آقا زاده ها، مجتبی خامنه ای و رضا پهلوی می آیند! – رضا فانی یزدی

آن ها که به بازگشت رضا پهلوی به قدرت چشم دارند و برای او رگ گردن کلفت کرده اند و حکومت را حق او می دانند، نباید ایرادی به چشمداشت مجتبی خامنه ای به جانشینی پدرش داشته باشند. مجتبی خامنه ای به میدان آمده است چرا که می بیند رضا پهلوی پس....

آن ها که به بازگشت رضا پهلوی به قدرت چشم دارند و برای او رگ گردن کلفت کرده اند و حکومت را حق او می دانند، نباید ایرادی به چشمداشت مجتبی خامنه ای به جانشینی پدرش داشته باشند. مجتبی خامنه ای به میدان آمده است چرا که می بیند رضا پهلوی پس از چهل سال که از فرار پدرش از کشور گذشته است هنوز خود را وارث پدر و تاج و تخت او می داند و عده ای از مخالفین دوران پدرش که حتی در زندان های او شکنجه شده اند برایش تبلیغ می کنند. او به میدان آمده است چون خود را بیشتر از رضا پهلوی سزاوار قدرت می داند

این روزها بار دیگر صحبت از جانشینی آقای خامنه ای در رسانه ها و محافل سیاسی از سر گرفته شده است و البته فرزند ایشان مجتبی خامنه ای گویا قرار است جانشین پدر شود. انگار پس از گذشت قرن ها هنوز میراث خوار پدر فرزند ذکور (پسر) او بوده و هست. به نظر می رسد تفاوتی هم نمی کند که در کدام نظام سیاسی و یا در چه دوره تاریخی زندگی می کنیم. در سلطنت پسر ارشد جانشین پدر تاجدارش بود و در حکومت اسلامی هم گویا هنوز در بر همان پاشنه می چرخد و پسر ارشد جانشین پدر می شود البته با این تفاوت که یکی تاج داشت و از همان بدو تولد به ولایتعهدی می رسید و در انتظار مرگ پدر برای سلطنت می نشست و دیگری با عمامه قرار است پس از مرگ پدر تشریف فرما شود.

خوشبختانه در نظام ولایی هنوز این امر کاملا به رسمیت شناخته نشده است و هنوز نه در قانون و نه در عرف به این سنت احمقانه مهر تایید قانونی نزده اند، چنانکه پسر اولین ولی مسلمین که از بیشترین محبوبیت و کاریزمای پدرش بهره می برد نتوانست به جای پدر نشسته و به جای پدر عمامه گزاری (همانطور که در سلطنت عنوان تاجگذاری استفاده می شود) کند. سید احمد خمینی با اینکه در زمان پدر و با تکیه بر قدرت او توانست مهمترین جانشنین احتمالی آیت الله خمینی را با توسل به شیوه های کثیف و رذیلانه از میان بردارد که به کناره گیری زنده یاد آیت الله منتظری و نهایتا به حذف ایشان از قدرت انجامید، نتوانست بعد از مرگ پدر به جای او تکیه زده و دوره بعدی ولایت را در کشور به نام خود رقم زند. نه تنها خطبه ای به نام او خوانده نشد و سکه ای برایش ضرب نکردند که چند صباحی بعد او را در کنار پدرش به خاک سپردند.

جالب است که در دورانی که ما مخالف هر گونه حق ویژه هستیم و با حقوق ویژه برای روحانیون در همه اشکال آن مخالفیم و در فضای روشنفکری تبعیض در همه اشکال آن بویژه تبعیض جنسیتی مورد سرزنش و شماتت است و همین مخالفت با تبعیض از دلایل اصلی مخالفت ما با نظام دینی است، حالا پس از چهل سال تحمل تبعیض و مخالفت با آن باز  عده ای به دنبال بر پایی شکلی دیگر از نظام تبعیض افتاده اند که این بار به حق ویژه آنهم از نوع ژنی آن قائل است. به این معنا که اگر فردی از تخم و ترکه پادشاه قبلی باشد ، حق ویژه ای دارد که دیگران فاقد آن هستند. به این معنی که این موجود قبل از تولد بر دیگران برتری داشته و این فقط به این واسطه است که ژن برتر پدر پادشاه به او منتقل شده و البته به این دلیل که او مرد است.

تصور کنید اگر حکومت دینی یعنی جمهوری اسلامی در ایران قرار بود پا جای پای طرفداران سلطنت بگذارد و مدل سلطنتی وراثتی را پیاده کند حق رهبری و ولایت در ایران را فقط باید به اولاد پیغمبر و تخم و ترکه دوازده امام شیعه واگذار می کرد و یکی از شرایط رهبری در این نظام مرد بودن بود با شجره نامه ای که او را به امامان شیعه می رساند. واقعا شانس آوردیم که در گفتمان و باور نظام فکری شیعه آخرین امام غیب شده و دیگر سلطنت از او به پسر بزرگش به ارث نمی رسد. شاید غایب کنندگان ایشان تمایلی به استمرار ولایت از طریق تخم و ترکه و ژن برتر نداشته اند و شاید دلیل غیب کردن ایشان پایان دادن به این استمرار ولایت احمقانه ارثی بوده باشد. فقط تصور کنید که یکی از شرایط رهبری در جمهوری اسلامی سید بودن بود، یعنی رابطه خونی با ائمه و پیامبر داشتن، آیا این به نظر شما احمقانه و مسخره نمی نمود؟

حالا ببینید آن دسته از هموطنان ما که طرفدار بازگشت سلطنت در ایران هستند در فکر و در عمل تا چه اندازه عقب ماندگی فکری داشته و چگونه این شکل از تبعیض را نه تنها پذیرفته اند که آن را به عنوان نسخه ای به ظاهر مترقی برای برون رفت از نظام اسلامی تجویز می کنند و در ستایش سلطنت و رضا پهلوی به عنوان میراث خوار پدر تاجدارش به مدح و ثنا می پردازند.

صحبت از بازگشت سلطنت در ایران توهین به شعور مردم است. به نظر می رسد که کسانی که طرفدار بازگشت سلطنت در ایران هستند در فکر و در عمل تبعض را پذیرفته اند.  

همه ما اینروزها می شنویم که عده ای به هر بهانه ای به دوران گذشته برگشته و با افسوس از آن دوران یاد می کنند، دورانی که البته تا آنجا که نسل ما و پدران و مادران ما به خاطر داریم انقدر دلچسب نبود وگرنه که انقلاب نمی شد. اگر میلیونها نفر در سراسر کشور به خیابانها آمدند و فریاد مرگ بر شاه سر دادند و نظام سلطنتی را برچیدند، همه آنها احمق و نادان و فریب خورده نبودند همانطور که مردمی که این روزها در خیابانها شعار مرگ بر ولایت فقیه را می دهند و خواهان برچیدن بساط نظام اسلامی هستند،  فریب خورده و مزدور و احمق نیستند.

نه ما در آن زمان احمق بودیم و فریب خورده و نه نسل امروز مزدور است و نادان.

ما در آن دوران مخالف دیکتاتوری و تبعیض بودیم. نویسندگان، شعرا و روشنفکران برجسته ما در زندان ها بودند و کمترین مخالفت با نظم سلطنتی با درفش و زندان و چوبه دار مواجه می شد. نه هیچ حزبی قانونی بود و نه هیچ تجمعی ممکن، برای خواندن یک رمان از ماکسیم گورکی به زندان می افتادیم و شعرایی چون شاملو و کسرایی و ابتهاج برای فقط چند بیت شعر به زندان و تبعید می رفتند چنانکه امروز مستبدین نظام اسلامی به هر بهانه ای سرکوب می کنند و می کشند و در این چهل ساله میلیون ها نفر را به مهاجرت اجباری به خارج فرستاده اند.

آنها که برای بازگشت سلطنت گلوپاره می کنند و در مقایسه با نظام دینی به ما قبرستان تاریخ و سلطنت گذشته را نشان می دهند به نظر می رسد که هنوز در گذشته راه آینده را جستجو می کنند غافل از اینکه سلطنت را در قبرستان تاریخ دفن کرده اند و هرگز دیگر باز نمی گردد. ما نباید به این دوگانه سازی ها تسلیم شویم که فقط دو تصویر نظام دینی و یا سلطنت پادشاهی را به ما نشان می دهد و ما را محکوم به انتخاب بین این دو می کند. ما باید به دنبال ساختن آینده ای باشیم که می تواند بهتر از دیروز و زیباتر از امروز باشد. آنچه از قبرستان می توان به خاطر سپرد تکرار نکردن اشتباهات گذشته است و پاس داشتن زندگی برای حال و آینده.

طرفداری از رضا پهلوی را از طرف ساواکی ها و سلطنت طلب هایی که سال ها در دربار شاه به چپاول ثروت ملی مشغول بودند و یا برای حفظ قدرت شاه و نظام فاسد او ازهیچ جنایتی در سرکوب مخالفین خودداری نکردند قابل فهم است. آن ها برای بازگشت به دوران طلایی سلطنت که دست آن ها را برای هر کثافت کاری باز گذاشته بود تلاش می کنند.

مانده ام که چرا بخشی از سیاسیون ما که هرگز بر سفره سلطنت ننشسته و سهمی از آن نداشته اند برای رضا پهلوی سینه چاک می دهند؟

طرفداری عده ای از مجتبی خامنه ای را نیز برای جانشینی پدرش می توان درک کرد، آنها نیز چندین دهه در بیت رهبری در کنار پدر او خورده و برده اند و برای فربه شدن خود به هر جنایتی دست زده اند.

اما در تعجبم که روشنفکرانی که ادعای چپ بودن دارند و یا اینکه خود و دوستان و رفقایشان قربانی شکنجه و زندان و تبعید در هر دو نظام بوده اند چرا در این بازی دوگانه سازی مسخره خود را گرفتار و محکوم به انتخاب سلطنت می کنند؟

تعجبم بیشتر باز از آن دسته از دوستان چپ است که با نقد سوسیالیسم به حضور فیدل کاسترو در قدرت برای چندین دهه ایراد می گرفتند و می‌گیرند که حق هم دارند. اما تعجبم از همان دوستان از اینست که وقتی به حوزه رقابت های سیاسی در ایران می‌رسد توجه نمی‌کنند که رضا پهلوی که مدعی قدرت سیاسی است، ادعایش درست به این دلیل است که پدربزرگش و پدرش برای بیش از ۵ دهه در کشوری حکومت کرده اند. حال بگذریم که اولی به زور متفقین پس از پایان جنگ جهانی دوم مجبور به مهاجرت و واگذاری قدرت به پسرش شد و دومی به دلیل حضور امواج میلیونی مردم در سراسر کشور از کشور گریخت. رضا پهلوی مدعی ادامه قدرت سیاسی پدربزرگ  و پدرش است که مجموعا بیش از ۵۷ سال در کشور سلطنت مطلقه داشتند. آیا این همان چیزی نیست که در کره شمالی اتفاق می افتد، پس از مرگ کیم ایل سونگ قدرت به پسرش کیم جونگ ایل و پس از مرگ او باز قدرت به پسرش کم جونگ اون واگذار می شود. آنوقت ما گلایه می‌کنیم که حکومت جمهوری اسلامی ایران را به سوی کره شمالی شدن می‌ برد در حالی که اپوزسیون سلطنت طلب این حکومت آشکارا کره شمالی شدن را تبلیغ می کند و به دنبال تحقق آن است.

شاید از جهتی بتوان گفت که تبلیغ برای بازگشت شاهزاده رضا پهلوی اشتیاق آقازاده مجتبی خامنه ای را هم برای جانشینی پدر تحریک کرده است. او هم می خواهد شانس خود را امتحان کند. شاید حالا بهتر بشود فهمید که چرا مجتبی خامنه ای خود را جانشین پدر و وارث خلافت پدر می داند،. او به این نتیجه رسیده است که انگار همه پذیرفته اند که قدرت سیاسی در ایران ارث پدر است و از پدر به پسر بزرگ می رسد.

به نظر می رسد که این فقط ذوب شدگان در ولایت نیستند که به دنبال ولایت آقازاده مجتبی هستند. در خارج از کشور نیز ذوب شدگان در سلطنت به دنبال برگرداندن آقازاده رضا پهلوی هستند. طرفداران ولایت و طرفداران سلطنت به واقع از بسیاری جهات شبیه هم هستند.

آن ها که به بازگشت رضا پهلوی به قدرت چشم دارند و برای او رگ گردن کلفت کرده اند و حکومت را حق او می دانند، نباید ایرادی به چشمداشت مجتبی خامنه ای به جانشینی پدرش داشته باشند. مجتبی خامنه ای به میدان آمده است چرا که می بیند رضا پهلوی پس از چهل سال که از فرار پدرش از کشور گذشته است هنوز خود را وارث پدر و تاج و تخت او می داند و عده ای از مخالفین دوران پدرش که حتی در زندان های او شکنجه شده اند برایش تبلیغ می کنند. او به میدان آمده است چون خود را بیشتر از رضا پهلوی سزاوار قدرت می داند.

فقط تصور کنید در آینده ای، شاید چهل سال پس از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، نوه های آیت الله خمینی و خامنه ای ادعای بازگشت به قدرت کنند و عده ای از زندانیان دوران خمینی و خامنه ای برای بازگشت آن ها سینه چاک دهند، برای بازگشت ولایت فقیه و نظام دینی نامه دسته جمعی بنویسند و با آن ها بیعت کنند. چه حالی به شما دست می دهد و نام آن ها را چه می گذارید؟

رضا فانی یزدی – ۲۲ دسامبر ۲۰۲۰

خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=98295 لينک کوتاه

3.2 25 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
68 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
تورج آرامش
تورج آرامش
دوشنبه, ۸ دی, ۱۳۹۹ ۱۶:۱۹

درس های تاریخ
دشمنان تاریخی حق حاکمیت مردم ایران و مشروطه از همان فردای فرمان قانون اساسی فرزندان ایران زمین را بخاک و خوان کشیدند. بیشتر کسانی که در اینجا برای پادشاهان اشک تمساح میریزند از تاریخ عبرت نمی گیرند.
خیال می کنند مردم زخم های را فراموش می کنند:
بعله ، ارتش روسیه تزاری  با همکاری انگلیسی ها و نیز باتوافق دربار قاجار، به تبریز  رسیده و وارد شهر شدند. با ورود سربازان تزار، عده‌ای از رهبران و فرماندهان قیام تبریز و مسئولین حوزه‌های اجتماعیون _ عامیون دستگیر گشتند. دشمن برای انتقام از انقلاب مشروطه و مردم ایران عده‌ای را محکوم به مرگ کرد.
خانه علی موسیو  غارت شد و دو فرزند ۱۸ و ۱۶ ساله او دستگیر شدند. در روز دهم دی ماه ۱۲۹۰  خورشیدی (روز عاشورای ۱۳۳۰ قمری) تبریز  فقظ ۵ سال بعداز فرمان مشروطه ، در سکوت پر اندوهی به سر می‌برد. ۸ تن از بازداشت شدگان که دو فرزند علی موسیو نیز در میان آن‌ها بودند در محاصره سربازان روسیه تزاری  به سوی میدان اعدام  برده می‌شدند. اینان عبارت بودند از: تقه الاسلام ، شیخ الاسلام سلیم ضیا العلما ، محمد قلی خان ، صادق الملک ، آقا محمد ابراهیم  و حسن پسر ۱۸ ساله علی موسیو و برادر ۱۶ ساله او قدیر.
عده‌ای از میهن پرستان و انقلابیون شریف ایران در چنگال سربازان بیگانه در شهر و زادگاه خودشان به سوی مرگ روان بودند.
کسروی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان  صحنه را چنین توصیف کرده:
«هنگامه دل گداز بس سختی می‌بود… مرگ سیاه  یک سو و غم و درماندگی کشور یک سو، خدا می‌داند چه دل سوخته‌ای درآن ساعت می‌داشتند. ثقهالاسلام به همگی دل می‌داد و از هراس و غم ایشان می‌کاست… چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم (از مسئولین اجتماعیون – عامیون) بیچاره خواست سخنی گوید افسر دژخوی روسی سیلی و مشت به رویش زده خاموشش گردانید. دژخیمان ریسمان به گردنش انداختند و کرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقهالاسلام بود، همچنان بی پروا می‌ایستاد… بالای کرسی رفت. سوم ضیا العلما را خواندند… به روسی با افسر سخن آغاز کرده می‌گفت ما چه گناه کرده‌ایم… آیا کوشیدن در راه کشور خود گناه است؟ دژخیمان دست او را از پشت بستند و با زور بالای کرسیش بردند. چهارم صادق الملک را خواندند. پنجم آقا محمدابراهیم را پیش آوردند، او با پای خود بالای کرسی رفت و ریسمان را به گردن انداخت. ششم قلی خان که پیرمردی بود را پیش خواندند. هفتم نوبت حسن بود (پسر ۱۸ ساله موسیو) جوان دلیر بالای کرسی با آواز بلند داد زد: “زنده باد ایران»، «زنده باد مشروطه» و پس از او نوبت قدیر پسر شانزده ساله رسید و او را نیز (با توجه به کینه‌ای که به علی موسیو داشتند) بالای کرسی برده ریسمان به گردنش انداختند. روسیان برای آنکه دژخویی خود را نیک نشان دهند، باری آن نکردند چشم هایاینان را بندند یا چون یکی را می‌آویزند و بالای دار دست و پا می‌زند دیگران را دور نگه دارند. برادر را روبروی چشم برادر به دار کشیدند. چنان‌که از پیکره‌ها پیداست دژخیمان از ناآزمودگی ریسمان‌ها را چنان نینداختند که زود آسوده گرداند. بیشترشان تا دقیقه‌ها گرفتار شکنجه جان کندن بوده‌اند. ”
به این ترتیب ارتجاع با همدستی نظامیان تجاوزگر خارجی، انتقام خود را از انقلاب گرفت به ویژه کینه حیوانی نسبت به علی موسیو با اعدام دو نوجوان بی گناه او به خوبی هویدا است. زندگی و مبارزه علی موسیو، خاطره نازدودنی پایداری تبریز در انقلاب مشروطه یعنی سرچشمه تاریخ معاصر ایران ست .

حالا ۱۱۰ سال بعداز آن جنایت ها حکومت مشروعه ولایت فقیه با تکیه به روسیه و چین و پهلوی پرستان با تکیه بر دیگر قدرتهای جهان بی توجه به جنایت های تاکنونی که در حق مردم روا داشته اند فقط و فقط به فکر امتیازهای ظالمانه خود هستند و از هیچ دروغ و تحریف و جنایت کوتاهی نمی کنند.
آیا مردم ایران باردیگر فریب این حقه بازها را در لیاس های دیگر خواهند خورد؟

کیا
کیا
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۲۳:۲۳

آقای فانی یک مقایسه ای بین جانشینی در حکومت شاهنشاهی و جمهوری اسلامی کرده است”که یک امکان است و نه هنوز یک واقعیت” .
این همه نظرات علیه ایشان ، از یک نگاه نسبتا کم دقت و سریع ،چه از طرف نویسنده و چه از طرف خواننده موجب شده است.
من فکر می کنم با سوابق آقای فانی نمیتوان ایشان را به حمایت از حکومت ولایی وصل کرد و مسلما چنین قصدی را هم نداشته است!.

حمایت از رضا پهلوی بعنوان یک شخص آزاد و دمکرات که دستش در جنایتی نبوده است و” نه ولیعد و شاه آینده “را میتوان وباید قبول کرد ولی حمایت از امکان حکومت ولایی جانشینی و یا سلطنتی اشتباهی باور نکردنی است که در اینجا آشکار شده است و به این مقاله ارزشی خاص می دهد!

امیر
امیر
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱

کاملا” نظر آقای بانی درست می باشد.دستان درد نکند آقای فانی که درست روی نکته حساس دست گذاشتی و به همین دلیل همین دلیل هم داد عمله و اکره استبداد در امده.

نسیم
نسیم
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۳۴
پاسخ  امیر

چه شناختی از مخالفین نظر نویسنده دارید که آنها را عمله و اکره استبداد می خوانید؟ فکر کردید دادستان جمهوری اسلامی یا دادگاههای استالین یا حسین شریعتمداری کیهان هستید؟ حداقل ادب و تربیت معمولی انتظار زیادی نیست.

راستی، آقای بانی کی هست که نظرش درست می باشد؟؟

امیر
امیر
سه شنبه, ۹ دی, ۱۳۹۹ ۰۸:۵۸
پاسخ  نسیم

آنهایی که غم آزادی در جامعه و خوشبختی کشوری
بنام ایران دارند بایستی:

۱-اعتقاد عمیق به برابری حقوقی زن و مرد داشته
باشند.

۲-خواستار حکومت غیر مذهبی و غیر ایدولوژیک و عدالت محور یا به
زبان ساده حکومت سوسیال دمکرات.

۳-رد حکومت های سلطنتی چه شاهنشاهی و چه فقاهتی.این دو سیستم در طول تاریخ ایران همیشه استبدادی و تقویت کننده هم بوده‌اند.
فقط تاریخ مشروطه را بخوانید متوجه می شوید.
فریب هیچ سیستم موروثی وفاهتی نباید خورد.

۴-اعتقاد به عدالت اجتماعی که یک حکومت سوسیال دمکرات الان بهترین هست برای جامعه امروز ایران.
نباید فریب شعارهای سوپر چپهارا خورد که تجربه ۸۰ سال گذشته پوچی آنهارا نشان داده است.

۵-سیستم فدرال برای اداره کل کشور ایران که ضمن تضمین حقوق کلیه اقوام ایرانی سدی در برابر هر نوع استبداد حکومت مرکزی خواهد بود.اصلا” تاریخا” هم همیشه مناطق ایران توسط نیروها محلی اداره می شده.

۶-امروز مردم ایران همانطوریکه نیروهای اسلامی اصولگرا و استمرار طلب ایستاده‌اند ، نیروهای به اصطلاح چپ روسی از نوع راه توده و اکثریت فدایی و افرادی نظیر فرخ نگهداری، ملیحه محمدی ،سعید برزین و…که در خدمت حکومت اسلامی هستند افشا ‘ کنند. شما نگاه کنید این آدم‌ها در مورد قرارداد ایران بر باده با چین چه می گویند.

۷-آخر اینکه مطلقا” نباید فریب نیروهای به اصطلاح مشروطه خواه را خورد .
آیا ما اصلا” بعد از دوره کوتاه انقلاب مشروطه حکومت مشروطه داشته ایم؟
شما از این آقایان مدعی مشروطه بپرسید که حکومت‌های قبل از حکومت اسلامی استبدادی بوده یا نه؟
این حکومت اسلامی دست پخت همان حکومت شاهنشاهی بود که روی دست مردم ایران گذاشتند.شما همین الان بر خورد این نیرو را ببینید .برای مثال مناظره یکی از اینها بنام حجت کلاشی(یک فاشسیت تمام عیار) در بی بی سی با یکی از نیروهای حزب دمکرات ایران

هرمز قدکچی
هرمز قدکچی
سه شنبه, ۹ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۳۸
پاسخ  امیر

اختبار دارید ! خوشبختانه بعداز مشروطه تجربه بهترین دوران حکومت مشروطه را بعداز تبعید رضاشاه داشته ایم که حکومت پادشاهی سلطنتی مشروطه پا گرفت.
در این دوره همه چیز ایران خصوصا فرهنگ و هنر ایران دوباره جوانه زد.
بهترین افتخارات فرهنگی و خلاقیت های آن به مردم اهداشد.
( درست برعکس به قدرت رسیدن خمینی و مشروعه خواهان بعداز۲۲ بهمن که به قهقرا رفتیم)

بهمین دلیل ننگ کودتای ۲۸ مرداد تا ابد بر پیشانی شاهدوستان باقی خواهد ماند.
آنها با کودتای خونین مشروطه سلطنتی را منحل کردند و گور حکومت پادشاهی را با دست خود کندند. بهمین دلیل جرات نمی کنند از دوره ی قبل از ۲۸ مرداد تعریف کنند.
با خود بگویند: « عجب کار غلطی کردیم ! »
ولی هنوز جرات نکرده اند اعتراف و انتقاد از خود کنند. چرا چنین ست؟
حتی بعداز کودتای ۲۸ مرداد نویسندگان و شاعران و هنرمندان و متفکران با شتابی که بین ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ گرفته بودند از حرکت باز نی ایستادند .
حکومت پادشاهی آریامهر نتوانست با تمام سانسور و اختناق سیستماتیک از تمام کار های آنها جلوگیری کند. با تمام سرکوب ها ولی راه را برای «عروج» ارتجاع باز گذاشت
شوربختانه با قدرت گرفتند خمینی مرتجع بهترین دوران پیشرفت اجتماعی به بیراه رفت..
راستی چرا پهلوی پرستان از دوره ی مثبت و مترقی بعدزا ۱۳۲۰ حرف نمی زنند؟
چرا قدرت های جهان و درباریان و شاهدوستان از جنبش ملی شدن نفت ایران مثل جن از بسم الله می ترسند؟

مجید امینی
مجید امینی
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۰۹:۴۳

سلام آقای فانی یزدی،

بدینوسیله ازمقالۀ پُرمحتوای می خواهم تشکرکنم.

مسئله دراینجاست که این غربت نشینان فراموش کرده اند یا هنوزنمی دانند یا نمی خواهند درک کنند یا تکامل کافی فکری نداشته اند که بدانند، رژیم فعلی درایران را حکومت خود مختاروخود محورودیکتاتور قبلی برایمان به ارمغان آورد. گذشته ازاین، چند بارملت ایران بایستی بگوید که شاه، امیر، سلطان، یا آقا بالا سرنمی خواهد؟ با درنظرگرفتن اینکه چهارتن ازآخرین پادشاهان قبلی ایران درخارج ازایران مردند. درقانون اساسی انفلاب مشروطه آمده است که – پادشاهی موهبتی است الهی که توسط ملتی به شخصی ارائه می گردد! کجا ودرچه انتخاباتی به رضا میرپنج و پسرش این اجازه داده شد که تصمیم گیرتمام ملت ایران شوند؟ همانطوری که درمقاله تان شما بدرستی بآن اشاره کرده اید، نه این پسرکِ بدون تجربه، رضا پهلوی می تواند جانشین پدرشود، ونه مجتبی خامنه ائی می بایست بجای پدرنشیند.

با احترام،

مجید امینی

آمریکا 

حمید
حمید
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۰۱:۱۰

مقایسه اقای رضا پهلوی که ایران را در سنین نو جوانی ترک کرده و تاکنون کوچکترین قدم منفی علیه ایران و ایرانی بر نداشته با مجتبی خامنه ای که در کنار پدرش بزرگترین جنایات را درحق مردم و کشور ایران انجام داده بسیار دور از انصاف و نشانه عقب افتادگی و جمود فکری اقای فانی یزدیست

علی محمدی
علی محمدی
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۵:۴۶

علی محمدی
جناب آقای فانی یزدی.
بسیار برای شما و همفکرانتان متاسفم که ۴۲ سال پس از انقلاب ویرانگر ۵۷ هنوز هم وظیفه اصلی خود را در دفاع از این انقلاب دانسته و در کار مبارزه با کسانی هستید که عبور از جمهوری اسلامی را تنها راه نجات ایران می دانند.

ما که در آن سالها میان بختیار آزادیخواه و خمینی مرتجع به بهانه مبارزه با امپریالیسم در کنار خمینی قرار گرفتیم امروز با اذعان به این خطای بزرگ خود را درکنار همه آزادی خواهان ، دمکرات ها و سکولار ها می بینیم و آبایی در همگامی با آن ها نداریم . اینکه بخشی ازین نیروها طرفدار سلطنت مشروطه هستند مانعی در این همگامی ایجاد نخواهد کرد. . بنیاد های فکری شما که در این نوشته هم‌خود را به وضوح به نمایش می گذارد شما را اما در انتخاب میان شاهزاده رضا پهلوی آزادیخواه و دمکرات و مجتبی خامنه ای مرتجع و جنایتکار در کنار دومی قرار خواهد داد

سعید یکتا
سعید یکتا
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵

ممکن ست شما که نوشته اید : « بخشی ازین نیروها طرفدار سلطنت مشروطه هستند مانعی در این همگامی ایجاد نخواهد کرد »
توضیح بفرمائید این نیروها که طرفدار «سلطنت مشروطه » هستند .
کدام دوره از حکومت های بعداز انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ تا سال ۱۳۵۷ را سلطنت مشروطه می دانند؟
مظفرالدین شاه ، محمد علی شاه ، احمد شاه ، رضاشاه ، محمد رضا شاه ؟

علی محمدی
علی محمدی
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۹:۳۵

جناب سعید یکتای گرامی،
آنچه من از آن صحبت می کنم در گذشته نیست . اگر بپذیریم که تجربه انقلاب ۵۷ و فرصت تعقل و تفکر به آن ، نیروهای طیف چپ را به بازنگری در بسیاری از دیدگاه های گذشته خود رسانده ، باید از تحولاتی از این دست در طیف طرفداران سلطنت متعجب نشد. از نظر من گروه بسیاری از طرفداران شاهزاده رضا پهلوی را می توان در این گروه‌دسته بندی کرد. برخی از آنها حتی اصراری بر سلطنتی بود حکومت آینده ندارند و بیشتر به محتوای آن حکومت اهمیت می دهند تا شکل آن. همین نوع نگاه است که من طرفدار جمهوری را در این مقطع در کنار آنها قرار می دهد.
تلاش برای نزدیکی اپوزیسیون دمکرات و سکولار بدون در نظر گرفتن این بخش از نیروها حذف گروهی از هموطنان میهن پرست ماست و با دموکراسی همخوانی ندارد

سعید یکتا
سعید یکتا
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۰۱:۰۷

متد برخورد شما به موضوعات از منطق خاصی تبعیت می کند.
ما در باره ی ایران حرف می زنیم.
بعداز قرنها حکومت پادشاهان و اشغالگران متجاوز ، نخبگان در زمان قاجار متوجه شدند که حکومت های پادشاهی در اروپا پوست انداختند و بعداز انقلا ب فرانسه و تشکیل اولین جمهوری با رای مردم ، موجی از جنبش های آزادی خواهی سراسر اروپا را فرا گرفت. پادشاهان و امپراتور ها آرام آرام یا با شورش مردم مجبور شدند قدرت را با مردم تقسیم کنند اول به بخشی از مردم و نخبگان حق رای دادند . بعد به تمام مردان حق رای داده شد.
تا اوائل قرن بیستم هنوز زنان در بسیاری از این کشور ها حق رای نداشتند.
پس در کشور انگلستان و بقیه کشور ها حکومت های پادشاهی قدیمی و سنتی به تدریج تغییر کردند تا به حکومت های سلطنتی مشروطه/ پارلمانی تبدیل شدند . کارهای بسیاری صورت گرفت که آن حکومت های اشرافی و ملوک اطوایفی تبدیل جوامع مدرن و پیشرفته امروزی تبدیل شدند.
مشروطه خواهان ایران هم چنان آرزوهائی داشتند. شما می دانید که بعداز فرمان مشروطه فقط رنان حق رای د اشتند.ولی بهر صورت برای اولین بار مجلس و قانون به رسمیت شناخته شد.
در این مختصر نمیشود تمام تاریخ بعدز مشروطه را شرح داد. ولی روحانیون و دربار شروع به سنگ اندازی کردند. قدرتهای استعماری هم فضولی می کردند.
محمد علی شاه مجلس را به توپ بست.مشروطه خواهان را اعدام کرد…قحطی ، بیماری ، جنگ جهانی ، هرج و مرج ، جنگ داخلی و….. اجازه نداد مشروطه در ایران پا بگیرد.
جنگ جهانی اول باعث انقلاب در روسیه شد . قدرتهای بزرگ و پیروز جنگ به بهانه ی «لولوی کمونیسم » در روسیه در ایران کودتا کردند تا روسیه هوس اشغال ایران را از سر دورکند. تازه در ایران قرار داد نفت بسته شده بود. انگلیس نفت لازم داشت !!!
دیگر حرفی از مشروطه نبود رضا خان حتی به نخبگان وفادار که او را از قزاقی به پادشاهی رساندند نیز اعتماد نداشت و خیال می کرد با زوز و قلدری کارها پیش خواهد رفت.
وقتی متفقین او را تبعید کردند دوباره مشروطه جان گرفت.
ملی شدن نفت نشان داد که دموکراسی در انگلستان و آمریکا یعنی چه ؟
درست مثل دانولد ترامپ که ۴ سال گفت : « اول آمریکا ! »
دوباره کودتای نظامی و قانون بی قانون ! ملت بی ملت ! مشروطه بی مشروطه !
امیدوارم متوجه شده باشی که چرا پادشاهان در ایران حاضر نشدند به قانون اساسی مشروطه پای بند شوند. کشور آن قدر عقب بود که در سال ۱۳۴۱ / ۱۹۶۲ میلادی زنان حق رای گرفتند تازه خمینی و مذهبیون وای اسلاما سر دادند.
خلاصه پادشاهان ایران عرضه نداشتند که حکومت قانون را نهادینه کنند و حق حاکمیت مردم برسمیت شناخته شود و مردم مسئولیت بگیرند. کشور را دو دستی تحویل روحانیون دادند و پادشاهی منحل شد.
طنز تاریخ : آن وقت که پادشاهی داشتیم دستی به سرو روی آن نکشیدند تا آبرومند و قانون مند شود تا چیزی مثل انگلستان ، دانمارک ، سوئد ، نروژ ، هلند ، اسپانیا و…..شود.
حالا که دیگر اثری از آن پادشاهی نمانده عده ای می خواهند حکومت پادشاهی آن هم از نوع مشروطه را در ایران بنا کنند! آیا این حرفها بچه گانه نیست ؟ یاد بازی های قدیم می افتم : شاه و وزیر و جلاد !

هرمز
هرمز
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۰۹:۱۴

جناب یکتای گرامی .بسیار خوشحالم از دیدگاه شما که تحلیل تاریخی خوب می کنید اما نتیجه نادرستی گرفته اید .زیرا در نگاه شما و بسیاری ، نقش پررنگ و بسیار مهم مردم و فرهنگ بومی را درتحولات اجتماعی و سیاسی جامعه ایران ندیده اید .آنچه که در سطوح بالای قدرت هرکشوری رخ می دهد ، برایند سطح کیفی و میزان توانمندی فرهنگ بومی درلایه های پایین مردم یک جامعه است .اگر نظام های پادشاهی در انگلستان و سوئد ، هلند و اسپانیا و ژآپن سروسامانی گرفت و قانونمند شده و پادشاهی واقعا مشروطه بعنوان یک نماد ملی درامد ،برای اینکه ملتی توانمند و آگاه به نقش تاریخی خود داشتند . انگلستان بعنوان یک کشور پیشتاز و مترقی را درنظر بگیرید .دراین کشور بیش از ۸ قرن ، پارلمان و انتخابات نمایندگان واقعی مردم تجربه غنی وجود دارد . که همواره بین نظام پادشاهی و نمایندگان اشراف و مردم درمحدودکردن قدرت پادشاه ، مبارزات خونین داشته اند . پس از ۳۰۰ سال مبارزه بین پارلمان و دربار پادشاهان ، انقلاب شکوهمند ۱۶۸۸ به محدودکردن قدرت پادشاه در انگلستان منجر شد( یعنی در اواخر قرن ۱۷ ) و سیاست و اقتصاد ملی انگلستان فراگیر شد . قانون انتخابات در انگلستان با بیش از تجربه ۸۰۰ سال پارلمانی ، در قرون متمادی پس از چندین بازنگری و اصلاحات ، سرانجام کلیه زنان و مردان بالای ۱۸ سال بطور ۱۰۰%در ۱۹۲۸ توانستند حق رای را بدست آورند . رشد دانش و آگاهی ملت انگلستان بود که نظام پادشاهی مشروطه شد و انقلاب صنعتی و پیشرفتهای دیگر بدست آمدند .همین فراگیرشدن مشارکت مدنی مردم در سیاست و اقتصاد انگلستان بود که مردم و رهبران آمریکا ، و استرالیا حتی فرانسه و ژاپن و آلمان بیاموزند و به شکوفایی برسند.شانچه نوشتم بسیار بسیار خلاصه است .حال بیایید به اوضاع مردم ایران در طول تاریخ ایران حداقل از عصر قاجار تا پایان پهلوی را که شما و بسیارپادشاهان پهلوی را محکوم می کنید .فرهنگ مقوله ایست که ملتها از پیشینیان خود به ارث می برند .ایرانیان عصر پهلوی هم وارثان همان فرهنگ عصر قجاری بودند . دینخویی درقرون متمادی درایران از ۱۸ قرن گذشته با ضعف و شدت متفاوت جاری بود در عصر قاجارها متاسفانه بیشتر نهادینه و درونی شد در روح و ذهن ایرانیان شد.دینخویی یعنی فرهنگ نیاندیشیدن ، اطاعت پذیری ، عدم پرسشگری ، اصالت دادن به قدرت فردی اهل قدرت ، عدم نقد دین و روحانیت ، نفی هویت فردی ، انزواطلبی درونی و عدم مشارکت در اموراجتماعی و سیاسی و اقتصادی فراگیر ، اولویت دادن اصول اعتقادی بر دانش و تجربه تخصصی ، نگاه حقارت آمیز به زن ، نفی برابری زن و مرد و مردسالاری ، بدگمانی به مدرنیسم بویژه غرب مدرن ، نداشتن روحیه کنجکاوی و پرسشگری (برخلاف غربی ها و ژاپنی هاکه انسان ها را از سنین طفولیت و حتی نوزادی کنچکاو و پرسشگر تربیت می کنند تا انسانها خردورز شوند ) . صفات نامبرده ویژگی های ما ایرانیان در قرون متمادی بود که بسیاری از روشنفکران و حتی کمونیستها و چپها هم بدان گرفتار بوده و هستیم .دینخویی پدیده ایست که هنوزهم بسیاری بدان مبتلا هستیم .رضاخان سردارسپه و محدرضاشاه باچنین ملتی دینخو کارمیکردند و فرمانروایی داشتند .گلی به جمال محمدرضاشاه که سال ۱۳۴۱ به زنان حق رای داد . متاسفانه خود زنان که اصلا چنین درخواست و مطالبه ای نداشتند و بازهم هزارتاسف که بدلیل غلبه همان دینخویی ، با روح الله خمینی متحجر همصدا شدند . بازهم هزارگل به جمال محمدرضاشاه که بااصلاحات ارضی وووووو نظام اربای رعیتی را برانداخت و هیچیک از روشنفکران و ملی ها و اهل دین و احزاب از اصلاحات حمایت نکردند و همصدا و همکار یک دیوی مثل روح الله خمینی شدند . انقلاب اسلامی بنظرم یک شوک و ضربه به درون و فکر و روحیات ایان بود که دردهای مزمن تاریخی خودش را بشناسد و ، فکر کند و به جامعه مدرن که شایسته اش هست بازگردد .جمهوری اسلامی بعنوان یک پرانتز در ۲۲ بهمن ۵۷ بازشد و خوشبختانه دارد بسته می شود.جامعه ایران مدتهاست که چشمهایش را شسته ، رضاشاه ، محمدرضاشاه ، روح الله خمینی ، عصرقاجار ، جمهوری اسلامی ،% اسلام ، ایران باستان ، شیعه گری ، و … را دوباره می شناسد و بدنبال استقرار نظامی سکولار باحاکمیت قانون و آزاد دموکراتیک است .پاینده ایران … .

سعید یکتا
سعید یکتا
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۱۰
پاسخ  هرمز

شما جرات نمی کنید از رضا خان قزاق که بدستور آیرون ساید یک مشت قزاق را از قزوین به تهران آورد تا با سید ضیاء علیه احمد شاه کودتا کند حرف بزنید.
از ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ فقط ۱۴ سال گذشته بود دنیا زیر و رو شده بود.
شما دخالت های قدرتها در اشغال شهریور ۱۳۲۰ و کودتای نظامی ۲۸ مزداد ۱۳۳۲ و فشار های آمریکا و غرب به حکومت شاه در سال ۵۷ را عمدا بروی خود نمی آورید چون هنوز هم به این نوع دخالت ها علاقمندید .
حکومت دینی ایران هم ۴۲ سال ست با انواع دخلت ها و بحران ها مردم را سرکوب کرده ست. حالا شما دارید برای طرفداران موهوم « سلطنت مشروطه » داستان سرائی می کنید.
کدام پادشاهی وجود دارد که می خواهد مشروطه شود؟
مردم خودشان در ایران تصمیم خواهند گرفت شما خارج از کشوری ها خیلی پرت هستید.

هرمز
هرمز
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۶:۱۷

آقای یکتا .پاسخ من اصلا دردفاع و برقراری نظام پادشاهی نیست بلکه خواستم اهمیت و نقش ملتها را درتعیین آینده خودشان روشن کنم .شما مطلب را نگرفتید .لطفا یکباردیگر مطالعه کنید .شما که از تاریخ مطلعید ، اگر رضاخان در۱۲۹۹ کودتا نمی کرد ، یکی از دونفر اقایان آخوند سیدحسن مدرس و یا فیروز فرمانفرما کودتا می کردند .رضاخان میرپنج بعنوان فرمانده بریگاد قزاق باهماهنگی سرهنگ آیرون ساید باتفاق سیدضیا کودتا کردند .آیرون ساید صرفا میخواست تا رضاخان درسطح یک فرمانده قزاق بماند و علیه احمدشاه کاری نکند .رضاخان بدنبال تسخیرقدرت درایران بقصد کودتا بود .حتی قبل از آیرون ساید ، باآلمانها تماس گرفته بود تا بادادن تجهیزات اقدام به کودتا کند .اما آلمان ها نیامدند .وقتی آیرون ساید باوی صحبت کند ، رضاخان پذیرفت اما از طرح و استراتژی خود ، حرفی نزد و پس از پیروزی کودتا و تسخیر قدرت درسمت وزارت جنگ ، پس از ۳ماه ، ضمن مخالفت با خواسته های انگلستان دراستخدام افسران انگلیسی در ارتش ، هم سیدضیا را مجبور به استعفا کرد و اختلافاتش با انگلیس ها بیشتر شد زیرا او بشدت میهندوستانه و مقتدرانه میخواست درابتدا زمینه های استقرار دولت مدرن را با ایجاد امنیت درسرتاسرکشور محقق کند. کتاب چگونگی برامدن رضاخان نوشته دکتر سیروس غنی را مطالعه کنید. متاسفم که احساسی با پدرایران نوین بی احترامی می کنید .ملت ترکیه را ببینید چقدربرای اتاترک احترام قائلند .شما و همه پدران و مادران ما فرزندان رضاشاه و محمدرضاشاه هستیم. همین روح الله خمینی گوربه گوری و علی خامنه ای هم فرزند رضاشاه و محمدرضاشاه بود اما فرزندان ناخلف .مطمئن باشید اگر رضاخان اقدام به کودتا نمی کرد ، از ایران چیزی نمیماند .فرض کنید مدرس یا فرمانفرما کودتا می کرد .ایران چه اینده کدرتری درانتظارش بود .یکی از دلایل مخالفت آخوند مدرس ، این بود که مدرس مثل روح الله خمینی میخواست با شعارهای اسلامی ، یک حکومت اسلامی بسازد .اما پیروزی کودتای ۳اسفند ، اورا ناکام گذاشت .فیروز فرمانفرما هم حقوقبگیر انگلستان بود . اقای یکتا من هموطن توهستم و ساکن و مقیم ایرانزمینم .خارج از کشوری هم نیستم .پاینده ایران .

علی محمدی
علی محمدی
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۷:۰۸

یکتای گرامی
مساله دقیقا همین است ما در مورد ایران حرف می زنیم. در باره کشوری که حداقل هزار سال است استبداد تولید می کند. دینخویی بنیادی شده در فرهنگ ما باعث شده تا تمامی تلاش ها برای تحول و آزادی ، استبدادی دیگر را بدنبال داشته باشد.از نظر من انقلاب ویرانگر ۵۷ تمامی این نارسایی ها ، مشکلات و‌موانع پیشرفت را در مقابل چشمان ما قرار داد و اتفاقا کسانی را به حکومت رساند که خود مسبب اصلی این سموم فرهنگی در دل جامعه دینخوی ما بودند. من وقتی از دینخویی می گویم‌منظورم تنها معتقدین به این آیین یا آیین نیست. از نظر من چپ ها به همان اندازه مذهبی ها دینخو بودند.
یکتای گرامی ما ۴۲ سال است با سمومی که قرن ها در دل فرهنگ ما جا خوش کرده بود و با استفراغ ۵۷ به بیرون پرت شد و در منظر دید همگانی قرار گرفت زندگی می کنیم و هر روز بوی تهوع آور آن ما را آزار می دهد.
چاره اندیشی برای علاج و خلاصی از این مسمومیت تاریخی آن چیزی است که نیاز ماست.
با متد های شکست خورده و آزمون شده قبلی نمی توان به جنگ این تباهی ها رفت. باید از خود آغاز کنیم و این سموم فکری را نخست در خود مداوا کنیم

سعید یکتا
سعید یکتا
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۲۳:۱۷

شما بهتر ست یک کمی در مطالعات در هر برهه ای ، علاوه بر کتاب هر نویسنده یا محقق ، کمی هم از روش های تطبیقی کمک بگیرید .
مثلا در همان سالهای منتهی به شهریور ۱۳۲۰ در جهان و منطقه و همسایگان ایران چه خبر بود؟
بلائی که سر رضا شاه ، قزاق انگلیسی ۱۲۹۹ در سوم شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای متفقین صورت گرفت یک تصادف و حادثه نبود.
چرا در کشور های همسایه ایران چنین وقایعی رخ نداد؟
برعکس ! وقتی گاندی و نهرو دیدیند که هیتلر بد جوری جهان را به آتش کشیده، دست از مبارزات استقلال طلبانه خود بر داشتند. می توانستند فرصت طلبانه وقتی دیدند اوضاع جهان خراب ست و کشور انگلیس تحت بمبارانها فاشیسم در تنگنا قرار گرفته و در مخمصه قرار گرفته برای استقلال بیشتربه آنها فشار بیاورند. آنها چنان نکردند و بعداز پایان جنگ هدوستان به استقلال رسید. در ترکیه هم از این خبر ها نبود و اعلام بی طرفی کرده بودند.
در اتیوپی امپراتور هیلاسلاسی وقتی با قوای فاشیست ایتالیا روبرو شد از انگلیس درخواست کمک کرد و با کمک آنها قوای ایتالیا را از کشور خود بیرون کرد. بهمین دلیل هیلاسلاسی در قلب ملت خود جای گرفت.
از این هم جالب تر پادشاه نروژ بود که وقتی ناوگانهای هیتلر به سواحل نروژ نزدیک شدند آنها را به توپ بستند و قوای هیتلر پس از بمباران نروژ این کشور را اشغال کرد. پادشاه و دولت نروژ به زندگی زیر زمینی روی آرودند .هیتلر سفیر خود در اسلو را به دیدن شاه نروژ فرستاد که با یکدیگر قرار داد ببندند تا قوای آلمان در نروز بماند تا در مقابل انگلستان از منافع خود دفاع کند.
پادشاه نروژ پاسخ داد که این ننگ را نمی پذیرد و بزندگی مخفی ادامه داد تا توانست از نروژ خارج و به انگلستان پناهنده شود.
هزار مثال وجود دارد که جهان در وحشت از فاشیسم و نازیسم احتیاط کاری های فراوان کرد. ولی شوربختانه پادشاه ایران که نمی بایست کارهای کشور را در دست خود قبضه کند تا نخبگان با مجلس و دولت و تدبیر کارهای کشور را سر سامان دهند همه کاره ی کشور بود و اصلا حالیش نبود آلمان یعنی چه ؟ بر خلاف ماموریتی که با کودتای انگلیس گرفته بود ، معلوم نیست چرا فیلش هوای هندوستان نمود و با خطرناک ترین دشمن بشریت «نرد عشق» ورزید . نژادپرستی و شوونیسم کار دستش داد.
حال چرا شما و شاهدوستان این ننگ را سانسور می کنید . معلوم نیست.

نوری
نوری
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۴۲

شرم آور است چپ ایران به چه روزی افتاده که کل نگرانی رضا فانی یزدی در مورد ج.ا موروثی شدن نظام است نه قانون اساسی ، ولایت مطلقه فقیه ، اسلام سیاسی و انتخابات نمایشی ! میفرماید: ملت شانس آورده که بجای سید احمد خمینی قدرت به دست خامنه ای افتاده . ۲/۳ مقاله حمله به پهلوی است . هدف اصلی زدن رضا پهلوی است و مجتبی خامنه ای بهانه ای بیش نیست . مقاله نشانگر آن است که ماهیت خود نویسنده و جمهوری خواهان چپ گرا هم جنس ج.ا است . در این لجنزار ۴۲ سال هنوز نکرد از پهلوی قوی تر از مخالفت با کل نظام ولایی است . پیمان نوین و کل سخنرانی های قبلی رضا پهلوی حاکی بر این است که ایشان ادعای سلطنت نمیکند بلکه برای حق انتخاب ملت ارزش قائل است و خواستار برگزاری انتخابات آزاد برای تعیین نوع نظام است . رضا پهلوی و یا هیچ کس دیگر نمیتواند این حق انتخاب را از ملت بگیرد . در نتیجه ایشان نمیتوانند سر خود اعلام کنند که از پادشاهی صرف نظر میکنند . این انتخاب حق مردم ایران ایت و بس. جمهوری خواهان که همگی از طیف چپ میایند باید آگاه باشند که با تحریف دیگران هر روز پایگاه لغزان خود را بین مردم از دست می‌دهند .ورشکستگی فکری هم حدی دارد !

مهیار
مهیار
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۲۹

جناب فانی

هم از آخور میخوری هم از توربه

دیکتاتوری چکمه شرف دارد به نعلین آخوندی..

لطفا جاده صاف کن آخوندها میخوایی شویی.. شرافت مندانه باش

ابراهیم
ابراهیم
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۱۱:۰۹

بسیار بسیار عالی نوشتید .
انصافا در این خفقان حکومت دیکتاتوری نمیدونم که این طرفدارای سلطنت رو باید کجای دلمون بزاریم .
کاش مغزشون رو با یک دستگاه مخصوص بررسی میکردیم ببینیم چی توش هست.

علی
علی
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۰۸:۳۰

رضا شاه پشماش ریخته بود از ترس غربی ها این خودش غرب پرست و انگلیسی معاب بود .رضا قلدر توعمرش نمیزاشت کسی کتاب دستش بگیره درس بخونه حالا چهار تا جوون بیثوادی مثل شما اومده از رضا شاه میگه.اول تاریخ مملکتت رک بخون بعد صحبت کن

Parsi
Parsi
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۲:۳۹
پاسخ  علی

رضا شاه برای ایران مدرسه ساخت. رضا شاه برای ایران دانشگاه ساخت.
مثل اینکه شما از هیچ کدام انها استفاده نکرده اید.

محمد
محمد
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۰۳:۳۹

درود کسانیکه که سلطنت طلب هم نیستن طرفدار بازگشت رضا پهلوی هستند کسی باید باشد که این براندازی را رهبری نماید حالارضا پهلوی مدعی تاج وتخت نیست مدعی قدرت نیست فقط مدعی نجات ایران از این وضع است

فریدون بی بیان
فریدون بی بیان
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۰۰:۲۷

آقای فانی یزدی گرامی
بعداز ۴۲ سال از شکست فاجعه آمیز انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به نظر می رسد که شما با همان سیاق قدیم نوشته اید و با کامنت گزاران جر و بحث می کنید.
اگر صادق باشیم و مروری بر مواضع نیروهای سیاسی بعداز کودتای ۲۸ مرداد تا ۱۳۵۷ بنمائیم
در میان نیروهای حکومتی تمامیت خواه پادشاهی ، نیروهای مخالف اعم از ملی و قومی ، چپ و مذهبی و…،

یک ـ نیروهای مذهبی اعم از روحانیون ، نهضت آزادی ، مجاهدین خلق ، دکتر شریعتی و غیره و حتی روشنفکران و نویسندگان طرفدار آن ها مثل جلال آل احمد بعداز غائله ۱۵ خرداد دشمنی خود را مدرنیزاسیون ، اصلاحات و پیشرفت اجتماعی بخصوص آزادی زنان به نمایش گذاشتند.
این نیروهای ارتجاعی با داشتن امکانات علنی در مسجد ها تنها نیری اجتماعی بودند که حرفهای خود را مستقیم با مردم در میان می گذاشتند و انتشارات وسیع داشتند.

دو ـ نیروهای ملی با وجود نگاه مثبت آنها به اصلاحات و انتقاد از دیکتاتوری در عمل و در آن شرائط سانسور و اختناق و رسانه های انحصاری دولتی نتوانستند در جامعه خود را به مردم بشناسانند.

سه ـ نیروهای چپ به شدید ترین وجه سرکوب شدند که منجر به روی آوردن بخشی به اسلحه و جنگ مسلحانه شد. بقیه نیز به شعار های رادیکال و غیر عملی روی آوردند.

در سال ۵۷ که حکومت پادشاهی در بحران فرو رفته بود و از درون شکاف برداشته بود. فقط نیروهای مذهبی به سرعت برق خیابانها را با تعزیه خوانی و عزاداری برای تمام کسانی که در ۲۵ سال حکومت کودتا زندان شکنجه یا کشته شده شده بودند عکس های آنها برای تزئین در اه پیمائی استقاده می کردند.
در آن روزها تمام نیروها هاج و واج دنبال رویدادها می رفتند بدون اینکه فکر کنند مشکل دیکتاتوری به عنوان عمده ترین مشکل جامعه را چگونه باید حل کرد.
نیروهای ملی پراکنده و متشتت ؛ معلوم نیست چرا اصلاح طلبی و مخالفت با استبداد را فراموش کردند و به نیروهای مذهبی که دشمن اصلاحات و مدرنیزاسیون بودند و اساسا همیشه دشمنی خود را به مشروطه ، آزادی و عرف و علم و هنر نشان داده بودند نزدیک شدند.
بعضی از نیروهای چپ ، بدون تشکیلات و تجربه سیاسی در روز۲۶ دی ماه ۵۷ بعداز خروج شاه با شعار «بعداز شاه نوبت آمریکا» نشان دادند که نمی دانستند چه وقایعی در ایران در جربان بوده ست.
بعد هم بغیر از چریکها و چند گروه کوچک چپ همه نیروهای ملی و مذهبی . حزب توده در همه پرسی جمهوری اسلامی آری یا نه شرکت کردند.
آقای فانی یزدی ! وظیفه ی نیروهای چپ شمول حزب توده در پیش از انقلاب چه بود؟
آیا ما صف بندی ها را درست تشخیص دادیم ؟
آیا مرتجع ترین نیروی اجتماعی به رهبری خمینی حق داشت رهبر انقلاب شود؟
آیا مردم برای گذار به حکومت مشروعه ولایت فقیه شیعی انقلاب کردند؟
آیا شعار« زیر بار ستم نمی کنیم زندگی ، جان فدا می کنیم در ره آزادگی » مرگ بر این شاه ، مرگ بر این شاه !
یک شعار عوامفریبانه نبود؟
نتیجه: وظیفه ی نیروهای آزادی خواه و ضد حکومت کشتار مشروعه ولایت فقیه در ایران ، این ست که بر اساس شناخت دقیق از حاکمیت مرتجع مذهبی که هزاران نفر را تا بحال کشته ست. در جزئی ترین موضوع زندگی خصوص مردم دخالت چندش آور می کند . مردم با انواع شیوه ها که خودشان تابحال با ابتکارات خلاق و غاقلگیرکننده توانسته اند ماهیت حکومت دینی و ایدئولوژیک را به مردم ایران و جهان معرفی کنند . اهرم های فشار و تبلیغاتی حکومت از جمله شورای نگهبان و تشخیص مصلحت و مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری را بیش از پیش رسوا کنند تا دکان انتخابات نمایشی حکومت مشروعه را در جهان بی آبرو تر کنند.واقعا تا دین از حکومت جدا نشود این وطن وطن نشود!
این حکومت شایسته ی مردم ایران نبوده و نیست مردم می توانند با جنبش تغییر قانون اساسی مثل بسیاری از کشور ها که در ۳۰ سال اخیر مثل آفریقای جنوبی و شیلی به حق حاکمیت خود برسند. بگذار حکومت و دلواپسان داخل و خارج از کشور به ما بگویند «بر انداز» . حکومت مشروغه و دینی قرون وسطائی ست هر لحظه از بقای آن خسارات جبران ناپذیر برای مردم ایران دارد.
بدین لحاط در ایران بحث های این چنینی در خارج از کشور در مورد «بیانیه نوین» آقای رضا پهلوی یا «شورای مدیریت گذار» در بین کنشگران مظرح نیست چون در مدار تضاد های مختلف حکومت با اقشار مردم جائی ندارد. مردم از صبح تا شب از گزمه های حکومت و گرانی و فقر و فاقه ، فساد و فحشا ، دزدی ، ترور ، زندان و شکنجه و هزاران بدبختی دیگر رنج می برند حالا شما آمده اید د رمورد حرفهای آقای رضا پهلوی و دیگران هشدار می دهید.
آقای فانی یزدی ایا می توانید متمدنانه استدلال لکنید از حکومت فاشیستی مذهبی و داعشی ایران جریانی مرتجع تر و خطرناک تر در ایران و خارج ا زکشور وجوددارد ؟
شما بفرمائید امروز در ایران چه باید کرد؟
در ضمن موضوع مجتبی خامنه ای یکی از هزاران موضوع در ایران ست نه مهمترین موضوع در ایران.
شما بفرمائید عمده ترین تضاد در ایران امروز چیست؟
مردم و نیروهای مخالف در ایران چه باید بکنند؟
دوستان و دشمنان مردم در ایران کیانند؟
پیروز باشیم

علی اکبر
علی اکبر
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۲:۱۸

مقایسه مسخره‌ای است بین ولی فقیه منفور و شاه محبوب و فرزندانشان. اگر به دموکراسی و رای مردم ارزش قائلید حتماً میدانید نظر مردم در مورد شاهزاده چیست. بنظر من تنها گزینه مورد اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران است.

فرشته
فرشته
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۱:۳۷

جناب آقای فانی یزدی،
شما بر شباهت‌ها بیشتر توجه داشتید ولی اشاره‌ای به تفاوت‌ها نکردید. این نکته سخن شما را از منظر حقوقی به زیر سوال میبرد. چه خوشمان بیاد یا نه، از منظر حقوقی، (خواهش می‌کنم خوب توجه کنید) از منظر حقوقی رضا پهلوی پادشاه ایران است. چرا؟ برای این که آن چه خود را “جمهوری اسلامی” مینامد از های قانونی به روی کار نیامده است. بلکه درست بر عکس با توسل به شورش و انقلاب قدرت به دست گرفت و با کشتار و ضبط اموال سران رژیم پهلوی کارنامه غیر قانونی بودن خود را کامل کرد. در کشوری که قانون اساسی وجود دارد و در قانون راه کار‌های تفسیر و تغیرات همان قانون و تغیرات در ساختار سیاسی کشور ذکر شده است، انقلاب یک کار غیر قانونی است. 
حالا اگر شاه قانون اساسی را درست اجرا نمی کرد و راه‌های انتقاد از خود را بسته بود، این کار شاه سبب بی‌اعتباری قانون اساسی مشروطیت نمی‌شود. در حقوق اصلی وجود دارد مبنی بر این که نقض قانون سبب از بین رفتن قانون نمی‌شود. و نکته شگفت آور این است که کسانی که در دهه ۴۰ و ۵۰ شاه را به نقض قانون اساسی متهم میکردند در بهمن ۵۷ ناگهان غیب شدند. و جز چند ناله ضعیف برای تشکیل مجلس مؤسسان صدایی دیگری شنیده نشد که آن هم با توپ و تشر خمینی خاموش شد.
به گفته دیگر از انجاییکه قانون اساسی مشروطیت از طریق میسر هایی که خود همان قانون مقرر کرده بود لغو و یا عوض نشده است، قانون اساسی مشروطیت همچنان معتبر است. بار دیگر خواهش می‌کنم توجه داشته باشید که آن چه که عرض می‌کنم یک بحث حقوقی است و نه اعتقادی یا احساسی. 

هوشنگ فرخجسته
هوشنگ فرخجسته
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۲۱
پاسخ  فرشته

اولا دخالت شاه در حکومت یکی دو مورد نبود. بلکه ۲۵ سال او همه کاره بود .طبق روایت عباس میلانی نه مخالفان شاه.
پرده اول :
وقتی تمام قدرت در یک نفر جمع شود « همه فدای یک تن» وتمام قوای مملکت ؛ مجلس ، دولت ، دادگستری ، ارتش و تمام اموربه شاه ختم شود.
خب مردم که هیچ کاره بودند . می دیدند که شاه همه کاره بود پس کاری به مجلس و دولت و دیگر مسئولان نمی توانستد داشته باشند .رفتند صاف سراغ شاه و به حرف هرکس بگوید باعث تمام بدبختیها شاه ست. دیدیم با رفتن شاه همه چیز از هم پاشید. یعنی وافعا همه چیز قائم به او بود.
نکته ی طریف آن جا بود که همان ها که رضا خان را آوردند و بردند ، محمد رضا شاه را آوردند و بردند، در بحران ۵۷ با تمام امکانات خود توانستند خمینی را از نجف به پاریس و به تهران بیاوردند و کشور را تحویل او بدهند و تا امروز از این حکومت آشکار و پنهان حمایت کردند.
مردم بتریج فهمیدند که از چاله به چاه افتادند.
پرده دوم :
امروز وضع بسیار اسفناک ست تر ست .

مردم همه چیز را از چشم سران فسیل حکومت ولایت مطلقه فقیه شیعه و در راس آن علی خامنه ای می بینند ولی این حکومت مافیائی ست با رفتن خمینی از هم نپاشید و فشرده تر شد .

دیدیم که سران قوم و قبیله ها خامنه ای را علم کردند.

پشت صحنه غول مافیا به رهبری سپاه سر نخ را در دست دارد.

اگرخامنه ای امشب بمیرد یک جانور دیگر را علم می کنند. ما باید کاری اساسی کنیم .

هشدار !!!

آن سیاستی که رضا خان و پسرش را آوردند و بردند هنوز در جهان حاکم ست .
آنها که خمینی را از نجف به پاریس بردند و بعداز آنجا به تهران آوردند.
با تمام امکانات تیلیغاتی خود می خواهند بار دیگر بجای مردم ایران تصمیم بگیرند.

کسانی که دو حکومت را دیده اند این بازی را خوب تشخیص می دهند.

اما جوانتر ها و کسانی که در حکومت اسلامی به دنیا آمده اند حکومت پادشاهی را ندیدند.
هدف رسانه های بین المللی برای حفظ منافع خود ، گمراه کردن افکار عمومی جوانان ست.
با تمام دروغ ها و تحریف ها نشان می دهند حکومت پادشاهی بهتر از حکومت روحانیون بود .
که این درست ست .
ولی کسی نیست به آنها بگوید پدر سوخته ها چرا را شاه را از کشور بیرون کردید؟
آقای فانی یزدی اشتباه می نویسد ! شاه فرار نکرد .
کارتر نماینده خود را ـ هایزر ـ از قبل به ایران فرستاده بود و بعداز توافق با ارتش و نمایندگان خمینی در بر کناری شاه . شب قبل از ۲۶ دیماه هایزر و سالیوان ـ سفیر آمریکا ـ در کاخ شاه برای خداحافظی حاضر بودند ! هایزر بعداز چند روز از ورود خمینی ایران را ترک کرد.
حکومت عوض کردن و حفظ منافع قدرتها به قیمت نابودی منافع مردم هر کشور امری عادی ست.
همیستگی و پیوستگی نسل های مختلف در ایران تنها راه نجات مردم از استمرار دیکتاتوری می باشد که دوباره فاجعه ای مثل به قدرت رسیدن خمینی تکرار نشود.

یکی از ملیونها ازادی خواه ایرانی.
یکی از ملیونها ازادی خواه ایرانی.
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۴۹

(-۰-) (!) (۰۰۰۰۰۰) نمره نطق شما در مورد رضا پهلوی است زیرا که او هیچ وقت اذیتی پست و مقام حداقل تا کنون نکرده جز کوشش برای اتصال حلقه های اپوزیسیون به یکدیگر. لطفا بیش از این تهمت نزنید .

کیا
کیا
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲

بیش از چهل سال حکومت مذهبی و پروپاگاندا ،این مردم را در سطحی پایین تر از دوره شاه آورده است !
حال جنگ بر جانشینی شاه و یا ولی سفیه و یا رضاخان اسلامی است!
راه سختی در پیش است.

خس وخاشاک
خس وخاشاک
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۷:۰۳

پادشاه فقید محمدرضا پهلوی فرار نکردند فقط نخواستند که خونریزی شود،اما در رابطه با ولایت فقیه چنان اختیارات فراقانونی دارد که هرکسی را در آن جایگاه بنشانند ادعای خدائیش گل خواهد کرد!

پرویز صدری
پرویز صدری
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۲۲:۵۸

یعنی جیمی کارتر نماینده خودش ژنرال ۴ ستاره رابرت هایزر را برای فشار به ارتش ایران در ۱۴ دی ماه ۵۴ رواته تهران نکرد و او دو بار با شاه ملاقات نکرد ؟
درست این ست که شاه در ۲۶ دیماه تحت فشار عمو سام از ایران رفت و آیت الله خمینی ۱۲ بهمن ۵۷ به ایران آمد و ارتش چند روز بعد در ۲۲ بهمن رسما اعلام بیطرفی را از رادیو خواندند.
نه شاه در ایران بود و نه رابرت هایزر .
بروید آخرین کتاب شاه را بخوانید .
مگر راه دیگری وجود نداشت جز اطاعت حرف کارتر و هایزر ؟
ارتش می توانست خونریزی نکند و اعلام بی طرفی هم نکند.
بهتر از این بود تا تمام قدرت به روحانیون سپرده شود.
نه عامو جان ، اصلا جیمی کارتر چیکاره بود که ژنرال فرستاد تا در امور داحلی ایران دخالت کند؟
برنامه ها و توافق ها قبلا بین شاه ، ارتش و نمایندگان خمینی تمام شده بود
البته هنوز تمام گزارش های هایزر به جیمی کارتر وپنتاگون فاش نشده ست.
شاه و طرفداران حکومت گذشته و سران ارتش شاهنشاهی و شاپور بختیار و نوچه های خمینی هریک بخشی از مذاکرات پنهانی را گفتند . سالیوان هم داستانهای خودش را نوشته ست.
اسرار حقیقی را ما هنوز نمی دانیم.

لیدا
لیدا
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۵:۵۴

بنام خدا ما نه حکومت سلطنتی میخواهیم،ته حکومت آخوندی، بلمه ما منتظرظهور آقا امام عصر ،مهدی قائم از دودمان آل محمد (عج) هستیم ،که با ظهور ایشان حکومت اسلامی واقعی را بابرافراشتن پرچم در سراسر جهان خواهند افکند.

مهرداد
مهرداد
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳

با مقایسه مطلب بالا با نظریات نشریه پیک نت به خوبی میتوان دید که ظاهراً گذشته توده‌ای آقای فانی ایشان را راحت نمیگذارد. حقا که انسان‌ها در بحران ماهیت خود را بیشتر در معرض دید عموم قرار میدهند.
مهرداد

بهمن آزاد منش
بهمن آزاد منش
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۴۵

آقای رضا فانی یزدی، عقل سلیم حکم میکند که انسان در برخورد با چندین خطر ابتدا ذهن و تدبیر را بر نزدیکترین ومحتمل ترین و مضر ترین گذاشته و روش و تاکتیکی در برخورد ومبارزه با آن بگذارد و سپس به خطر دورتر فکر و اقدام نماید. شما گویا هنوز در حال ‌هوای چهل پنجاه سال قبل بوده وایده آل برای شما استمرار وضع موجود است و اشاره و انتقاد‌ از امام بعدی فقط برای خالی نبودن عریضه بوده ‌و تظاهری به بیطرف نشاندادن و دموکرات بودن خودمیباشد. دریغا و …..!!

هرمز
هرمز
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۱۱

جناب فانی یزدی .بادروددوباره.فرموده اید که اگر نوادگان روح الله خمینی و خامنه ای بعداز۴۰ سال بخواهند ادعای قدرت در ایران را بکنند ، چه حالی بشما دست می دهد .. اگر نوادگان ولایت فقیه ،دستشان بخون مردم و غارت منابع ملی الوده نباشند ، انها هم مثل شهروند عادی حق دارند کاندید شوند و مورد انتخاب شدگی ازطریق صندوق رای قرارگیرند . چه اشکالی دارد ؟چرا حالتان بهم میخورد ؟درحکومتهای دموکراتیک با مطبوعات آزاد ، چرا باید حالتان بهم بخورد ؟دردموکراسی انواع مشربها و خط مشی ها مطرح می شوند و قطعا سطح آگاهی مردم در شناخت از خیرعمومی بسیار بهتر از حالا خواهد شد و مکانیسم فرایند قدرت یابی مثل عصر جمهوری اسلامی نخواهد بود . رضاپهلوی هم کاندید شود ، مردم ۹۹ مثل ایرانیان ۵۷ نیستند که بتوانند باهرچرندیاتی مثل دیده شدن روح الله خمینی درماه فریفته شوند..اما قطعا در قانون انتخابات یک حکومت سکولار و لاییک ، انها حق برپایی حکومت دینی را نخواهند داشت .

احمد صلاحی
احمد صلاحی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۰:۵۰
پاسخ  هرمز

تحریف نکنید
آقای رضا فانی یزدی در پایان مقاله نوشته ست: «فقط تصور کنید در آینده ای، شاید چهل سال پس از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، نوه های آیت الله خمینی و خامنه ای ادعای بازگشت به قدرت کنند ..»
یعنی بعداز ۴۰ سال مملکت هنوز هر کی هرکی ست….. و نوه ی جنایتکاران می خواهند به «قدرت »بازگردند.
نه بزعم شما مملکت سر و سامان پیدا کرده و هرکس می تواند در «انتخابات » کاندید شوند و یا به هرکه خواست رای دهند.

هرمز
هرمز
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۱:۴۸

دوست گرامی جناب صلاحی .اگر انقلاب ۵۷ به دیکتاتوری تمامیت خواه منجر شد و جمهوری اسلامی ایجاد شد ، این متوسط خواست مردم ایران بود .سطح نگرش و فهم مردم ایران درسطح همان جمهوری اسلامی بود .کلیه احزاب و سازمانها و حتی مثلا روشنفکران به آزادی به معنای واقعی اعتقاد نداشتند و کلیه انها به نوعی به اعدام و تروریسم و حذف مخالف و منتقد اعتقاد داشتند .نماد ان ایرانیان ، روح الله خمینی بود .اما هم اکنون متوسط عظیم ملت ایران ، به حذف دین از ساختارقدرت ، آزادی و دموکراسی برمبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر اعتقاد دارند و یقین دارم همین ملت ، حکومت متناسب با سطح بالاتر فهم و مطالبات شان را مستقر می کنند و جمهوری اسلامی دیگر مثل یک لباس تنگ و پوسیده بسیار حقیر نزد ملت ایران شده است .مردم براحتی دین و آخوند را نقد کرده و در ذهن جامعه ایران ، روحانیت و دین ، از جایگاه بسیار پایینی برخوردارست .دین را مردم ایران درحوزه فردی و خصوصی شان تعریف کرده اند

رضا فانی یزدی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۲:۲۱
پاسخ  هرمز

هرمز عزیز، اگر آنها هم مثل رضا پهلوی حاضر نباشند جنایتی که در دوران پدرانشان انجام شده است را محکوم کنند از آنها حالت تهوع به من دست خواهد داد. به هر حال بهتر است که ما به جای فرزندان آنها به افرادی امید ببندیم که از گذشته بهتری آمده باشند. البته رضا پهلوی و سلطنت خواهی او و همه طرفدارانش فقط و فقط بر پایه سلطنت پدر و پدربزرگش بنا شده است. او یک فرد معمولی نیست که از نظام سلطنتی حمایت کند و او البته خود را شاهنشاه آینده ایران می داند و طرفدارانش هم به او به این دیده می نگرند.

هرمز
هرمز
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۲۰:۵۸

جناب آقای فانی .ممنون از پاسخ تان .رضاپهلوی بعنوان شاهزاده و نوه رضاشاه ، اصراری برشاهنشاه نامیدن خود نداشته و نوع نظام آینده ایران را به انتخابات آزاد و خواست مردم می داند .اینکه نه تنها او بلکه من ایرانی تاریخ خوانده و مقیم ایران ، اعتقاد داریم که دوپادشاه پهلوی پدروپسر ، درتاریخ ۱۴۰۰ ساله ایران درایراندوستی و ایرانسازی یگانه بوده اند و هیچ ایرانی نمی تواند این افتخارات ملی را از آنها سلب کند .اهداف این دوپادشاه در راستای خیرعمومی یا منافع ملی ایرانیان بوده است و خدمات شان باقی است و ایرانیان ۴۲ ساله معاصر از خدمات انان برخوردارند و تداوم خواهد داشت ..انها دارای اشتباهات فاحشی هم داشتند .اما درارزیابی روند کشورداری پادشاهان پهلوی ، اشتباهات شان مورد اغماض ایرانیان و تاریخ قرار گرفته است .این اشتباهات هم جزو کشورداری های شان در کشوری پیچیده با فرهنگ پیچیده آلوده به دینخویی باموقعیت مرزهای طولانی با شوروی و داشتن خاطرات تلخ از همسایه شمالی قابل پذیرش هستند . این فرق می کند با حکومت قاجار یا جمهوری اسلامی بویژه . جمهوری اسلامی حکومتی است که رهبران ان و ساختار قدرتش ، درمسیر منافع شخصی و باندی ، رهبری و مدیریت تخریبی داشته و سیاستگذاری انها دقیقا ویرانگرانه است و شما دراین سالها ، یک نمونه از کاری که بنفع منافع جمعی ایرانیان (خیرعمومی ) باشد مشاهده نمی کنید .ایرانیان و تاریخ هرگز از کوچکترین کار سیاه انها بابزرگترین جنایات شان نمیگذرد و رهبران و عمال جمهوری اسلامی را بخاطر جنایات شان مورد پیگرد قضایی قرار میگیرند .

هرمز
هرمز
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۲۱:۰۹

جناب فانی گرامی . اشتباهات قابل اغماض پادشاهان پهلوی اشاره کردم . این اشتباهات را نباید فراموش کنیم . این اشتباهات مورد نقد قرارگرفته و قطعا بعنوان تجربه تاریخی در استقرار دموکراسی و نظام دموکراتیک ، مردم از طریق تشکل ها ، احزاب و سازمانها و نهادهای مدنی و غیردولتی نباید اجازه تکرار اشتباهات را به حاکمیت بدهند .موفق باشید

علی محمدی
علی محمدی
یکشنبه, ۷ دی, ۱۳۹۹ ۱۶:۲۹

جناب فانی یزدی گرامی
این شما هستید که اصرار دارید رضا پهلوی را فقط و فقط از زاویه وارث پدرش ببینید و بس. نه خود ایشان و نه چپ های حامی پیمان‌نوین ایشان از جمله خود من هرگز او را چنین ندیده ایم.
برای من بسیار تعجب آور است که شما چگونه از کسی که جنایات حکومت پدرش را محکوم نمی کند به حالت تهوع دچار می شوید ولی از حکومتی که ۴۲ سال است جنایت می کند دچار تهوع نمی شوید. و از همراهی با کسانی که آرزوی برگشتن به دوران طلایی امام‌خمینی را داشتند و دارند چه در سال ۸۸ و چه حالا ابایی ندارید.

سهراب
سهراب
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۵۶

رضا شاه مملکت را در حال آباد کردن داشت میبرد ،بعد از اون محمد رضا آمد وادامه آبادی کشور را ادامه داد وموفق بود تا اینکه مردم او را نخواستند،اما خامنه ای رهبری که باید طبق رای مردم انتخاب میشد واین رای گیری را نکردند،یک انتخاب دیکتاتوری بود.بگذریم آقای خامنه ای ونظام جمهوری اسلامی در این۴۲ سال حکومت چه دستاوردی داشت جز اینکه مسعولین دزدی واختلاس کردند واختلاف طبقاتی یا به بیان دیگر انفجار طبقاتی را به وجود اوردند.هر کسی آمد خوردو برد.هر کسی اعتراض کرد کشتندو شکنجه دادند وفقط به یک تار مو گیر دادند.پس اگر از پسر ایشان چه توقعی مشود داشت؟

آ.بزرگمهر
آ.بزرگمهر
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۱:۰۸
پاسخ  سهراب

شما هنوز بعداز ۸۰ سال از سوم شهریور ۱۳۲۰ یا نمی دانی که در جهان و بغل گوش ایران قوای نازیسم و فاسیسم هیتلری در گل فرو رفته بودند.
هتیلر و موسولینی و ژاپنی ها اروپا، آسیا و آفریقا را به آتش کشیده بودند و سالهای بعد ترس و وحشت قاره ی آمریکا و استرالیا را نیز فرا گرفت.
یا از جنایات هیتلر خبر داری ولی عمدا خود را به نادانی می زنی؟
متفقین مجبور شدند برای نجات خود و جهان از وحشتناکترین حکومت تاریخ یعنی هیتلر ،
رضا شاه را که خودشان از قزاقی به پادشاهی رسانده بودند بعلت بیسوادی و عدم تشخیص غول فاشیسم از قدرت برکنار کنند که حالا شما فقط برای کارهائی که او در ایران کرد مرثیه می خوانی .
در آلمان هم هیتلرخیلی کارها کرد. ولی بسیاری از کاری ها او تا ابد شرم آور ست.
بعداز جنگ دوم آلمان به بزرگترین صادر کننده جهان تبدیل شد. کسی برای هیتلر تره خرد نمی کند جز نژادپرستان !
رضا شاه هم مثل آتاتورک و هم زمان خیلی کار ها در ایران کرد.
ولی جنون آریائی پرستی چشمان او را کور کرد و بر خلاف همسایگان ایران با هیتلر مشکلی نداشت . میان پیغمیران جرجیس را انتخاب کرد.
بهتر است یکی یکی رویداد ها را بشناسی تا بتوانی قضاوت کنی

هرمز
هرمز
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۴۷

با درود جناب فانی یزدی .بسیاری از ایرانیان منجمله نسلهای جوان ، از دوره پهلوی به نیکی یاد می کنند و حسرت ان دوره را میخورند .دلیل ان ، مقایسه تطبیقی عصرجمهوری اسلامی با دوره پهلوی هاست .کلیه شاخص های انسانی ، علمی و فنی ، اقتصادی درعصرجمهوری اسلامی به قهقرا رفته و حسرت کشیدن امری بدیهی است .درزمان پهلوی ها ، هیچ ایرانی برای دوره قاجاریه حسرت نمی کشیدند ( البته بجز اشرافزاده های قاجاری )زیرا دوره پهلوی ها ، دوره پیشرفت و روبه جلو و توسعه بود .انتقاد شما بی مورد است .ضمنا هرایرانی که حسرت دوره پهلوی را می خورد ، لزوما سلطنت طلب نیست هرچند که پادشاهی خواهی یا جمهوری خواهی حق هر شهروندی است . شما قضاوت بدی درباره دوره پلوی می کنید .شما که درفضای آزاد زندگی می کنید ، باید انقدر مطالعه داشته باشید که فقرزدایی و توسعه یافتگی ، فرایندی است بسیار زمانبر به قدمت ۱۰۰ سال .ژاپنی ها که اصلاحات و فقرزدایی را در ۱۸۷۰ شروع کردند ، در دهه ۷۰ قرن ۲۰ ، نتایج ان را گرفتند .درایران عصرپهلوی با ظهور رضاخان سردار سپه ،زیرساخت های توسعه تازه در ۱۳۰۰ داشت شروع می شد .ایران درزمان احمدشاه قاجار ، سک کشورفلاکت زده بیسواد با فقرعمومی و قحطی زدگی بود . شاخص های ۵۷ سال بعد ، بسیار درخشان بودند (درمقایسه با اوضاع دیگر کشورها در منطقه حتی شوروی ها ). گرایش و استراتژِی پهلوی ها درراستای فقرزدایی و توسعه بود .شما در دهه ۴۰ و ۵۰ بیکارنداشتید و نیروی کار از خارج وارد می شد .تازه تازه داشتیم وارد دنیای پیشرفته می شدیم که شماها و انبوه مسلمانان نادان ایرانی که از روحانیت ویرانگر شیعه و حزب توده ، سازمانهای تروریستی مجاهدین و چریکها و جبهه ملی های …و نهضت ازادی چی ها الهام می گرفتند ، زدید زیر هرچه پیشرفت بود .محمدرضاشاه ، اهل اصلاحات بود و پیام جامعه را شنیده بود اما با رهبری یک ایرانبرانداز اخوند یعنی روح الله خمینی با همدستی و خویشاوندی پنهان احزاب چپ و اسلامی حتی ملی نمایی ،روز نکبت ۲۲ بهمن ۵۷ را خلق کردند ( البته یک ملت در برپایی این روز نکبت سهیم هستند ). این اشتباه و انتحار ملی ، متاسفانه از نخواندن تاریخ و نشناختن بازیگرانی مثل روحانیت ویرانگر شیعه و چپها و عدم توسعه یافتگی فرهنگی کلیه ما ایرانیان بود.البته همه ملتها درتاریخ خودشان ، اشتباهات فاحش داشته اند و مثل ما ایرانیان عصر پهلوی ، درشناخت منافع و امنیت ملی ، دوست و دشمن ایران خطا کرده اند و بااحساسات غیرعقلایی ، دیو را فرشته و فرشته را دیو پنداشته اند .هرکدام از شعرایی که نام بردید ،گرفتار همین جهالت و سوئتفاهم بودند . ضمنا در دوره پهلوی ، کتک و شکنجه بیشتر شامل تروریستهای مسلح بود نه دیگران .درزندان های یک کشوردرحال توسعه ، مثل زندانهای آمریکا و اسکاندیناوی نیستند که به مراتب بالاتری از حقوق بشر رسیده باشند .زندانهای زمان شاه ، بسیار بهتر از زندانها و شکنجه گاههای جمهوری ولایت فقیه بودند .درپایان به شما میگویم مردم زمان پهلوی واقعا احمق و نادان بودند که مرگ بر شاه می گفتند ولی مردم ایران در مبارزه علیه حکومت آخوندها ، دانا و آگاه به مبارزه درراه منافع ملی و دموکراسی خواهی برمبنای حقوق بشر هستند .رضاپهلوی هم مثل یک شهروند ایرانی مخالف ، حق اظهارنظر حتی تامرحله کاندیداتوری بعنوان یک گزینه برای آینده کشوررا دارد .شما چرا ناراحت هستید ؟ شما هم خودتان را کاندید کنید و درمعرض انتخابات صندوق رای باشید .متاسفانه نگاه شما بسیار عقب مانده و فریزشده در سال ۵۷ است .البته جمهوری اسلامی ، حکومتی ضدملی و دشمن انسان است .امثال مجتبی خامنه ای ها و سرداران سپاه و … دستشان بخون مردم و دزدی منابع ملی آلوده ایت و از امتحان تاریخ رفوزه شدند و نیستی این نظام دینی آرزوی هرایرانی می باشد .پاینده ایران و برقراری نظامی سکولار آزاد آرزو و هدف مردم ایران است .

Reza
Reza
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۳۹

نه شرقی نه غربی یک حکومت ایده آل

Reza
Reza
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۳۸

عالی بود .کیف کردم .افرین

محمد سیفی
محمد سیفی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۲۴

اقای فانی یزدی توجه کنید اگر مردم خواهان شاهزاده رضا پهلوی هستند به خاطر ژن او نیست بخاطر طرز تفکر اوست و اینکه سرزمینی مثل ایران با ۲۵۰۰ سال قدمت شاهنشاهی شاه می خواهد که بعنوان محور اتحاد کشور حضور داشته باشد. در حقیقت دستاوردهای مشروطه احیا شود در این صورت پیشرفت کشور و ارامش مردمش تضمین می شود. البته شاه تا وقتی شاه است سکولار است ولی می تواند شخصا اعتقادات مذهبی داشته باشد. در این زمینه حرف زیاد است.ولی بدانید شاهزاده رضا شایستگی دارد و در تحقیقات میدانی به راحتی می توان فهمید مردم او را دوست دارند.

رضا فانی یزدی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۲۲:۲۵

محمد سیفی عزیز، در پاسخ هرمز هم نوشتم که : رضا پهلوی و سلطنت خواهی او و همه طرفدارانش فقط و فقط بر پایه سلطنت پدر و پدربزرگش بنا شده است. او یک فرد معمولی نیست که از نظام سلطنتی حمایت کند و او البته خود را شاهنشاه آینده ایران می داند و طرفدارانش هم به او به این دیده می نگرند. شایستگی او را نمی دانم اما اگر صحبت بر این باشد که عده ای در ایران و یا خارج او را دوست دارند باید گفت که حزب الهی ها هم خامنه ای و مجتبی را دوست دارند، آیا این دلیل کافی است برای مشروعیت دادن به آنها؟

رضاعباسی
رضاعباسی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵

ما ن مجتبی خامنه ای میخوایم
ن رضاپهلوی
ن خیری از پلوی دیدیم ن این حکومت
ماکسی میخوایم که حق مردم پس بده
اینا که نمیدن رضا پهلویی هم خون پدش تو رگاش هست
اگه راست میگن بزارن رهبر مردم انتخاب کنن

ارسطو
ارسطو
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۲:۵۰

از خودتان بگویید که چطور یک جنبش تمامیت خواه توده ای با رهبری عقب گرا و ضد دموکراسی را بعنوان جنبش رهایی بخش خلق دانستید و به پیشواز ان رفتید و پس از قدرت رسیدن خمینی و شکل گرفتن حکومت توتالیتر که ازادی های فردی را نیز نابود کرد و می کوشد انسان نوین شیعه بسازد باز به حمایت از “انقلاب خلق ها ” ادامه دادید .البته تقصیر نداشتید و ندارید رفیق استالین کوشید “انسان نوین سوسیالیستی ” بسازد که شیوه همه حکومت های توتالیتر است و شما نیز به او علاقمند بودید و خطر برامدن حکومت توتالیتر اسلامی را حس نکردید نا سپس درک کنید .
اما مهمترین نکته فقدان مسئولیت است که شما و رفقایتان با یک شعار “انقلاب دزدیده شده ” کل مسئولیت را از دوش خودتان پایین افکندید و به بررسی درست انچه رخ داد نپذیرفتید.

رضا
رضا
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۲:۲۲

حالت خوبه تو

Azin
Azin
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۰:۵۲

واقعا درسته حرف حق جوابدجواب نداره

نسیم
نسیم
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۰۱:۳۸

جانشینی ولیعهد بجای شاه مرده مطابق قانون اساسی کشور مشروطه سلطنتی است ولی نشستن فرزند ولی فقیه مرده بجای او حتی در قانون جمهوری اسلامی هم نیست. پس با عرض معذرت عین ملایان آسمان ریسمان بهم میبافید و اساس کل استدلال شما بی معنا و مقایسه کاملا” نادرست است.
اگر نسل شما “احمق و فریب خورده” نبود، چرا در چنین فضاحتی هستیم؟ آخوند ها انقلاب ضدامپریالیستی شما را دزدیدند؟
البته که نسل فعلی مزدور و نادان نیست، ولی این چه ربطی به موضوع دارد؟ اصلا” چه کسی شما را سخنگوی نسل فعلی کرده است؟

من بعنوان یک سوسیال دموکرات قطعا” مخالف سلطنت از هر نوعی هستم، اما بیماری دیکتاتور پرستی روسی (که اکنون با تغییر قبله چینی شده است) هزار بار بیش از سلطنت طلبان دلیل نفرت نسل جوان از سوسیالیسم است.
آیا مبارزه با شاه مرده با هدف انحراف افکار عمومی از شاه زنده نیست؟

رضا فانی یزدی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۰۶:۴۹
پاسخ  نسیم

شما اگر مخالف سلطنت هستید، فقط به همین نکته بهتر بود اکتفا می کردید چون بقیه حرف های شما هیچ ربطی به این مطلب ندارد

نسیم
نسیم
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲

یعنی فقط آن قسمتی را که شما خوش تان می آید میگفتم؟

یعنی مثل شما که فقط استقلال آزادی اش را گفتید تا جمهوری سیاه اسلامی مستقر شد؟

مثل شما ها که عکس صمد بهرنگی و خسرو گلسرخی را زیر پای امام ضدامپریالیست تان پهن کردید و البته “احمق و قریب خورده” هم نبودید؟

تناقض تطبیقی و بی پایه بودن استدلال شما ربطی به بحث ندارد؟ مگر دارید بچه گول می زنید؟

جمشید برومند
جمشید برومند
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۳:۰۴
پاسخ  نسیم

شما اگر سوسیال دموکراسی را می فهمید ابتدا به ساکن نمی گفتی : « مخالف سلطنت ار هر نوهی هستم » کدام سوسیال دموکرات را در جهان می شناسید که چنین گفته باشد؟
اگر راست می گوئی دیکتاتوری را بدون قید و شرط در هر جا و مکان و زمان محکوم کن !
جنبش داخواهی مردم در جهان علیه فاشیسم هیتبری ، پینوشه و تمام دیکتاتوری های ریز و درشت ادامه دارد و شامل مرور زمان نخواهد شد. ایران از این فاعده جدا نیست.
فعلا کشتی «عمو ترامپ » رئیس جمهور آمریکا هم به گل نشست و کسانی که شکم خود را برای کباب صابون رده وبدند سخت عصبی هستند. اعم از بحران آفرینان در ایران و جماران و بحران خواهان خارج از کشور
این هم بگدرد.

نسیم
نسیم
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۴۲

شما کدام سوسیال دموکرات را در جهان می شناسید که با نوعی از سلطنت موافق باشد؟

متن تان را قبل از ارسال یک بار بخوانید تا نشان دهید که حداقل احترام را برای خواننده قائل هستید.
از را ار، هیتلر را هیتبر، قاعده را فاعده، زده را رده، بودند را وبدند تایپ کرده اید و دیگران “سخت عصبی” هستند؟ در این حد؟؟
بحران افرینان جماران؟ کسی به شما نگفته که امام تان ۳۲ سال پیش فوت کرده و در جماران نخته شده؟

جمشید برومند
جمشید برومند
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۰۰:۴۴
پاسخ  نسیم

شما سوسیال دموکراسی را نمی دانید
اشتباه تایپی من ربطی به بی دانشی شما از سوسیال دموکراسی ندارد
همین که منظور من را فهمیدی که هیتلر بود و پینوشه کافی ست.
ولی جرات نمی کنی دیکتاتوری را بدون قید و شرط در هر جا و مکان و زمان محکوم کنی 

رقیه دانشگری
رقیه دانشگری
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۰۰:۱۵

دست شما درد نکند آقای فانی یزدی۰ با بیانی ساده، یکی از گرهی ترین نکات در فراموشی تاریخی گروه هایی از اپوزیسیون ایران وبه ویژه برخی از منتسبین به چپ ایران را نمایان کرده اید۰ به واقع همانطور که به خوبی نوشته اید ، هرگونه ولایت پذیری در تناقض آشکار قرار دارد با ادعاهای دموکراسی خواهی این دستجات وافراد.
با احترام
رقیه دانشگری

رضا فانی یزدی
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۰۶:۴۶

ممنونم از شما که خود سالها برای تحقق دمکراسی و عدالت اجتماعی در هر دو نظام مبارزه کردید و بهایی به قیمت عزیز ترین همراه زندگی را در این راه دادید. واقعا در تعجبم که چگونه و چرا بعضی از رفقای ما اینهمه عقب رفته اند و نمادهای پوسیده را به بهانه مبارزه با ارتجاع دینی برگزیده اند.
با احترام و دوستی،
رضا فانی یزدی

یحیی انوری
یحیی انوری
پنجشنبه, ۴ دی, ۱۳۹۹ ۱۵:۲۱

پس اینطور!خانم دانشگری سالها برای دمکراسی مبارزه کرده اند و کسی خبردار نشده.لطفا از مبارزه ای که خودتان (و گروهتان)در حال حاضر به آن مشغولید بگویید.شما خودتان رضا پهلوی را به جرم فرزند شاه بودن تخطئه میکنید.نقد شما از او خودش ژنتیکیست!سوسیالیسم فقط در دشمنی با امریکا و پهلویها خلاصه نمیشود که اگر اینطور بود آخوندها از شما “سوسیالیست تر”بودند.

ز.مینائی
ز.مینائی
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳

آقای آنوری خواهشمند ست این یاد داشت را با دقت بخوانید که ببینید آزادی و دموکراسی در مقابل اختناق ، سانسور و استبداد و دیکتاتوری یعنی چه؟ آزادی خواه کیست ؟
در ماه های آخر حکومت کوتای نظامی ۲۸ مرداد ۳۲ دیگه شاهنشاه آریامهر به ته خط رسیده بود. شروع به دستگیری هویدا و نصیری کرد تا بلکه خشم مردم را فرو نشاند. عجب !
هویدا و نصیری معنی «آزادی» را در آخر زندگی تجربه کردند .
کاش این دیوانگان حاکم امروز آنها را اعدام نمی کردند تا مردم از زبان آنها و قلم آنها بیاموزند که چرا آن ها بعداز کودتا مردم را زندانی و اعدام می کردند.
ولی اینها با آنها در اصل توفیر نداشتند. ۱۴۰۰ سال باهم مثل اسب های یک درشگه بودند.
پرویز ثابتی سر شکنجه گر ساواک فهیمید که نوبت زندانی شدن او هم رسیده .
«گهی پشت بزین و گهی زین به پشت» پس از «ترس» جان و دستگیری فرار کرد.
(حالا در آمریکا بازهم دروغ میگوید که در زندانهای شاه شکنجه نبود. این حرفها ضد آزادی ست اگر راست می گفت در ایران هارت و پورت نمی کرد و شکنجه نمی نمود تا مجبور به فرار شود . همه که فرار نکردند )

همینطور دیگر سران کشور و لشگری در سال ۵۷ در حال فروش اسباب اثاثیه و املاک خود شدند و از «ترس» شاه فرار می کردند. ۲۵ سال مردم از شاه «ترسیدند» .
ولی چرا همه از شاه ترسیدند ؟ در سال ۵۷ شاه صدای انقلاب مردم را شنید و حکومتیان نیز از شاه «ترسیدند» . عجب موجودی بود شاه ! هم مردم را ترساند و هم غلامان خانزاد !

در همان روزها از آن طرف مرزها ، ولی تبعیدیان گروه گروه به ایران بازگشتند و «نمی ترسیدند» در زندانها یکی پس از دیگری باز شد و کسانی که از کودتا و حتی قبل از کودتا در زندان و تبعید بودند «آزاد » شدند.
چرا چنین بود ؟ عده ای آزادی را جشن گرفته بودند و چهره ی شهر و روستا عوض شد به مثل رادیو و تلویزیون دیگر مثل سابق نبود و چند صباحی متنوع بود . در صبح روز ۲۲ بهمن مردم بسوی زندان اوین هجوم بردند اتوبان پارک وی راه بندان شد. مردم پیاده از کوچه باغ ها به سمت ده اوین رفتند همه به آنجا نرسیند. ازدحام زیادی بود .مردم به داخل زندان رفتند تا سلولها را ببینند و زیر زمین شکنجه و نقاط تعریف شده توسط زندانیان سیاسی را از نزدیک مشاهده کنند.
آری در آن روزها از ساواک خبری نبود تا خمینی جلاد و حزب الهی چماقدار خود را برای آدم کشی آماده کردند مدتی طول کشید تا سازمان امنیت اسلامی و ساواک اسلامی درست شد و دوباره آزادی را در قفس کردند.
مردم گروه گروه از وحشت دیکتاتوری و نبودن آزادی کشور را ترک کردند که در تاریخ بی سابقه ست .
ترس در جامعه حاکم شد دیکتاتوری سرنیزه رفت /دیکتاتوری نعلین جای آن را گرفت.
حال آزادی کشان حکومت گذشته دم از «آزادی » می زنند .
جانیان حکومت اسلامی در حال قرار هستند.
پیدا کنید آزادی خواهان واقعی و دیکتاتور ها را ؟
موفق باشید

یحیی انوری
یحیی انوری
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸

آقا/خانم مینایی من از رژیم سابق دفاع نکردم که درس تاریخ میدهید.چپ ایران باید در مورد هیستری ضد امریکایی خود بازنگری کند.جنگ سرد و به تبع آن دسته بندی اردوگاهی سالهاست به پایان رسیده است.اما چپ سنتی (بویژه درایران)همچنان در آن دوران منجمد شده و اردوگاهی می اندیشد.آنقدر امپریالیسم رو عمده کردند که مفتون مبارزه اقشارماقبل سرمایه داری با استکبارشدند.دیگر اینکه هیچ نیروی سیاسی “نجس”نیست با بسیاری از نیروها که حتی در جهت ما نیستند میتوان بر سر مسائلی گفتگو کرد.تابوها را کنار بگذاریم!تاریخ ۱۰۰ساله اخیر نشان داده با فقدان آزادی هیچ عدالتی پایدار نیست.

ز.مینائی
ز.مینائی
جمعه, ۵ دی, ۱۳۹۹ ۲۱:۲۳

شما چه خوشتان بیاید چه بدنتان ، در حکومت پادشاهی گذشته و حکومت دینی امروز هزاران نفر علیه تمامیت خواهی و دیکتاتوری با افکار مختلف در تمام این ۷۰ سال از ۱۳۳۲ تا امروز برای آزادی و استفلال هزینه دادند و حتی از جان گذشتند .
حالا شما آمدی خانم دانشگری را که یکی از زندانیان رژیم شاه بود و در روزهای انقلاب که ساواکی ها فرار کردند آزاد شد را زیر سئوال بردی .
چندی پیش هم ایرج مصداقی روح الله زم را چون پدرش روحانی بود را زیر سئوال برد و حالا که او را اعدام کردند او را سرزنش می کنند.
شما نیزفقط هرکس که مثل خودتان باشد را «آزادی خواه» می دانی !
شما هر چه می خواهی در باره ی چپ سنتی و دیگر موضوعات بنویس .
ولی باید بتوانی ببینی که چپ جهانی چگونه نسبت به جهان عمل می کند.
اصلا بگو کدام چپ در جهان و ایارن کارش درست ست . جرات داری ؟
اما مهمتر از همه :
جنبش دادخواهی برای هزاران نفر از قربانیان سیاسی ایران شامل مرور زمان نخواهد شد هیچ کس نمی تواند برای ساواکی های حکومت گذشت و ساواکی های اسلامی و کسانی که ۷۰ سال حق حاکمیت مردم را سلب کردند و فرزندان آنها را کشته اند وکیل مدافع باشد.

یحیی انوری
یحیی انوری
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۰۰:۰۵

مثل اینکه خیلی عصبانی شدید!من فقط گفتم سابقه ای از دمکراسی خواهی از خانم دکتر در دست نیست اگر شما سراغ دارید بفرمایید ما هم از ناآگاهی خارج شویم ولی سابقه تایید اعدامهای سال شصت از وی موجود است.بله من جرات دارم چپ جهانی را هم زیر سوال ببرم.کار سختی هم نیست وضعیت فعلی چپ در جهان نشان میدهد که دچار خطاهای استراتژیک بوده و هست.ببخشید که عصبانیتان کردم اما گاهی لازم است.تنش باعث حرکت میشود.

ز.مینائی
ز.مینائی
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۴:۰۶

نه چرا عصبانی ؟
شما نوشتید: « ولی سابقه تایید اعدامهای سال شصت از وی موجود است»
فکر می کنید چون سازمان خانم دانشگری در سال ۶۰ آن مواضع را داشته دیگر او حق ندارد اظهار نظر کند؟
حرف خود را توضیح دهید.

اما ، نیروهای چپ در تمام جهان حتی قبل از اینکه در روسیه انقلاب شود به سیستم غارت گر سرمایه داری انتقاد داشتند و ادامه خواهد داشت.
این سیستم فاسد سرمایه داری ست که هرکس به آن انتقاد کند و خواهان اصلاحات شود به چماق ضد سوسیالیستی متوسل می شود .
ثروتهای جهان در اختیار چند در صد از ثروتمندان قرار گرفته ست . به این می گویند «آزادی» !
طرفداران ترامپ در آمریکا وجهان برای این وضع هورا می کشند.
آمریکا با تمام قدرت و ثروت در مقابل ویروس کرونا نشان داد که چقدر مردم آن بی دفاع اند. به این می گویند «عدالت»
حالا شما در مورد «خطای استراتژیک چپ» سخنرانی می کنی؟

در انترناسیول اول و دوم ، جنبش کارگری و سوسیال دموکراسی تا سال ۱۹۱۳ و قبل از جنگ جهانی اول دست بالا را داشت.
قدرتهای سرمایه داری در آن روزگار هم مردم را از چپ های «بی دین » و «خدا نشناس» می ترساندند .
ولی امروز دیگر کسی به این جرندیات گوش نمی کند.
حالا شما از «خطاهای استراتژیک چپ » حرف می زنید .
احتیاج به کلی گوئی نیست رک و پوست کنده مثل ترامپ حرفت را بزن.
سرمایه داری یعنی جنگ آفریی که دو جنگ جهانی در کارنامه ی خود دارد.
تازه وقتی هم متفقین خواستند از شر فاشیسم هیتلری و موسولینی و ژاپن رها شوند به بمب اتمی متوسل شدند. از این ها حرف نمی زنید؟ لابد آن کار ها «لازم» بود.
و بعداز ازجنگ جهانی تا امروز هم وضع آنها در سراسر جهان معلوم ست.
حالا جنابعالی راجع به «خطاهای استراتژیک چپ» در جهان روضه می خوانی ؟
کدام چپ ؟ چپی که در هیچ کجا در قدرت نیست؟
عمر چپ روسی از از ۱۹۱۷ تا ۱۹۹۰ بود که روی هم شد ۷۳ سال !
سرمایه داری از قبل ها بوده و اصلا اگر فساد سرمایه داری نبود کسی نمی رفت از آن ایراد بگیرد و جان خود را نثار عدالت اجتماعی کند.
بگذریم شما کاری به سرمایه داری نداری …..

ولی بیش از ۶۰ میلیون در جهان در کمپ های پناهندگی زندگی می کنند که در همین سالها آواره شدند. چرا ؟
«خطاهای استراتژیک چپ »؟

منطق شما در کامنت اول نشان می دهد که در فکر روشنگری نیستید .
زیرا آقای رضا پهلوی هم تا زمانیکه مرز خود را با جنایتکاران حکومت پدرش مشخص نکند عملآ حمایت از ترور، زندان و شکنجه و اعدام در حکومت پادشاهی کرده ست.
حکومتی که می خواست با دستگیری نخست وزیر ۱۳ ساله ی اش هویدا و رئیس پیشین ساواک نصیری ژست پشیمانی بگیرد. در حالیکه با زندانی کردن آنها به تمام حرفهائی که مردم در باره حکومت و ساواک شنیده بودند صحه گذاشت.
شاه جز زندان و سرکوب منطق دیگری نمی شناخت . آیا آقای رضا پهلوی و جنابعالی این موضوع را نمی دانید؟
چرا فرا فکنی می کنید؟
چرا به این سئوال هم جواب نمی دهی . 🙂
اصلا بگو کدام چپ در جهان و ایران کارش درست ست . جرات داری ؟

یحیی انوری
یحیی انوری
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۱۷:۴۵

فقط میتونم بگم متاسفم!.

علی محمدی
علی محمدی
شنبه, ۶ دی, ۱۳۹۹ ۲۰:۳۱

جناب آقای فانی عزیز،
تعارف می فرمایید قربان ، مبارزات ما در آن سالها مبارزه در هر راه که بوده باشد در راه دموکراسی نبوده است. به نظر شما شعار دموکراسی ما را دمکرات می کند. ما در نگرش خود اتفاقا بسیار هم دیکتاتور بودیم . شما هنوز هم با مباهات از مبارزانی که ما را در کنار حکومتی دینی و تبهکار قرار داد در حال آویزان کردن مدال به سینه این و آنان هستید. خسته نباشید !

بايگانی های ماهانه ی مطالب اخبار روز

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

68
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More