جزیره ی مرجانی – خسرو باقرپور

خسرو باقرپور

سخت شده ام،

تیز و دژم،

سرخِ تیره ام،

در آب های کبودِ کابوس،

جزیره ای مرجانی ام.

گُرده ام آیینه ی نمک است

و رویای آبی ی آسمان،

چکه، چکه،

در چرک و چروکِ شیار های تیره ی سرخم،

زندانی است.

سال من فصلی است مُفرد،

داغ و تب آلود،

که سایه های زود گذرِ ابر های هرزه،

رنگ های کهنه ی آن را

بر بلور های نمک

هاشور می زنند.

آه! ای طراوت آزادی

زورق خود به آب بیانداز

به سوی من بیا

باخود سبدی از رنگِ مرطوبِ چمن

و هوشیواری ی انگور بیار

بخواب با من!

از دروازه ی رنگین کمان بُگذرانم

با بوسه های هم رنگِ شکوفه ی نارنج،

سختی ی مرجانی ام را بشکن

مرا دوباره بساز

رنگم را روشن کن

آبی!

آبی ی روشنم کن!

واژه ام کن،

به گیسویت بزن

به سالِ من چهار فصل ببخش

و با سخاوتِ بی انتهای تمنایت،

دوباره عاشقم کن.

بیا!

تا این جزیره ی مرجانی را

در گورستان فراموشی

دفن کنیم.

https://akhbar-rooz.com/?p=18702 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: