منو

آقای چوخ بختیار – علی اصغر راشدان

آقای چوخ بختیار این مرتبه پاک کله پا و گرفتار مرض خود دوگانه بینی شد. خود را هم تیمسار آجودان مخصوص و هم اعلیحضرت میدید
علی اصغر راشدان

آقای چوخ بختیار این مرتبه پاک کله پا و گرفتار مرض خود دوگانه بینی شد. خود را هم تیمسار آجودان مخصوص و هم اعلیحضرت میدید. برای این که خود را کاملا هر دو نفر ببیند، مدتها تو لته و کهنه فروشیهای میدان گمرک و دروازه قزوین و خیابان های قنات و اطراف باغشاه پرسه زد و چند کلاه کهنه ی رنگ و رو باخته، با همان تاج برنجی رنگ باخته ی تیمسار ها پیداکرد و خرید. کلاههای تیمساری را آورد و رو دیوار کارگاه پیچ و مهره سازیش، به میخ هائی که کوبیده بود، به ردیف آویزان کرد، شبانه روز به تماشاشان پرداخت و غرق لذت شد.

چند روز در هفته، به نوبت یک کلاه تیمساری رو سرش می گذاشت، تعلیمی مخصوصی را هم که خریده بود، زیر بغلش می گذاشت و شق و رق تو خیابانهای قنات و اطراف باغشاه و میدان های قزوین و گمرک راه می افتاد، مردم و رهگذرها را سرباز های خودمی پنداشت و ازشان سان می دید. هر از گاه یکی از هم مسلکانش او را در آغوش می کشید، سر و صورت هم را غرق بوسه و چند قطره اشک نثار صورت یکدیگرمی کردند…

   آن روز آقای چوخ بختیار یکی از کلاه های تیمساری که برق تاج برنجی جلوش چشم را خیره می کرد، رو سرش گذاشت، تعلیمی را زیر بغلش زد، پاهاش را جفت کرد و جلوی آینه ی زنگار گرفته ی دستشوئی کارگاه پیچ و مهره سازیش سیخ ایستاد. رو در روی تصویرش تو آینه، پاهاش رابه هم کوفت، دستش را کنار گوشش برد و با صدای بلند داد زد:

« اجازه بفرمایند، این جانب تیمسار آجودان مخصوص اعلیضرت همایونی، حوادث چند ساله مملکتی را به پیشگاه خاک پای مبارک اعلیحضرت همایونی قدر قدرت گزارش کند. »

تصویر تو آینه « گوش مان به توست، تیمسار، به عرضمان برسان، عجله کن، وقتمان تنگ است. »

« به خاک پای مبارک همایونی عرضه می شود: هر چه انتظار کشیدیم، اوضاع باب مرادمان نشد. در حوادث صحرای طبس، بهمان اطمینان صد در صد داده شده بود. مدت های مدید گذشت و فراز و نشیب های فراوان گوناگونی را با امید و نا امیدی از سر گذراندیم، به کودتای نوژه که رسیدیم. دوباره سرا پا شور و شوق شدیم، چرا که بهمان اطمینان صد در صد داده شده بود. آه و ناله و اظهار ندامت عوامل کودتا را تو تلویزیون که دیدیم، قطرات درشت اشک گونه هامان را آبیاری کرد و آه از نهادمان برآورد. مسئله خوزستان و صدام و اخیرا مقوله تظاهرات در نود و دو شهر سراسر خاک پاک وطن را از سرگذرانده و هنوز با تمام عوامل و سینه چاکان خاندان اعلیحضرت همایونی که مخفیانه از سراسر جهان جمع آوری کرده ایم، برای موفقیت های بزرگتر در آتیه نزدیک، سرپا و آماده خدمات عدیده هستیم…»

تصویر تو آینه « خیلی شق القمر کردید تیمسار، مراتب قدردانی ما را به همه سینه چاکامان و شاه پرستان ابرازکن. »

« امر اعلیحضرت مطاع است، روی چشمم میگذارم و مراتب الطاف اعلیحضرت همایونی را برای شاه پرستان و سینه چاکان خاندان گزارش خواهم کرد.»

تصویر تو آینه « دستور می دهم تعداد پادشاهان امروزه را برایمان بشماری و گزارش کنی، تیمسار. »

« دیگرچیزی و کسی به خاطرم نمانده، شاید یکی دوتائی بین قبایل ته آفریقامانده باشند، اما ذهن پیر و فرسوده من یاری نمیدهدکه جای دیگری رابه خاطر بیاورم، قربان خاک پای مبارک همایونی شوم. »

تصویر تو آینه « تیمسار، به عرضمان برسان، چرا آل علی اینهمه با ما و دودمان خون و خنجرند، از ما بد گوئی و با پس مانده هایمان مخالفخوانی می کنند؟ »

« سراعلیحضرت به سلامت، هزار ها نفر مثل این گدا گدوله ها و گدازاده ها فدای خاک پای مبارک همایونی، تا من خادم خاک پای مبارکم،خاطر مبارک را اصلا و ابدا مکدر مفرمایند. »

تصویر تو آینه « این معما را هم در حضورمان حل و فصل کن، تیمسار، وقتمان خیلی تنگ است. »

« غلام حلقه به گوشم، امربفرمایند، اعلیحضرتا. »  

تصویر تو آینه « آل علی که از ابتدای به ساکن، در مناطق بالائی شهر و گیشا و ملا صدرا صاحب خانه و آپارتمان بوده اند، چگونه گدا گدوله اند و تو که اهل کتاب و سواد چندانی هم نیستی و تمام عمر و تا هنوز هم خانه نشین این و آن بوده ای و هستی، اعیان هستی؟ همین طرز تفکر شما هاحکومت و شاهنشاهی ما را به باد فنا داد، دیگر اجازه نداری یک کلام عرض کنی، مرخصی، تیمسار. قرار ملاقات فوری با نکیر و منکر داریم…»

https://akhbar-rooz.com/?p=6520 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: