یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

قهقرای اخلاقی نئولیبرالیسم - دنیز ایشچی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۶ تير ۱٣۹۷ -  ۲۷ ژوئن ۲۰۱٨


یکی از عرصه های چالش بشری برای تعالی و ترقی مدنی ، عرصه کردار اخلاقی انسانی میباشد. تقریبا تمامی معلمان بزرگ و فیلسوفان تاریخ در زمینه های اخلاقی حیات و کردار انسانی اندرزها، مطالب و فورمولبندی های خاصی را بیان کرده اند. کنفوسیون در شرایطی که به طبقه بندی اجتماعی جامعه زمان خویش احترام میگذارد، مطرح میکند که هر کسی در هر موقعیت اجتماعی قرار گرفته باشد، باید نماینده خوبی برای آن موقعیت اجتماعی باشد. شوهر، باید یک شوهر خوب، زن یک زن خوب بوده، همسایه باید یک همسایه خوبی باشد. شاه باید یک شاه خوبی برای مردم خود باشد و دهقان باید دهقان خوبی در میان دهقانان و ارباب خویش باشد. اگر هر کسی در موقعیت خویش نماینده خوبی برای بقیه باشد، در جامعه همه برای آسایش، شادی و خوبی همدیگر تلاش خواهند کرد. این مساله در فلسفه بودا به هارمونی و همزیستی انسانها با همدیگر و طبیعت و محیط زیست اطراف خویش بسط داده میشود.

صحبت در زمینه های اخلاقی توسط سه فیلسوف بزرگ یونان باستان ( سقراط، افلاطون و ارسطو) و بعد از آن، زرتشت، مانی، مزدک و سپس اندیشمندان زمان قرون وسطی ادامه داشت، تا اینکه در دوران رنسانس و مدرنیته عرصه نوینی از اندیشورزی و تعلیمات اخلاقی آغاز گردید. در این زمینه بهتر است با "ماکیاولی" شروع کنیم. وی که در عرصه ای از تاریخ که واتیکان قدرت یکه تازی خویش را در غرب و بخصوص ایتالیا از دست میداد و دوران قدرتمداری شهر شاهی آغاز میگردید، نظریات و پندهای خویش را برای پادشاه شهر خویش تنظیم میکند.

او در زمان آغاز قدرتمندی سرمایه داری تجاری و رقابت، هرج و مرج ها و جنگ های محلی میان امیران و شاهان محلی زندگی میکرد. در دورانی که هر کدام از این امیرها برای بقای خویش در دوران نزاع ها و هرج و مرج های محلی تلاش میکردند و دوستان امروزی ممکن بود فردا به دشمنان تبدیل شده و با رقیبان و دشمنان هم پیمان گردند، مناسبات اخلاقی سیاسی فقط و فقط بر پایه حفظ حیات و موقعیت خویش و رسیدن به هدف به هر قیمت تنظیم میگردید. بر این پایه است که او مطرح میکند برای رسیدن به هدف باید از هر وسیله ای استفاده کرد. منظور او بیشتر از رسیدن به هدف، حفظ بقاء خویش در شرایط هرج و مرج، بحران ها و درگیری های محلی میباشد.

امانول کانت، در قرن هیجدهم یکی از بزرگترین و موثرترین فیلسوفان دوران بعد از رنسانس و مدرنیسم میباشد. علاوه بر کار عظیم و قدرتمند وی در زمینه نقش مستقل اندیشه در مقایسه با فلسفه تجربه گرائی انگلیسی، فورمولبندی فلسفه اخلاقی خویش را بصورتی موازی با آن تنظیم کرده و ارائه میدهد. فلسفه اخلاقی وی، رویه دیگر سکه و نقطه مقابل مکتب فلسفی "یوتیلیتارینیسم" میباشد. شاید بشود فلسفه اخلاقی "یوتیلیتاریانیسم" را فلسفه اخلاقی مناسبی برای نظام سرمایه داری دانست.

امانئول کانت فلسفه اخلاقی خویش را اینطور فورمولبندی میکند. یک – هر کس باید چنان رفتار بکند که انتظار دارد همه انسان های دیگر با وی و با همدیگر آنطور رفتار بکنند. دو – هر شخصی باید خود را نماینده و نمونه بارز چنین شیوه رفتاری بشناسد. سه – سعادت انسانی باید هدف نهائی هر رفتار و کردار انسانی باشد. در اینجا سعادت و تعالی انسان هدف چنین رفتارهائی می باشد. در اینجا انسان وسیله ای برای توجیه رفتارها نمیباشد. بر اساس فلسفه اخلاقی کانت، هر کسی باید در هر موقعیتی نه فقط نماینده راستین اخلاق درست باشد، بلکه با کردار نیک خویش سعادت بشری را هدف خویش قرار داده باشد. چنین شیوه رفتاری باید همگانی شود، طوری که همه انتظار داشته باشند همگان نسبت به همدیگر با کردار نیک رفتار کنند و همه انتظار داشته باشند آنطور که آنها از بقیه انتظار دارند با آنها رفتار کنند، آنها نیز با بقیه به همان شیوه رفتار نمایند.

فلسفه اخلاقی "یوتیلیتریانیسم" که بعدها فورمولبندی شد، در مقابل مطرح میکند که برای حفظ حیات و منافع مشترک اکثریت غالب، میتوان اقلیت کوچک را قربانی کرد. مثلا اگر کشتی در حال غرق شدنی بیش از اندازه مسافر داشته باشد، برای حفظ حیات اکثریت، میتوان ضعیف ترین انسان ها را به آب انداخته و قربانی کرد، تا اکثریت از مرگ حتمی نجات یابند. این فلسفه اخلاقی وسیله و توجیهی شده است برای امپریالیست ها، و دولت های دیکتاتوری و قدرتمداران سود جو تا به بهانه "حفظ و تامین منافع عمومی و نجات اکثریت"، به کشورهای دگر حمله کرده و به اصطلاح دموکراسی را به آن کشورها صادر نمایند، یا بخاطر حفظ منافع اکثریت به سرکوب مردم و آنچه که آنها آن را اقلیت مینامند بپردازند.

بر اساس چنین فلسفه ای میباشد که شاهد هستیم بخاطر حفظ منافع "اکثریت" زندان ها درست میشود و مخالفین رفتار سیاسی فرهنگی عمومی زندانی یا سنگسار شده و یا کشته میشوند. این روند را نه تنها در کشورهای مستعمره و نو استعماری شاهد بوده ایم، بلکه امروزه عرصه های تبعیض و رفتارهای ضد بشری با وسعتی توجیه ناپذیر به پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری سرایت کرده است. بشریتی که فکر میکرد چنین رفتارهای غیر انسانی را بعد از آدم سوزی های نازیسم به گورستان تاریخ سپرده است، هنوز با آپارتاید و صهیونیسم کلنجار میرود و با رفتارهائی از طرف برخی همنوعان خویش رودررو میگردد که بهت و حیرت زده میگردد.

تبدیل کردن خاورمیانه به ویرانه هائی که عمدتا توسط آمریکا و انگلیس در وحله اول، موجب مهاجرت دهها میلیون پناهنده به کشورهای اطراف و اروپا گردیده است. در شرایطی که خود کشورهای آمریکا و انگلیس کمترین میزان از این پناهجویان را به کشورهای خویش راه داده اند و از کشورهای دیگر منطقه و اروپائی میخواهند تا بار سنگین این مسئولیت ها، آوارگیها و ویرانیها را به دوش بگیرند، ننگین ترین و غیر انسانی ترین اتهامات را بخصوص در آمریکا به این پناهجویان وارد کرده و انواع و اقسام اتهامات غیر اخلاقی، نژادپرستانه و تبعیض آمیز را به آنها نسبت داده و آنها را مسئول بحران های دیگر داخلی خویش معرفی مینمایند. این در شرایطی میباشد که شرکت های نفتی، نظامی، رسانه ای و مالی آنها سودآوریهای هنگفت نجومی را از این ویرانگریها حاصل کرده اند.

در اعتراض به رشد چنین روندی و در کنار رشد قابل توجه آگاهیها و رادیکالیسم چپ و دفاع از حقوق انسانی در جهان و به میدان آمدن مردم آزاده و دموکرات جهت جلوگیری از گسترش چنین پدیده هائی، شاهد استقامت آنها جهت حراست از ارزش های انسانی میباشیم. در مقابل آن از طرف دیگر شاهد رشد فرهنگ سیاسی اخلاقی راست محافظه کاری که یکی از ویژگیهای آن نفرت از غیر خودی و نژاد پرستی می باشد، هستیم که با هجومی مشابه به میدان سیاسی اجتماعی وارد گردیده است. یکی از نمونه ها و سمبل های این نظام اخلاقی آقای دونالد ترامپ رهبر بزرگترین کشور صنعتی دنیا میباشند. نظرات نژاد پرستانه و ضد انسانی ایشان و ضدیت ایشان به مهاجرین کشورهای خاورمیانه و آمریکای لاتین قبل از سرکار آمدن ایشان بر همگان معلوم بود.

اما این روزها در کنار وارد کردن بدترین اتهامات توهین آمیز به این پناهندگان و مهاجرین اقتصادی به آمریکا، ما شاهد صحنه جدا کردن کودکان از والدین، در قفس کردن آنها، دیپورت و زندانی کردن والدین و تقسیم کودکان میان خانواده های داوطلب نگهداری از این بچه ها میباشیم. این صحنه ها فقط و فقط خاطرات دوران حملات استعمارگرانه به کشورهائی که تحت مستعمره در چند صد سال پیش و "کانکوستودور"ها و جدا کردن فرزندان بومیان از والدین در آن دوران واقع میشد را در خاطره ها زنده میکند. پدیده دونالد ترامپ یک پدیده شخصی نیست، بلکه ایشان بخش خاصی از جامعه آمریکا و سرمایه داری جهانی   را نمایندگی میکند، هر چند هم اگربخشی از اقشار پایین و زحمتکش جامعه ، بعنوان ستون پنجم نا آگاه و تحریک شده از آنها حمایت کرده و بصورت ستون پنجم نئولیبرالیسم در صحنه سیاسی اجتماعی عمل میکنند..

شکل دهی و سازمان دهی، حمایت مالی نظامی امینیتی از نیروهائی مثل القاعده، طالبان، جبهه النصر ، جیش الاسلام و داعش را که مثل غده های سرطانی بر جان خاورمیانه و کشورهای اطراف افتاده اند را، اگر فقط از بعد اخلاقی در نظر بگیریم، به میزان قهقرا رفتن اخلاقی نئولیبرالیسم پی می بریم. این در شرایطی میباشد که رسانه های خبری قدرتمداران بصورتی هدفمند، نه واقعیتها، بلکه روایتی یک بعدی از قبل فورمولبندی شده را بصورت یک ارکستر واحد در سرنا های خویش میدمند.

سکوت کامل رسانه های خبری غربی در مقابل کشتار فلسطینیان و زندانی شدن کسانی مثل جولیان اسانژ ، یک بعدی بودن اخبار و گزارشات آنها، نشان میدهد که این سقوط قهقرائی اخلاقی نه فقط در عرصه های سیاسی اجتماعی خود، بلکه در ساختارهای نهادهای کنترل افکار اجتماعی نیز نهادینه شده است. این قهقرا رفتن تا اندازه ای عمیق شده و ژرفا پیدا کرده است که فرهنگ اخلاقی قمارخانه های لاس و گاس ها و مافیاهای قدرت و الیگارشی مالی نظامی جایگزین ارزش های اخلاقی امانئول کانت و حتی جرمی بنتم "یوتلیتاریانیسم" گردیده است.

این اشتباه را نکنیم که این فاجعه فقط در اروپا و آمریکا و در وجود آقایان دونالد ترامپ ها و بوریس جانسون ها و مشابه آنها خلاصه میشود. همپیالگان وطنی این حضرات در کشور خودمان نه فقط آماده اند در همدستی با این حضرات بر پایه های مقدسات وطنی بدترین رفتارهای غیر انسانی را نسبت به مخالفین خویش به عمل بیاورند، شدید ترین تبعیض ها را به گروه بندی های اجتماعی غیر خودی اعمال بکنند، بلکه خود را برای بر سر قدرت نشستن به پشتوانه دونالد ترامپ ها آماده میکنند. این وضعیت ضرورت به میدان آمدن نیروهای آزاده، ترقیخواه، عدالت جو، ضد تبعیض و طرفدار سکولاریسم را صد چندان میکند. این نیروها باید به درون گرائی پایان داده و توجه خود را به سیل های میلیونی جوانان، خیزش های زحمتکشان، زنان و جنبش های ملی دموکراتیک معطوف بدارند تا در هدایت و سازماندهی اعتراضات آنها تاثیر گذار باشند، که آنها هستند که تاریخ را رقم میزنند.

دنیز ایشچی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست