خانم احمدی با مطالبات ما مشکلی ندارند
مشکل رفتن به میان توده هاست، باور کنید


م. اخگر


• کمپین یک میلیون امضا در واقع نخستین گامی بود که در راستای گسترش پیوندهای جنبش با بدنه جامعه، توده ای نمودن جنبش زنان، و فراتر رفتن از محفل های عمدتا روشنفکری برداشته شد. این درواقع همان گناهی است که جنبش زنان و فعالین آن را مستوجب عقوبت ساخته است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۹ بهمن ۱٣٨۵ -  ۱٨ فوريه ۲۰۰۷


نوشته خانم نوشین احمدی خراسانی با عنوان " با مطالبات ما مشکلی ندارند، باور کنید!" بهانه ای شد تا مطلبی را که مدتهاست ذهن من و احتمالا بسیاری از حامیان و فعالین جنبش زنان را به خود مشغول داشته به روی کاغذ آورم.
خانم احمدی با مطالبات ما مادامی که در حلقه های بسته روشنفکری و یا در تجمع های کوچک نخبگان جامعه مطرح باشد مشکلی ندارند ونخواهند داشت، باور کنید. مشکل از جایی آغاز می شود که جنبش سمت وسوی توده ای به خود می گیرد وکمپین ظاهرا در این راه گام گذاشته است.
نوشته اید "کدام بخش از فعالیت ما در کمپین برابری، غیر موجه است و مستوجب عقوبت؟ نوشته اید از شروع کار کمپین یک میلیون امضا از هر طرف تیرهای بلا بر سر ما باریدن گرفته است، مستاصل شده ایم، به فغان آمده ایم و از خود می پرسیم مگر چه جرمی مرتکب شده ایم و چه می گوئیم که مستوجب چنین عقوبت هایی هستیم؟ عقوبت هایی که ذره ذره و کاملا بی صدا ما را درهم می کوبد."
پرسش بسیار درستی است که هر چند با کمی تاخیرمطرح می شود، اما اگر بدرستی پاسخ داده شود می تواند فرارویی جنبش زنان را از یک جنبش نخبه گرا به جنبشی توده ای در پی داشته باشد. و اگر در پی پاسخ دهی به آن برنیائیم حاصلی جز همان که شما به درستی به آن اشاره کرده اید نخواهد داشت و نهایتا نیز ذره ذره موجودیت جنبش را کاملا بی صدا در هم خواهد کوبید.
واقعیت این است که جنبش زنان میهن مان وارد فاز نوینی از مبارزه شده است. ارائه تعاریف عینی، واقع گرایانه و مشخص از اهداف و همچنین تعیین دقیق گروههای مخاطب لازمه پویایی جنبش در این مرحله از مبارزه است. عدم درک شرایط و یا ارائه تحلیل های نادرست از عملکرد جنبش در این مرحله از مبارزه می تواند جنبش را در تداوم حیات خود با چالش های جدی مواجهه سازد.
جنبش زنان در ایران دارای بنیان های مادی و زائیده نابرابریها و بی عدالتی ها ی عینی نهفته در بطن جامعه است. خواست تغییر به مثابه خصیصه اصلی جنبش های اجتماعی و از جمله جنبش زنان، در مواجهه و رویارویی مداوم زنان و مردان میهن مان با اشکال مختلف ستم، بی عدالتی ، نابرابری و تبعیض شکل گرفته است. به بیانی دیگر مواجهه و رویارویی دمادم زنان و مردان ایرانی با اشکال متعدد ستم و نابرابری در جامعه بستر رویش جنبش زنان را مهیا ساخته است . از همین رو جنبش زنان هم بیانگر حضور و موجودیت این خواست در جامعه و بویژه در بین زنان ایرانی است و هم نمود بارز آن است.
اما آیا این سخن به معنای طرح گسترده، عینی و همه جانبه تمامی اشکال ستم و تبعیض نسبت به زنان در جامعه ایران، در چارچوب اهداف و فعالیتهای جنبش زنان است؟ و آیا جنبش زنان آنگونه که امروز در جامعه ایران شاهد آنیم با تمامی زنان جامعه ایران سخن می گوید و خواستهای تمامی آنان را در بخش های مختلف جامعه انعکاس می دهد؟ این ها پرسش هایی است که بدون تردید پاسخ به آنها کمک موثری به درک چالش های پیش روی جنبش زنان نموده و در پیشبرد جنبش در پیوند با خواستهای واقعی و حداکثری زنان مفید واقع خواهد شد.
جنبش های زنان را معمولا از نوع جنبش های اجتماعی می نامند. جنبش اجتماعی حرکتی هدفمند، متحد و متشکل برای کسب حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متناسب با شرایط معین و موجود اجتماعی است. بنابراین همانطور که از این تعریف برمی آید هر جنبش اجتماعی دارای دو وجه مشخصه اصلی است که موجودیت آن را مشخص می نماید:
الف. برخورداری از خاستگاه های معین اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. یکی از وجوه مشخصه هر جنبش اجتماعی برخورداری از خاستگاههای معین اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. خواست تغییر در خلا پدید نمی آید بلکه در پیوند تنگاتنگ با خاستگاههای معین است که شکل می گیرد. عدم درک این امر، نادیده گرفتن خاستگاههای واقعی جنبش و یا منحصر نمودن آن به یک خاستگاه معین نه تنها مانع از درک گستردگی دامنه خواستهای جنبش می گردد بلکه نهایتا با حذف بخش کثیری از مخاطبان جنبش که خواستهای اولی خود را در بین اولویتهای جنبش نمی بینند، جنبش اجتماعی را از حمایت بخش وسیعی از مخاطبان بالقوه خود محروم می سازد.
ب‌. برقراری پیوند با مخاطبین جنبش. وجه مشخصه دیگر جنبش های اجتماعی برقراری پیوندهای گسترده و وسیع با جمعیت هدف و مخاطبین جنبش است.
این دو وجه در حقیقت به منزله ستونهایی هستند که جنبش اجتماعی را شکل می دهند. فراموشی هر یک از این دو وجه و یا انکار وزن و جایگاه واقعی یک وجه در شکل گیری و یا پیشبرد جنبش اجتماعی حتی اگر به بهانه تقویت وجه دیگر باشد، و یا نادیده گرفتن رابطه و پیوندهای میان این دو وجه، حاصلی جز درجا زدن جنبش و نهایتا اضمحلال آن در پی نخواهد داشت. عدم باور به پیوند ناگزیر خواستهای جنبش به عنوان شیره حیات جنبش با خاستگاههای متعدد اعم از خاستگاه طبقاتی، قومی، اجتماعی،... و همچنین با مخاطبین جنبش اجتماعی و عدم انعکاس این درک در اهداف، استراتژیها و تاکتیکهایی که از سوی هر جنبش اجتماعی اتخاذ می گردد از اصلی ترین چالش های پیش روی جنبش های اجتماعی در عصر حاضر است.
کمپین یک میلیون امضا در واقع نخستین گامی بود که در راستای گسترش پیوندهای جنبش با بدنه جامعه، توده ای نمودن جنبش زنان، و فراتر رفتن از محفل های عمدتا روشنفکری برداشته شد. این درواقع همان گناهی است که جنبش زنان و فعالین آن را مستوجب عقوبت ساخته است. و مسئولین نظام جمهوری اسلامی را برای پرهیز از تعمیق جنبش که بطور طبیعی با شناسایی دقیق خواستهای جنبش از طریق تمییز شرایط خاص و متفاوت زنان در بخش های مختلف جامعه همراه خواهد گشت، به تکاپو واداشته است.
تاکنون در ادبیات جنبش زنان معمولا از این جنبش با عباراتی چون جنبشی حق خواهانه یاد شده است که بیش از هر امر دیگری بر آگاه سازی عموم زنان و بالا بردن سطح شناخت و دانش آنان و جامعه نسبت به حقوق زنان تاکید می ورزد و همزمان نیز در راه تغییر قوانین تبعیض آمیز حرکت می کند. نگاهی اجمالی به مجموعه عملکرد جنبش زنان از آغاز تاکنون نیز موید همین امر است و اینکه اهداف جنبش زنان نه بر اساس وضعیت های خاص زنان اقشار و طبقات متفاوت درون جامعه بلکه بر مبنای تصویری کلی از وضعیت حقوقی زنان در عرصه قوانین موجود در جامعه ایران تنظیم گردیده است.
در تائید این رویکرد معمولا گفته می شود مجموعه قوانین موجود در ایران، زنان را در همه اقشار و طبقات جامعه جنس دوم قلمداد می کند و برعلیه آنان تبعیض روا می دارد. لذا تنظیم اهداف جنبش بر مبنای وضعیت عام زنان عملا بر فراگیری دامنه جنبش افزوده، گستردگی دامنه ائتلاف ها و اتحادها را به دنبال خواهد داشت. اما آنچه در بطن این نوع نگرش واستدلال و مجموعه عملکرد فعالین جنبش زنان تاکنون پنهان مانده است، تاثیر شرایط خاص زنان اعم از شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنان در نحوه رویارویی آنان با مجموعه این قوانین و تبعیض های حقوقی در جامعه است که اتفاقا می تواند بر گسترش دامنه پیوندهای توده ای نیز اثر معکوس داشته باشد.
درکلیت مواجهه تمامی زنان با شرایط تبعیض آمیزحقوقی حرفی نیست ، ولی ساده انگاری است اگر تصور شود که همه زنان ایران با تعلقات وموقعیت های متفاوت قومی و طبقاتی به گونه ای مشابه خشونت قوانین تبعیض آمیز را لمس کرده و می کنند.
تحقیقات میدانی و بررسی های گوناگون انجام گرفته در نقاط مختلف ایران نشاندهنده آن است که علیرغم مواجهه عموم زنان ایران با نابرابری و تبعیض در جامعه و در تمامی سطوح آن، زنان بسته به موقعیت های خاص طبقاتی، قومی، و اجتماعی خویش تجارب کاملا متفاوتی از نحوه رویارویی با این امر داشته و میزان آسیب پذیری آنان به گونه کاملا فاحشی متفاوت از یکدیگر است. این تجارب عینی بدون تردید مهر و نشان خود را برخواسته های زنان و اولویت های آنان در همراهی و مشارکت حداکثری با جنبش زنان می گذارد.
بنابراین نادیده گرفتن این تجارب و بعبارتی صحیح تر بی توجهی به مجموعه این شرایط در تعیین اهداف و برنامه عمل جنبش و بویژه نادیده گرفتن اولویتهای زنان کارگر و سایر زنان زحمتکش در لایه های پائینی جامعه- که اتفاقا روز به روز نیز بر شمار آنان افزوده می شود- از طریق پناه بردن به نوعی عام گرایی نه تنها بر دامنه یارگیریهای جنبش نخواهد افزود بلکه مانع از برقراری پیوند با بخش عمده ای از زنان بالقوه فعال جامعه می گردد. این روند عملا جنبش زنان را به طرح اولویتهای حقوقی بخش های معینی از جامعه منحصر نموده، اکثریت زنان را از کنشگران فعال مبدل به ناظرین بی طرف و یا غیر فعال می نماید و در نهایت جنبش را تا حد یک اعتراض مقطعی از سوی جمعیتی محدود تقلیل می دهد.
جنبش زنان از طریق طرح خواستهای عمومی زنان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و بطور مشخص از طریق برگزاری کمپین یک میلیون امضا عملا با بخش های وسیعی از زنان جامعه وارد گفتگو شده و از این طریق گام در مسیری نهاده است که در صورت درک درست ساز و کارهای آن می توانیم با افزایش قابلیتهای جنبش در تحقق اهداف آن مرحله نوینی را در مبارزه زنان میهن مان شاهد باشیم. این روند می تواند چگونگی اثرگذاری موقعیت های خاص و متفاوت زنان بر میزان آسیب پذیری آنان از کاربست سنن و قوانین تبعیض آمیزرا بدرستی آشکار سازد. امری که بی تردید متناسب با شدت و ضعف آسیب های وارده به زنان ، نقش قابل توجهی در تعیین اولویت خواسته های آنان در بخش های مختلف جامعه دارد. عدم درک درست این رابطه و یا غفلت از آن نه به معنای برجسته نمودن خواستهای عمومی بلکه به معنای عدم توجه به خواستهای مبرم زنان زحمتکش ومحروم بویژه در لایه های پائینی جامعه خواهد بود - که متاسفانه نمایندگان کمتری نیز در بین فعالین جنبش زنان دارند.
نباید از خاطر برد که یک کاسه کردن بیش از این خواستهای تمامی زنان با عنوان درد مشترک عملا جنبش را در اتخاذ استراتژیهای موفق و بدنبال آن بکارگیری نیروی انسانی بالقوه و ابزارهای موثر در تحقق خواست های جنبش با دشواری مواجه خواهد ساخت. این سخن نه به معنای حذف و یا محدود سازی تقاضاهای کنونی جنبش زنان بلکه به مفهوم گسترده ساختن دامنه خواستهای جنبش زنان از طریق توجه به خواستهای سایر بخش های زنان جامعه است.
فعالین جنبش زنان در مقطع کنونی باید با نگاهی دقیق به وضعیت فعلی جنبش ارزیابی دقیقی از میزان جذب حداکثری زنان به صفوف این جنبش ارائه دهند. اینکه آیا اساسا تاکنون چنین پدیده ای رخ داده است؟ نقش و جایگاه زنان کارگر در جنبش زنان چیست؟ زنان روستایی چه سهمی در پیشبرد جنبش دارند؟ تشکل های زنان بعنوان یگانهای اصلی جنبش در چه جایگاهی قرار دارند و تا چه اندازه در جامعه گسترش یافته اند؟
برای نمونه با توجه به اینکه اشتغال همواره و در همه جا به عنوان یک مولفه اصلی و اثرگذار در زندگی زنان که مستقیم و غیر مستقیم بر میزان توانمندی و یا آسیب پذیری آنان در جامعه اثر می نهد، شناسایی شده و می شود، پرسیدنی است که اشتغال بعنوان امری فراگیر و شکل دهنده به موقعیت اجتماعی زنان از چه مناظر و با چه وزن و اندازه ای تاکنون در فهرست خواستهای جنبش زنان مطرح گردیده است؟
لازم به ذکر است که علیرغم ضرورت وحساسیت حضور و مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی و تاثیری که این امر می تواند بر زندگی شخصی آنان داشته باشد هم از نظر اثرگذاری بر سطح دسترسی آنان به منابع مالی و در نتیجه بهبود مشارکت آنان در تصمیم سازی های خرد و کلان و هم از نظر تاثیری که این امر در افزایش سطح رفاه خانواده دارد، نرخ اشتغال رسمی زنان در ایران بسیار پائین است. بنابرآمارهای رسمی، در سال ۱٣٨٣ تنها ۱٣.٣% از کل جمعیت شاغلین رسمی را زنان تشکیل می داده اند. بر اساس گزارش منتشره از سوی دفتر مشاور ریاست جمهوری در امور زنان ، در سال ٨٣نرخ اشتغال رسمی زنان نسبت به سه دهه قبل حدود ۴.۴۶% کاهش یافته است. اسف باری این وضعیت زمانی بیشتر آشکار می گردد که به افزایش شمار زنان متخصص و دارای مهارتهای حرفه ای، و جویای کار در فاصله این سالهاتوجه کنیم. یعنی در حالیکه نرخ باسوادی، سطح تحصیلات ومیزان آمادگی زنان برای اشتغال مرتبا بالا رفته، نرخ اشتغال رسمی زنان در جامعه ایران عملا کاهش یافته است. بالارفتن نرخ اشتغال غیر رسمی زنان در بازار کار ایران نخستین پیامد این وضعیت است.
در غالب کشورهای جهان جهانی سازی و اجرای سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی منجر به گسترش فضاهای کار غیررسمی گردیده است. اما در ایران موانع حقوقی و عدم توجه جدی به فرایند های اشتغال زایی برای زنان از سوی نظام جمهوری اسلامی، و درحاشیه قرارگرفتن اشتغال زنان در برنامه ریزیهای دولتی سهم بسزایی در آغاز این فرایند داشته و عملا زنان را به سمت بخش های غیررسمی بازار کار کوچانده است. در شرایط فعلی بخش وسیعی از نیروی کار غیررسمی در بازار کار ایران را زنان تشکیل می دهند که کاملا نادیده گرفته می شوند. زنان در کارگاههای کوچک و خارج از شمول قانون کار و یا بصورت انفرادی بدون برخورداری از قوانین حمایتی کار می کنند. در غالب این کارگاهها استانداردهای شرایط کار بدرستی و یا اساسا رعایت نمی شوند. زنان شاغل در این قبیل کارگاهها معمولا از تمامی حقوق و مزایای تعیین شده در چارچوب خدمات تامین اجتماعی و همچنین امنیت شغلی محروم هستند. بسیاری از زنان در ازای دریافت دستمزدهای ناچیز و در کنار کار خانگی کار می کنند و کاملا در شمار نیروی کار فراموش شده قرار دارند. با تشدید روندهای خصوصی سازی در کشور و اجرای سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که با عناوینی چون حمایت از سرمایه گذاری و تولید انجام می گردند و حذف بیش از پیش حمایتهای قانونی از نیروی کار را بدنبال دارند، زنان در شرایط آسیب پذیر تری نیز قرار خواهند گرفت. این وضعیت به اشکال گوناگون اعمال ستم و تبعیض بر علیه زنان را در جامعه تشدید نموده و در واقع منشا اعمال بسیاری از اشکال خشونت بر علیه زنان هستند.
جنبش زنان بیش از این نمی تواند نقش و تاثیری را که این قبیل شرایط می توانند در تعیین الویت های زنان در همراهی با جنبش داشته باشند نادیده انگارد.
خانم احمدی! رفتن به میان توده ها به معنای درک دقیق شرایط و شناخت خواستهای واقعی زنان است که طبعا می تواند حرکت متشکل و گسترده را در پی داشته باشد و این آن چیزی است که بسیاری را به هراس انداخته و تشدید فشار از همه سو بر فعالین جنبش زنان را موجب گردیده است.

akhgar.m@gmail.com