akhbare-rooz (iranian political Bulletin)
  ادبیات
  یادداشت روز خبر ایران دیدگاه ادبیات جهان ایران و جهان دانشجویی حقوق بشر آرشیو  
  زنان اجتماعی گوناگون انتخابات گفتگو کارگری گزارش        
 

مرگ فروغ

• مرگ فروغ را دیدم
که به دنبال ما
می دوید.

حسین دانایی

یـادداشـت‏های شـــــبانه ۱۲

• این سروده یدالله رویایی را بهترین تعریف شعر هم می‏توان خواند. باراندن، شعر است، یعنی که شعر باید خودِ باران باشد. پس هرچه جزآن، یعنی عکس مار را کشیدن و بجای خودِ مار جا زدن. البته باراندن آسان نیست. اگر ‏بود، شعر نمی‏توانست باشد.

ابراهیم هرندی

جاسوس نخلستان (قسمت دوم)

• توفیق و مکی تمام شب در خواب بودند. این خواست فواد بود،او گفت که ما نمی خواهیم در کازرون زیاد توقف کنیم ،اگرتوانستیم رسول را دستگیر کنیم زود از شهر خارج می شویم .برای همین هم این دو باید خوب بخوابند. از سرنشینان

حامد کنانی

دلم...هم آن که بشکستم!

• نپرسیدی ز من حتا، در آن روزی که بگسستم
چرا بی گفتنِ حرفی،تورا در خویش بشکستم

نپرسیدی و شاید هم، خیالت بود می خوانی
ز راه دور ذهنم را،کنارت گر چه ننشستم

ویدا فرهودی

یه شب مهتاب
(داستانی کوتاه از اوین شماره یک)

• ساعت ۸ شب درب هواخوری عمومی بند امنیتی ۳۵۰ را به مدت نیم ساعت باز می کردند. برای اغلب بچه های سیاسی که سیگاری بودند این زمان غنیمتی بود تا چند نخ سیگار دود کنند. بعد از این ساعت به علت ممنوعیت کشیدن سیگار در داخل بند فرصتی برای کشیدن سیگار تا صبح به وجود نمی آمد.

نیما

صخره ها خاموشند و/ گاهی خلاصه خود باش!

• پنجشنبه های درکه
هزاره ای به ا فسون خاطره هایت
چقدر می توان طبیعی بود و/
از سمت حافظه ها ی تو / سفر کرد

محمود معتقدی

در تنگنای سلول

• آنجا،
در تنگ‌نای سلول تنها اوست؛
او
نیمه‌جان جان به سر شده‌ای،
جان خسته‌ای

کیومرث نویدی

نباید روح خود را به رژیم دیکتاتوری فروخت

• به تازه گی یک رمان جنایی از نویسنده ی فنلاندی، ایلکا رِمس بنام "میراث شوم" به زبان آلمانی منتشرشده است. رمان، زندگی یک فیزیک دان فنلاندی بنام رالف ناروا و همسرش اینگرید را به تصویر می کشد.

جلال رستمی

ریپین*

• این موجودات
ـ کُلاهخود بهسر و جامه‍ی ارتشی بر تن ـ
آیا واقعاً ممکن است یهودی باشند؟
یهودی که چنین لباسی نمیپوشد،
با سِلاحهایی آویخته بر خود، همچون جواهرآلات...

آهارون شبتای (شاعرِ اسرائیلی) - مترجم: پرویز شفا

ای ساقی

• هوشیارم بخدا باز بریز ای ساقی
چکنم از تو مرا نیست گریز ای ساقی

کار و بارم شده میخواری از اندوه و مرا
نرهاند می اندوه ستیز ای ساقی

کریم سهرابی

ماهی سیاه در چنبره‌ی آموزش انتزاعی
صمد بهرنگی و آسیب شناسی نظام آموزشی

• صمد بهرنگی را بیشتر ما به عنوان نویسنده‌ی قصه‌های کودکان می‌شناسیم‌. یا دست بالا به عنوان یک نویسنده که با هدف سیاسی و به زبان ساده برای بچه‌ها قصه می‌نوشت اما تأمل و تفکر در کارهای صمد و در قصه‌های او ما را برآن می‌دارد که از این حد فراتر برویم‌.

خسرو صادقی بروجنی یاسرعزیزی

پاییزی

• پاییز در راه است
یک بار دیگر، با تمام رنگ هایم
بر صحنه ظاهر می شوم، تا ... برگریزان

عسگر آهنین

انتقام

• گاهی آرزو میکنم
ایکاش میتوانستم در نبردی رویارو،
با مردی مُواجه شوم که پدرم راکُشت
و خانه مان را آتش زد

طاها محمدعلی (شاعرِ فلسطینی) - مترجم: پرویز شفا

سه شعر از مهری کاشانی

• ماه
چون میوه روی کاج
                     طلوع کرد
و غرق شد در آب
               که حوض را رنگِ نقره دهد

مهری کاشانی

صدا

• از زنده گان صدایی نیآمد
پس با صدای صد صدا
زنده باد مرده گان!

حسین دانایی

هفتم شهریور

• در غروبگاهی روشن
موهایت را بافتی
و رفتی
بی خداحافظی
و من هنوز چشم به راهم
در خواب های شبانه ام

پیرایه یغمایی

چگونه در فرهنگ ایران جوانی و زیبائی در ریشه های گیتی، روان میشوند

• به برق، آذرُگشنسپ یا ُگشنسپ نیز میگفتند. نورچشم یا قره العین هم اینهمانی با آذرگشنسپ داشت. زائیدن در فرهنگ ایران، خندیدنست. برق، از سوئی «خنده و شادی زایش آب از ابر= سیمرغ» است و از سوئی برق، خندهِ وای است که با «آب و آتشش» ، همه چیزها را در زمین آبستن میکند، تا سبز و روشن شوند.

منوچهر جمالی

"اکنون" و یک سروده ی دیگر

• ریشه در آب
نیلوفران
تشنگی سنجاقک‌ها را
باور نکردند
و تابستانی دیگر گذشت..."اکنون"

یوسف صدیق (گیلراد)

جوهر شعر جدید

• دستورِ جوهرِ شعرِ رهبر؛
شاعر مترجم نویسنده، چند عدد
نیروی امنیتی، به اندازه‍ی کافی
کابل باتوم سُرنگ قمه قرص‌، در حدِ کفایت

ا. ماهان

خاکستری

• نَم.نَمِ باران که می بارید
درختان،آسمان
و آن کوهی که سر می شُست در دشتی و تن می ریخت در درّه
همه خاکستری بودند

کتایون آذرلی

شاباش حضور دوست، برای علی اشرف جان درویشیان
میهمانی به شکل آب

• در شهر ابرهای تیره و مرطوب
رد پای پرندگانی که تو رها کرده بودی
هنوز
بر برف هایی
که انگار هرگز آب نمی شوند
باقی است

خسرو باقرپور

کسری اکبری کردستانی شرافت جنبش چپ ایران است
همراه با سه نامه از کسری اکبری کردستانی

• دادگاه کسری پیش از یک دقیقه به طول نمی انجامید. "نیری" از او می پرسد:مذهبت چیست؟ کسری بی لرزش و شکستی در صدا پاسخ می دهد: من مارکسیست لنینست هستم! - دنیا را که از دست داده ای، لااقل فکر آخرت و قیامت باش! کسری با طنزی زهرآلوده می گوید: آن هم ارزانی خودتان باد. نیری رو به پاسداران می گوید: ببریدش بند بالا (منظور بالای چوبه دار)

بزرگداشت یاد قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷

بنوازی م به لبخندی، اگر بنگری ام

• بر من این گونه که چون باد گریزان گذری،
آوری یاد دگر باره ام از دیو وپری.

من چه کردم که نبایست و نشایست تو را؟!-
گر چه رنجیدن ِ خوبان ز بهانه ست بری!

اسماعیل خوئی

یـادداشـت‏های شـــــبانه ۱۱

• نگرانی۱، پدیده ای طبیعی و سودمند است. سودمند؟ بله، سودمند. برآیندی هشدار دهنده، تا انسان هرجا به مرگ نزدیک می شود، چاره ای جوید و راه گریزی بیابد. قانون خیز و گریز و خیز و ستیز یادتان هست؟ گفتم که هرجا که انسان با مرگ رویارو می شود، طبیعت او را بی درنگ وادار به گزُیدن یکی از آن رفتارهای ژنتیک می کند

ابراهیم هرندی

سال های برگریزان و غربت
با یاد همیشگی م. امید

• از پاییزی می خواهم بنویسم که با پاییز دلخواه من تفاوت دارد، پاییزی چند سد ماهه با مویه و درد، پاییز سال های برگریزان، فصل خشکی لب ها، فصلی که باد " قاصد دربه دری است پاییزی که برگ های سبز راناجوانمردانه چید و برد و هم چنان ناجوانمردانه می برد،برگ هایی که با سبزینگی شان اختی داشتیم و شریک لحظه های شاد و ناشادمان بودند.

تورج پارسی


اedame...
   طاهره قره العین
طاهره قره العین

قره العین زنی صاحب قلم، شاعر و سخنران بود. آلوسی ، مفتی بغداد در ترجمه ی حال او می گوید: "من در این زن فضل و کمالی دیدم که در بسیاری از مردان ندیده ام. او دارای عقل و استکانت و حیا و صیانت بسیار بود." بعد از حادثه ی تیراندازی به ناصرالدین شاه، در سال ۱۲۳۱ خورشیدی ( ۱۸۵۲ ) در حالی که فقط ۳۶ سال داشت، به دستور شاه و وزیرش در باغ ایلخانی کشته شد. قره العین در ایران نخستین زنی بود که به خلاف رسم و عرف زمانه بی حجاب در برابر مردان ظاهر شد و با علما و رجال به بحث و مجادله پرداخت. اکثرآثار نظم و نثر قره العین از میان رفته است و فقط تعدادی نوشته های پراکنده و نامه به خط خودش برجای مانده است. چند غزل نیز از وی باقیمانده است. نمونه ای از آثارش: گر بتو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو/ شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو به مو/ از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام / کوچه به کوچه، در به در، خانه به خانه، کو به کو/ دور دهان تنگ تو، عارض عنبرین خطت/ غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو/ می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام/ دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو/ مهر ترا دل حزین بافته بر قماش جان/ رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو به پو/ در دل خویش"طاهره" گشت و نجست جز ترا/ صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو/

   موسیقی

گوش کنید:


   سایت ها و وبلاگ های دیگر
    مطالب پیشین
ا د ا مـــه ...
    بایگانی مطالب نویسندگان بخش

بازگشت به صفحه نخست