منو

امانوئل والرشتاین، پایه‌گذار تحلیل سیستم‌های جهانی – مانتلی ریویو – یادداشت های سردبیران، ترجمه: ا.مانا

والراشتاین مدعی شد که در قرن بیست و یکم جهان شاهد تغییرات به سمتِ سیستم جهانی نوین غیر سرمایه داری خواهد بود، که ریشه در انقلاب جهانی خواهد داشت که شورش عمومی ۱۹۶۸ طلیعهٔ آن بود

امانوئل والرشتاین، تئوریسین بنامِ «سیستم های جهانی» و از نویسندگانی که از دیرباز با مانتلی ریویو و بخش رسانه ای آن همکاری داشت در ۳۱ آگوست ۲۰۱۹ درگذشت. او برای اولین بار با انتشار اثرش «سیستم – جهانی مدرن» در ۱۹۷۴ به شهرتی جهانی دست یافت: کشاورزی به شیوهٔ سرمایه داری و ریشه های اقتصاد جهانی در قرن شانزدهم (نخستین جلد از شاهکاری چهار جلدی در مورد «سیستم – جهانی مدرن»، که با جلد دوم در مورد تجارت – مرکانتالیسم – و «ادغام اروپایی اقتصاد جهانی» در سالهای ۱۶۰۰-۱۷۵۰ منتشره به سال ۱۹۸۰ ادامه یافت. جلد سوم «عصر دوم توسعهٔ بزرگ مقیاس اقتصاد جهانی سرمایه داری در سالهای ۱۷۳۰-۱۸۴۰ منتشره به سال ۱۹۸۸ بدنبال آمد که نهایتاً با جلد چهارم، «پیروزی لیبرالیسم میانه رو» در سالهای ۱۷۸۹-۱۹۱۴ منتشره به سال ۲۰۱۱ تکمیل گردید).

اثرات این نوشته بر آنان که آن را در دههٔ ۱۹۷۰، به هنگام انتشار اولیه آن، خوانده اند خارق العاده بود. در این اثر بود که او تمایز اساسی بین دو سیستم جهانی را معرفی نمود: امپراطوری های جهانی و اقتصادهای جهانی، که دومی – از آنجا که به طور ناگزیر توسط امپراطوری های جهانی (به انضمام شاخه هایش) بلعیده می شدند – نقشی نسبتاً جزئی در قسمتی عمده از تاریخ جهانی داشته است. امپراطوری های جهانی به مثابه موجودیت سیاسی مجردی به تصویر کشیده شده اند، مثل امپراطوری رم، که با انشعاباتش به بخشهای بزرگی از جهان مسلط بوده، که منشأ یکپارچگی اقتصادی نمی گردیدند. یک اقتصاد جهانی، در نقطهٔ مقابل، تقسیم کار یکپارچه ای را با تقسیمات سیاسی مستقل نمایندگی می نماید. در «سیستم – جهانی مدرن»، ویژگی اقتصادی جهان سرمایه داری، چنین بود که اقتصاد جهانی واحدی را بوجود آورد که تحت حاکمیت دولت – ملتهای رقیب بود، که برای ۵۰۰ سال گذشته بدون تبدیل به یک «امپراطوری جهانی» باقی مانده اند. اقتصاد جهانی سرمایه داری ویژگی دیگری نیز داشت، که به کشورهای مرکزی،  نیمه پیرامونی، و پیرامونی تقسیم شده است. والراشتاین حالت سومی را برای سیستم جهانی متصور می دانست، به عبارتی یک حکومت جهانی سوسیالیستی، که اقتصاد و سیاست را در مقیاسِ جهانی یکپارچه نماید. در تجزیه و تحلیل های اخیرش، به کمک جابجایی هژمونی های سیاسی به توسعهٔ این چهارچوب پرداخته، چرخه های طولانی (حدوداً بیست و پنج تا سی سال با فراز و فرودهایش)، مبادله نابرابر، زنجیره های کالایی، ادراک نژاد و جنسیت و فاکتورهای متعدد دیگری در سیستم – جهانی مدرن را مورد بررسی قرار داده است.

والراشتاین سیستم – جهانی سرمایه داری را چون ساختار ایستایی تصور می نمود که از نظر تاریخی  پیشرفت یا تغییرات قابل توجهی در آن در زمینهٔ قوانین ناظر بر حرکتش  – از رهگذر مراحل مشخصی چون صنعتی شدن، دوران تجارت، سرمایه داری رقابت آزاد، و سرمایه داری انحصاری – آنگونه که در تئوری سنتی مارکسیسم آمده است – اتفاق نمی افتد. بر عکس، سیستم – جهانی مدرن به چهارچوب بنیادی خود در قرن بیستم چسبیده همانگونه که در قرون اولیهٔ شانزدهم – هفده هم عمل می نمود. تغییرات و بحرانهای اقتصادی در چهارچوب این سیستم نتیجه تغییراتی در کارآمدی اقتصادی (و همینطور توسعهٔ نظامی و ساختار مالی) دولتهای مجرد بوده که به تغییراتی در هژمونی جهانی می انجامید. اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم با افولِ قدرت آمریکا توأم بود (عنوان کتابش در ۲۰۰۳)، همانگونه که اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شاهد افول هژمونی بریتانیا، و اواسطِ قرن هفدهم و اوایل قرن هیجدهم با افولِ هژمونی هلند توأم بود. والراشتاین مدعی شد که در قرن بیست و یکم به دلایل متعدد اقتصادی – سیاسی – نظامی و اکولوژیکی جهان شاهد تکرار این امر و شکل گیری هژمونی جدیدی نخواهد بود. بجای آن، تغییرات به سمتِ سیستم جهانی نوین غیر سرمایه داری خواهد بود، که طبیعیت آن ناشناخته بوده، و به احتمال قوی ریشه در انقلاب جهانی خواهد داشت که شورش عمومی ۱۹۶۸ طلیعهٔ آن بود.

والراشتاین کارش را در دههٔ ۱۹۶۰ به مثابه دانشمند علوم اجتماعی جریان اصلی آغاز نمود که مقدمتاً بر استعمار و استعمارزدایی در آفریقا متمرکز بود. با ین حال، در حرکتی پیوسته به چپ متمایل شد و در تجزیه و تحلیل هایی که نتیجهٔ تلاشهایش در زمینهٔ پیامدهای تاریخی رویکردِ فرناند برادل، «نگرش دراز مدت به تاریخ» – که نخست در ارتباط با آفریقا و سپس مجموعهٔ کشورهای جنوب در کلیت آن بود – به تئوری «سیستم – جهانی مدرن» رسید. همزمان با انتشارِ «سیستم -جهانی مدرن»، اگر نه زودتر از آن، او به چپ مارکسی نزدیک شد. در خلالِ نیم قرنی که به دنبال آمد، با تکیه عمده بر تجزیه و تحلیل های مارکس، کارش اعتبار خاصی به تئوریهای سنتی استثمار طبقاتی و امپریالیسم بخشید، بنابراین تحلیل هایش با سنت تئوریک وابستگی و امپریالیسم همپوشانی یافت، از جمله با کارهای پل سوییزی، هری مگداف، سمیر امین، آندره گاندِر فرانک و جیووانی آریگی. سه نفر آخر به همراه والراشتاین به «گروه چهار نفره» شهره شدند و چندین کتاب از جمله «دینامیسم بحران جهانی – ۱۹۸۲» و «دگرگون نمودنِ انقلاب – ۱۹۹۲» را با هم نوشتند.

والراشتاین در جملات پایانی «سیستم – جهانی مدرن» در ۱۹۷۴ نوشت: «مشخصهٔ دنیای مدرن تصورات سودجویان از این نظم و اذعان متقابل ستم دیدگان است. استثمار و خودداری از پذیرش آن، چنانچه گویا ناگزیر بوده و یا دربردارندهٔ تناقض مداومِ دوران مدرن باشد، در دیالکتیکی بهم می پیوندند که در قرن بیستم هیچگاه به اوج خود نزدیک نشد».

ا. مانا

۲ نوامبر ۲۰۱۹

منبع: مانتلی ریویو شماره نوامبر ۲۰۱۹

https://akhbar-rooz.com/?p=10924 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: