بمب خنده – نیلوفر شیدمهر

من می توانم بمب خنده شوم.

از بچه گی اینطور بودم و هر چه بزرگتر شدم خطرناکتر شدم. بگذارید  برای اثبات خودم،  بگذارید نمونه ای بیاورم. زمانی که دانش آموز و در مقطع راهنمایی بودم دبیر جامعه شناسی داشتیم که زنِ بسیار نازنینی بود ولی نامِ فامیل فکاهی داشت که با کمی تاب و پیچش مو بچه ها آن را به لواشکی تبدیل کرده بودند. من را هم خیلی دوست داشت چون جامعه شناسی و قدرت تحلیل و استدلالم خوب بود. خانم معلممان  مانندِ مستر بین و  جیم کری قیافه اش هم برای بازی در فیلم های کمدی جان می داد. از همه خنده دار تر  اما گره فکلی بزرگِ روسری اش بود که جلوی چانه تیزش می زد. من در تمسخرِ دست جمعی این زنِ مهربان شرکت نمی کردم و  برایش احترام زیادی قائل بودم. او برخلاف روپوش و سرپوشی که باید به اجبار بر تن و سر می کرد زیبا بود . طبعی متعادل و درکی بالا و روحی آراسته داشت.

یک روز طبق معمول دبیرِ نازنین مرا صدا زد که بروم جلو کلاس بایستم و برای بچه ها موضوعی را توضیح بدهم. دقیق یادم نمی آید چه ولی موضوعی در موردِ جامعه ایران بر اساس تاریخ سازی های جمهوری اسلامی.

من همانطور که داشتم توضیح می دادم و اخمی هم بر پیشانی انداخته بودم که عادتم است وقتی دارم در مورد موضوعی جدی صحبت می کنم، نگاهم به فکل روسری-مقنعه خانم لواشکی گره خورد و یکدفعه بی اختیار خنده ام گرفت. در ابتدا سعی کردم خودم را کنترل کنم تا به حسابِ تمسخر او گذاشته نشود. ولی مگر می شد. می گفتم انقلاب و قاه قاه. می گفتم جامعه اسلامی و قاه قاه قاه. بچه ها اول گیج شده بودند و یکوری نگاهم می کردند. ولی به زودی آنها هم یکی یکی افتادند به خنده.

بيشتر بخوانید:  جعبه ارواح - نیلوفر شیدمهر

موجِ خنده به سرعت از ردیف اول به ردیف های دیگر تا آخر کلاس سرایت کرد. من همچنان توضیح می دادم که مثلن اثرات مثبتِ حکومت اسلامی چیست و در حال ریسه دولا و راست می شدم و روی پایم می زدم.

در این میان برای کنترلِ خودم نگاهم را از همکلاسی ها که از خنده به خود می پیچیدند به سمت معلممان برگرداندم. او هم گیج شده بود که موضوع چیست و نگاهش که به نگاه من گره خورد، آبرو بالا برد و سرش را تکان داد. از آنجا که بسیار مهربان بود اما هیچ نگفت، فقط با حالتی مدهوش لبخند زد.  خانم لواشکی همینطوری هم صورت و دهانش حالت خنده داشت. دیگر با دیدن حرکات من و دیگر شاگردانش این حالت صد چندان شده بود. ولی همچنان ژستِ دبیری را حفظ کرده بود و مثل ما بی پروا نمی خندید.

دخترها روی نیمکت ها خم شده بودند و قهقه می زدند. عده ای از شدت خنده با مشت بر میز می زدند. عده ای روی هم ولو شده بودند. عده ای کتابهای تعلیم اجتماعی را به هوا می انداختند. این وسط دکمه مانتوها باز شده و روسری ها عقب رفته بود و کم کم داشت حجاب که برای حفظِ عفتِ زنِ مسلمان حتی در فضای بسته و دور از چشم نامحرم هم ضروری است بر باد می رفت و تکه پاره می شد.

حجاب که هیچ، اگر موجِ خنده به کلاسهای دیگر می رسید خطرِ این می رفت که ناموسِ کل مدرسه بترکد و به هوا رود.

تصورش را بکنید اگر خنده ی زنان در تمام جامعه می ترکید چه خاکی در کشور به پا بلند می شد؟ ممکلت که هیچ، علوم اجتماعی منحصرن اسلامی که هیچ حیثیتِ پایه گزارانش هم بر فنا می رفت و آنوقت باید چه خاکی بر سر می کردند؟

بيشتر بخوانید:  زباله - نيلوفر شيدمهر

من که دیگر نمی توانستم بایستم و کف زمین خوابیده و شکمم را گرفته بودم و در حالی که به خود می پیچیدم، هنوز شاه و استبداد و اسلام و تاریخ می کردم و  با  بیان هر کلمه از خنده منفجر می شدم.

با هر انفجارِ بمب خنده، کلاس هم دوباره منفجر می شد. خانمِ دبیر هم دانش آموز شده بود و می خندید. راستش یادم نمی آید این انفجار که دستِ کمی از انفجار نور نداشت چطور جمع شد. هر چه بگویم داستان سازی است. ولی به احتمال زیاد، چون دل و روده ام بدجوری به هم پیچیده بود، بمب خنده حالتِ انتحاری پیدا کرد و پیش از انهدامِ اساسِ جامعه استبدادی خودم را منهدم کرد.

فقط خواستم بهتان هشدار بدهم مواظبِ من باشید. یعنی مواظبِ خودتان باشید. من حالا که سنی ازم گذشته از زمان دانش آموزی بسیار خطرناکتر هم شده ام. مخصوصن از  زمانِ دخترانِ انقلاب اول که به بمبی با ضامن کشیده تبدیل شدم.

برا حفاظت خود از من، اول این که در خارجِ دنیای مجازی با من دوست نشوید. اگر هم شدید دوری و دوستی پیشه کنید. اگر هم روزی در خیابان به من برخوردید، از این دو متر فاصله فیزیکی  در زمان کرونا هم بیشتر از من فاصله بگیرید. اصلن راهتان را کج کنید. اگر تکه پاره و ریسه ریسه یا از راه راست منحرف شدید یا به علوم اجتماعی تان آسیبی رسید، خونِ خنده هایتان گردنِ خودتان. خلاصه از من گفتن بود.

من بمب خنده ام و هر لحظه ممکن است منفجر شوم. بیخود و بی جهت. در پستویی یا در ملاء عام.

بيشتر بخوانید:  نیلوفر شیدمهر - بایگانی مطالب در سایت قدیم اخبار روز

/

نیلوفر شیدمهر

کانال شعرخوانی در یوتیوب (از شما دعوت می کنم مشترک شوید):

https://www.youtube.com/channel/UCXxprnzt0dehvDSXjwnBLGQ?view_as=subscriber

تارنما:

https://nilofarshidmehr.com/

https://akhbar-rooz.com/?p=28634 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More