از یاداشت های یک پیشمرگه ۱ – سعید سلطانی طارمی

۱

سعید سلطانی طارمی
سعید سلطانی طارمی

سرباز هخامنش بزرگ بودم

اولین بار که به کوبانی رسیدیم

چشمه ای بود پوشیده از مه

                              که ماه در دهانش می خندید

آبش را خوردیم و آبادش کردیم

۲

افسر اسکندر بودم

مإمور در هم کوبیدن کوبانی

ماهش را کشتم و مِه اش را برجا نهادم

خونین و شعله ور

۳

شهربان اشکانی بودم

سرداری رومی سرم را کوبید

و کوبانی را به بردگی برد

۴

پیکی مسلمان بودم

کوبانی را به برادری

و برادری را به کوبانی فراخواندم.

۵

کارگزار صلاح الدین بودم

ماه و چشمه را به خانه ها فرستادم

و بر دروازه ی بیت المقدس به خاک افتادم

با شمشیر ریچارد

۶

بازرگانی کرد بودم

سربازان هلاکو با کشتنم تفریح  کردند

هنوز صدای خنده شان را می شنوم

تنها لهجه هاشان عربی شده

و یاسا را بر قرآن تحمیل می کنند.

۷

نگاهم کنید

به هزار زبان کشته شده ام

اماهمچنان کردی می خوانم.

                    ۱۵/ ۷/۹۳

https://akhbar-rooz.com/?p=8658 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: