آشناترین ناآشنا – بهمن پارسا

آشناترین ناآشنا

وقت که میرسی همه چیز آسمانی  است

افسوس  آنکه رفتن ِ تو ناگهانی است

در  های  بسته باز  شود چون  تو می رسی

همواره حاضری  و  و جودت نهانی  است

این  قصّه های  کهنه  تمامی  بنام تو

در گفت و گوی مردم و  در هر زبانی است

قابی  به  شکل ِ  دل که فقط  جای عکس تو

در پیکری  نهفته که  اینک  کمانی است

ای  آشنای  مردمِ  نا  آشنا  ببین

از  تو نشانه در همه جا بی نشانی است

فرخنده  باد با  تو گذشتن  ز مرز  جان

پروا  نباشد  آنکه  ترا یارِ جانی است

کردی  گُذر  به  خاطر حافظ  از این سبب

دُردانه  شد کلام  وی  و جاودانی  است

خالی مباد از  دم ِ گرم  تو روزگار

ای عشق، بی تو حبسِ ابد زندگانی است

سوم اُکنُبر ۲۰۱۹ – واشینگتن دی سی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: