ترسالی بزرگ – سعید سلطانی طارمی

ناگاه
باد بزرگ نعره ­زد: آب آمد.
 آبی زلال و پاک.

جوباره­ های تشنه دویدند پیشباز
باغ سیاه­ سوخته آماده ­باش داد
ارواح ریشه­ های مرده از آن سوی مرزها
برگشتند
مردان به سوی مزرعه ­ها رفتند
و کوزه ­های خشک زنان را صدا زدند.
و روستا به هلهله افتاد:
ترسالی بزرگ خوش آمد.

باد بزرگ آمد و لغزید توی باغ
و روی سربلندترین سرو ایستاد.

ناگاه
آب نه.
چرکابه ­ای ولرم، ملول و عصازنان
خود را به جوی زد.

مردان کنار مزرعه در انتظار آب
 خشکیدند
باغ جوانه ­بسته خزان کرد
و کوزه ­های تشنه شکستند
و روستا به ضجه درآمد:
کو آب؟
کو ابر و آفتاب؟
باز آن فریب کهنه شبیخون زد؟

باد بزرگ عین کلاغی شوم
از روی سربلندترین سرو خشک باغ
پرواز کرد و رفت.
۲۲/۱۱/۹۷ کرج

 

https://akhbar-rooz.com/?p=15341 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: