یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

شرح حالی از جریان دادگاه تجدید نظر من در ایلام - نجف (کاوه) مهدی پور


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۵ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱۴ آوريل ۲۰۱۹


قضات بی سواد و مستبد!

روز شنبه بیست و چهارم فروردین ماه نود و هشت راس ساعت یازده و ده دقیقه در شعبه پنجم دادگاه تجدید نظر ایلام حاضر شدم تا در خصوص رای صادره از دادگاه انقلاب دایر بر محکومیت یکسال حبس تعزیری از خودم دفاع نمایم؛ ابتدا وارد دفتر شدم و مرا به اتاق شعبه پنجم راهنمایی کردند؛ وارد اتاق شدم؛ دو قاضی مستقر در جایگاه و مشغول بررسی پرونده هایی بودند؛ سلام کردم؛ به آرامی پاسخ سلامم را دادند و سرشان به کارخودشان بود؛ چند دقیقه ای ساکت نشستم تا بالاخره سکوت اتاق شکسته شد؛ یکی از آنان پرونده قطور من را مفتوح کرد و شروع به نوشتن کرد؛ دقایقی بعد با اخم رو به من کرد و گفت: "شما محکوم به توهین علیه رهبری و تبلیغ علیه نظام هستید؛ آخرین دفاعیات خود را بیان کنید"؛ می خواستم که مقدمه ای بگویم که بگو مگو بین من و او شروع شد؛ قاضی دیگر بلافاصله خطاب به همکارش گفت: برگه را به خودش بده تا خودش بنویسد"؛ و رو به من کرد و گفت: "خودت می نویسی؟ و من هم بلافاصله گفتم بله؛ خودم می نویسم؛ بلند شدم و به سمت قاضی رفتم و دو برگه به من داد، برگه اول خلاصه نویسیای از پرونده و جرم من بود که شخص قاضی نوشته بود و دو خط پایانی آن نانوشته و برگه دوم هم که سفید بود؛ برگه ها را گرفتم و قاضی رو به من کرد و با حالتی تحقیرآمیز خطاب به من گفت: سواد داری!؟ چند کلاس سواد داری!؟ نگاهی به او انداختم و گفتم: "نه! سواد ندارم! در حالی که برگه ها در دستم بود و می خواستم به جایگاه متهم برگردم، مشاجرات بین من با او شروع شد؛ آن قاضی دیگر که سعی کرده بود سکوت کند، ناچار با عصبانیت شروع کرد به داد و بیداد کردن و در جانب داری از همکارش لفظا به من حمله ور شد! جملات تخقیرآمیزی به زبان آورد و من هم مثل همیشه تاب بی منطقی و زورگویی را نیاوردم، لذا جوابهای درخوری به او دادم! شروع کرد به تهدید کردن که الان کلبچه می زنم و فلان می کنم و بهمان می کنم؛ خیال کردی کی هستی! من از تو بزرگتر و سیاسی تر نمی ترسم و از این دست حرفها! من هم به او گفتم قرار نیست کسی از کسی بترسه! و خطاب به او گفتم؛ این هم از قاضی جمهوری اسلامی! او را با فامیلیش صدا زدم و گفتم حالا تو من را از این چیزها می ترسانی! اگر که من ترس در وجودم بود اینجا نمی آمدم و وارد این کارزار نمی شدم! و باز گفتم این را بدانید که من از اعدام هم هراسی ندارم؛ و گفتم، در ضمن من منتقد هستم و نقد نوشته ام! قاضی دوباره برآشفت و گفت: "تو توهین کرده ای ... ! خلاصه توپشان پر پر بود، همکارش که آغاز کننده این مشاجره بود آنچنان اعصابش خورد شده بود که چهره اش برافروخته شده بود! اول با عصبانیت گفت: "شما در یک نوشته در مقام قیاس از رضا شاه و محمدرضا شاه دفاع کرده اید و حکومت شاه را بر جمهوری اسلامی ترجیح داده اید؛ سن شما اقتضا نمی کند که راجع به حکومت پهلوی قضاوت کنید و...حالا چه دفاعی دارید؟! گفتم اولا من دفاع نکردم، دوما، این لازم به توضیح ندارد؛ آیا شما نمی دانید که فساد در جمهوری اسلامی سیسماتیک و گسترده است در حالیکه چنین فسادهایی در زمان های گذشته وجود نداشته...! باز با عصبانیت دنبال نوشته ای می گشت که دال بر توهین من به رهبری بود و آن برگه را از پرونده قطور بیرون کشید و آن را قراءت کرد و گفت چی جواب داری برای این نوشته توهین آمیز؟!
در جوابش گفتم، می نویسم! شروع به نوشتن کردم، ما حصل نوشته هایم این بود که من نجف مهدی پور با این مشخصات با علم و منطق و آگاهی از آنچه نوشته و گفته ام، دفاع می کنم و به آنها اعتقاد و ایمان راسخ دارم!!! اما آنچه که لازم می دانم در خصوص این قضات و اکثر آنان یادآوری کنم این است که اولا سواد سیاسی ندارند! دوما قضاوتشان بر مبنای گماردگی، کاملا جانبدارانه است! سوما از آنجایی که فاقد سواد کافی و بیان لازم هستند، و بر حسب فرهنگ و فضای موجود، به شدت مستبد و خوی دیکتاتوری دارند! تصورم این بود که الان در این جلسه چهارتا حرف حسابی می شنوم؛ شاهد سعه ی صدر و حوصله در شنیدن صدای یک منتقد خواهم بود! پندارم این بود که قضات دادگاه تجدید نظر اندکی از قضات دادگاه های عمومی و بدوی مجربتر و از اشرافیت بیشتری برخوردارند! فکر می کردم اندکی از جایگاه وطن دوستی و گذشت و امید به اصلاح حرف خواهند زد! توقع داشتم که با یک نفر مانند من که اهل شفافیت و منطق، تحلیل و تفسیر است بحث کنند و حتی تلاش نمایند تا مثلا منتقدی مانند من را متقاعد به خویشتن داری و دعوت به تعامل در خصوص حفظ منافع ملی کنند! فکر می کردم حداقل در امور بدیهی و جاری کشور اعترافاتی داشته باشند! نه! اصلا خوی استبدادی آنچنان در بند بند وجودشان نفوذ کرده است که جز با تهدید، ارعاب، تحکم، توهین، تحقیر و غرور، حرف نمی زنند! گمان می کردم در مدت کوتاهی که آقای رءیسی ریاست قوه قضاییه را بر عهده گرفته است، رویکردی متفاوت از گذشته را در پیش گرفته و حتما در این مدت کوتاه، دادستان های مراکز استان را توجیه کرده است، ولی دیدم نه! من اصلا امیدی به اصلاح شرایط کشور و برنامه و سیاستگزاری ها و اصلاح ساختار ها نداشتم ولی امروز یقینم حاصل شد که اصلا نباید ذره ای امیدوار به بهبود و اصلاح امور کشور بود! هیچ راهی جز ایستادگی و دادن هزینه اعم از زندان و حبس و تبعید و اعدام نیست! امیدوارم که با کمک و یاری خدا بتوانم مقاومت کنم، پایندگی کنم، و هزینه این پایندگی و ایستادگی در برابر ظلم را هرچه باشد خواهم پرداخت تا اگر عمری بود من هم به کمک و اتفاق همین مردمی که بنا بر مصالحی، متسامح و متساهل شده اند بتوانیم احقاق حق کنیم و اگر در این راه کشته شدم به عنوان برادری کوچک اما غیور، از همین الان توصیه می کنم نسبت به تضییع حقوق خود آرام نباشید!

شنبه شب ، بیست و چهارم فروردین ماه نود و هشت
نجف (کاوه) مهدی پور - روزنامه نگار منتقد و کار شناس ارشد علوم سیاسی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست