یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پایه های لرزان حکومت دینی!-اردشیر قلندری


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ٣ اسفند ۱٣۹۶ -  ۲۲ فوريه ۲۰۱٨


 خروش بزرگ مردم ازمونی نخست بود، که ساختارهای دستگاه چپاول منابع کشور را به چالش کشید. دستگاه از توهم جاویدانگی خود بر پایه بهرمندی از ابزار دین اسلام بیرون امد، خامنه ای، دیکتاتور دینی وادار به عذرخواهی در زمینه فقدان عدالت شد. اما این تازه اغاز راهی است، که حذف کامل رژیم را در خود می پروراند، چراکه نیرنگ عذرخواهانه خامنه ای در سیمای متصدیان دستگاه ولایی نشان میدهد، از انچه که گذاشت، چیزی نیاموختند!.
ولی فقیه در روز یکشنبه ۲۹ بهمن بمناسبت اعتراضات ۵۶ در تبریز در میان بخشی از مردم ازدبایجان شرقی گفت؛ نتیجه‌ی مردم‌سالاری، پیشرفت کشور است. ما دهه‌ی سوم انقلاب را دهه‌ی «پیشرفت و عدالت» نام‌گذاری کردیم؛ «پیشرفت» به‌معنی واقعی کلمه در کشور اتفاق افتاده است. «عدالت» را نمی‌گویم، درباره‌ی عدالت ما عقب‌مانده هستیم، خودمان اعتراف می‌کنیم". در گفته فوق عدم درک شرایط بحرانی کشور با حیله گری خاص جماعت اخوند نادیده گرفته شد، سخن از پیشرفتی میرود که وجود خارجی ندارد. مستبد حاکم توضیح نمی دهد که پیشرفت در چه زمینه ای صورت گرفته، تا کجا پیشرفته، چه دستاوردی داشته، چه دگرگونی در ایجاد کار و رفاه اجتماعی داشته است. مطابق آمار ( از سوی رژیم)، بیش از ۴۰% تحصیل کرده گان جامعه بیکار، بخش عمده مراکز تولید تعطیل، حقوقهای معوقه به چندین ماه رسیده، کوچک ترین حادثه طبیعی با سوء مدیریت همراه می گرد... با همه اینها، ایشان وقیحانه از پیشرفت می گویند!.
"اعتراف" خامنه ای درواقع، ادامه همان سیاست کش ندادن است، که اینبار مزوانه در راستای فقدان عدالت بیان شده است. عدالتی که خامنه ای دیکتاتور از ان سخن می گوید در بودجه سال ۱٣۹۶ بوضوح قابل رویت است، نشان میدهد که این واژه بدنام عدالت اخوندی، در واقع، در تامین امنیت و منافع نهادها و سازمانهای وابسته به ساختار ولایی خلاصه شده است. عدالت در این ساختار ممکن نیست. رویکردها و برنامه های کوتاه و بلندمدت دستگاه چنان در کلاف صیانت منافع خودی ها گم شده است، که تنها با گذر از کلیت این ساختار بهبودی وضعیت جامعه، اقتصاد و سیاست و فرهنگ در شکل یک حاکمیت دموکراتیک ممکن می باشد. در شکل فعلی بهبودی اوضاع و پیشرفت کشور در قامت اختلاسگرانی که به کشور از روزنه تنگ چشم های طمع مغول اسایی مینگریند، ارزویی است عبث و محال.
همزمان با بن بست تحول ها در هرم قدرت، در اردوی مقابل ینی مردم، سخن از بی اعتمادی کامل، گذر از این آفت اجتماعی میباشد. دستگاه بمثابه ساختاری پویا و عدالتجو فاقد هویت و مشروعیت شده است. مردم در بیش از هفتاد شهر به این امر اذعان داشتند.
انچه که در خروش بزرگ مردم دارای اهمیت فوق العاده است، برخی نکات ذیل میباشد: در این فریاد دادخواهی مردمی، دین از مبرمیت روز خود فروریخت، بمثابه تریاک توده ها، از دستور روز مساله بیرون شد. جامعه در راستای زندگی اقتصادی-سیاسی خود عملا دین زدایی کرد. این امر یکی از مهمترین و اصلی ترین گام های سازندگی فردا میباشد. اصولا دین در جامعه ایرانی هیچ گاه نقش سازنده نداشته، در تمام بزنگاه های سرنوشت ساز به مخدری تبدیل شده است، که مرگ و تلاشی ساختارهای پیشرونده در جامعه را موجب شده است. چه در زمان جنبش مزدکی، که دکتر کریشمن انرا کمونیسم ابتدایی ایرانی نامید، موبدموبدان کرتیر با استفاده از ابزار دین دولتی اوستایی حکم زنده بگور کردن هواداران کمونیست های ابتدایی ایرانی (مزدکیان) را صادر کرد. پس از ورود تازیان، استقرار اصول دین اسلام در سرزمین فئودالیسم پیشرفته ایرانی، کشور به عقب برگشت، نظام کهنه و منهوط برده داری از نو رواج یافت. این دوره که به دویست سال طول کشید، دکتر زرین کوب دوقرن سکوت نامیده است.
روانشناسی برگشت به عقب که در برخی شعارهای اعتراضات دی ماه نیز بگوش رسید، موضوع تازه ای نیست، در تاریخ ایرانزمین دارای ساختار تکرار پذیری بوده است. شرایط دشوار جاری، سبب شده است که مردم در افسوس گذشته بنشینند، از همین زاویه نیز به شعار "رضا شاه روحت شاد" روی اورند، که از نظر نگارنده دارای معنای استعاره ای میباشد. موضوع، برخی سختگیری ها و روابط غیر حسنه با اخوندها، گویا توسط رضا میرپنچ، میتواند موجب معنای استعاره ای این شعار شده باشد، همانطور که اخوان ثالت سرود؛ "کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید کاشکی اسکندری پیدا شود". شاعر زمانی که از ستم مضاعف از قیام کاوه نامید میشود، به اسکندر گجستک که پایه و ساختمان تمدن هخامنشی را متلاشی ساخت، پناه میبرد. در شعار فوق نیز مردم از ستم اخوندی، به "نمادی" اشاره دارند، که گویا جایی برای ارزاندام برای جماعت اخوند نمی گذشته است.   
مردم ایران نمی توانند فراموش کنند که رضا میر پنچ، بهمراه بیگانگان چگونه ازادیخواهی و عدالتجویی مشروطه خواهان را به بی راه کشید و سرکوب نمود. محمد رضا پهلوی چگونه بهمراه بیگانگان پس از کودتای ۲٨ مرداد به سرکوب حزب ها و جریانات مترقی میهنی پرداخت، زمینه رشد اخوند، متعاقبا حکومت اسلامی را سبب شد.
از طرفی نیز، دستهایی در کارند تا نسل دهه ۷۰ به این سو را با نسل ۵۷ بر مبنای براندازی "رژیم سکولار"... به چالش بکشند، که باید با چنین رویکردها و سیاستهای مخرب مشخصا برخورد گردد. چراکه، همین نسل در شرایط حال، به همت انقلاب مردمی ۵۷ زمینه ساز اینده ای می گردد، که دین بطور عام و خاص از صحنه اجتماعی کشور بیرون میشود، پالوده گی جامعه از وجود دین، را باید وامدار نسل ۵۷ تی ها بود. نباید فراموش شود، که سرزمین ما از بدو ورود تازیان به ایرانویچ در چالش مستقیم با دین قرار گرفته، متصدیان دینی در تمامی دوران، نقش ترموز، واپس گرایی، ازار و بلاخره قتل دانشمندان و دگراندیشان را داشته است. همین تفکرات ارتجاعی مخربترین نقش را در دگرگون طلبی های دوران مشروطه، پسا ان و حتی زمانی که تحصیل دختران و یا رای دادن زنان در جامعه شروع شد، بازی کرد. انقلاب ۵۷ و روبوده شدن ان توسط اخوند به همراهی دشمنان امپریالیستی، در واقع، مهلتی به دست داد تا هماکنون ایران در صدد ساختمان جامعه سکولار و دموکراتیک باشد. برای توجه به این امر، نگاهی ژرف به انقلاب های بهار عربی بیاندازیم، که با شعار "الله اکبر"چگونه و به چه روزگار دردناگی مبتلا شده اند، چگونه امپریالیسم و نوکران امپریالیسم، از دین بمثابه ابزاری در راستای تلاشی کشورها، کسب سودهای افسانه ای بهربرداری می کنند. با همین شعار جریاناتی هم چون داعش موجب شخم زدن کشور عراق، لیبی، سوریه، یمن شده است.
شاخص عمده برای نسل دهه هفتاد، واقعیت انگار ناپذیر شرایط امروزی است، که در شعارهای خروش بزرگ مردم در بیش از هفتاد شهرنمود یافت. در هیچ یک از اعتراضات خیابانی شعارهای دینی شنیده نشد. آیا همین پیشرفت نیست؟. اگر دهه ۵۷ حکومت اسلامی در میدان محک قرار نمی گرفت، چهره کریه خود را این چنین وضوح نشان نمی داد، تضمینی هست که همین نسل هفتاد در خیابانها، شعار الله اکبر نمیداد؟، اخوند بالای منبر نمی رفت، سخن از فواید دین مبین خود، استقرار عدالت اسلامی، هزار کوفت و زهرمار دیگر نمی گفت. اما امروزه درست زمانی که ایران می تواند در دوران پیشرفت سرسام اور تحول های علمی، جایگاهی درخور برای خود بگشاید، حکومت دینی و حتی دین بمثابه مخدر، با شتابی بزرگ میرود تا به تاریخ بپیوندد، تا شاید راه را برای پرواز اندیشه ها و اختراعات ایرانیان در اینده جهان باز نماید. همه اینها و بسیاری مساله دیگر را باید سپاسگزار همان نسل بود. نسلی که خود قربانی شد، اما ماهیت انواع حکومت های دینی، جریانات طرفدار حکومت های دینی را برملا نموده است. به همت همین امر، امروزه دیگر کسی حاضر به شنیدن وعده های توخالی رئیس جمهور تقلبی خانم رجوی، با ان اندیشه های متحجر اسلامی، از رعایت حجاب تا دست ندادن با مردان در مجامع بین المللی..... نمی شود. تصور اینکه، عاقبت جامعه ایرانی با چندین هزار سال قدمت دین پرستانه، از این ابزار و مستمسک استثمار، سثتمارگران رها گشته، امروز در صدد ساختمان یک رنسانس حقیقی است، خود جایی برای ابراز شگفتی و خوشبختی میگذارد.   
با امدن مردم به خیابان و اعلان انزجار از ساختار حکومت اسلامی، برخی کنشگران طرح رفراندوم را با نظارت سازمان ملل، در شرایط حکومت رژیم دیکتاتوری ولایی مطرح کرده اند، که درواقع، اتلاف وقت و خریدن زمان برای رژیم میباشد. تصور اینکه رژیم دیکتاتوری ولایی در این شرایط، شرایط تنفر عمومی تن به چنین امری بدهد در بهترین حالت توهم، در بدترین حالت، سیاستی مخرب و حساب شده میباشد. تازه گیریم حتی رژیم موافقت کند، با چه امکانات و ابزاری ناظران توانایی کنترل تمامی حوزه های رای در سرتاسر کشور را دارند؟. از سویی، با اینهمه تجارب رژیم، چه اطمینانی در صحت و درستی ان خواهد بود؟. در بدترین حالت برای مردم، رژیم با برگزاری موفقیت امیز ان، اولا برای چهل سال اینده مشروعیت می یابد!، باز در برهمان پاشنه خواهد چرخید.
طرح رفراندوم از سوی حسن روحانی سیاستی هدف مند در راستای تائید رژیم ولایی، از سریال همان دروغ هایی است که روحانی در مدت زندگی سیاسی خود در هرم رژیم فاسد اسلامی اموخته، اینکه بار دیگر به شکل وقیحانه ای تلاش دارد، بکار گیرد.
اصولا اصل رفراندوم در چنین کشورهایی حرفی دهان پرکن، ولی بی محتواست. از طرفی، بقول استالین (روایت است که گفته فوق از ایشان باشد) مهم نیست چه کسی رای می دهد، مهم این است که چه کسی ارا را می شمارد!. در شرایط ما، شمارنده رژیم دیکتاتوری ولایی است که بقول ما ایرانیان ؛ نور علی نور.
موضوع بعدی فعالیت سازمانهایی از نوع مجاهدین است، که رهبری ان تلاش دارد با کمک مستقیم غرب- سعودی جایگاهی برای خود در ایران بگشاید. موضوع اینجاست که در شرایط دین گریزی عمومی در جامعه، این سازمان در هیچ شرایطی توانایی جذب نیرو نخواهد داشت، مگر بازماندگان اطرافیان دیکتاتوری که بسان ضدانقلاب به همکاری با خانم رجوی و دارودسته بپردازند، ینی مشابه همان مساله ای که بازماندگان ارتش صدام به همراه گروه های اسلامی دست نشانده و ذینفعان غربی، دولت شام را در راستای تصرف و کشتار مردم معمولی در عراق براه انداختند. بنظر میرسد، رهبری سازمان مجاهدین در صدد اجرای چنین نقشی، برای دولت پسا رژیم اسلامی باشد، تا مشکلاتی برای دولت دموکراتیک اتی ایجاد نمایند.   
تلاش های محافل سلطنت طلب؛ اگر با گفته احمد شاملو موافق باشیم که مردم ایران حافظه تاریخی ندارند، (با توجه به اینکه، اندیشه شاملو در مورد عدم حافظه تاریخی بیشتر به یک بحران یاس شباهت دارد تا واقعیت) ورود سلطنت طلبان، به میدان سیاست ایران، که از همان روزهای نخست اغاز انقلاب تا به حال ادامه داشته است، بشکل گذشته به همراهی و کمک های مادی و معنوی امپریالیسم امریکا قابل تحمل نخواهد بود. این محافل بدون امکانات امپریالیستها هم با ورود خود در عرصه سیاست کنونی، باعث بقای رژیم گردیده، رژیم با مستمسک قراردادن دسیسه های انها متعاقبا غرب، به سرکوب شدیدتر مطالبات مردم می پردازد، مردم نیز از بیم برگشت به گذشته حکومت شاه و ساواک و جولان دوباره غربی ها در ایران سیاست تحمل همین گزمگان را بر انها ترجیح دهند.
چپ، تردیدی نیست که با همه سرکوب خشن و بی رحمانه اندیشه هایش، جایگاهی بمراتب بهتر از مجاهد و سلطنت طلبان و ملی مذهبیان دارد. اولا؛ هرگز در حکومت نبوده، همواره بهترینهای ان قربانی حکومت های سرمایه داران شده اند، دارای نامی نیک در جامعه است. کل شعارهای عدالتخواهی از سوی چپ در ایران مطرح شده است.... در شرایط فعلی چپ مارکسیست- لنینیست، تنها نیرویی است که دارای برنامه مدون برای امور اقتصادی- اجتماعی میباشد. اما، با اینهمه، چپ به یک مشکل اصلی مبتلا است، تا به حال حول هیچ برنامه ای متحد نگشته، اگر چه تلاشهایی صورت گرفته، اما تا این بازه از زمان ناموفق بوده است.
یکی دیگر از ضربات مهلک بر چپ، وجود شخصیت هایی است که در واقع، نقش خامنه ای را در سازمان خود بر عهده گرفته، دچار نوعی توهم "ولایت" شده اند. نشانه چنین توهمی در عدم شنیدن بدنه، برگزاری کنگره های سازمانی، عدم تغییر پذیری دبیران و مسئولان کهن سال با جوانترها و بلاخره دوری یا امتناع از اصول م.ل. در جریان سیاسی میباشد.   
موضوع دیگر نه غرب [امریکا] و نه شرق [روسیه] وجود چپ در ایران را تحمل نخواهند کرد. موضوعاتی که چپ کاملا بر انها اشراف دارد. در همین راستا، چپ چشم امید به هیچ یک از دوطرف نداشته، بدرستی بر نیروی لایزال توده ها تاکید دارد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست