منو

بانوی ما – بهمن پارسا

آی کهنسال ترین بانوی ِ جوان

“خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟”*

من این امّا به چشم دیدم

آنگاه که جانَت می سوخت.

غَمَت مباد که

زُبدگان عالَم تن و جانت را

پیراسته و خواهند آراست

تا “با صد هزار جلوه برون آیی”

و “با صدهزار دیده تماشا کنند ترا”*

و در این وانفسا امّا آنچه بیش آتش در کامم ریخت

اِفاضات ِ ابلهی است در مرِمّتِ تو،

ابلهی که از خواندن ساعت بر روی تو ناتوان است

و غیر از “جیک جیک” های دلخراش

که نمکی است بر زخم فرزانگان جهان

هیچ نمیداند.

کهن بانوی جوان، شکوه ات بیش باد

تن و جان بی بلا.

بامید دیداری دیگر.

——————————————-

*/**- وامدار خاقانی و فروغی بسطامی هستم

۱۶آوریل ۲۰۱۸- مریلند

https://akhbar-rooz.com/?p=2297 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: