طرحی از هراس نیمه تمام


خسرو باقرپور


• آتش بازی بی پایانی
تمام چراغ ها را فرو کشته ست
و دستان لرزان و خون آلود زنی
که دراز کرده است
نان کهنه وحشت   را
به سوی کودک تنهای همسایه ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ٨ فروردين ۱٣٨۲ -  ۲٨ مارس ۲۰۰٣


 
"عجب کلنگ مزخرفی است!"
می گوید گورکن پیر.
"کلنگ بدی نیست!"
پاسخ می دهدش
گورکن تازه کار.
_ "دست بجنبان! شب شد!"
_ "این ردیف را هم تمام می کنیم تا شب"
 
آنسوترک
در بهت هراس آلود سردابه
صفی دراز از مردگان  
که دراز تر می شود
هر دم.
 
دور ترک
سواد شهر است
(اگر این حریر گریزان  
                          فرصتم دهد که ببینم)
و خیمه ابری سیاه و زمستانی
سیاه
در بهاری که
سبزینه را و سبزی را
به ننگ سیاهی آلوده ست.
و صیحه و هلهله
و "دشداش" های خاک آلود
"چفیه" های خون آلود
و شورابه های حسرت
بر گونه های خون آلود
دستان خون آلود
خون
خون
خون
گروم
     گروم
          بوم
              بوم
ضجه
      صیحه
              هلهله
خدای من
و آتش بازی بی پایانی
که تمام چراغ ها را فرو کشته ست
و دستان لرزان و خون آلود زنی
که دراز کرده است
نان کهنه وحشت   را
به سوی کودک تنهای همسایه
گروم
     گروم
           بوم
               بوم
و جهان است
که فرو می رود
در طرحی از
هراس نیمه تمام.