منو

جنگ اندیشی و به جنگ کشاندن که شاخ و دم ندارد! – بهزاد کریمی

بهزاد کریمی

باز هم تکرار این عبارت از سوی “رهبر”: جنگ نخواهد شد ولی مذاکره هم نمی کنیم! پس چی؟ اول “توبه” ترامپ تا بعدش ببینیم چه می شود!

خامنه ای ولی فقیه در سخنانی که دیروز ۲۶ شهریور بیان داشت با تکرار گفته قبلی خود مبنی بر “مذاکره نه!”، سطح تحریکات در فضای تنش و تشنج نگران آور کنونی را یک پله دیگر بالا تر برد. اتخاذ موضعی درست خلاف توهمات آنانی که آن را به حساب لحظه سنجی و وقت شناسی مرکز تصمیم گیری جمهوری اسلامی گذاشتند و در خدمت گفتگو از موضع قدرت با ترامپ جنگ گریزی دانستند که بولتون را اخراج کرده تا جنگ نشود! تفاسیری که، متاسفانه متاثر از نگاهی هستند نه یار شاطر بل بار خاطر که فقط امریکا و اسرائیل و سعودی را می بیند و بر جمهوری اسلامی چشم بر می بندد!   

مگر می توان جنگ افروزانه تر از اینهم سراغ یافت که مدام گفته شود “مذاکره نمی کنیم”؟ آن نیز زمانی که بیشترینه جهان به درست یا غلط بر این ظن متمرکزند که نقطه پرتاب پهبادهای منفجر کننده “آرامکو”، جایی است در جنوب غرب ایران؟ هنگامی که، شرط حتی مذاکره نامحتمل را “توبه” ترامپ اعلام می کند! قبلاً گفتند با ۱۲ شرط پمپئو نمی شود پای مذاکره رفت، حالا ولی “غلط کردم” از ترامپ را انتظار دارند!

چرا نباید از کنار حرف خامنه ای ولی فقیه ساده گذشت؟

در جمهوری اسلامی، ستاد مرکزی تصمیم گیری و صدور فرمان برای اقدامات کلان، بیت ولایت فقیه است و حرف آخر و تعیین کننده، با خود شخص ولی فقیه. آنهم امروز که ولایت خامنه ای در سیر منطقی و عملی ولایت فقیه، خصلت سلطنت مطلقه به خود گرفته و دستگاه عریض و طویل “بیت” او، جنبه ساختاری یک دربار فعال مایشاء را. سخن گفتن از قدرت دوگانه در جمهوری اسلامی، اکنون بیش از هر زمان دیگر بی پایه است. اصلاح طلبان حکومتی طی مسیر “نرمالیزاسیون” چندین ساله به اعتدال فروکاهیدند و اعتدال از اول مطیع نیز، به تمکین جهشی در قبال ولی فقیه! مجلس هم، بیش از هر وقت دیگر مطیع محض قدرت و مشاطه گر تمایلات حاکم. داستان انتصابی و انتخابی در این حکومت، بیشتر شکل کاریکاتور را دارد!

این نیز روز به روز روشن تر می شود که تز “بلوک قدرت” متشکل از ولی فقیه و سپاه پاسداران و نهدهای امنیتی، نه همخوان با واقعیت های جمهوری اسلامی که ذهن پرورده ای است عاجز از توضیح وضع. اینجا، ولی فقیه است که قدرت را در دست خود متمرکز دارد و سپاه و هر نهاد سرکوب دیگری با هر میزان قدرت، باز در خدمت منویات ولی فقیه قرار دارد و هر مقام و موقعیتی از آن، تنها به یک اشاره او قابل عزل و جابجایی است. تصور قدرت گیری کانون اقدام در سپاه پاسداران علیه ولی فقیه (کودتا) از خیالات است. سه ماه پیش طی سلسله نوشتارهایی در سایت حزب چپ ایران (فدائیان خلق) – “به پیش” – نوشتم که جمهوری اسلامی، پاکستان نیست تا سپاه پاسدارانش در موقعیتی همانند ارتش و استخبارات آن کشور فهم شود. سپاه از ولایت فرمان می برد و موجودیت آن، تعریف پذیر با ولایت فقیه. انقلاب اسلامی، زاینده جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی، قایم به ولایت فقیه. این، حکومت، از جنس ولایی است و نه جمهوریت، و اگر هم انواع کانون ها، دستجات و مراکز را در خود دارد همه شان اما نهایتاً زیر چتر ولایت فقیه است که به تمرکز می رسند!

این نیز روز به روز روشن تر می شود که تز “بلوک قدرت” متشکل از ولی فقیه و سپاه پاسداران و نهدهای امنیتی، نه همخوان با واقعیت های جمهوری اسلامی که ذهن پرورده ای است عاجز از توضیح وضع. اینجا، ولی فقیه است که قدرت را در دست خود متمرکز دارد و سپاه و هر نهاد سرکوب دیگری با هر میزان قدرت، باز در خدمت منویات ولی فقیه قرار دارد و هر مقام و موقعیتی از آن، تنها به یک اشاره او قابل عزل و جابجایی است

در چنین حکومتی – حکومت ولایی، حرف و تصمیم تعیین کننده را ولی فقیه می زند و لذا نمی توان و نباید از کنار موضع گیری های آن به سادگی گذشت. این درست است که او هیچ مسئولیتی را بر گردن نمی گیرد اما هیچ تصمیم کلانی هم نیست که غیر او امکان اتخاذ و اعمال شدن را داشته باشد. اصلاً پوزیسیون بودن بمعنی اختیار و قدرت تصمیم گیری و همزمان اپوزیسیون ماندن در معنی نپذیرفتن هیچ مسئولیت حکومتی و گذاشتن هر “گناه” بر شانه نهادهای تابعه، خصلت نمای ولایت فقیه است که در شخص خامنه ای به حد اعلای خود رسیده است! حواریون رنگارنگ ولی فقیه در جمهوری اسلامی می توانند بگونه خزنده این یا آن سیاست دلخواه خود را به او بخورانند ولی تا خود جنابش میل به خوردن نفرماید، هیچ خوراندنی او را ممکن نمی شود! این اوست که می گوید هیچ جنگی نخواهد شد و این اوست که تصمیم می گیرد مذاکره ای صورت نگیرد. معنی این، بازی با سرنوشت ملتی است!

اما چرا “مذاکره نه!”، عین جنگ افروزی است؟

زیرا مشی”نه جنگ”، عمر دراز ندارد و دوام نمی آورد! یک ماه پیش در صحبت با عزیزی حرف به اینجا کشید که چرا نباید این فرض در نظر گرفته شود که اتاق فکر و اقدام جمهوری اسلامی احتمالاً به این برسد که تنها امکان نجات اش از فشار تحریم ها شاید تولید جنگی محدود باشد؟ در واقع، ترامپ از مدتها پیش جنگ را آغاز کرده است؛ منتهی جنگ اقتصادی که ابتکار عملش فقط در دست اوست و هم بی هیچ هزینه انسانی، اقتصادی و سیاسی برای امریکا. جنگی که، میدان آن را فقط طرف امریکایی تعیین کرده و تاکتیک های میدانی اش را هم اوست که رقم می زند. در برابر اما، ببینیم جمهوری اسلامی چه در چنته دارد؟ تا امروز که بیشتر در شکاف بین روسیه و چین با امریکا بازی کرده و همچنین بهره گیری ها از درزهای پدیده آمده بر سر منافع و سیاست ها میان اتحادیه اروپا با امریکا. اما روشن است که استفاده از اینها بردی محدود دارد و نیز به تمامی، مشروط و وابسته به مصلحت های مدام تغییر یابنده آنها بر حسب مصالح خودشان. جنگ لفظی هم که مشی عملی نیست! پس چی؟

حکومت ولایی که از یکسو کمرش زیر فشار تحریم ها هر روز بیشتر خم می شود و از سوی دیگر اما همچنان “مذاکره نه!” سر می دهد منطقاً چاره ای باید بجوید! او که بمب اتم مانند کره شمالی ندارد تا بتواند دیپلماسی آمادگی رسیدن به توافق ولی متکی بر تهدید را پیش ببرد. بنابراین می ماند که خلیج فارس در هم بریزد یا تنگه هرمز را ببندد که می داند در این صورت با همه دنیا روبروست و تازه خود نیز دستش کوتاه از حداقل صدور قاچاقی نفت. در چنین بن بستی است که برای آن، فکر تغییر دادن میدان جنگ موجود و نوع جنگ جاری، زمینه رشد و نمو می یابد و رو به عملی شدن می نهد!

یعنی، فکر شیطانی تحمیل جنگی به طرف مقابل و علیرغم هر تبعاتی که برای خود او هم داشته باشد زیرا بزعم او در مقایسه با وضع فعلی این “حسن” را دارد که به طرف مقابل و موتلف هایش در منطقه نیز فشار می آورد! همچنین با اصابت ترکش های ادامه جنگ به اروپایی ها آنها ناگزیر از “میانجیگری” واقعی می شوند! فراموش نباید کرد که در اتاق فکر و عملیاتی حکومت ولایی، تز “بهترین دفاع، حمله است”  کم مشتری ندارد و از یاد هم نباید برد که این “جنگ اندیشان”، چهل سال گذشته را مدام در جنگ و تشنج و دخالت گذرانده اند و همواره هم زیر این کابوس خود ساخته خویش که در این دنیا تنها هستند! اینان فقط پشتگرم به شیعیان ولایی در منطقه اند و دلبسته جنگ آنهم از نوع “غیر متقارن” اش! جنگ و جهاد، بن مایه فکر اینهاست ضمن اینکه حفظ منافع مالی را هم در بحران می بینند و می جویند. 

بر این اساس است که دست داشتن جمهوری اسلامی در عملیات انفجاری علیه تاسیسات نفتی عربستان را نمی توان به سادگی رد و نفی کرد! باید پذیرفت که آنچه را عقل سلیم یک ماجراجویی و دیوانگی محض می پندارد و وقوعش را غیر واقعی می شمرد، چه بسا که در محاسبات این حکومت غیر متعارف عین تدبیر تلقی بشود! این حکومت، منطق خاص خود را دارد و با این پدیده ناهمزمان روزگار ما، نمی توان برخورد و تحلیلی متعارف داشت. برعکس، آن فکری را باید ساده نگری پنداشت که تصور می کند جمهوری اسلامی در انفعال خود به صحنه واکنش نشان می دهد! دست روی دست می گذارد تا در جایگاه دفاعی مطلق آن اندازه مشت از طرف مقابل خود در جنگ اقتصادی دریافت کند که از حال برود و از پا بیفتد! مشت هایی هر روز هم کاری تر از قبل. جمهوری اسلامی، موشک های دوربرد را تولید و انبار نکرده برای فقط لفاظی ها، پس یک تحلیل گر می باید که روی امکان به تعرض گرفته شدن آنها هم فکر بکند. صلح به جمهوری اسلامی تحمیل شدنی است، جنگ را اما او هم می تواند تحمیل کند!

از اینروست که در این لحظه و بیش از هر وقت دیگر، می باید بر مطالبه ملی “مذاکره بی قید و شرط و در همین حالا” ایستاد. می باید که با صدای رسا گفت و تکرار کرد که ولایت، ایران را به فلاکت و فاجعه بیشتر می راند. هرگونه آدرس دادن عوضی و هر تفسیر معکوس از سیر روندها، هر نوع وعده دادن ها به راس حکومت که بمان چون این ترامپ هم “بگذرد” و هر حد از “شیر کردن” جمهوری اسلامی برای به اصطلاح ایستادگی، عین هم صدایی است با ولی فقیه و علیه منافع و مصالح مردم.

بهزاد کریمی
۲۷ شهریور ۱۳۹۸ برابر با ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۹

  • این متن ویژه اخبار روز نوشته شده است

آدرس مقالات بهزاد کریمی در سایت قدیم اخبار روز

http://www.iran-chabar.de/search.jsp?authorId=329

https://akhbar-rooz.com/?p=4257 لينک کوتاه

5 پاسخ

  1. با جناب کریمی همسو نیستم که خامنه ای رئیس است و دستور میدهد ، برعکس معتقدم که سپاه است که برای ولیّ فقیه تعیین تکلیف میکند . اما فعلآ به این نمی پردازم ، چون معتقدم چند سالی است که دیگر مهم نیست رئیس چه کسی است . بسیاری از فرمایشات جناب کریمی درست است ، اما در نتیجه گیری ! اینکه میفرمایند : از اینرو ست که در این لحظه و بیش از هروقت دیگر ، میباید بر مطالبه ملّی مذاکره بی قید و شرط و در همین حالا ” ایستاد ، کدام نیرو و چه کسانی باید برای این اقدام مهم بایستند ؟ مگر این لحظات و برهه های حساس در این سالها کم داشته ایم و مگر دلسوزان وطن کم بوده اند که راه حل های شرافتمندانه و درست را نشان داده اند و دریغ از گوشی که بشنود ! . پس یک بار برای همیشه باید از حکمرانان ایران قطع امید کرد و راه حل هایی پیشنهاد کرد که گوشی منتظر شنیدن آن باشد .

  2. برای آهو !
    برتولت برشت در « ترس و نکبت» در گفتگوی یک مامور گشتاپو با یک جوان بیکار و معترض که نمی خواست به اردوگاه های کار اجباری برود به نحو بسیار هنرمندانه و نافذی نشان میدهد که چگونه و تحت چه شرائطی آدم «مجبور » میشود کاری را که عقلا نمیخواهد انجام دهد را با »ولع» و «عجله » و از ناچاری انجام دهد .
    گشتاپو برای اینکه این منظور را به جوان معترض تفهیم کند از پسر می پرسد : آیا بنظر تو میشود به گربه خردل خوراند؟
    پسر می گوید نه ، گربه تُف می کند.
    گشتاپو می گوید من کاری می کنم که گربه خردل را با رغبت بخورد. یک قاشق خردل را قاشق چایخوری با مهارت در ماتحت گربه فرو می کند. گربه ی بیچاره جیغ می کشد و ضجه می کند و با زبان ماتحت خود را تند تند لیس می زند تا سوزش آن را بر طرف کند .گربه بدون اینکه متوجه باشد مجبور شد خردل را با «ولع» در ماتحتش پاک کند و تمام آنرا لیس بزند.
    گشتاپو به پسر جوان گفت: دیدی که گربه را مجبور کردم خردل تلخ و سوزنده را با ولع لیس بزند؟ حالا برو برای کار اجباری داوطلبانه اسم نویسی کن وگرنه مجبورت می کنند که بروی ! پسر که سخت از رفتار گشتاپو عصبانی شده بود .از جای خود بلند شد که برود. گشتاپو دست خود را پشت پسر گذاشت و گفت مبادا غفلت کنی ! گشتاپو که قبلا در کف دست خود علامت صلیب شکسته را با گچ کشیده بود با گذاشتن دستش بر پشت پسر صلیب شکسته را روی کُت او رسم کرد. پسر بعداز چندین قدم نوسط گشتی های نازی دستگیر شد.
    نگارنده این رهنمود برتولت برشت را نوشت تا توجه جنابعالی را به جهان بی در و پیکری جلب کند که در آن جنگ های جهانی داشته ایم و حکومت اسلامی در ایران 40 سال است که مردم را گروگان گرفته است . 8 سال جنگ وحشتناکی را به مردم تحمیل کرد . تازه کشور ما بدلایلی که در این کوتاه نمی گنجد به سرنوشت عراق ، لیبی ، افغانستان ، سوریه ، یمن ، ونزوئلا و…..هنوز دچار نشده ست.
    شما جای گشتاپو ، پسر جوان معترض ضد نازی و گربه ی بدبخت در ترس و نکبت برشت را به شخصیت های دیگری عوض کنید فرقی نمی کنید . وقتی قانون جنگل بر جهان حاکم ست و بقول جیمی کارتر که چندی پیش برای دونالد ترامپ نوشت : ملت آمریکا جنگ دوست ترین ملت جهان در تمام تاریخ جهان ست و با بودجه عظیمی که برای ارتش خود در سراسر جهان صرف می کند تا سال 2040 از موقعیت برتر کنونی نزول خواهد کرد. بعضی ها شاید حرف جیمی کارتر را بد فهمی کنند و بگویند چه خوب باید با آمریکا در افتاد ……
    احزاب برادر « سوسیالیزم واقعا موجود» هم در دهه هفتاد و هشتاد قرن بیستم فکر می کدرند نسبت به غرب و آمریکا برتری دارند و دیدیم چه شد . حالا حکایت حکومت اسلامی ایران ست که معلوم نیست تا کی می تواند به این حکومت ننگین ادامه دهد . مبارزه با امپریالیزم را این جنایتکاران ادمخوار لوث نکنید . در این 40 سال در چه معاملات آشکار و پنهان با قدرتهای جهان منافع و مصالح مردم و میهن را بباد ندادند؟ همانطور که در سال 1366 در چنین روز های رونالد ریگان در مجمع سازمان ملل متحد به حکومت ایران گفت اگر قطعنامه ی 598 برای آتش بس را نپذیرید وادارتان می کنیم که بپذیرید. خمینی از کانال وزیر خارجه ی رفسنجانی یعنی علی اکبر ولایتی طبق معمول شعار دادند و هارت و پورت کردند. که این قطعنامه از «قراداد ترکمنچای » ننگین تر است . بعد که چند تا حمله ی نظامی در جنوب صورت گرفت و هواپیمای مسافر بری ایرباس در خلیج فارس با صد ها مسافر سرنگون شد . خمینی جام زهر را بالا کشید و بعد مرد. وقایع بعد در منطقه و جهان و در راس آن فروپاشی «سوسیالیزم واقعا موجود» و جنگ های مختلف و پروژه کذائی سلاح هسته ای هر یک داستان مفصل دارد که به مردم ستم دیده ی ایران تحمیل ست.
    همیشه یادم هست که مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو رهبران همسایه شرقی ایران در بحبوحه جنگ جهانی دوم ، مبارزه واقعی ضد استعماری خود علیه انگلستان را تعطیل کردند تا جبهه متفقین را «تضعیف» نکنند . ما چنان رهبرانی نداشتیم و نداریم . طنز تاریخ ست که باعث اصلی شکست های تاریخی ، قرار داد های ننگین جدائی بخش هائی از کردستان ، آذربایجان و…. بنام روحانیون مرتچع ثبت شده ولی علی اکبر ولایتی «وزیر خارجه » مادام العمر حکومت اسلامی اظهار فضل می کند و قرار داد ترکمانچای را ننگین می نامد بدون اینکه بفهمد به آل و تبار خودش فحاشی می کند.
    هر طور که می توانیم و بدون قید و شرط علیه جنگ تلاش کنیم .

    1. آقای الهیاری گرامی، از توجه شما متشکرم. با ترسیمی که از جهانی که به جنگل تبدیل کرده اند موافقم. من هیچ کجا نگفتم که رژیم ولایت فقیه ضد امپریالیزم بوده و یا می باشد. در شرایطی که امپریالیزم با زیر پا گذاشتن موازین بین المللی تحریم های ضد انسانی خود را به مردم ما تحمیل کرده و کشور ما و منطقه را به آستانه جنگ کشانده، افراد یا نیروهای مترقی و طرفدار صلح باید نیروی خود را در این شرایط صرف عقب راندن امپریالیزم از سیاست های سلطه جویانه اش کند و نه این که مکمل این سیاست ها باشند. در عرصه داخلی هم وظیفه اشان فشار به حاکمیت برای عقب نشینی در برابر مردم و رفع ستم از آنها و نه دعوت به سازش با امپریالیزم و تسلیم می باشد. معتقدم که مردم ایران از یک سو با استبداد دینی در تضادند و از سوی دیگر با امپریالیزم. یک نیرو یا فعال سیاسی صادق باید قادر به درک این شرایط پیچیده باشد. رک بگویم حتی پسر کودتاچی 28 مرداد از این آقایان هشیار تر و میهن دوست تر است.
      این رژیم اگر هم پای میز مذاکره برود همه بود و نبود کشور را برای حفظ خود به حراج می گذارد. جیغ وداد های اصلاح طلبان حکومتی برای من قابل درک است چرا که یقین دارم هدف نهایی ایشان نیز حفظ نظام است حتی به قیمت نابودی منافع ملی ایران. اما کسانی که مدعی چپ بودن یا ملی بودن می کند نیز میتوانند اینچنین عمل کند؟
      با شما موافقم که باید علیه جنگ تلاش کرد. ولی راه آن دعوت به تسلیم و پذیرش شروط امریکا نیست. نیروهای مترقی و مردمی باید این هنر را داشته باشند که همزمان با مبارزه با استبداد دینی حاکم با دخالتهای نابجا و ضد انسانی امپریالزم هم مختالفت ورزند. این امر جسارتی میخواهد که چپهای بریده و مدعیان ملی مذهبی لمیده در اروپا و امریکا از آن برخوردار نیستند.

  3. خوب شما که می دانستید همه چیز در دست رهبر است بقیه هیچ پس چرا با اصلاح طلبان حکومتی برای انتخابات مجلس و رئیس جمهوری جشن می گرفتید و حتی مطهری نماینده مجلس را غنیمت می شمردید؟
    نمی دانم چرا ارمنستان اینقدر نگران به خطر افتادن حکومت در ایران است

  4. کدام مذاکره؟ بگویید تسلیم بلا شرط!
    مذاکره در حالی که امریکا راه تنفس کشور را کاملا مسدود کرده و ۱۲ شرط ایران بر بادده را روی میز گذاشته هیچ نتیجه ای در پی نخواهد داشت. در زمانی که حاکمان امریکا به دروغ خواهان مذاکره بدون شرط (ولی به دوازده شرط ! ) می شوند، طوری که حتی زبان برخی از دولتمردان آن کشور هم به اعتراض باز میشود، نمی دانم شما چرا به این باج خواهی دولت امریکا کاری نداشته و از حکومت ایران که در برجام مانده، می خواهید که به این مذاکرات نابرابر تن دهد؟ آن هم حکومتی که حتی در اوج اقتدار خود منافع ملی را فدای منافع کاستی خود کرد. چه رسد به امروز که خوار و زبون است. تن دادن به این مذاکرات (که مذاکره نامیدن آن به شوخی تلخی می ماند) بدون تحمیل هزینه های خانمان برانداز به ایران و مردم ساکن آن میسر نیست.
    بجای اینکه از یک سو امریکا را بخاطر زیرپا گذاشتن موازین بین المللی و و تز دیگر وضع تحریمهای غیر انسانی محکوم کنید و افکار عمومی را علیه آن اقدامات بسیج کنید، تسلیم به امپریالیسم را ترویج می کنید؟
    هر کس یا نیرویی که به حکومت ایران برای تن دادن به پذیرش شروط ضد ایرانی دولت تمریکا فشار آورد حتی ایرانی نیست چه رسد به چپ!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: