“تبانی” و دو سروده ی دیگر… خسرو باقرپور

خسرو باقرپور

تبانی!

من جهان را دیده بانی کرده ام

با زمین شیرین زبانی کرده ام

راز گُل ها را به باران گفته ام

با بلندی ها تبانی کرده ام!

جوانی!

مرا به ترکِ اسبِ خیالت سوار کن

با من به شهر خلوت بوسه فرار کن

آهوی پا شکسته و افتاده ی توام

افتاده ای به دام توام پس شکار کن!

دلداری!

منال از دوریم ای لولی ی مست

شکستی این دل و رفتم من از دست.

چو بارانچکه ای افتاده در آب،

چو تیری از کمان در رفته از شست.

بيشتر بخوانید:  فصل ها - خسرو باقرپور

https://akhbar-rooz.com/?p=15013 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها