به انگیزه صدمین سالگرد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹خورشیدی – آرش کمانگر

مقدمه:

  انقلاب ۱۹۰۵ در روسیه، بیداری آسیا را به دنبال آورد، تأثیر آن در ایران، انقلاب مشروطه بود که از عروج تا افول، شش سال بطول انجامید. آن انقلاب ناکام، اولین تلاش سیاسی بزرگ مردم کشورمان برای برخورداری از آزادی و منزلت انسانی بود.

یک دهه بعد بدنبال بروز جنگ جهانی اول و پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه که در یک اقدام بیسابقه کلیه قراردادهای اسارتبار روسیه تزاری در قبال ایران را لغو کرده بود، موجی دیگر از جنبش های آزادیخواهانه و رهائیبخش، کشور ما را فرا گرفت. این جنبش ها بویژه بدنبال تلاش استعمار بریتانیا برای تحمیل قرارداد اسارتبار ۱۹۱۹ به ایران- که معنایی جز به مستعمره کشیدن کامل ایران توسط انگلیس نداشت- ابعاد وسیعی پیدا نمود. وجه مشخصه این جنبش ها این بود که نه تنها فراتر از انقلاب مشروطه بر تحقق آزادی و دمکراسی پای می فشردند و از استقلال کشورمان در برابر استعمارگران حمایت می کردند، بلکه برای نخستین بار، خواست عدالت اجتماعی و ضرورت پایان دادن به مناسبات طبقاتی فئودالی را نیز بر پرچم مبارزاتی خود حک نمودند .

مردم ایران در آن سالها، حتی فراتر از پایان دادن به عمر سلطنت تبهکار قاجار، اولین بار ایده استقرار یک جمهوری را در صحنه سیاسی کشور طرح نمودند. اما کودتای انگلیسی سوم اسفند ۱۲۹۹ که مشترکاً توسط  ” سید ضیاء” و “رضا خان میرپنج”به اجرا در آمد، جلوی انکشاف این جنبش رهائی بخش را گرفت. رضا خان اگر چه در ابتدا خود را مستقل، مدافع انحلال سلسله قاجار و استقرار جمهوری به سبک ترکیه ( پس از انقراض سلسله عثمانی) معرفی میکرد، اما در عمل رویای دیگری در سر داشت. مردم ایران خیلی زود متوجه شدند که وی هدفی جز استقرار نوع دیگری از دیکتاتوری موروثی و سلطنتی ندارد. بنابراین، مردم ما تنها شصت و هفت سال پیش در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نبود که شانس خود را برای برخورداری از آزادی و رهایی از استبداد سیاسی از دست ادند بلکه صد سال پیش نیز این شانس را داشتند که با کودتای اسفند ۱۲۹۹ بر باد رفت.

اکنون نوه رضا خان (رضا پهلوی) ۴۲ سال پس از انقراض سلطنت پهلوی در ایران، با پرچم  “دمکراسی خواهی” به میدان آمده، بی آنکه کلامی در رد کودتای پدر بزرگ و پدرش بر زبان آورد. این خود نشان میدهد که ” شاهزاده” همچنان دل در گرو ” شجره طیبه” دارد. 

                              *******************************

برای بررسی نحوه تحقق کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹  خورشیدی و چند سال بعد، تأسیس رسمی سلسله پادشاهی پهلوی، لازم است، پیش زمینه های تاریخی و سیاسی این کودتا را مرور کنیم؛ برای این منظور، ضروریست با تکیه بر برخی منابع و بررسیهای تاریخی، اوضاع ایران را از ناکام شدن انقلاب مشروطه، پی گیریم .

۱- آغاز و پایان انقلاب مشروطه

انقلاب مشروطه ایران زمانی شروع شد که انقلاب اول ( ولی ناکام روسیه) در اوج اعتلای خود بود. اخبار مربوط به زمین لرزه سیاسی در امپراتوری تزاری- یکی از دو کشور استعماری ذی نفود در ایران- از طریق کارگران مهاجر ایرانی شاغل در قفقاز به کشور ما میرسید. در پرتو این تأثیر و نیز فساد و ورشکستگی و دریوزه گی کامل حکومت قاجار و وابستگی روز افزون آن به استعمار انگلیس و روسیه تزاری، در دسامبر ۱۹۰۵ ( آذر ماه ۱۲۸۴ شمسی ) بخشهایی از مردم تهران در اعتراض به فلک بسته شدن چند کاسب شکر توسط حکومت مرتجع معروف ” عین الدوله” (صدر اعظم مظفرالدین شاه) در مسجد شاه دست به تحصن زدند و خواست ایجاد عدالت خانه را مطرح کردند. این تحصن بعد از پراکنده شدن توسط ماموران نظامی، به ” شاه عبدالعظیم” کشیده شد. مظفرالدین شاه برای جلوگیری از رشد اعتراضات، فرماندار بدنام تهران را از کار بر کنار کرد و در ژانویه ۱۹۰۶ قول ایجاد عدالت خانه را داد. اما نه شاه و نه عین الدوله عملی مبنی بر اجرای قول خود صورت ندادند. لذا دامنه اعتراضات به سایر شهرها کشیده شد، در این مرحله، دیگر خواست جنبش، به تأسیس عدالت خانه (دادگستری) و جلوگیری از خشونت و فعال مایشاتی مامورین حکومتی خلاصه نمی شد، بلکه ضرورت تدوین قانون اساسی، تأسیس یک مجلس قانونگذاری و متوقف کردن اعطای امیتازات انحصاری به اتباع و دول خارجی نیز در دستور قرار گرفت. مظفرالدین شاه چند ماه بعد در آگوست ۱۹۰۶ فرمان تدوین قانون اساسی و در سپتامبر همان سال فرمان مربوط به مقررات برگزاری انتخابات مجلس را صادر کرد. البته بر طبق این مقررات، حق رأی ( چه برسد به حق نمایندگی) منوط به ثروث و دارایی فراوان شده بود، یعنی نه تنها نیمی از جمعیت یعنی زنان، حق رأی نداشتند، بلکه اکثریت عظیم مردم یعنی دهقانان، کارگران و پیشه وران نیز از این حق محروم بودند. در پی این فرمان، در اکتبر ۱۹۰۶ اولین دوره مجلس ایران، بخش اول قانون اساسی را تدوین نمود که پس از ” توشیح” شاه، به تصویب رسید. اما مقاومت مردم هم برای تکامل انقلاب و هم برای جلوگیری از تعرض ارتجاع جهت باز پس گیری امتیازات ناچیز کنونی، ادامه یافت، بطوریکه در سال ۱۹۰۷ در اوج خود بود. کشف و استخراج نفت در جنوب  غربی ایران و تسلط انگلیس بر آنها، شکل گیری اولین اتحادیه های کارگری و آغاز اعتراضات دهقانان، از مشخصه های این دوره بود. به میدان آمدن توده های ” عادی” سبب وحشت تجار، روحانیون و مالکان “لیبرال” شد که درخواست شان از اصلاحات، صرفاً به یک مشروطه نیم بند خلاصه می شد. به موازات این تحولات، انجمن های سیاسی و نشریات و دستجات رزمنده مخفی  و شبه نظامی که به آنها ” مجاهد” و ” فدائی ” می گفتند شکل گرفتند. شاه در یک عقب نشینی دیگر، متمم قانون اساسی را نیز ( اکتبر ۱۹۰۷ ) امضاء کرد. در همین سال روسیه و بریتانیا توافقنامه ای را در مورد ایران که هدف از آن به استعمار کشیدن ایران بود امضاء می کنند، این قرارداد ننگین نیز انگیزه دیگری برای گسترش مبارزات مردم می شود.  دولت و مجلس از ترس مردم، موافقتنامه مذکور را برسمیت نمی شناسند.

این مسئله سبب خشم ارتجاع و محمد علی شاه ( که اکنون جایگزین مظفرالدین شاه شده بود) می شود چون آب و نان خاندان قاجار و درباریان، وابسته به رشوه ها و وامهایی بود که روس و انگلیس و …. در ازای غارت منابع کشور و دریافت امتیازات تجاری، حاضر به اعطای آن بودند. به همین خاطر در ژوئن ۱۹۰۸ به فرمان محمد علی شاه، دسته های نظامی قزاق ایران که تحت فرماندهی سرهنگ لیاخوف روسی قرار داشتند، مجلس را به توپ می بندند، بدنبال تعطیلی مجلس و انجمن ها، نشریات نیز توقیف شدند. بدنبال این کودتای ضد انقلابی، مرکز مقاومت به تبریز منتقل شد. در آنزمان تبریز بدلیل تأثیرگیری از اروپا و افکار انقلابی سوسیال دمکراتهای قفقاز، از لحاظ سطح آگاهی سیاسی، نسبت به بسیاری از نقاط ایران، در وضعیت مطلوبتری بسر میبرد. به هر رو مردم آذربایجان به رهبری شخصیت های جسوری چون ستار خان و با یاری گرفتن از دستجات داوطلب و انقلابی ماوراء قفقاز، قیام مسلحانه ای را بر علیه شاه و با هدف احیای مشروطه و مجلس و آزادیهای نسبی، آغاز و رهبری کردند. این مقاومت شورانگیز سبب قوت قلب مردم در سایر نقاط ایران شد و در شهرهای اصفهان، رشت، بوشهر، بندرعباس و … شورش های مردم شکل گرفت که در بسیاری موارد سبب تسلط مردم مسلح بر شهرها و استانها می شد. در چنین وضعیتی که قشون محمد علی شاه پی در پی شکست خورده و متواری می شدند، انگلیسی ها، واحدهای نظامی خود را در بندر بوشهر، بندرعباس و بندرلنگه، پیاده کرده و خیزش های جنوب را سرکوب کردند، روسیه تزاری نیز در آوریل ۱۹۰۹ قشون خود را روانه تبریز کرد تا به قیام آنجا نیز پایان دهند. اما در پی حمله فدائیان گیلان و دستجات بختیاری به تهران، قوای ضعیف شده محمد علی شاه از پای در آمدند و پایتخت بدست مشروطه خواهان افتاد و محمد علیشاه از سلطنت، خلع و پسر جوان او ” احمد شاه” جایگزین وی گشت. دولتی نیز به رهبری سپهدار (فئودال معروف) شکل گرفت. ترکیب دولت اساساً از فئودالهای “لیبرال” و خانهای بختیاری تشکیل شده بود لذا آنها منافعی در تعمیق انقلاب و تحقق اصول ابتدایی دمکراسی نداشتند. همین مسئله در مورد مجلس دوم نیز صادق بود که در نوامبر ۱۹۰۹ تشکیل شد. لدا در اعتراض به عدم رسیدگی به خواستهای مردم، ادامه زد و بند با امپریالیست ها، کمبود و گرانی فزاینده نان در شهرها، بستن مالیاتهای جدید و غیره ، موجی جدید از طغیان های توده ای در شهرها و روستاها شکل گرفت. اینبار کارگران تلگرافخانه ها، چاپخانه ها و نیز کارمندان وزارتخانه ها نیز دست به اعتصاب زدند و به موازات آن تحریم کالاهای خارجی نیز به مورد اجرا درآمد. دولت سپهدار نتوانست در زیر بار این بحران سیاسی و اقتصادی دوام آورد، لذا در جولای ۱۹۱۰ جای خود را به مستوفی الممالک داد، بی آنکه تغییری در سیاستهای دولت پدید آمده باشد، همین نخست وزیر جدید بود که فرمان محاصره دستجات فدایی تحت امر ستارخان و دستگیری او را در تهران صادر کرد. در اواسط سال ۱۹۱۱ قدرت دولتی مجدداً بدست سپهدار افتاد. اینبار او با کمک قوای نظامی روسیه ( در شمال) و بریتانیا( در جنوب) آخرین مقاومتهای انقلابیون را در هم شکست و بدین ترتیب، انقلاب مشروطه ۱۹۱۱- ۱۹۰۵  بی آنکه به بسیاری از مطالبات دمکراتیک و انسانی خود دست یابد، به هزیمت کشیده شد.

۲- ایران در دوره جنگ جهانی اول

شکست انقلاب مشروطه و حضور نظامی قشون انگلیس و روسیه تزاری و حمایت وسیع آنها از حکومت فاسد و انگلی “احمد شاه” ( آخرین پادشاه سلسله قاجار) وضعیتی را پدید آورد که حلقه محاصره امپریالیست ها بدور ایران تنگ تر شود، بطوریکه دولت ایران مجبور شد توافقنامه استعماری مشترک روس- انگلیس ( منعقده در ۱۹۰۷) را رسماً در مارس ۱۹۱۲ به رسمیت بشناسد. در ازای این خوشخدمتی، دول روس و انگلیس بین سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ قرضه های نسبتاً کلانی را به حکومت احمد شاه وام دادند. انگلیس به میزان دو میلیون لیره استرلینگ و روسیه به میزان ۱۴ میلیون روبل، که بخش اعظم آنها توسط دربار قاجار بالا کشیده شد و صرف عیاشی ها و ولحرجی های آنها گشت. ار اوایل ۱۹۱۴ پای امپریالیسم آلمان نیز به ایران کشیده شد، بطوریکه در مدتی کوتاه این کشور در تجارت خارجی ایران، پس از روسیه و انگلیس، مقام سوم را بدست آورد.

در تاریخ دوم نوامبر ۱۹۱۴ بعد از شروع جنگ جهانی اول بین آلمان ( و متحدش ترکیه عثمانی) از یکطرف و روسیه و اروپای غربی از سوی دیگر، دولت ایران رسماً اعلام بیطرفی نمود. اما علیرغم این اقدام در همان نوامبر، ارتش عثمانی به خاک ایران تجاوز نمود و آذربایجان و مرکز آن تبریز را به اشغال خود در آورد، اما چند ماه بعد (ژانویه ۱۹۱۵ ) قوای نظامی روسیه تزاری، آذربایجان را از دست عثمانی ها خارج کردند. دو ماه بعد ، دول روسیه و انگلیس موافقتنامه محرمانه ای در مورد تقسیم مناطق “بیطرف” ایران بین خود را به تصویب رساندند. به موجب این توافق سّری، روسیه در ازای به رسمیت شناختن کنترل انگلیس بر جنوب و بخشهایی از مرکز و شرق ایران و نیز افغانستان، از آن کشور قول گرفت که پس از پیروزی در جنگ و شکست عثمانی ها، کنترل بندر استانبول و تنگه استراتژیک داردانل را به روسها واگذار نماید، وعده ای که هیچگاه عملی نشد. در همین دوره آلمانیها با بهره گیری از احساسات ضد انگلیسی و ضد تزاری مردم ایران، نفوذ خود را در بخشهای مختلف کشور و از جمله در درون دولت و مجلس ، به شدت توسعه دادند.

دول روسیه و انگلیس در واکنش به این نوع اقدامات و نیز در نارضایتی از موضع بیطرفانه ایران در جنگ، در اواخر سال ۱۹۱۵ احمد شاه را تحت فشار قرار دادند تا دولت ” مستوفی الممالک” را معزول و مجلس را منحل کند. بخشی از نماینده گان مجلس و وزرای دولت به شهر قم رفته و در آنجا یک ” حکومت ملی موقت” تشکیل دادند، ولی بدنبال نزدیک شدن قوای تزاری، به کرمانشاه گریختند که در آنزمان تحت کنترل قوای  “متحدین” (آلمان – عثمانی) بود. در ماه آگوست ۱۹۱۶ ” وثوق الدوله” یکی از مهره های وفادار انگلیسی ها به نخست وزیری رسید. هم او به کمک قشون استعمارگران، مقاومتهای مسلحانه مردمی را که در جنوب و شمال ایران شکل گرفته بود، بیرحمانه سرکوب کرد.

 بدنبال شروع انقلاب در روسیه تزاری ( فوریه ۱۹۱۷ ) و سقوط رژیم نیکلا ، انگلیس از ضعف روسیه، استفاده کرد و تقریباً تمامی خاک ایران را بزیر سلطه خود کشید. چند ماه بعد (اکتبر ۱۹۱۷) بلشویکها توانستند انقلاب سوسیالیستی روسیه را به پیروزی برسانند. یکماه بعد، “شورای کمیساریای خلق به ریاست لنین” اعلامیه ای خطاب به ملل زحمتکش روسیه و شرق منتشر نمود که در آن ضمن مخالفت با هر نوع اشغال و تصرف سرزمین های غیر، در مورد ایران گفته شده بود که دولت انقلابی روسیه، قرار داد تقسیم ایران را باطل شده تلقی می کند و وعده داد که به محض پایان تهدیدات جنگی، قوای نظامی روسیه را از ایران فرا بخواند. خروج قوای روسی در ژانویه ۱۹۱۸ شروع و در مارس همان سال به پایان رسید. تنها یکی از لشگرها که تحت فرماندهی ژنرال باراتف بود و به شدت با بلشویکها مخالف بود، از این دستور سرپیچید و کماکان در شمال ایران باقی ماند. این نیرو، کمی بعد به خدمت انگلیسی ها درآمد. دولت انقلابی روسیه همچنین در ژانویه ۱۹۱۸ خطاب به دولت ایران، رسماً اعلام کرد که: ” کلیه قراردادها و موافقتنامه های غیر عادلانه و نابرابر را که به نحوی از انحاء، حقوق مردم ایران را در زمینه موجودیت مستقل و آزاد خویش محدود می نماید و از جمله قرار داد معروف ۱۹۰۷ را ملغی شده تلقی می کند.”

این اقدامات جسورانه ( که رنسانسی در مناسبات بین المللی آنروز جهان بود) به شدت سمپاتی مردم ایران را نسبت به حکومت نوپای شوروی پدید آورد و به موازات آن سبب رشد بی سابقه مبارزات رهائی بخش علیه رژیم  فاسد احمد شاه و حامیان انگلیسی آن شد. تحت فشار همین سمپاتی بود که دولت ایران- برخلاف بسیاری از کشورهای سرمایه داری- حکومت شوروی را به رسمیت شناخت؛  با این همه تحت فشار انگلیس از پذیرفتن نماینده رسمی آن دولت در ایران سر باز زد.

۳-  ایران پس از پایان جنگ جهانی اول

قشون انگلیس تحت رهبری ژنرال دنسترویل در ژوئن ۱۹۱۸ بخش اعظم گیلان که تحت کنترل ” نهضت جنگل” برهبری میرزا کوچک خان بود را به تصرف خود درآوردند. میرزا کوچک خان طی موافقتنامه ای با انگلیسی ها، متعهد می شود که مانع لشگر کشی آنها به باکو برای تقویت نیروهای گارد سفید روس (ضد انقلابیون مخالف حکومت نو پای شوروی) نشود و خواربار و آذوقه آنها را تأمین کند. در عوض انگلیسی ها به دروغ  قول دادند که حاکمیت میرزا را بر استان گیلان برسمیت شناسند.

بدین ترتیب تا اواخر ۱۹۱۸ بخش عمده مناطق کشور بزیر سلطه نظامی امپریالیستی بریتانیا کشیده شد. آنها آنقدر قدرت پیدا کرده بودند که بر خلاف عرف بین المللی، هیات نماینده گی دیپلماتیک شوروی را دستگیر و آنها را به هندوستان تبعید کردند. یکسال بعد ( آگوست ۱۹۱۹)  آنها فرستاده تام الاختیار شوروی، ” کولومیتسف” را در زمانیکه از طریق دریای خزر وارد ” آشوراده” شده بود، بیرحمانه به قتل رساندند.

در چنین وضعیتی انگلیس  در ۹ آگوست ۱۹۱۹ ( برخلاف قانون اساسی ایران که عقد هر قرارداد خارجی را در حیطه وظایف مجلس شورای ملی میدانست) قرارداد ننگینی را به دولت مزدور “وثوق الدوله” تحمیل می کنند. بر طبق این قرارداد، انگلیس حق داشت که نمایندگان و مستشاران خود را در کلیه ادارات و وزارتخانه ها بگمارد، بعلاوه افسران انگلیسی بعنوان مستشار نظامی، وظیفه سازمان دهی به قوای مسلح ایران و تشکیل یک ارتش منظم از آنها را بعهده داشتند. در قبال تمکین دولت وثوق الدوله، بریتانیا متعهد می شد که وامی را در اختیار دولت ایران قرار دهد آنهم به شرطی که مستشاران مالی انگلیس بر نحوه خرج آن کنترل داشته باشند. وثوق الدوله در همین زمان در فکر تشکیل مجلس جدیدی بود که با فشار و تهدید، موجبات تصویب این قرارداد ننگین را فراهم کند، غافل از اینکه عهد نامه مذکور، سبب رشد بی سابقه مبارزات ضداستعماری مردم ایران خواهد شد. ضمن اینکه سه هفته بعد دولت شوروی طی پیامی به کارگران و زحمتکشان ایران نوشت:

” درست در لحظه ای که درنده گان انگلیسی بر ایران مسلط بوده و می کوشند تا طوق بنده گی کامل را به گردن مردم ایران بیاندازند، دولت کارگران و دهقانان جمهوری روسیه شوروی رسماً اعلام میدارد که قرارداد اسارت آور انگلیس و ایران را به رسمیت نمی شناسد.”

علاوه بر شوروی، حکومت های آمریکا، فرانسه و آلمان نیز موافق تسلط یکجانبه انگلیس بر ایران نبودند. لذا انگلیسی ها برای اجرای مقاصد خود علاوه بر فاکتور جنبشهای توده ای و مقاومت مسلحانه مردم ایران، با موانع بین المللی نیز روبرو بودند و نمیتوانستند روند ” هندوستانیزه” کردن  ایران را به پیش ببرند.

در چنین شرایطی بود که با رشد نیروهای چپ در شمال ایران وائتلاف آنها با نیروهای میرزا کوچک خان، شاهد اعتلای مجدد نهضت جنگل در گیلان و بخشهایی از مازندران بودیم. در آوریل ۱۹۲۰ نیر ” دمکراتها” در آذربایجان برهبری شیخ محمد خیابانی، قیام خود را آغاز و کنترل شهر تبریز را بدست گرفته و استاندار و سایر مرتجعین وفادار به دولت را از شهر اخراج کردند. آنها همچون جننبش گیلان، علاوه بر مخالفت با قرارداد ننگین ۱۹۱۹ خواهان اصلاحات دمکراتیک و برقراری جمهوری در ایران و اعطای خود مختاری و حقوق ملی به مردم آذربایجان بودند. در مدت کمی نهضت تبریز گسترده شد و ” دمکراتها” کنترل شهرهای ارومیه ، مراغه، خوی، اردبیل و زنجان را نیز بدست گرفتند.

بر اثر فشار همین جنبش ها بود که دولت وثوق الدوله ناگزیر از استعفاء شد و مشیرالدوله جایگزین او گشت. در دولت جدید وزرایی با گرایش ملی گرایانه وجود داشتند که ضمن مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ خواهان عادی شدن روابط با حکومت شوروی بودند، با این همه دولت مشیرالدوله تردیدی در مورد سرکوب جنبشهای رهائی بخش در ایران بویژه آذربایجان بخود راه نداد. دولت به کمک انگلیسی ها، ارتش مجهزی را در سپتامبر ۱۹۲۰ راهی تبریز نمود که آنها پس از درهم شکستن مقاومت ” دمکراتها” تعداد زیادی از آنها – از جمله محمد خیابانی- را بقتل رساندند.

دولت مرکزی اما برای سرکوب نهضت گیلان با دشواریهای زیادتری روبرو بود. بدنبال استقرار حکومت شوروی در باکو و بیرون راندن قوای نظامی انگلیس و گارد سفید از این منطقه ( در اردیبهشت ۱۹۲۰) و ورود این قوای رانده شده به بندر انزلی، محرک جدیدی برای عروج مجدد ” نهضت جنگل ” فراهم آمد. نیروهای چپ که تا آن موقع اساساً تحت عنوان ” حزب عدالت” فعالیت میکردند، سریعاً رشد نموده و میرزا کوچک خان نیز نیروهای خود را از جنگلهای فومن با هدف تسخیر رشت به حرکت در آورد. این نیروها در خرداد ۱۹۲۰ وارد شهر رشت شده و رسماً در پنجم ژوئن، اولین حکومت جمهوری در ایران را بر پا کردند. برنامه این دولت ائتلافی که به ریاست میرزا کوچک خان تشکیل شده بود، عبارت بود از:

۱- انحلال سلسله قاجار و اعلام جمهوری در سراسر ایران ۲- لغو کلیه قرار دادهای اسارتبار خارجی ۳- برقراری آزادیهای فردی و اجتماعی ۴- تساوی حقوق ملیتهای ساکن ایران و … . در بیانیه دولت مذکور، ضمن سخن گفتن از ” حفظ اسلام” در مورد ضرورت برچیدن مناسات طبقاتی آن دوران- یعنی نظام ارباب رعیتی – اشاره ای نشده بود.

چیزی که مورد اعتراض چپ ها و فعالین جنبش دهقانی بود. سه هفته بعد طی روزهای ۲۲ تا ۲۴ ژوئن ۱۹۲۰، فعالین حزب عدالت و دیگر سوسیالیست ها، با برپائی یک کنگره در شهر انزلی، رسماً “حزب کمونیست ایران” را ایجاد کردند. فعالین حزب علیرغم پشتیبانی از دولت میرزا کوچک خان، با سیاست های مماشات طلبانه او در برابر فئودالها و غیره مخالف بودند، همین مسئله و نیز گرایشات مذهبی و ضد کمونیستی میرزا، سبب شد که یک ماه بعد میان نیروهای ائتلافی نهضت جنگل، اختلاف بیفتد که البته برخی تند رویهای گروه احسان الله خان و نیز تفرقه اندازیهای عوامل مخفی انگلیس و دولت مرکزی نیز در این بحران تأثیر داشتند. به همین خاطر “میرزا” به همراه نیروهای تحت امر خود، شهر رشت را در ۱۹ ژوئیه ۱۹۲۰ ترک نمود و مجدداً به جنگل های فومن بر میگردد. در نتیجه دولت جدیدی در رشت به ریاست احسان الله خان تشکیل می شود. در اوت همان سال نیروهای دولت جدید گیلان از قوای نظامی قزاق شکست می خورند وشهر رشت به تصرف قوای دولت مرکزی در می آید. در اکتبر همان سال، حزب کمونیست ایران، ضمن مرزبندی با سیاست های گروه احسان الله خان، رهبری جدیدی برای حزب انتخاب می کنند که حیدرعمواوغلی یکی از رهبران انقلاب مشروطیت در آذربایجان واز فعالین اولیه سوسیال دمکراتها و حزب عدالت در ایران، از جمله آنها بود. بدنبال این تحول، حزب هر چه بیشتر خصلت سراسری پیدا نمود و سازمانهای محلی آن در دیگر شهرهای مهم ایران شکل گرفت. ضمن اینکه آنها پس از مذاکره مجدد با نیروهای میرزا کوچک خان، موجبات  احیای جبهه متحد گیلان را فراهم نمودند.

در مهر ماه همین سال، قشون مرکزی مجدداً ار رشت، گیلان و حتی بخشهایی از مازندران بیرون رانده شدند. دولت مشیرالدوله که ناتوان از کنترل اوضاع سیاسی و تأمین منافع روبه تزاید استعمار بریتانیا بود، در اوایل آبان ۱۹۲۰ ناگزیر به استعفاء شد. احمد شاه، ” سپهدار” یکی از بزرگترین فئودالهای ایران را به پست نخست وزیری می گمارد. انگلیسی ها که از مجلس ایران و دولت های قبلی برای عملی کردن قرارداد اسارتبار ۱۹۱۹ مایوس شده بودند، دولت جدید را تحت فشار میگدارند که با فراخواندن نوعی ” لویه جرگه” (شورای عالی فوق العاده ای متشکل از شاهزاده گان قاجار، سران و خانهای بزرگ قبایل، برخی از وزرای سابق و تعدادی از نمایند گان مجلس) سروته فضیه را بهم آورند، اما حتی این شورای اضطراری ارتجاعی نیز از ترس مردم و گر گرفتن بیشتر جنبشهای اجتماعی، جرات نمی کند قرارداد مذکور را تصویب کند و طبق قانون اساسی، آنرا به مجلس شورای ملی محول می نماید.

از این تقطه به بعد، استعمار بریتانیا و حامیان و مزدواران مرتجع آن در ایران، متوجه می شوند که بدون قلع و قمع جنبشهای رهائی بخش در نقاط مختلف کشور و تشکیل یک دولت مرکزی مقتدر، نمی توانند، منافع خود را در ایران حفظ کنند و از تأثیرات پردامنه پیروزیهای حکومت نوپای شوروی در منطقه قفقاز بر کشورمان جلوگیری نمایند.

لذا اولویت خود را دیگر نه تصویب و اجرای قرارداد ۱۹۱۹، بلکه ایجاد دولتی مبتنی بر ” مشت آهنین ” میدانند. بدین ترتیب در پائیز ۱۲۹۹ شمسی (۱۹۲۱ میلادی) به سرعت، زمینه های تحقق یک کودتا فراهم می شود.

۴-  انقراض سلسله قاجار و از دست رفتن شانس استقرار جمهوری

 ” سپهدار”  آخرین نخست وزیر ایران ( تا قبل از کودتای سوم اسفند) علیرغم اینکه سعی کرده بود با دور زدن مجلس و فراخواندن یک شورای فوق العاده متشکل از فئودالها، سران قبایل و برخی سیاستمداران مرتجع، خواست استعمار بریتانیا را در مورد تحقق قرارداد اسارتبار ۱۹۱۹ برآورده کند، اما حتی همین شورای ارتجاعی نیز از ترس جنبش های آزادیخواهانه و ضد استعماری مردم در سراسر نقاط کشور، جرئت نکرد، این مطالبه را متحقق کند. انگلیسی ها خیلی زود متوجه شدند که نه تنها جو کشور مساعد پذیرش آن قرار داد ننگین نیست، بلکه عملاً اوضاع دارد به گونه ای پیش میرود که بسیاری از جنبش های مردمی تحت تأثیر انقلاب روسیه و نیز جنبش جمهوریخواهانه مردم ترکیه علیه سلسله پوسیده عثمانی، روز بروز بیشتر بطرف اندیشه های ترقیخواهانه و جمهوریخواهانه کشیده می شوند. از اینرو الویت استعمار بریتانیا دیگر اجرای قرارداد ۱۹۱۹ نبود، بلکه سرکوب این جنبش ها و تأسیس یک دولت مقتدر در ایران بود. وجود چنین دولت مرکزی مقتدری، بخصوص برای امنیت چاههای نفت جنوب ( که تحت انحصار بلامنازع انگلیس بود) اهمیت بسزایی داشت.

اجرای این پروژه بصورت کودتا، مد نظر قرار گرفت و در همین راستا یک کمیته سری  متشکل  از

 پاره ای سیاستمداران وفادار استعمار در تهران تشکیل شد. نصرت الدوله که در آنزمان در لندن بسر میبرد، طی نشستی با مقامات انگلیس، نقشه مشترکی را طراحی نمود. اجرای این نقشه در ایران، در بعد سیاسی بعهده ” سید ضیاء طباطبائی” (مدیر روزنامه رعد و از مهره های وفادار انگلیس) و در بعد نظامی بعهده ” رضا خان میر پنج ” ( کلنل تیپ قزاق) گذاشته شد. رضاخان مدتی پیش از کودتا، با تلاش ژنرال آیرون ساید فرمانده نظامی نیروهای انگلیس در ایران، به سرکردگی دستجات قزاق گماشته شد که عملاً تنها سپاه منظم و مجهز ایران محسوب می شد و محل استقرار آن، معمولاً  شهر قزوین بود.  رضا خان در سال ۱۸۷۸ میلادی در ” سواد کوه” مازندران در خانواده یک درجه دار ارتشی وخرده مالک بدنیا آمد. او همچون پدرش از همان سنین جوانی وارد نیروهای نظامی شد و علیرغم ندیدن آموزش، بدلیل انضباط آهنین، خشونت و بیرحمی در جریان سرکوبهای نظامی، پی در پی ارتقای مقام پیدا نمود تا اینکه در آستانه کودتای سوم اسفند ۱۹۲۱ ( و البته به کمک ژنرال آیرون ساید) به فرماندهی تیپ قزاق(  یعنی چالاک ترین بخش ارتش آنروز ایران) گمارده شد.

به هر رو در روز سوم اسفند، رضا خان تیپ قزاق را از قزوین بطرف تهران حرکت میدهد. این کودتا بدون خونریزی و بدون مقاومت چندانی از سوی دولت”سپهدار” با محاصره و اشغال کلیه ادارات دولتی و نیز دستگیری حدود دویست نفر از اعیان، وزرای سابق و شماری از سیاستمداران، به پیروزی میرسد و دولت جدیدی بریاست ” سید ضیاء ” تشکیل می شود که در تاریخ ایران به “کابینه سیاه” معروف است. سید ضیاء بلافاصله پس از بقدرت رسیدن، رضا خان را ابتدا ملقب به “سردار سپه” می کند سپس دو ماه بعد او را به وزارت جنگ منصوب می نماید. دولت جدید در یک اعلامیه عوامفریبانه و با هدف فرو نشاندن جنبش های انقلابی مردم، ضمن ملغی اعلام کردن موافقتنامه ۱۹۱۹ ( که البته در این مقطع خود انگلیس نیز به غیر عملی بودن آن و عدم امکان تبدیل ایران به هندوستانی دیگر رسیده بود) سخن از مبارزه با آریستوکراسی و فساد دولتی و تلاش برای استقرار دمکراسی و بهبود وضعیت کارگران و دهقانان ( از جمله تقسیم زمین های دولتی میان دهقانان) کرده بود، وعده هایی که هیچگاه عملی نشدند.

دولت سید ضیاء همچنین چند هفته بعد قراردادی را با روسیه شوروی در مسکو به امضاء رساند. در جریان این قرار داد دولت لنین کلیه قروض هنگفت ایران به روسیه تزاری را بخشید و ضمن ملغی اعلام کردن کلیه قراردادهای اسارتبار رژیم تزاری در قبال ایران، کلیه سرمایه های روسیه در ایران را به دولت ایران واگذار کرد، در عوض دولت ایران متعهد می شود که این امتیازات و تأسیسات و غیره را به یک دولت خارجی دیگر واگذار نکند. در همین راستا جزیره ” آشوراده” و برخی دیگر از جزایر دریای خزز نیز به ایران مسترد شد.

تاثیر این قرارداد آنچنان بود که در تاریخ ۲۱ ژوئن ۱۹۲۱ روزنامه ” گلشن” از قول رضا خان( وزیر جنگ) نوشت :

” آن روسیه آزادی که رژیم دیکتاتوری تزاریسم را بر انداخت، نه تنها خود را از یوغ استبداد رهانید بلکه کشور های همسایه را نیز از این یوغ نجات داد. این همان روسیه ای است که کلیه امتیازات ظالمانه دولتت تزاری را لغو کرد و تمام تاسیسات خود را مجانا ً به ایران برگرداند.”

ژست ها و اظهار نظرهایی از این دست، سبب خوشباوری بخشهای از مردم و سیاستمداران و حتی دولت لنین در مورد ماهیت واقعی رژیم کودتا شد. به تصور آنها رضا خان عنصری ملی و مستقل محسوب می شد که از طریق لگام زدن بر فعال مایشایی فئودالها، دارد ایران را همچون ترکیه بسوی یک جمهوری مدرن سوق میدهد. غافل از اینکه، بساط یک دیکتاتوری وابسته به امپریالیست ها دارد مهیا می شود. رضاخان که دائماً در پی گسترش قدرت خود بود، کمی بعد با سید ضیاء اختلاف پیدا می کند و احمد شاه نیز که از سید ضیاء چندان راضی نبود، فرمان عزل او را صادر و وی با اسکورت قزاقان به بغداد تبعید می شود. بجای او قوام السلطنه (انگلوفیل معروف) به نخست وزیری میرسد. قوام برادر وثوق الدوله و از فئودالهای بزرگ گیلان بود. قاسمی در کتاب خود ( تاریخ خانواده ها در ایران) می نویسد که قوام در زمان تصدی پست استانداری خراسان، روابط نزدیکی با انگلیسی ها داشت و به آنها اجازه میداد که در مشهد سازمانهای جاسوسی خود را بر پا کنند. این مراکز جاسوسی وظیفه هدایت و کمک به ضد انقلابیون شوروی از طریق مرز ترکمنستان را بعهده داشتند.

 در کابینه جدید رضا خان کماکان پست وزارت جنگ را بر عهده داشت. یکی از نخستنین اقدامات این دولت؛ سرکوب نهضت گیلان و جمهوری تازه تأسیس آن بود. پیروزی قوای دولتی برهبری رضا خان موقعی حاصل شد که در درون جبهه ائتلافی گیلان، میان نیروهای چپ و نیروهای میرزا کوچک خان اختلاف بروز کرد. میرزا کوچک خان که از رشد کمونیستها و اقدامات آنها به نفع اقشار زحمتکش و تهیدست به هراس افتاده بود، طی توطئه ای زمانی که اعضای کمیته انقلابی جمهوری گیلان در محلی بنام پسیخان ( در نزدیکی رشت) در هفتم مهر ماه ۱۳۰۰ شمسی، تشکیل جلسه داده بودند، را محاصره و آنها را به گلوله می بندند که در نتیجه آن حیدر عمواوغلی و سایر رهبران  چپ کشته می شوند. بعد ازاین رویداد جنایتکارانه، بین نیروهای میرزا و نیروهای خالوقربان نیز که به قشون شاه پیوسته بودند، اختلاف افتاده و جنگهایی بین آنها صورت می گیرد.

قوای دولت در اواسط پائیز تمامی گیلان را به تصرف خود در میآورند و خود میرزا نیز در کوهستانهای طالش جان خود را از دست میدهد. در پائیز همان سال شورش مردم و بخشی از قوای مسلح دولتی به رهبری کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان  نیز سرکوب می شود و خود وی در یک درگیری جان خویش رااز دست میدهد. قوای اعزامی مرکز در تاریخ اول نوامبر ۱۹۲۱ وارد مشهد می شوند و شرکت کنندگان در قیام به شدت سرکوب و به قتل میرسند.

اما به رغم سرکوب خشن جنبش های گیلان و خراسان، مبارزه کماکان در برخی از نقاط کشور ادامه داشت. از جمله اینکه طی سالهای ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ برای نخستین باراعتصابات متعدد کارگری در تهران، انزلی و معادن نفت جنوب صورت می گیرد . در پائیز ۱۹۲۱ در تهران، شورای مرکزی اتحادیه های کارگری تشکیل می شود که حدود ۲۰ اتحادیه را متشکل می کرد. همچنین در تبریز، یکسال پس از سرکوب نهضت محمد خیابانی، قیام دیگری در بهمن ۱۹۲۲ صورت می گیرد و شهر بدست قیام کننده گان می افتد، اما این قیام نیز بعد از یک هفته سرکوب می شود. رضا خان در ادامه “راهپیمایی” خود برای کنترل بلامنازع حکومت، با گرفتن ژست های ملی گرایانه و جمهوریخواهانه، سمپاتی اقشاری از مردم و مجلسیان را که در تشکل ائتلافی جدیدالتاسیسی بنام” اتحاد ملی” جمع شده بودند، جلب می کند و قوام هم ناگزیر از استعفاء می شود. جای او را مشیرالدوله اشغال می کند که در کابینه او رضا خان کماکان پست وزارت جنگ را برای خود حفظ می کند. ضمن اینکه به بهانه اعلام حکومت نظامی در بسیاری از مناطق، عملاً امور دولتی در بسیاری از استانها  توسط نظامیان تحت امر رضا خان، اداره می شد. دولت مشیرالدوله نیز بعد از چند ماه سقوط می کند و قوام السلطنه مجدداً جای او را می گیرد. قوام بطور وسیعی آمریکائیها و مستشاران آنها را به ایران دعوت می کند. دولت او با موجی از اعتصابات کارگری و اعتراضات روبرو می شود، از اینرو در ژانویه ۱۹۲۳ دوباره ناگزیر از استعفاء می شود و جای خود را به مستوفی الممالک می سپارد. در فاصله یکسال دو بار دیگر نیز دولت عوض می شود و در همه کابینه ها، رضا خان پست خود را حفظ می کند. تا اینکه در اکتبر۱۹۲۳ ” احمد شاه” خود رضا خان را به مقام نخست وزیری می گمارد. رضا خان  بعد از این جهش، احمد شاه را وادار می کند که به خارج سفر کند و برادر او را که به مقام نائب السلطنه رسیده بود، وادار می نماید که در امورات دولتی دخالت نکند.

 در همین موقع که سلسله قاجار آخرین نفس های خود را می کشید، نهضت های جمهوریخواهانه بیش از هر زمان سمپاتی مردم را جلب می کرد و رضا خان برای اینکه نقشه خود را عملی کند با این اندیشه ها همسویی نشان میداد. رشد این جنبش ها، هراس روحانیون، اشراف و فئودالها را که بطور سنتی با نظام سلطنت انس بیشتری  داشتند، بر می انگیزاند. آنها طی ملاقاتهایی  که با رضا خان می کنند، به او وعده میدهند که در ازای سرکوب جنبشهای مردمی و جمهوریخواهانه، حاضرند سلطنت وی را به رسمیت بشناسند یعنی به او کمک کنند که سلسله قاجار را منقرض و سلسله پادشاهی رضا خان را تأسیس کند. از اینرو رضا خان در مارس ۱۹۲۴ بعد از ملاقات با مراجع مذهبی در قم، اعلامیه ای صادر و در آن از مردم میخواهد:” فکر جمهوری را از سر بدر کنند و تمام هم و کوشش خود را صرف تحکیم حکومت از طریق اصلاحات نمایند و از مخالفت دست بردارند و از هدفهای مقدس تحکیم ایمان، استقلال، حکومت و دولت ملی پشتیبانی نمایند” .  وی در آن اعلامیه، کلی برای دین اسلام و مراجع روحانی نیز مایه گذاشته بود. رضا خان در همان سال ۱۹۲۴ شورش شیخ خزعل در خوزستان و در سال ۱۹۲۵ شورش کردها به رهبری اسماعیل سمیتقو را سرکوب می کند. همین شدت عمل برای سرکوب ترکمن ها نیز بکار می رود. بعد از این وقایع، رضا خان مجلس شورای ملی را تحت فشار قرار میدهد که بر خلاف قانون اساسی که مقام فرماندهی کل قوا را انحصاراً در اختیار شاه میدانست،این پست کلیدی را به او اعطا کند و این مصوبه در تاریخ ۱۴ فوریه رسماً ابلاغ شد. کمی بعد در اکتبر ۱۹۲۵، مجلس محدداً زیر فشار قرار گرفت تا نه تنها انقراض سلسله قاجار را اعلام کند بلکه اداره موقت کشور را بدست رضا خان بسپارد تا از طریق فرا خواندن یک ” مجلس موسسان” شکل حکومت را تعیین کند. یک روز پس از این اقدام، رضا خان طی اعلامیه ای ضمن تاکید بر اجرای قوانین اسلام- از جمله- منع فروش مشروبات الکلی – تلاش نمود که سمپاتی بیشتری از روحانیون طراز اول آنزمان بدست آورد. همزمان با این اقدام، صحنه سازی برای برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس موسسان آغاز شد. در این انتخابات که در ماه نوامبر ۱۹۲۵ صورت گرفت، نه تنها نیمی از جمعیت یعنی زنان، حق رأی نداشتند بلکه اکثریت زحمتکش جامعه نیز از حق انتخاب شدن بهره مند نبودند. لیست کاندیداههای مجلس موسسان، از قبل توسط ادارات دولتی و پلیس تهیه شده بود و تقریباً همه آنها مدافع پادشاهی رضا خان بودند. بدین ترتیب مشتی فئودال ، سرمایه دار، روحانی، سرکرده قبایل و سیاستمداران مرتجع و خود فروخته در ۱۲ دسامبر۱۹۲۵  ( 1304 شمسی ) ، رضا خان را شاه ایران اعلام کرده و بر مبنای آن، کلیه مواد قانون اساسی را که به سلسله قاجار اشاره داشت، حذف و بجای آن از واژه “خاندان پهلوی” استفاده نمودند.

در آنزمان دکتر مصدق جزو چند نفر نماینده ای بود که با این تغییر مخالفت کرد ، اما همانطور که گفته شد، اکثریت نماینده گان از قبل، دست چین و با تهدید یا تطمیع ، مطیع شده بودند.

بدین ترتیب در لحظاتی که کشور ما می توانست با سپردن سلطنت قاجار به بایگانی تاریخ، زمینه های استقرار جمهوری و آزادیهای سیاسی را فراهم کند، طبقات و اقشار ارتجاعی با کمک استعمارگران، بساط یک دیکتاتوری سلطنتی هولناک را در ایران پهن کردند که به مدت نیم قرن سایه شوم خود را بر آسمان کشورمان گستراند.

                                                    * * *

استبداد، خفقان، وابستگی به امپریالیسم، فساد، چپاول ثروت ملی کشور( و بیش از همه نفت) و حراست از نابرابریهای طبقاتی فئودالی در دوره رضا خان و بورژوایی در دوره محمد رضا پهلوی، بیلان سلطنت پهلوی در ایران بود، که اگر جز اینبود، انقلاب ۱۳۵۷ ضرورتی برای وقوع نمی یافت. اینک که اکثریت مردم کشورمان، عزم خود را برای دفن رژیم اسلامی سرمایه داری، جزم کرده اند، وارثان و درباریان سابق و حامیان آنها ، جو را آنقدر مناسب می بینند که سخن از احیای سلطنت پهلوی به میان میآورند. آنها میخواهند حکومت ارتجاعی دینی را با یک حکومت ارتجاعی موروثی تعویض کنند. در تاریخ چند هزار ساله ایران، هیچگاه چنین حادثه ای رخ نداده است، یعنی هیچگاه خاندان منقرض شده، مجدداً با خلع ید از خاندان سلطنتی حاکم، بقدرت بازنگشته است. اما با وجود غیر تاریخی بودن چنین تلاشی، سلطنت طلبان ایرانی با استفاده از همه امکانات مالی، بین المللی، رسانه ای و تبلیغاتی خویش، میخواهند هر طور شده شانس خود را امتحان کنند. نگذاریم ناکامی های طول یک قرن تلاش و عزم اکثریت ستمدیده و زحمتکش کشورمان برای برخورداری از آزادی و برابری، تکرار شود و دوباره جنبش و انقلاب شان برای رهایی از استبداد و استثمار، به هزیمت کشیده شود.

منابع:

۱- ریشه های انقلاب ایران، نوشته نیکی آر. کدی ( ایرانشناس آمریکایی)

۲- تاریخ نوین ایران، نوشته ” م .س. ایوانف”  ( ایرانشناس روس )

۳- تاریخ بیست ساله ایران، نوشته حسین مکی

۴- انگلیسی ها در میان ایرانیان، نوشته ” دنیس رایت “

۵- روابط انگلیس و روس ( ۲۱-۱۹۱۷) نوشته ” آر. اچ. اولمن”

۶- ناسیونالیسم در ایران، نوشته ” ار. دابلیو. کاتام”

۷- ایران: در گذشته و حال ، نوشته ” ویلبر”

خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=104661 لينک کوتاه

5 1 رای
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

بايگانی های ماهانه ی مطالب اخبار روز

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More