ادبیات
  یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان اجتماعی جهان بخش خبر آرشیو  
  اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر پرونده ویژه-چپ    
 

علی صیامی هم رفت
گفتاری در سوگِ یک دوست

• او بر متنِ زندگی‌اش نقطه‌ای به قامتِ هستی‌اش گذاشت. این نقطه اما گرهگاهِ رهایی او از هر چه متن نیز بود، از هر چه‌ها که او را می‌آزرد، و از هر چه‌ها که به آن عشق می‌ورزید. او عاشقِ زندگی بود و لذت از آن را درمی‌یافت. به‌ویژه لذتِ خواندن و نوشتن برای او ارجمندترین لذت بود. و لذتش را با دوستانی که او را می‌فهمیدند، و بسیار کم بودند، تقسیم می‌کرد.

دکتر محمود فلکی

سکر ِ فریبِ فرار

• حظِّ پرواز را ز من دریغ مدار
                               که دیر نمی پاید
موجی است در شطّ پر شتاب زمان جاری،
می‌ گذرد ز ما

جهانگیر صداقت فر

این روزها [سه]

• این روزها،
تشویش و دلهُره
غربال میکنیم.

ناصر زراعتی

پیام کتیبه

• هلا پیکارجوی عادت دیرین!
پیامی نیست روی سنگ
اندر مغز تو حک است این پیغام

امیر مُمبینی

هنگامی که زندگی ام به بادی بند بود

• هنگامی که زندگی ام به راستی
به بادی بند بود
دریافتم که باید به زندگی لبخند زد
و هیچ چیز را ناچیز نگرفت.

مجید نفیسی

در لابلای ادبیات

• «برشت»، در آخرین سالهای حیاتش، گاهی مجبور به تحملِ درگیری های اداری با کارمندانِ پائین و متوسطِ حکومتِ آلمانِ شرقی(۱) می شد. اما هرگز از آنها نمی گریخت و حتی گاهاً آنها را تحریک هم می کرد. این رویدادها را غالباً در جریانِ ملاقات هایمان در برلین برایم تعریف می کرد.

خسرو ثابت قدم

بی زاری

• من که گفتم
از شعاری که همه باد
گذشتم
مرده بادی، زنده بادی
(نشود کاش کسی کشته به تیری و طنابی)

مهدی فلاحتی

تریلوژی، شعر تازه ای از علی عبدالرضایی

• سالها از دلم انداخته بودمت بیرون
سالها پشتِ در بودی
زنگ می زدی
که آهسته واردِ شعرم شوی

علی عبدالرضایی

بدرقه راه ِ ، آقای رحیم مشایی

• رخت ِ غم را بتکان
دستی از دوست اگر هست ، بگیر
با چمن
خود ، خلوت کن در قفس خانه

داریوش لعل ریاحی

رفته ای از چشم، امّا مانده ای در یادِ من

• رفته ای از چشم، امّا مانده ای در یادِ من
شکوَه دارد هر شب از من، بسترِ ناشادِمن

بوی گُل،از خانه،مدت هاست دیگر رفته است
دَرد پیچیده است ،در این دِنجِ نا آبادِ من

کریم سهرابی

«فراسوی تپه ها»ی از خودبیگانگی

• فیلم سینمایی «فراسوی تپه ها» به نویسندگی و کارگردانی «کریستین مانجیو»، محصول مشترک رومانی، فرانسه و بلژیک ، در ژانر درام ساخته شده است. این فیلم که در جشنواره کن ۲۰۱۲ برنده بهترین فیلمنامه و بازیگر نقش اول زن شد، برگرفته از رمانی بر مبنای واقعیت است به نام «اعترافات روزانه».

سعید حسن زاده

در سوگ دکتر منوچهرجان ثابتیان،
پزشک نامدار و دوست نازنین‌ام

• سه هفته پیش بود، در لندن، که به من تلفن زدی و به من گفتی:
- «حال‌ام هیج خوب نیست، اسماعیل جان!»
صدای‌ات همیشه بلندتر از آن بود که می‌بایست باشد. این بار، اما، روشن بود که چیزی در حنجره‌ات شکسته‌است.

اسماعیل خوئی

«قطار» و «سرزمین کلهّ پایان»
(دو حکایت)

• چمدانم را بستم. نگاهی به ساعت خود کردم. دیگر زمان رفتن بود. راه فتادم. چشمم به ساعت برجی، روبروی کوچه ی ما، افتاد. جا خوردم. انگار، ساعت من کند تر از ساعت این شهر کار می کند. (قطار)

عسگر آهنین

دو سروده

• یک شبِ زیبای بهاری،
ماه، میهمانِ برکه،
مسافری تشنه،

شکوفه تقی

این روزها
دو شعر

• چکُش بر مفصل و
میخ طویله بر جُمجُمه...
طولِ درد
عمیقتر از ارتفاعِ جیغ

ناصر زراعتی

شایعه

• بر ایوان نمور و تنگ
به رصد ستارگان نشسته ای

مرضیه شاه بزاز

سر به پایت می نهم،در لحظه ی دیدار، مست

• سر به پایت می نهم،در لحظه ی دیدار، مست
تا به پالائی مرا، از هر چه غیر از یار، مست

امشب از رنگِ خدا، آفاق ، آذین بسته است
رنگِ شب را می نماید این چنین سر شار، مست

کریم سهرابی

بخش نخست: دسامبر ۲۰۰۷ - ۱ -
رمانِ «سرمایه»، جان لانچستر
ترجمه از نسخه ی آلمانی: آزاده سلیمانی

• پتونیا از نظر خودش زندگی پربار و هیجان انگیزی پشت سر نگذاشته بود، زندگی اش را تا حد زیادی زندگیِ ساده و بی اهمیتی برآورد می کرد. با اینحال هر چه نباشد دو سوم کل تاریخ پپیز رُود و فراز و نشیب های آن را به چشم دیده بود. او در واقع بیشتر از آنچه ممکن بود اعتراف کند دریافته و فهمیده بود و تلاشش همیشه این بود که تا جای ممکن از قضاوت کردن بپرهیزد.

آزاده سلیمانی

سِفر حسرت
نگاهی به خاطرات عنایت الله رضا

• فیلسوفی غربی روزگاری گفته بود که "فلسفه ی غرب را نمی توان آغازید مگر آنکه ابتدا به ساکن تکلیفت را با مارکس و نیچه معلوم کنی". به زبان دیگر این دو فیلسوف چنان اثری در فلسفه دارند و چنان ژرف به هستی و آگاهی نگریسته اند که نمی توان آنها را نادیده گرفت

مزدک دانشور

اعترافات عاشقی صادق برای دلبرک جفاکارش
به: فریبرز رئیس‌دانا

• ذوق می‌کنم
باورت نمی‌شود چه حس روشنی
در کنار تو به من
دست می‌دهد،

سعید سلطانی طارمی

جنون ِ شب

• وقتی لبانت
به جنون آغشته می شود
غروب وحشی مُرداد را می بینم

آزاده بی پروا

مرطوب شد نگاهت
برای جانباختگان راه آزادی

• تیر از کمان رها شد،بال و پرَت نبستی
مرطوب شد نگاهت از ما چو می گسستی

گویی ز روز آغاز بی فرصتی به پرواز
خالی شدی در آواز، بغضت چو می شکستی

ویدا فرهودی

در لابلای ادبیات

• دفترچه خاطراتِ «بِرشت» در سنِ ۱۵ سالگی، که بطورِ اتفاقی از او بجای مانده و کشف شده است و او روی آن «دفتر خاطراتِ شماره ۱۰» ذکرکرده است، در اولین صفحه خود حاویِ مطلبِ زیر است: «باز هم قلبم مشکل دارد».

خسرو ثابت قدم

آزادی

• آتشفشان شعر
فریاد واژه‌های مذاب
دریای شعله ور

یوسف صدیق (گیلراد)

تا رفیقانه ، بیائی،به تماشای دلم

• تا رفیقانه ، بیائی،به تماشای دلم
زلف آشفته مکن،در پیِ اغوایِ دلم

تو حنا بسته ای و باز دلم عاشقِ توست
چه کنم، با تو و این خواهشِ بیجایِ دلم

کریم سهرابی


   هوشنگ ابتهاج (سایه)
هوشنگ ابتهاج (سایه)

شکسته وارم و دارم دلی درست هنوز/ وفا نگر که دلم پای بست توست هنوز/ به هیچ جام دگر نیست حاجت ای ساقی/ که مست مستم از آن جرعه ی نخست هنوز/

   موسیقی

گوش کنید:


   سایت ها و وبلاگ های دیگر
    مطالب پیشین
ا د ا مـــه ...
بازگشت به صفحه نخست