بخشی از نامه های خصوصی ی بهادر درانی و آهو حسانی – زیبا کرباسی

مادران زیباهو
قسمت پنجم
مامان ناهید
الف


ناهید زرین بال مادر برگزیده ی من است
من او را به مادری ی خویش برگزیدم
به همسری ی پدرم
وقتی تنها در پنجمین بهار زندگی ام نفس می کشیدم و در کودک ستان گلشن با دوستانم سرود دختره این جا نشسته می خواندیم
روزی پدرم برای برگرداندنم به خانه دیر کرد از بیرون صدای همهمه می آمد گفتند مردم در خیابان ها ریخته اند و تا انقلاب مردمی به پیروزی رسید
ناهید مامان صورتی شکفته داشت
لبخندی به مهربانی ی فرشته ها
سرخ و سفید بود با موهای پرپشت عسلی که از دو سوی سرش تا کمر می بافت
قدی نسبتن بالا و تنی متناسب
او دیپلمش را تازه گرفته بود و کلاس گلدوزی و خیاطی می رفت
دیدار اول مان در خانه ی پدری ی او رخ داد
از پنج خواهر و دو برادر او ششمین فرزند خانه بود و با خواهر کوچک زیبایش مهتاج در آن خانه زندگی می کردند
او مادر و پدرش را سال ها پیش از دیدار ما از دست داده بود و هرگز در باره ی آن ها چیزی به من نگفت
از حیاطی کوچک و باصفا وارد اتاقی شدیم با پنجره های بلند آفتاب گیر
او مرا در بغلش نشاند و هنوز جا خوش نکرده خواستم موهایم را درست شکل خودش ببافد
در دیدار بعدی مان کیف سرخ کوچکی از چرم اعلا برایم هدیه داد روی جلدش را خودش با خودکار برایم نقاشی کرده بود درون کیف پر از گنج های کودکی گردن بند انگشتر دستبند هایی از صدف و مرجان که با دست های مهربانش برایم نخ کرده بود سنجاق و گل سر
وقتی بلبل زبانی می کردم صدایش از محبت ته می گرفت طوری که حس می کردی از گریه بارور است
گفتم می خواهم این نقاشی را یاد بگیرم از کیفم کاغذ ماژیک درآوردم و دستش دادم همان روز یک شکل کارتونی بامزه یادم داد که تا هنوز پای کارت های تولد خانواده طرحش می زنم
از آن جایی که نمی توانستم از محبت کم بیاورم از معلم مان خواستم اجازه دهد کاردستی هایم را با خود به خانه ببرم داروندارم را در کیفی که مادر بزرگم برایم خریده بود جا دادم و با خود پیش دوست تازه ام بردم
گفتم همه ی این ها برای تو
مرا به آغوشش فشرد
آهسته در دل هم خانه کردیم
و همان روز قول دوستی به هم دادیم


https://akhbar-rooz.com/?p=19264 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: