منو

بی آب – اسماعيل خويی

۱

بی آب، فقط نام ز شکّر مانده ست؛

دهقان دگر از کشتِ چغندر مانده ست:

تا باز نپُرسیم، خود آزارانه،

کاین کشتگه از چیست که بی بر مانده ست!

۲

از قحطی ی آب، مویه ی زن شنوی؛

وز فرزندش اش ناله  ی مُردن شنوی.

وین طنزِ سیه بین که، نه عطرِ گُل و یاس،

بل، بوی پلشت ِ عرقِ تن شنوی!

۳

خیزد چه ز قحطِ آب؟ این رازی نیست!

نابودنِ رنگ و بو جُز آغازی نیست!

زودا که، به خاک و آسمان، هیچ اثری

از آمدن و رفتن و پروازی نیست!

۴

شاید همه انتحار باید بکنیم؛

یا زین گُله جا فرار باید بکنیم!

در قحطی ی  آب، ما، اگر نگزینیم

از این دو، یکی، چه کار باید بکنیم؟!

۵

از قحطی ی آب، هیچ چی بدتر نیست:

جُز این که ببینیم هوا دیگر نیست!

دلخوشکنکی ست این که با ما برجا

جُز لاشه ای از «سپاه» و از «رهبر» نیست!

بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷،

بیدرکجای لندن

https://akhbar-rooz.com/?p=2896 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: