوره آن رویدادهای برجسته تاریخی بیان شده است.
نویسنده در فصل 11 که فصل پایانی کتاب است، با عنوان «سنت دگراندیشی» خواننده را بار دیگر به موضوع اصلی کتاب باز می‌گرداند تا این بار به صورتی مفصل‌تر و جامعتر موضوع کتاب را برای او بازگو کند.
برپایه آنچه رفت موضوع کتاب موضوعی تازه است، و خواننده را چون روایتی دنبال خود می‌کشاند، هرچند در این باره اطلاعاتی جسته و گریخته اینجا و آنجا دارد، اما اینجا آن اطلاعات مهر تأئید می‌خورند. با خواندن این ادوار خواننده در می‌یابد که مارکسیسم از بدو پیدایش خود همواره در پی نوسازی خود بوده و از لحاظ رویدادها، هیچ دوره‌ای به دوره قبل از خود شباهت نداشته‌ است. همین موجب می‌شود در مارکسیسم به عنوان علمی پویا نگاه کنیم.
کتاب از بسیاری کسان که «مارکسیسم رسمی» در این مدت دراز متعرض آن‌ها شده بود و آنها را سب و لعن کرده یا از کنارشان گذشته، اعاده حیثیت می کند؛ مشهورترین آنها لئون تروتسکی است، و کمترشناخته ‌ترشده هاشان یکی سیدنی هوک است که یک اثرش، «قهرمان در تاریخ» را خلیل ملکی ترجمه کرده، و ادموند ویلسون که آل احمد، برپایه رسوبات تفکر توده‌ای که هنوز در او مانده بود، درباره‌اش گفته بود، "من برای امثال لسلی فیدلر و ادموند ویلسون تره خورد نمی‌کنم" (در مصاحبه معروفش با گروه «اندیشه و هنر»، که ناصر وثوقی بانی‌ آن شده بود و شمیم بهار و چند تن دیگر در آن شرکت داشتند.)
فصلهای مختلف کتاب درباره مارکسیستهایی است که خواننده عادی به لحاظی با نامشان آشناست اما در این کتاب روایت تازه‌تری از آنها را می‌خوانَد، مثلاً مایاکوفسکی، لوناچارسکی، ویکتور سرژ و سمیر امین. فصلهایی نیز به مارکسیستهایی اختصاص دارد که برای نخستین بار با نامشان آشنا می‌شود: کارل کُرش، کولنتای، دانا تور، ای پی تامسن، والتر رادنی (سوسیالیست آفریقایی)، هری بریورمن، و دیوید ویجری و البته جورج حنین، مارکسیست ـ سوررئالیست مصری. دو فصل از این کتاب، چنانکه در بالا اشاره شد، به نویسندگانی چون سمیر امین، و جورج حنین می‌پردازد. سمیر امین و جورج حنین غیر از اینکه هر دو عرب و مصری‌اند، فصل مشترک دیگری نیز دارند و آن اینکه به قول نویسنده «هر دو بر آمده قاهره زمان جنگ هستند.» (ص 331). امین، نویسنده و متفکر مصری ـ فرانسوی (متولد 1931، در قاهره)، برای خواننده ایرانی شناخته‌تر است (به عنوان اقتصاددان مارکسیست)، ولی جورج حنین، تقریباً در ایران ناشناس است. از این رو در این مختصر بیشتر به او می‌پردازم. اما پیش از این که سخنم را درباره جورج حنین آغاز کنم، باید بگویم که نوشته نویسنده درباره حنین حکایت از اطلاعات وسیعی می کند که خواننده در کمتر کتابی ممکن است پیدا کند.
نخستین بار که به نام جورج حنین برخوردم، در کتاب آدونیس بود که با نام «ملکوت در غبار» و با ترجمه نگارنده به خواننده ایرانی عرضه شده و در آن آدونیس در فصلی درباره سوررئالیسم در جهان عرب سخن می‌گوید (از صفحه 92 ). او در این فصل به اختصار از این جنبش در جهان عرب و جورج حنین یاد می‌کند. می‌نویسد که سوررئالیسم غربی همان تصوف شرقی است و نوشتن خود به خودی آنها همان شطحیاتی است که عُرفای اسلامی ما دارند. و می‌گوید سوررئالیسم بعد از تمام شدنش در اروپا به ما (عربها) رسید. در آنجا آدونیس تأسف خود را از این ابراز می‌دارد که ما (نویسندگان عرب) شاعرانی سوررئالیست، پارناسوسی وغیره نداشتیم و نداریم، و به درستی می گوید که وجود این مکتبهای ادبی در کشورهای عربی باعث غنای ادبیات می‌شوند.   نگارنده این سطور نیز از همان وقت علاقه‌مند شد اطلاعاتی از این جریان در این کشور عرب به دست بیاورد، به ویژه که مصر کشوری عقب افتاده است و به نظر می‌رسد مکتبهای ادبی ـ فکری در آن تنوع چندانی نداشته باشند.
دیوید رنتن مهمترین دوره زندگی جورج حنین را «سالهای 1936 تا 1946» می‌داند و می‌نویسد که طی این سالها او در آفریقای شمالی به سر می‌برد و به ایجاد جنبش سوسیالیستی یاری می‌رساند. سپس می‌افزاید: «برای نوشتن حکایت این دوره مشکلاتی وجود دارد، بیشتر تاریخهای مربوط به چپ مصر معطوف به حزب‌های کمونیست است و نقش دیگر سنتها را نادیده می‌گیرد. تاریخ‌دانان جنبش کارگری از جمله ... ذکری از گروه‌های تروتسکیستی نکرده‌اند.» باید افزود که زندگی حنین پس از سال 1946 ، ولو به عنوان یک سوررئالیست، دستخوش دگرگونیهای فراوانی شده که ارزش دارند اینجا برای تکمیل پرونده زندگی حنین نقل شوند.
اعضای موسس گروه سوررئالیست مصر غیر از حنین، عبارت بودند از رمسیس یونان (1913-1966)، انورکامل (1913-1991)، کامل تلمسانی (1917-1972) و فواد کامل (1919-1973). و می‌نویسند حنین رهبر تنها جنبشی در مصر (سوررئالیسم) است که در آن قاهره «دوش به دوش پاریس» حرکت می‌کرد.
در اروپا و به ویژه در فرانسه، جنبش سوررئالیسم نخست با شکل‌گیری جنبش دادائیسم آغاز شد. مکتب دادائیسم در طول حیاتش با دو نهاد کلیسا و ارتش دشمنی داشت. نخستین موسسانش آندره برتون، فیلیپ سوپو و لوئی آراگون بودند که بعد سوررئالیسم اروپایی را پایه گذاشتند. این جنبش نخست تحت تأثیر آمیخته‌ای از اندیشه‌های فروید و مارکس بود، به همین دلیل هدف پیگرد فاشیستها و کمونیستهای رسمی بود. باید افزود که سوررئالیسم مصر با اینکه از سوررئالیسم اروپایی نشأت گرفته بود، ولی تقلیدی صرف از آن نبود، و بنا به شرایط جامعه مصر صبغه‌ انقلابی‌اش تند تر بود. در این زمان حنین درباره موضع گروهش نوشت: «هدف ما تغییر سلیقه‌ها نیست؛ تغییر جامعه است بر پایه آنچه در سر داریم. از نظر ما هنر نمی‌تواند عاطفی صرف باشد، چون ضد نظام حاکم و ضد هیئت حاکمه است. هنر چیزی جز انبار باروت نیست.»
مصر در سالهای دهه 190 و 1940 مصری بود آزادیخواه‌تر، و از فرهنگی فعالتر از امروز. گرچه تکنولوژی امروز را نداشت ولی زیر سیطره انگلیس و وزیر مختار آن بود. با وجود این از نظر سرزندگی فرهنگی جزیی از جهانی رو به تغییر بود. در همان زمان که حنین نامه‌های آندره برتون خطاب به سوررئالیستهای مصر را ترجمه می‌کرد، طه حسین نیز نامه‌های آندره ژید را ترجمه و در مجله «الکاتب المصری» منتشر می‌ساخت. (باید یادآورشد که حنین اگرچه عربی می دانست، به زبان فرانسه می‌نوشت و نویسندگان شرح حالش او را نویسنده‌ای «فرانکوفونی» دانسته‌اند.) سال 1948 اما نقطه عطفی در زندگی سوررئالیستهای مصر به رهبری جورج حنین به شمار می‌آید، زیرا در این سال از جنبش جهانی سوررئالیستها به رهبری آندره برتون گسستند. سببش هم انحطاط این جنبش در اروپا و تبدیل شدنش به چیزی شبیه به اداره بود که سلسله مراتب خود را داشت. جز این نقاشان عضو گروه شروع به فروش تابلوهای خود برای کمک به تأسیس دولت اسرائیل کرده بودند، چیزی که با مرامنامه سوررئالیستها، که مخالف هر دولتی بودند، از اساس تناقض داشت. به ویژه که دولت نظامی اسرائیل پایه خود را براساسی نژادپرستانه گذاشته بود. آشکار است که حنین و یاران دیگرش نمی‌توانستند با چنین کاری موافقت کنند. از این رو حنین نامه‌ای به برتون نوشت و رابطه خود را با او و همراهانش برای همیشه قطع کرد.
با قیام افسران آزاد در مصر در ژوئیه 1952 امیدی به تغییر اوضاع در دلها جوانه زد. ولی پیامدهای کودتای افسران آزاد که در مصر «انقلاب ژوئیه» خوانده می‌شد، بسیاری را از جمله حنین ناامید کرد. این از آنجا بود که دغدغه سوررئالیستها همواره انقلاب اجتماعی بود و از ابتدا با انقلابی سیاسی که گروهی نظامی رهبری آن را به دست داشتند، نظر خوشی نداشتند. به تدریج اوضاع اجتماعی در مصر به تیرگی گرائید. سوررئالیستها معتقد بودند که خراب شدن اوضاع کشور ناشی از ساختار سیاسی است، ساختاری که به مثلث فقر، نادانی و بیماری روز به روز دامن می‌زد. اینها موضوعهایی بودند که پیوسته در مجله حنین، «التطور» به بحث گذاشته می‌شدند. پلاتفرم گروه برای کشور سرانجام در شماره 7 مجله، که آخرین شماره آن نیز بود، منتشر شد. برخی بندهای این پلاتفرم اختصاص به تمهیداتی برای تغییراتی عمیق‌تر داشت، مثلاً تعیین ساعات کار، کاهش اجاره‌ها، تعدیل نظام بیمه اجتماعی، مجانی و اجباری کردن آموزش ابتدایی، کاهش مالیاتها، و اصلاحات مجدد ارضی.
در اواسط دهه 1950 فعالیت حنین و یارانش در مصر رو به کاهش گذاشت. به ویژه که سال به سال چهره واقعی افسران آزاد عیان‌تر می‌شد. انقلاب ژوئیه که توده‌های مصر و همین طور روشنفکران برای آن جنگیده و خون داده بودند، تدریجاً آنها را ناامید می‌کرد. با فرا رسیدن سال 1960 اوضاع به حدی بر حنین فشار آورد که او ناچار از ترک مصر شد.
ولی حنین بکلی ناامید نبود، چون به جنبش دانشجویی دل بسته بود. در واقع سوررئالیستها از جمله گروههایی بودند که آتش قیام دانشجویی 1968 را در فرانسه برافروختند. آتش قیام دانشجویان نه تنها سراسر فرانسه را در بر گرفت، بلکه به کشورهای دیگر نیز رسید. با این همه حزب کمونیست فرانسه، که جوهر این انقلاب را نمی‌فهمید، چون همیشه آن را محکوم کرد و جانب دوگل را گرفت. حنین سرانجام براثر ابتلا به سرطان ریه در 1973 درگذشت و در مصر به خاک سپرده شد.

*
اکنون درباره لغزشها در اسامی. درباره اینها بگویم که ضبط اسامی به این شکل تا حدی طبیعی است و در هر کتابی که از انگلیسی ترجمه می‌شود همین خطاها را می‌توان دید (گرچه مترجمان باید با اعلام کتابی که ترجمه می‌کنند آشنا باشند). ولی این هم هست که ممکن است نویسنده متن اصلی آنها را به شکل ناصواب ضبط کرده. در هر حال رواست در چاپ بعدی نسخه فارسی تصحیح شوند.   
صفحه 123، شبرا الخیمه (اصلاً شهر و شهرستانی در قلیوبیه مصر، و در کتاب نام یک کارخانه نساجی در قاهره)، به صورت «شرالخیمه» آمده؛ نام خانوادگی انور کامل و فواد کامل به صورت «کمال» و نیز رمسیس یونان به صورت رمسیس یونانی ضبط شده‌اند؛ ص 127 آلبر قُصیری، (نویسنده مشهوری در مصر) به صورت «آلبر کاسری» ضبط شده. (از این نویسنده یک داستان به نام «دختر و مرد حشیشی» به ترجمه شیوای سعید حمیدیان در الفبای شماره 3 زنده‌یاد غلامحسن ساعدی چاپ شده، و آنجا مترجم نام او را به صورت «کوثری» نوشته)؛ اقبال العلایلی همسر جورج همه جا به شکل «الحلایلی» در آمده؛ در صفحه 129 در پاراگراف اول، «المقاله الجدیده» صحیح است. در همین صفحه نیز حزب اسرائیلی معروف «ماپام» Mapam را اغلب مترجمان فارسی به همین صورت ضبط کرده‌اند، که در همین صفحه به صورت مَپَم آمده.
در پایان باید به مترجمان دست مریزادی گفت که ترجمه‌ای پاکیزه و روان ارائه داده‌اند و آن را به صورت کتابی خوشخوان در آورده‌اند. «مارکسیسم دگراندیش» کتابی است جدی که نویسنده نسبتاً جوان (متولد 1972) و دانشمند آن برای نوشتن‌اش از صدها منبع بهره برده است. تلاش او در حواشی کتاب که به دقت و با وسواسی فراوان به فارسی برگردانده شده‌اند، بخوبی تجلی دارد. خواندن این کتاب برای عموم اهل فکر کاری بایسته است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست