بی شرف!
محمد آزادگر – هدایت سلطان زاده

ما فرازهای نقل شده را نه برای تشویق به خشونت بلکه کنارزدن پرده وهمی که در طی بیست و چند سال در مورد ماندلا و گاندی در مطلق سازی شیوه مسالمت آمیز ازطرف پادوهای رژیم و بعضی از رسانه ها دامن زده شده آورده ایم. طبیعتا در فضای سیاسی مسالمت آمیز، فقط دیوانه ها به خشونت متوسل می شوند. آیا چنین حکمی در مورد جمهوری اسلامی صدق می کند؟
محمد آزادگر - هدایت سلطان زاده

آنها برای کشتن آمده بودند، با طرحی از پیش آماده! تنها یک چیز آنان را غافلگیر کرده است: ظرفیت مقاومت نسلی که دیگر از نیرنگ اصلاج طلبی و اصول گرایی جناح های حکومتی و جعبه جادوهای تقلبی رژیم گذر کرده است. اکنون چهار دهه بعد از استقرار خونین حاکمیت ملایان، حکومت اسلامی خشونت برهنه ای را در سرتاسر کشور راه انداخته است و همچنان  با زبان گلوله با سینه مردم سخن می گوید به این امید که پایه های لرزان داعش ولایت فقیه را نگهدارد. چهار دهه این حکومت بر جان و حرمت انسانی مردم تاخت، ثروت عمومی را به تاراج برد، پای حرکت و پیشرفت چندین نسل را برید، میلیون ها شهروند را وادار به گریز از کشور ساخت که عظیم ترین مهاجرت ایرانی ها در تاریخ بود. کدام قدرت اشغالگر بیگانه ای  با مردم تحت اشغال خود چنین می کرد؟ در کدام کشوری در جهان کارگران را به خاطر خواستن دستمزد خود به شلاق و شکنجه و زندان محکوم می کنند؟ در کدام کشوری زنان این چنین در معرض آزار لحظه به لحظه گزمه های حکومتی قرار میگرند ؟  آیا ایرانی ها بیشتر از حکومت نازی ها در معرض سرکوب حکومت «خودی» قرار نگرفته اند؟ آیا صرف ده ها میلیارد دلار از منابع کشور برای مداخله در کشورهای منطقه به بهای درست کردن گورخوابی و کارتون خوابی و فحشاء و اعتیاد در کشور توطئه بیگانگان است؟ آخوند ها و لومپن ها و چاقو کشان پیشین و «سرداران» فعلی هرچه توانستند در سایه خشونت مستمر خود، غارت کردند و در حساب های تخم و ترکه های  انگل خود در بانک های خارجی ریختند و حالا دیگر نانی نیز بر سفره مردم نیست.

جمهوری اسلامی همواره یک دشمن نمایشی در بیرون و یک دشمن واقعی در درون کشور داشته است. با اولی دائما در حال معامله پنهان و آشکار و بده و بستان بوده و با دومی در جنگی بی وقفه! هر وقت مردم کوچکترین مطالبه به حقی داشته اند، واژه دشمن رایج ترین کلمه و مستمسک برای کشت و کشتار و شکنجه و زندان بوده است. خامنه ای هر روز بیش از نماز پنج وعده خود کلمه دشمن را تکرار می کند و به حق میداند که با مردم چه کرده است و چه می تواند در انتظارش باشد.

از زمانی که محمد خاتمی، که به مدت دهسال وزارت سانسور و هشت سال دیگر نقش آبدارچی ولایت فقیه را برعهده داشت، برای بی حس کردن ذهن انتقادی جامعه با آیه های «جامعه مدنی» و «مبارزه مسالمت آمیز» و «مردم سالاری دینی» و پرهیز از خشونت در برابر خشونت روزمره در یک حکومت درنده و آدمخوار وارد میدان شد. ولی هر زمان که اوضاع چندان بر وفق مراد نبود در کنار همان جانوران ایستاد و گفت «میخواهید من علیه نظامی باشم که خود بخشی از آنم»! او درست می گفت. ولی «پوزیسیون» اوپوزسیون نما برای توجیه درماندگی خود  در داخل و خارج به کشف گاندی و ماندلا نائل شده بود بی آنکه ماندلا و گاندی را به درستی شناخته باشد و هنوز کسانی دربین چپ های سابق و تواب و پناهنده به ولایت فقیه وجود دارند که حتی انتخابات آزاد در ایران را زودرس و معادل سرنگونی و انقلاب و خشونت می دانند. ولی مردم هند نه با اعتصاب غذای گاندی به ازادی و استقلال رسید و نه نلسون ماندلا سیاهان افریقای جنوبی را به قفل شدن در شیوه های مسالمت آمیز فرا میخواند. جرم اصلی ماندلا، اولیور تامبو و یوسف دادو، رهبر حزب کمونیست آفریقای جنوبی، بنیانگذاری شاخه نظامی در کنار «کنگره ملی آفریقای جنوبی» بود و تا آخرین روزهای آزادی از زندان، رژیم آپارتاید و حامیان بین المللی آن از وی تحت عنوان تروریست» نام می بردند. هند با درهم شکسته شدن ستون فقرات ارتش استعماری انگلیس توسط ژاپن و چهل هزار نیروی مسلح هندی تحت رهبری ساندرا بوس به آزادی رسید. با اینهمه، گاندی آن نبود که در ادبیات اصلاح طلبان و پادوهای وابسته به رژیم معرفی شده است. گاندی در موارد متعددی و از جمله در «نظریه شمشیر» نوشت:

«در عصر فرمانروائی خشونت برهنه، غیر ممکن است که کسی باور داشته باشد که می توان توسل به خشونت برهنه، این برتر نهائی ناخوشایند را رد کرد. خیلی ها مرا که در هند زندگی می کنم، ممکن  است که حیله گرترین فرد بنامند زیرا من هرگز این نیت واقعی خود را پنهان نکرده ام و کوچکترین سایه تردیدی در آن وجود ندارد که من بیشتر از اکثر مردم به خشونت باوردارم و اگر گزینه ای جز انتخاب بین ترس و تسلیم و خشونت وجود نداشته باشد، من توسل به خشونت را توصیه خواهم کرد

… در ۱۹۰۸ که من به شیوه مرگباری مورد حمله قرار گرفته بودم، پسر بزرگم از من پرسید، آیا من باید فرار کرده و ترا به حال خود رها میکردم و می گذاشتم که کشته شوی یا اینکه  به قهر فیزیکی متوسل می شدم – و او به قهر متوسل شده بود – به او گفتم که وظیفه تو دفاع کردن از من در آن لحظه  حتی با بکارگیری خشونت بود. به همین دلیل من خودم در جنگ بوئر ها، یعنی آخرین جنگی که به شورش زولو ها معروف شد، شرکت کردم  و باز به همین دلیل من توصیه می کنم که آنهائی که باور به استفاده از شیوه خشونت آمیز را دارند، لازم است که  آموزش نظامی را یاد گیرند. من ترجیج می دهم که هند برای دفاع  ازعزت و کرامت خود دست به اسلحه ببرد تا ذلیل و خفت زده شاهد هتک حرمت از عزت و شرف خود باشد». [۱]

ما فرازهای نقل شده را نه برای تشویق به خشونت بلکه کنارزدن پرده وهمی که در طی بیست و چند سال در مورد ماندلا و گاندی در مطلق سازی شیوه مسالمت آمیز از طرف پادوهای رژیم و بعضی از رسانه ها دامن زده شده آورده ایم. طبیعتا در فضای سیاسی مسالمت آمیز، فقط دیوانه ها به خشونت متوسل می شوند. آیا چنین حکمی در مورد جمهوری اسلامی صدق می کند؟ جمهوری اسلامی کدام راه مسالمت آمیزی را باز گذاشته است؟ کدام نظام حقوقی حق دفاع از قربانی را به رسمیت می شناسد؟ سیستم قضائی در ایران از همان نخستین روزهای این حکومت منحوس بخشی از سلاخ خانه انسانی بوده است و تنها «آیشمن»های اسلامی در مرکز آن نشسته اند. دفاع مشروع از خود جزو اصول اولیه حقوقی در تمامی کشورهای جهان است. اینکه مردم در میدان در برابر چنین حکومتی چه شیوه ای را می توانند اتخاذ کنند، کسی نه محق است و نه می تواند حکم مجرد «مسالمت» یا «قهر» را توصیه کند. هر حکومتی در عمل شیوه مقابله با خود را به مردم یاد میدهد. ولی با اطمینان خاطر می توان تصور کرد که رژیم ولایت فقیه با نصیحت های اخلاقی و نامه نگاری کنار نخواهد رفت. کسی که می اندیشد اهریمن را با نصیحت  می توان سر عقل آورد ناخواسته در دام فریب او افتاده است و اهریمن بر بلاهت ساده لوحانه او پوزخند خواهد زد. هیچ فردی در این حاکمیت شوم و ماشین جنایت نمی تواند ادعای معصومیت و بیگناهی کند و در برابر صفحه خونین تازه ای که حکومتگران اسلامی گشوده اند می توان کلمه ای را با خشم و نفرت تمام وبا خط درشت نوشت: بی شرف!

محمد آزادگر – هدایت سلطان زاده


Mahatma Gahhndi.Collected Works.XViii.P.132 [۱]

https://akhbar-rooz.com/?p=13039 لينک کوتاه

12 پاسخ

  1. دوستان عزیز، در باره جنایات و سرکوبگری فاشیسم اسلامی و نفرت شما و مردم از آن و شیوه مبارزه گاندی و اولیور تامبو و یوسف دادو چیزی نمی گویم. گلایه من از شما بخاطر بکار بردن کلمه و اصطلاح “بی شرف” در بالا و پایین مقاله و یا نوشته تان است. بکار بردن این کلمه از طرف شما را بعید می دانستم. از نظر من انسان چپ و کمونیست نباید به بکار بردن چنین اصطلاحات و فحش ها متوسل شوند. شرف و بی شرف چیست و کیست؟ این اصطلاح سیاسی است یا فحش انسانهای لومپن و بی اخلاق؟
    متاسفانه جماعت پانترک و گرگهای خاکستری هم از کلمه “بی شرف” زیاد استفاده می کنند. آنها فارسها و کردها را بی شرف معرفی میکنند. آنها مردم بی طرف و عادی جامعه را بی شرف می خوانند. آنها هم مخالفین خود را بی شرف نام می برند و در تجمعات خود شعار “بی شرف بی شرف” را سر می دهند. این کلمه در فرهنگ انسانهای خشونت طلب و لومپن جای ویژه ای دارد. شما خود را منتقد اقدامات خشونت آمیز میدانید اما خودتان از فرهنگ ارتجاعی و غیر مودبانه آنها تغذیه می شوید.
    با تشکر و احترام

    1. گرچه مقاله به بایگانی رفته ولی شاید پاسخی گرفته شود.
      این اولین باری ست که به چنین ادعائی برخورده ام که ” جماعت پانترک و گرگهای خاکستری هم از کلمه “بی شرف” زیاد استفاده می کنند.”. “جماعت” از کلمه “بی شرف” “زیاد” استفاده میکنند؟ چه اندازه؟ میشود چندین نمونه مستند را بیان کنید؟ آیا تنها “پان فارس” همیشه “پانترک” می بیند و بالعکس؟

  2. آقایان محترم ،
    اگر حکومت شاه و خمینی دگر اندیشان را بر نتافت ما نباید در جای پای آنها قدم بگذاریم.
    انتقاد به یک شخص ، گروه یا سازمانهای سیاسی در قبال موضع گیری آنها در مورد مسائل اجتماعی از جانب شما که خود را چپ معرفی می کنید . نیاز به این همه «مبهم گوئی» ندارد.
    دوستان عزیز ! از مبارزات دانشجوئی سال ۱۳۴۶ در بر همین پاشنه جرخیده ، چه اصراری دارید که بگوئید شما رادیکاترین و انقلابی ترین جریان سیاسی چپ هستید ، در سال ۴۶ در اولین اعتصابات صنفی بعداز فترت سیاسی حکومت نظامی ۱۳۴۲ به تقلید از انقلاب چین و مقاومت ویتنام از گفتمان مائو و هوشی مین کمتر را قبول نداشتید حالا به مهاتما گاندی آویزان شدید آنها با نقل قولهای انتخابی بی مناسبت و با مناسبت تاریخی که موضوع بحث نگارنده نیست.
    شما میخواستید حکومت آریامهر را در همان سال ۴۶ یزیر بکشید. البته سال عجیبی بود . رفیق بیژن جزنی و یارانش دستگیر شدند . مرگ جهان پهلوان تختی ….حکومت با تمام وجود ترسید و فعالان را از دانشگاه های سراسر کشور بیرون کردند. ما در راههای مختلف به پیکار علیه حکومت کودتای ۲۸ مرداد ادامه دادیم .بخشی هم کنار کشیدند.
    نگارنده خوب میداند دعوای امروز شما بر سر چیست.
    ـ در اخبار روز اول از همه ، موضع پشتیبانی چهار حزب و سازمان جمهوری خواه از اعتراضات مردم در سراسر کشور را خواندم.
    ـ بعد نوشته ی فرج سرکوهی را خواندم که فقط جمله ای از اعلامیه فوق را برداشته و آن ۴ جریان را به چالش کشید:«ز تظاهرکنندگان مصرانه درخواست مى کنیم که از خشونت بپرهیزند و به مبارزات خود به شکل مدنی و مسالمت‌جویانه ادامه دهند و نهاد ولایت فقیه و دیکتاتور حاکم یعنی علی خامنه ای را هدف قرار دهند. کاربرد خشونت خواست حکومتگران است تا سرکوب را توجیه کنند.»
    ـ چند روز بعد اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) را خواندم که در آن نیز اشاره ی به پرهیز از خشونت شده بود :«اما مردم می‌توانند و می‌بایست در حد ممکن با پرهیز از خشونت و با به کارگیری اشکال مسالمت‌آمیز مبارزه، امکان حضور هرچه وسیع‌تر همگانی را فراهم نمایند تا بدین ترتیب برای خود سپر دفاعی ایجاد کنند. آتش‌زدن بانک‌ها و ساختمان‌های دولتی و مراکز قدرت مذهبی و امثال آنها، هرچند نشانه و بیانی قابل فهم از خشم مقدس مردم در واکنش به چهار دهه جنایت است ، اما آتش چنین خشمی معمولاً با سرعت فرو می‌نشیند و همزمان از ظرفیت گسترش و توده‌گیر شدن هرچه‌ بیشتر اعتراضات می‌کاهد، یعنی درست همان چیزی که جنبش امروزین مردم ما برای رویارویی نهایی و دفاع از خود بدان نیازمند دارند.»
    ـ بالاخره رسیدم به این مقاله ی آقایان دادگر و سلطان پور که فکر می کنند فقط سازمان آنها سازمان راه کارگر «کمیته مرکزی سازمان راه کارگر» انقلاب ترین و راستین ترین جریان چپ امروز ایران است . بهمین دلیل این دوستان در این شرائط حساس جمله ای از اعلامبه بخش دیگر سازمان راه کارگر و ۴ جریان سیاسی دیگر را به نقد کشیدند و مثل فرج سرکوهی که در صفحه فیس بوک ایرانیان را دعوت به اشغال سفارت های حکومت کشتار ایران در خارج از کشور کرده است .مردم را در اعلامیه خودشان یعنی «کمیته مرگزی راه کارگر » به رادیکالیزم بیشتر تشویق می کنند.
    متاسفانه این دوستان بدون توجه به شرائط کّلی جهان در جنگ جهانی دوم و تضاد عمده ای که سبب اتحاد متفقین شد و مردم شوروی میلیونها نفر برای مقاومت در برابر فاشیسم هیتلری فدا کردند و مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو از مبارزات ضد استعماری خود موقتا دست کشیدند تا جبهه متفقین تضعیف نشود امروز بعداز حدو د ۷۵ سال خیلی راحت می نویسند: هند با درهم شکسته شدن ستون فقرات ارتش استعماری انگلیس توسط ژاپن و چهل هزار نیروی مسلح هندی تحت رهبری ساندرا بوس به آزادی رسید» نه چنین نبود. برای نابودی فاشیسم ژاپن ، ایتالیا ، آلمان علاوه بر متقین بسیار از بشردوستان در سراسر جهان تلاش کردند.امروز هم چنین است . نه فقط « چپ های سوپر انقلابی» ب تنهائی نمی توانند جهانی بهتر را بسازند.
    اگر حکومت شاه و خمینی دگر اندیشان را بر نتافت ما نباید در جای پای آنها قدم بگذاریم.
    بابک مهرانی
    جمهوریخواه

    1. آقای مهرانی، به شما توصیه می کنم که یکبار دیگر مقاله را بخوانید. هدف نویسندگان انتقاد به یک پدیدۀ دیرنه در میان کنشگران سیاسی و نزد به اصطلاح روشنفکران ماست. این پدیده همان بیماری جزم سازی و جَوّ گیری است: بسیاری از کنشگران ما، بنابر جَوّ زمان و مُد روز، از خشونت پرهیزی یا خشونت ورزی یک دٌگم، یک اصل و آیه مقدس می سازند. در مبارزات سیاسی و اجتماعی خشونت پرهیزی و خشونت ورزی نسبی است یا به قول قُدما تاریخی_اجتماعی است. برای دریافت این حقیقت ساده به هیچ وجه احتیاج نیست که آدم مرحوم اَینیشتَن باشد. آدم فقط باید توانی بکار گیری قوۀ فهم خود را داشته باشد.
      موفق باشید
      موفق باشید

      1. تشکر از توجه شما به یادداشت نگارنده، دوست عزیز شما آزادید هر جور دلتان میخواهد در مورد این مقاله و نظر نگارنده بنویسید. ولی همانطور که می دانید این بحث بعداز موضع گیری جریان های مختلف نسبت به وقایع هفته پیش ایران دوباره شروع شد.نویسندگان این مقاله منظور خود را چنین جمع بندی نمودند :«….ولی با اطمینان خاطر می توان تصور کرد که رژیم ولایت فقیه با نصیحت های اخلاقی و نامه نگاری کنار نخواهد رفت. کسی که می اندیشد اهریمن را با نصیحت می توان سر عقل آورد ناخواسته در دام فریب او افتاده است و اهریمن بر بلاهت ساده لوحانه او پوزخند خواهد زد.»پایان نقل قول
        ببینید! معلوم نیست مخاطب این آقایان کیست ولی تردیدی نیست که به کسانی که بر « حتی المقدور از اعمال خشونت آمیز پرهیز شود..» تاکید کرده اند و با این ادبیات «نگاه عاقل اندر سفیه » از بالا به دیگر مخالفان حکومت نگاه می کنند.
        ده ها شخصیت و جریان سیاسی امروز در پرهیز از خشونت تذکر داده اند که می توان لیست آنها که متعلق به اغلب جریان های سیاسی و مستقل می باشند را تهیه کرد . ولی تمام اینها علیه شرارت های خونین و خشونت بار حکومت که جان هزاران را گرفته نوشته و می نویسند.
        همه نمی توانند مانند نویسندگان این مقاله و سازمان سیاسی آنها فکر کنندو بنویسند مسئله اینست .
        پیروز باشیم

        1. جناب مهران,
          گفتگو بر سر “نقش ایوان” با خشونت و بی خشونت, بی فایده و تاریخ “بر بلاهت ساده لوحانه ما بارها پوزخند زده است». خانه فرهنگ ما از پای بست ویران است. باید فکر نان کرد که خربزه آب ست. ملت لایق حکومتی ست که بر آن حکومت میکند. ما اینیم. پیروز باشیم, ان شاء الله.

          تفاوت ان شاء الله و انشاالله

  3. آنچه در این مقاله آمده درد دل انسان های شریفی ست که مجبور شده اند کلامی بر زبان آورند که شاید هرگز در امور روزمره خود به زبان نیاورده اند : ” بی شرف!” و از زبان ما سخن گفته اند, ولی آیا این کافی ست؟

    سرنگونی حکومت با و یا بی خشونت چیز تازه ای نیست. ما و همسایگان بارها این را آزموده ایم, در جنبش مشروطیت, در ملی کردن نفت, در جنبش ۵۷, در سرنگونی ملک فاروق و حسنی مبارک, در افغانستان و عراق و لبنان و دیگر جاها. مکررا. بجای آنها چه آوردیم؟ همان و هیچ.

    درد بزرگ ما فقر فرهنگی ست. و این دردی ست که باید درمان شود. چگونه؟ نمیدانم و گمان ندارم که کسی بداند و تا این حلقه معیوب شکسته نشود آش همین آش است و کاسه همین.

  4. آنچه دو نویسنده ی ارجمند بگونه ای سنجیده گفته اند, همانست که مردمان در شهرهای ایران فریاد میکنند: “حق مونو می گیریم, ذلت نمی پذیریم!” و یا “جمهوری اسلامی نمیخوایم, نمیخوایم!”
    آری, مردمانمان میدانند که رژیم تبهکار اسلامی نشانی از انسانیت ندارد و قانون نمی شناسد؛ فهمیده اند که “اصلاح طلبی” در چهارچوب چنین رژیمی, چیزی جز فریب نیست؛ دریافته اند که هرگونه بازی در تعزیه های “انتخاباتی” این رژیم, مجوز دیگری ست برای تاراج و ویرانی بیشتر سرزمینشان: دیده اند که هر بار سخن بگویند, با سرکوب و زندان و تجاوز و مرگ روبرو می گردند؛ از اینرو بر آن شده اند که در برابر تاجران مرگ, دیگر پس ننشینند تا مرگ را ارزآنی تاجران آن گردانند!
    اسفبار اینست که نیروهای اعلامیه نویس حرفه ای, پیش از آنکه مردم را به حق جویی و زدایش حکومت اشغالگران فرابخوانند, روی مسالمت جویی تأکید میکنند آنهم بی پروا به اینکه حکومت اسلامی شیوه ی مبارزه را دیرگاهی ست که مشخص و تحمیل کرده است. اسفبارتر اما آن خواهد بود که نیروهای سیاسی بی رمق بار دیگر, در نقش گماشتگان حکومتی, پای پیش بگذارند و رای دادن به اوباشان تایید شده را جار بزنند!

  5. مقاله ای منطقی و مستدل. پاسخ روشنی به همه ی کسانی که تسلیم طلبی و وادادگی خود را به حکومت جهل و شکنجه ی اسلامی حاکم بر ایران ، پشت عبارت های « قشنگ قشنگ » پنهان می کنند.

  6. تحلیل با شعر فرق دارد. در تحلیل هرچه خوش قافیه نماید جایز نیست ولی در شعر چرا! این سوال که « آیا صرف ده ها میلیارد دلار از منابع کشور برای مداخله در کشورهای منطقه به بهای درست کردن گورخوابی و کارتون خوابی و فحشاء و اعتیاد در کشور توطئه بیگانگان است؟» یعنی چه؟
    جمهوری اسلامی بدون ایران نابود است. بهمین دلیل و نه از سر میهن دوستی و نه برخاسته از ماهیتی ضد امپریالیستی بلکه تنها برای حفظ خود، حکومت به جنگ داعش در سوریه و چدرخوانده آن در یمن شتافت. که اگر چنین نمی کرد الان داعش لااقل در چند استان ایران حک.مت کیکرد و نیز بر شام و عراق.
    اما برای ما که بقول زنده یاد سحابی ایران را باید ظرفی قلمداد کنیم که اگر نباشد، دمکراسی بی معنا میشود، این «مداخله» مثبت باید قلمداد شود یا منفی؟
    سیاست داخلی حکومت ولایی سیاستی بشدت ارتجاعی و غیر انسانی است، که شما بدرستی به همه آن اشاره کرده اید و باید بدون درنگ به مقابله با آن برخاست. اما وقتی به سیاست خارجی میرسیم قضیه کاملا متفاوت میشود. مگر آنکه دوستان نگارنده مقاله، تداوم سیاست های نولیبرالی با زمامت پهلوی چی ها یا رجویست ها را به ادامه آنها توسط ولایی ها ترجیح دهند.

    1. تاریخ تکرار فصول نیست
      توالی چشم اندازهای بدون بازگشت است.
      در زندان های حکومت کودتای ۲۸ مرداد که ساواک تعمدا در سلولهای انفرادی ، زندانیان مذهبی و غیر مذهبی را مخلوط میکرد تا شاید یکدیگر را به بحث و جدل «آزار » دهند ه مشغول کند . علیرغم تمام رفتار های ارتجاعی و ضد انسانی نیروهای متعصب دنباله روی روحانیون مرتجع که ظروف غذای زندان را در نیمه شب آب می کشیدند و علنا و وقیحانه به «نجست» و «پاکی » شریعت آویزان می شدند . مبارزان غیر مذهبی در نهایت بردباری تمام اعمال جلف مرتجعین را با سکوت و آگاهانه تحمل کردند تا ساواک حکومت و گزمه های آن ناکام شوند.
      در مورد نقل قولی که از یکی از رهبران ملی ـ مذهبی در مورد دموکراسی فرمودید نیز باید عرض کنم که دغدغه ایشان در زندان شاه بنا بر شواهد معتبر مواظبت از نیروهای مجاهدین خلق بود که توسط نیروهای چپ « اغفال » نشوند.
      نه دوست عزیز دموکرات بودن و لیبرال بودن به ادعا و شعار اشخاص نیست کسی که در باور های خود مسحور و مسخ میشود
      فرق نمی کند مذهبی یا غیر مذهبی دیگر نمی تواند بی تعصب و آزاد منش باشد. همان میشود که دیدیم چگونه نیروهای مذهبی شیعه در ایران چگونه با هم متشکل شدند تا به قدرت برسند یعد پدر بقیه نیروها را در آوردند. برای این کار هرکس که نظر دیگری داشت را از بین بردند . آیت الله شریعتمداری ، آیت الله لاهوتی ( پدر داماد های هاشمی رفسنجانی ) ، قطب زاده و……، یا مانند آیت الله منتظری او را کنار گذاشتند . تکلیف نیروهای نیروهای غیر مذهبی معلوم است.
      هنوز تا همین لحظه که نگارنده این پادداشت را می نویسد تک و توکی از نیروهای مذهبی ملایم موسوم به ملی ـ مذهبی یا نواندیش دینی حتی طرفداران دکتر ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور حکومت اسلامی نتوانسته اند بند ناف خود را از «انقلاب اسلامی » و رویاهای حکومت عدل علی و ظهور امام زمان خلاص کنند. مگر ممکن است نیروهای مسلمان شیعه به کمتر از قران «کلام خدا» ست» تن دهند؟ دیدیم که در بحث های حوزوی پیرامون شان نزول قران ، وحی ، الهام و… چه بلائی بر رهبر انقلاب فرهنگی انقلاب اسلامی عبدالکریم سروش آوردند.. مگر ندیدم که می خواستند هاشم آقاجری را ذبح کنند که گفته بود مگر انسان میمون ست که تقلید کند؟
      این را نوشتم که بگویم: بعداز ۴۰ سال بدبختی دیگر مثل زمان شاه نیست که در زندان و بیرون از زندان تمام وحشی گریهای نیروهای مذهبی را تحمل کردیم به امید اینکه بعداز شاه مردم در تعیین سرنوشت خود مشارکت خواهند کرد.
      امروز دیگر هرگز به حکومت اسلامی منهای ولایت فقیه رضایت نمیدهیم .متوجه هستید ، حکومت مذهبی شیعی می تواند بدون ولایت فقیه باشد و یادمان هست که در همان سال ۵۸ و در مجلس ارتجاعی خبرگان بعضی از نمایندگان معمم و مکلا مخالف اصل ولایت فقیه بودند.
      نه دوست عزیز ، رویاهای رهبران شیعه در ایران برای «عظمت» حکومت شیعه در جهان کابوس نگارنده ست. دیگر دلیلی وجود ندارد با این همه کشتار و تباهی ۴۰ ساله که مردم دست خالی در ایران فریاد میزنند «جمهوری اسلامی نمی خام ، نمی خام »
      خود را با مردن و کنار رفتن خامنه ای و حتی حذف این نهاد ننگین از حکومت کشتار اسلامی دلخوش کنیم.
      تا دین از حکومت جدا نشود این وطن وطن نشود.
      مردم ایران برای دفاع از سرزمین خود همه نوع فداکاری خواهند کرد. ولی دلیلی ندارند که همراه روحانیون و سپاه آدمخواران شوند تا برای «عظمت» حکومت شیعی سراسر منطقه را بیشتر بهم بریزند.
      پوتین در جائی نمی نشیند که زیرش خیس شود بیدلیل نیست که به جماران میرود تا منافع خود را حفظ کند.
      در پایان به عرض میرساند که نویسندگان مقاله تحلیل سیاسی ارائه ندادند بلکه در مورد خشونت دولتی و دفاع از خود به بحث پرداختند.مطلب را یک بار دیگر مطالعه فرمائید.

  7. دستان دردنکند درود به شرفتان ما احتیاج مبرمی به اتحادوهمبستگی داریم گرنه زیرنعلن همین بیشرفان نابود خواهیم شد امید وپیروزی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: