تشنه در آب – اسماعیل خویی

اسماعیل خویی

۱

فریاد، که در خروشش و جوششِ سیل،

وانگار که زهرخورده از نوششِ سیل،

گشته ست کویرِ تشنه ای خاکِ وطن:

وآن نیز، به زیرِ آب، در پوششِ سیل!

۲

ما تشنه ی آب ایم و همین نعمتِ ما

گشته ست، ز بسیاری ی خود، لعنتِ ما!

دردا که، به شکلِ سیل، هر جا نگری،

آب است به کشتگاه ها آفتِ ما!

۳

آخوند غریقِ بول وغایط بینم!

در فقه، کمال اش به نهایت بینم!

آب است به کشتگاه ها آفتِ ما:

این معجزه را من ز «ولایت» بینم!

نهم فروردین۱۳۹۸،

بیدرکجای لندن

* این بوی دهانِ اوست!

۱

گوینده ی هر بلندگوی است آخوند!

امّا که چه؟! چون چرندگوی است آخوند!

زو مسجد بوی شاش و گُه گیرد: از آنک،

در حرفه، «سخن زگندگوی» است آخوند!

۲

بنشسته به مسجدی تو، نه توی خلا!

در نیز گشوده نیست بر روی خلا!

آخوند سخن ز بول و غایط گوید:

وز توی گلوی اوست این بوی خلا!

۳

اینجا نه به روی سرِ تو می شاشند:

نه در پیِ آلودنِ مردُم باشند!

آید ز دهانِ واعظ این بوی خلا:

بگذار که بر سرت گُلابی پاشند!

نهم فروردین۱۳۹۸
بیدرکجای لندن

https://akhbar-rooz.com/?p=19807 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: