برویم


اسماعیل خویی


• تردید مکن! بیا از اینجا برویم:
وقت است، دگر، برای ما، تا برویم.

هنگام ِ گذشتن است از این منزل نیز:
پا پس چه کِشی؟! بیا از اینجا برویم. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۰ آذر ۱٣۹٣ -  ۱ دسامبر ۲۰۱۴



 
تردید مکن! بیا از اینجا برویم:

وقت است، دگر، برای ما، تا برویم.

هنگام ِ گذشتن است از این منزل نیز:

پا پس چه کِشی؟! بیا از اینجا برویم.

اینان همه خسته پای در ماندگی اند:

بگذار بمانند:بیا ما برویم.

این برکه ی خُرد مقصدِ ما نَبُوَد:

ما آمده ایم تا به دریا برویم.

هر چند که، تا مقصدِ ما ، ره دور است،

ما راست پَر، از شورِ طلب ، پا، برویم!

گر درّه بُوَد ، به درّه آییم فرود؛

ورکوه بُوَد، ز کوه بالا برویم.

بر رود، چو موج ها، سَبُک سر گذریم؛

در دشت، چو آهوان، سَبُک پا برویم.

از دیده به دل توشه ی شادی برسد:

با شورِ دل انگیزِ تماشا برویم.

آسایش تن، اگرچه بایا،بس نیست:

با رامشِ جان بخشِ دل آسا برویم.

ما راست قرار این که به دریا برسیم:

یاد آر که باید که بدانجا برویم.

رفتن به رسیدن ار نیانجامد نیز،

باید که بمیریم به ره، یا برویم.

گو پیش بیاید آنچه آید؛ باید،

بی دغدغه و وسوسه، تنها برویم.

خود مَقصَدَکی ست سوی مقصد هر گام:

بر فرشِ رسیدن ایم ما، تا برویم.

آغازه ی نابودنِ ما ماندنِ ماست:

بگذار بمانند: بیا ما برویم.



هشتم تیرماه۱٣۹٣،
بیدرکجای لندن