در حاشیه یک قیل و قال، در مورد درگذشت محمد رضا شجریان و باقی قضایا …! – امید بهرنگ

درواقع ترانه "تفنگ ات را زمین بگذار" مانیفست سیاسی شجریان است. "صلح طلبی" که در عین حال حکومت را از اعمال قهر بر حذر می کند، هیچ تفاوتی میان خشونت عادلانه و خشونت ناعادلانه نمی گذارد. این ترانه درواقع یک انتقاد از خود شجریان است که چرا زمانی ندا داد "تفنگم را بده تا ره بجویم". بدین ترتیب او واجد همه ویژگی های سیاسی لازمه بود تا "قهرمان" اصلاح طلبان شود و به مقام "خسروانی" دست یابد

شاید اگر در کشوری زندگی می کردیم که حکومت دینی این چنین تاخت و تاز نمی کرد و طی چهل سال به حقوق بخش های مختلف مردم منجمله بسیاری از هنرمندان تجاوز نمی کرد این یادداشت در مورد محمدرضا شجریان ضرورتی برای انتشار نمی یافت.  

در بسیاری از کشورها زمانی که هنرمندانی از این دست چشم از جهان فرومی بندند علاقمندانش برایش سوگواری می کنند و اهل فن در مورد خدمات، خلاقیت ها و ابتکاراتش در زمینه هنری سخن می رانند و قضیه به خوبی و خوشی تمام می شود. اما در جامعه دین گزَیده و بحران زده ایران چنین امری ممکن نیست. هم بخشی از مردم جان به لب رسیده و هنردوست در این اتفاقات فرصتی می بینند تا نارضایتی و مخالفت خود را با جمهوری اسلامی نشان دهند و هم اهل سیاست چنین محملی را به شدت سیاسی می کنند. روشن است که می توان و باید در مورد نقش و جایگاه سیاسی یک هنرمند یا تاثیرات اجتماعی آثار هنریش (مثبت یا منفی) بحث کرد اما عده ای آگاهانه برای اغراض سیاسی خود، هنرمندی را به مقام خدایی، خسروانی و اسطوره ای می رسانند و با تکیه به آن سعی می کنند او را “قهرمانی” نشان دهند که پرچمدار فتح و ظفر آینده است. طنز ماجرا این است که اغلب کسانی که خود زمانی در سرکوب اهل هنر همدستی داشته اند و به نام اصلاح طلبی در ساخت انواع و اقسام الگوهای تقلبی تخصص دارند در ستایش شجریان گوی سبقت از همه ربوده اند و وسیعا خلق افکار می کنند تا روحی به پروژه سیاسی شکست خورده خود بدمند.  

در مقابل کسانی که نمی خواهند امتیازی به دشمنان دیرینه مردم دهند و علم مخالفت در مقابل این روند بر می افرازند، به هر روش (صواب و ناصواب) دست می یازند تا نشان دهند که “قهرمانی” در کار نیست. از نقطه نظر سیاسی حق با آنان است اما چنان قضیه شیر تو شیر می شود که تشخیص درست از نادرست برای بسیاری غیرممکن می گردد. قصد این نوشتار پرتو افکندن بر معیارهایی است که باید در نقد یک هنرمند، آثار هنری و قضاوت سیاسی در مورد یک هنرمند در نظر گرفت. وقتی بر هنرمندی لباس “قهرمانی” پوشانده می شود، به ناگزیر موضوع قضاوت کلی و کلان از جایگاه سیاسی، اجتماعی و هنری هنرمند به میان می آید. قُضّات اگر با لایه های تو در تو و سطوح متفاوت پدیده آشنا نباشند به خطا خواهند رفت و تَر و خُشک را با هم خواهند سوزاند و مهمتر از آن قادر نخواهند بود مردم را در مقابل هجمه های ایدئولوژی سّمی اردوی مقابل واکسینه کنند.

اگر بخواهیم در مورد شجریان به یک قضاوت واقعی و درست دست یابیم چند سطح از بحث را باید از هم تفکیک کنیم. نقش آثار هنریش، زندگی خصوصی اش و جایگاه سیاسی اش.

***

این واقعیتی است که شجریان در کارش یعنی موسیقی اصیل سنتی ایرانی خِبره بود. جدا از این که سلیقه هر کس در مورد این نوع از موسیقی چه باشد، این خبرگی شیفتگی ببار می آورد. همواره حرفه ای بودن تحسین و احترام می آفریند. حرفه ای به این معنا که شخص می داند کارش را چگونه به نحو احسن و درست و بی عیب و نقص انجام دهد. اغلب مردم می دانند شرط به کمال رسیدن برخورد حرفه ای است. این نیاز را همگان در همه زمینه ها حس می کنند. بدون درک عمیق و همه جانبه از وظایف و پیگیری و تلاش و سخت کوشی بیش از اندازه در به عمل در آوردن آن وظایف، امکان پیشروی و کسب موفقیت در هیچ امری میسر نیست. با آماتوریسم به جایی نمی توان رسید. این مسئله در مورد سیاست انقلابی و کمونیستی نیز صدق می کند. اگر از زاویه مثبت نگاه کنیم باید بر چنین انتظار یا انتظاراتی دمید. اما همین حرفه ای بودن در خود تضادی دارد، همواره بین حرفه ای ها و باقی شکافی موجود است. این شکاف می تواند فاصله اندازد و “حرفه ای شدن” را دور از دسترس همگان نشان دهد و حرفه ای ها را به مقام خدائی و خسروانی رساند. این جنبه منفی قضیه است که امثال اصلاح طلبان بر آن مانور می دهند تا عجز و ناتوانی در میان مردم را تقویت کنند. راه مقابله با چنین تفکری، نفی خبرگی و حرفه ای بودن نیست. راه چاره پر کردن این فاصله است. پر کردن فاصله تنها با تغییر شرایط اجتماعی میسر است که امکان دخالت هزاران هزار تن را در امری خاص فراهم کند. می دانیم تغییر شرایط اجتماعی بدون وجود حرفه ای ها برای بالا بردن استانداردها و فراگیر کردن آن در میان توده های وسیع ممکن نیست.

این هم واقعیتی است که شجریان موسیقی سنتی را به کمال رساند. او توانست این نوع از موسیقی را احیا و نوسازی کند. بررسی دقیقتر کارش را باید به اهل فن سپرد. البته می توان در مورد شرایطی که به او امکان و توانایی انجام چنین کاری را داد بحث کرد. اینکه چگونه جمهوری اسلامی به ویژه در دهه اول عمرش با سرکوب دیگر نحله های موسیقی این ژانر را به رسمیت شناخت و مورد حمایت قرار داد و صدای نیمی از خوانندگان (منجمله خوانندگان موسیقی سنتی)  یعنی زنان را خفه کرد. این بستر امکان پیشروی برای افرادی چون شجریان را مهیا کرد. (۱) شجریان مرهون این فضای ایدئولوژیک – سیاسی – هنری و البته تلاش ها و خلاقیت هایش بود. به جرئت می توان گفت اگر انقلاب ۵۷ به وقوع نمی پیوست و جمهوری اسلامی به قدرت نمی رسید، به احتمال بسیار قوی تعداد محدودتری به این نوع موسیقی روی می آوردند و حداکثر این شکل از موسیقی فقط در جشنواره ها و محیط های تخصصی اجرا می شد. با وجود این نمی توان به کمال رسیدن این نوع از موسیقی توسط شجریان را منکر شد.

البته روش شجریان در اینکار احیاگری و بازسازی و تا حدی نوسازی بود. نوآوری های او ساختار شکنانه نبود، اصلاح طلبانه بود. شاید بتوان گفت این محافظه کاری ذاتی موسیقی سنتی ایرانی است که از درون اجازه ساختار شکنی نمی دهد. (۲) موسیقی که اساسا دنبال احیا صداهای دنیای از کف رفته است و با ریتم و آهنگ و سرعت حرکت دنیای کنونی سازگاری چندانی نداشته و مهمترین شاخصه اش تقویت روحیه عرفانی و تحمل غم و اندوه و کنار آمدن با آنها است. قطعا اصلاحاتی که شجریان انجام داد راه را برای مسیرها، اشکال و قالب های دیگر تا حدی باز کرد. اما توانایی هایش در خدمت به احیا صدای روزگار سپری شده قرار گرفت. حتی زمانی که پا بپای تحولات سیاسی سال ۱۳۵۷ محتوی اعتراضی مبارزاتی و ملی و میهنی به این نوع موسیقی افزوده شد، ساختار محافظه کارانه مانع از جهش بیشتر این نوآوری ها شد.

شجریان کاری را به کمال رساند که دیگر امکان رشد و تکامل چندانی ندارد. می دانیم که این نکته خوشایند طرفداران موسیقی سنتی نیست و شاید یک اظهاریه زودهنگام باشد که تنها سلیقه کسانی (منجمله نگارنده این متن) را پوشش می دهد که علاقه چندانی به موسیقی سنتی ندارند. اگر جسارت به اهل فن نباشد – و نه به عنوان نظر قطعی – می توان گفت که با مرگ شجریان موسیقی اصیل سنتی نیز مُرد. به این معنا که این نوع از موسیقی دیگر جای چندانی برای رشد و تکامل بیشتر ندارد و باید جایش را به ژانرهای دیگر دهد. شاید این قضاوت عجولانه و زودرس باشد و باید منتظر تحولات تاریخی اجتماعی و هنری بیشتری ماند. اما باید این سخن گفته شود تا بحث و جدل درگیرد. این امر به معنای آن نخواهد بود که در آینده بخشی از مردم از این نوع موسیقی لذت نخواهند برد و یا موسیقیدانانی که دنبال آفرینش صداهای جدید هستند نباید بر سبک های سنتی مسلط شوند و از خدمات شجریان (منجمله در خلق برخی سازها) استفاده نکنند.

***

معمولاً مردم بر جنبه تفریحی هنر تأکید می کنند و آن را به سلیقه فردی صرف تقلیل می دهند. اما هنر عملکرد وسیعتری دارد و با ایدئولوژی و جهان بینی و نگرش اجتماعی مرتبط است. آثار هنری ظروفی هستند که در تحلیل نهایی دیدگاه ‌ها و نگرش کلی طبقات مختلف به جامعه و جهان را بازتاب می دهند. قوانین حاکم بر هنر و چگونگی اثرگذاری اجتماعی آن بسیار پیچیده و دشوار – اما قابل درک – هستند. هر اثر هنری (حتی در خالص ترین شکل تفریحی اش) حسی می آفریند که در خدمت نیاز فردی – اجتماعی خاصی قرار می گیرد. به این معنا که هر اثری به احساسات، ارزش ها و اخلاقیات معینی پا می دهد. در ارتباط با هنر موسیقی فهم این اثرات و دریافت ها مشکل تر است زیرا با انتزاعی ترین نوع هنر روبرو هستیم. البته زمانی که موسیقی با شعر و کلام در هم می آمیزد راحت تر می توان به کنه پیام هر اثر موسیقیایی پی برد. ترانه های شجریان تأثیرات متفاوت و گاها متضادی بر هر شنونده ای در هر دوره خاص داشته اما با توجه به فضای روحی جامعه حس و حال معینی به آنان داده و این حس و حال حاوی پیام اجتماعی – سیاسی مشخص بوده است. پیامی که در تحلیل نهایی (در اشکال مستقیم یا غیر مستقیم) در خدمت تقویت یا تضعیف نظم کهنه قرار داشته است. به این معنا که می توان دریافت و قضاوت کرد که هر ترانه ای که او خلق کرد تا چه اندازه به مخاطبانش انگیزه و جرئت داد تا کهنه را نقد کنند و امر نو را جستجو کنند.

شجریان آثار متنوعی خلق کرد. برخی از این آثار بیانگر توانایی اش در تلفیق صداها، الحان، اشعار و ریتم ها و ملودی ها مختلف برای پاسخگویی به نیازهای هر دوره بود. بخشی هایی از مردم در برخی از ترانه هایش درد و رنج یا اعتراض و مبارزه خود را می دیدند. ترانه های دوران انقلابش هرچند به لحاظ سیاسی آغشته به توهماتی بود که در میان اکثریت مردم رواج داشت در مجموع  بر روحیه مبارزاتی مردم می افزود. آلبوم “بیداد” او برای کسانی که بیدادگاه ها و زندان ها و اعدام جمعی بهترین یاران شان را از نزدیک مشاهده کردند، یادآور شجاعت ها و مقاومت ها در تیره ترین ایام دهه شصت بود. البته ناگفته نماند که ترانه مذهبی “ربّنا” مستقیماً در خدمت تحمیق ایدئولوژیک توده ها قرار گرفت. علت محبوبیت برخی از آثار دیگرش را عمدتاً باید در روحیه شکست خورده جامعه جستجو کرد. بسیاری از انقلابیون سابقی که در مقابل شکست انقلاب ۵۷ زانو زدند با  آثار او به آرامش روحی دست یافتند و اندوه شکست را به ناله و زاری بدل کردند و به جای تعالی جامعه به تعالی عرفانی رسیدند. 

اینکه انگیزه های ایدئولوژیک و اهداف سیاسی شخص شجریان در خلق هر یک از آثارش چه بود از اهمیت درجه اول برخوردار نیست. همواره تفاوتی میان افکار و مقاصد هنرمند با تأثیر مشخص اثر هنری موجود است. عملکرد اجتماعی یک اثر هنری می تواند با انگیزه های واقعی هنرمند مطابقت داشته باشد یا نداشته باشد. رابطه ای یک به یک میان این دو عرصه موجود نیست. آثار هنری شجریان را نمی توان صرفاً به دلیل افکار و عملکرد سیاسی اش مورد نقد قرار دارد و یا برعکس صرفاً به دلیل نقش اجتماعی مثبتی که برخی آثارش داشته به عقاید و جایگاه سیاسی اش امتیاز داد. البته می توان تشخیص داد که یک هنرمند نسبت به کدام وجه از مبارزات و درد و رنج های و افکار و عقاید درون جامعه حساسیت به خرج می دهد و در مورد محتوی سیاسی حساسیت‌های آگاهانه یا ناخودآگاهانه اش قضاوت کرد.

***

 جایگاه و نقش سیاسی شجریان کاملاً روشن است. این امر را می توان در موضع گیری ها یا سکوت هایش تشخیص داد. او در طیف ملی – مذهبی ها می گنجد. افراد و جریان های سیاسی که در سال های ۵۷ – ۶۰ با جمهوری اسلامی همراهی کردند و به سهم خویش اسب قدرت خمینی را زین کردند و پس از آن که تا حدی به موضع مخالفت رانده شدند به اشکال گوناگون در مقابل جمهوری اسلامی سکوت و مماشات کردند و به طریقی با آن کنار آمدند. در دوران اصلاحات نیز اینان به آلت دست اصلاح طلبان حکومتی بدل شدند و نقش مهمی در دامن زدن به توهم اصلاح طلبی در ایران ایفا کردند. در سال ۸۸ نیز علیرغم مخالفت با خامنه ای – احمدی نژاد به پادوهای کروبی و موسوی بدل شدند و در بهترین حالت در مقابل آرزوی بازگشت به “عصر طلایی خمینی” مهر سکوت بر لب زدند و با جنبش سبز همراه شدند.

نگرش و تفکر سیاسی شجریان هیچگاه از چارچوب تفکر ملی – مذهبی فراتر نرفت. در دوران انقلاب ۵۷ او عمدتاً تحت تأثیر توده ای هایی که اطراف او را گرفته بودند به استقبال خمینی رفت. هرچند به دلیل مخالفت اولیه خمینی با موسیقی خود را از دم و دستگاه رادیو و تلویزیون بیرون کشید اما هیچ مخالفت سیاسی جدی در مقابل جمهوری اسلامی از خود نشان نداد. شجریان در اوج کشتارهای سال ۶۰ سکوت کرد. در دوران بازسازی رفسنجانی عملاً به سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور بدل شد و تحت عنوان اینکه هنرش سیاسی نیست در مقابل مخالفان جمهوری اسلامی در استکهلم ایستاد و صحنه کنسرت را ترک کرد. او نیز مانند بسیاری از هنرمندان آن دوره در ازا خرده امتیازاتی که گرفتند در مورد محرومیت اکثریت مردم از حقوق اولیه سکوت کردند.

در سال ۱۳۸۸ شجریان با جنبش سبز همراه شد و به صف معترضان پیوست. اما در آن مقطع و تا زمان درگذشت اش نهایت افق سیاسی اش ایجاد سازش میان مردم و حکومت بود. او خواهان این بود که “مردم و حکومت حرف هم را بشنوند” تا جامعه با شرایط خطرناک و انفجاری مواجه نشود. درواقع ترانه “تفنگ ات را زمین بگذار” مانیفست سیاسی شجریان است. “صلح طلبی” که در عین حال حکومت را از اعمال قهر بر حذر می کند، هیچ تفاوتی میان خشونت عادلانه و خشونت ناعادلانه نمی گذارد. این ترانه درواقع یک انتقاد از خود شجریان است که چرا زمانی ندا داد  “تفنگم را بده تا ره بجویم”. (۳) بدین ترتیب او واجد همه ویژگی های سیاسی لازمه بود تا “قهرمان” اصلاح طلبان شود و به مقام “خسروانی” دست یابد. فقط کافی است به دهها مقالاتی که در روزنامه ها و تریبون های رسمی اصلاح طلب در داخل و خارج از کشور در تمجید از شجریان نوشته شده رجوع کرد تا علت این پیوند “روحی، روانی، هنری” را دریافت. پیوندی که تمام هم و غمش اصلاح نظامی است که اصلاح ناپذیر است و می خواهد با به بیراهه کشاندن مبارزات مردم این نظام را حفظ کند.

نمی توان از نقش و جایگاه سیاسی هنرمندی گفت و از اخلاقیاتش سخن نراند. شجریان فقط در زمینه موسیقی مدافع سنت ها نبود در زندگی شخصی نیز مبلغ و مروج اخلاقیات سنتی بود. او از مرید و مرادی “عارفانه” و استاد – شاگردی “سنتی” پیروی می کرد. زندگی شخصی اش نیز با امتیازات مردانه رقم خورد. می توان برای دست یابی به قضاوت کلی از او، اخلاقیات شخصی را در نظر گرفت یا نگرفت و حتی می توان ردپای این اخلاقیات را در برخی از آثار هنری و زندگی سیاسی اش جستجو کرد یا نکرد. (۴) معضل آنجاست که وقتی هنرمندی به مقام “خسروانی” رسانده می شود جا برای نقد از عملکرد شخصی او باقی گذاشته نمی شود. عملاً آگاهانه یا ناآگاهانه بر جوانب منفی زندگی شخصی فرد سرپوش گذاشته می شود و مانع از بحث و جدل در مورد معیارهای نوین اخلاقی می شود که هر انسانی – منجمله هنرمندان – در رفتار روزمره و زندگی شخصی باید منادی آن باشند. اخلاق و رفتاری که بهیچوجه روابط ستم گرانه میان انسان‌ها –  در هر سطحی که قرار دارند – را توجیه نکند.

***

در نظرداشتن هر یک از جوانب فوق کمکی است برای دستیابی به درک صحیحتر و همه جانبه تر از نقش هنری و جایگاه سیاسی – اجتماعی شجریان. باید هم خدمات هنری اش (به ویژه از زاویه فنی – تخصصی) و هم اثرات اجتماعی و پیام ایدئولوژیک سیاسی آثارش را مورد توجه قرار داد هم دیدگاه و عملکرد شخصی اش در صحنه سیاست را در نظر داشت.  

قیل و قالی که در مطبوعات، فضای مجازی و در میان نیروهای سیاسی گوناگون به راه افتاد، نشانه قدرتمندی  اقشار و طبقات میانی در جامعه ایران است که نه تنها نقش مهمی در خلق افکار سیاسی داشته بلکه توانایی زیادی در جا زدن سلایق هنری خود به نام کل مردم دارند و به شدت تلاش می کنند که احساسات، ارزش‌ها و اخلاقیات سنتی خود را به مردم حقنه کنند و دیگر سلیقه های هنری متفاوت (همچون دیگر صداهای سیاسی متفاوت) را به گوشه رانند و سرکوب کنند. 

هر قضاوتی که در مورد زندگی و آثار شجریان داشته باشیم یک چیز روشن است با صداهای دنیای از کف رفته نمی توان به نیازهای دوران جدید پاسخ داد. هر دوره ای نیازمند صداهای جدید است. هرچند که شنیدن برخی ترانه های شجریان به ویژه آن دسته که در دوران انقلاب ۵۷ خلق شده اند می تواند برای بخش های ملی گرای جامعه شورآفرین باشد. اما جامعه ما نیازمند نسلی از هنرمندان است که با مضامین نو از قالب های کهن گسست کنند و شورهای جدیدتر و متنوع تر در جامعه به وجود آورند.



توضیحات:

۱ – بستر سرکوبگرایانه و محرومیت زنان از آوازخوانی را شیرین نشاط با هنرمندی در فیلمی کوتاه به نام “بی قرار” به تصویر کشاند. این فیلم کوتاه در لینک زیر قابل دسترس است.

۲ –شاملو به درستی بر برخی محدودیت های موسیقی سنتی انگشت گذاشت و آن را مجموعه ای از چارچوب های ثابت و تغییر نیافتنی دانست که نوازنده در آنها اسیر است. از نظر او تنها فرق میان موسیقی دانان مختلف بر سر تبحرشان در نواختن این قطعات ثابت است نه میزان خلاقیت و توان آفرینش آنان. قطعاً این نقد بدون تأکید بر محتوی کهنی که این موسیقی بدان متکی بوده می تواند به یک جانبه نگری هایی در مورد رابطه ساز و آواز، کلام و آهنگ،  اشکال ساز و تکنیک و فنون بکار رفته پا دهد.  

«مشکل اصلی موسیقی سنتی این بوده و هست که در آن به سختی عصیان و شورش را می توان پیدا کرد. آنجائی نیز که رد پای شورش و اعتراض بچشم می خورد، سریعاً رنگ می بازد و بجای ترسیم مسیر پیروزی به شکست و سکون و درد می انجامد، یا اینکه به تسلیمی عرفانی به خدای ناموجود پیوند می یابد و صحنه مبارزه را به قصد پیوستن به تارک دنیاها ترک می گوید.

تلاش هایی که برای “امروزی کردن” این موسیقی صورت گرفت، را نمی توان جزئی از انقلاب در قالب کهنه بحساب آورد. اشکال از جایی دیگر آب می خورد: اشکال در مضمون و محتوایی بود که این موسیقی به بیانش می پرداخت. اشکال در ریشه ها بود؛  در احساسات و ایده هایی که در مقاطع زمانی مشخصی در گذشته، در برخورد به تحولات اجتماعی در قالب موسیقی ریخته شده بود؛ کهنگی و سترونی از آنجا بود. و اگر قرار بود تغییری اساسی در این روند صورت گیرد، یا می بایست افکار و ایده های نو با گرفتن جنبه هائی ـ تکرار می کنیم جنبه هائی ـ از چارچوب های گذشته، قالب کهن را می شکستند و نوعی موسیقی درخور عصر حاضر می آفریدند. یا به‌ طورکلی از آن چشم می پوشیدند و مبنای آفرینش خود را چیز دیگری قرار می دادند.» – برگرفته از مقاله ای به نام “در مورد موسیقی سنتی ایرانی” – از سلسله گفتارهای رادیویی صدای سربداران، ۱۳۶۸ . اگر چه در این مقاله برخی یک جانبه نگری ها مشهود است، اما مطالعه آن برای علاقمندان مفید است.

۳ – جالب اینجاست که تنها چند ماه پس از استقرار جمهوری اسلامی، هنگامی که دریکی از کنسرت های گروه شیدا، مردم از شجریان تقاضای خواندن این ترانه را کردند، لطفی پشت میکروفن رفت و گفت: “الان دیگر نه شب است و نه چهره  میهن سیاه است. ضمناً ما وقتی که این ترانه را اجرا کردیم، نمی دانستیم که شاعرش وابستگی گروهی دارد.” شاعر از دوستان سعید سلطانپور بود که در وصف امیر پرویز پویان این شعر را سروده بود.  

۴ – در اینجا هدف نقد روابط خصوصی شجریان نیست که مانند بسیاری از هنرمندان مردسالار در دوران پیری با زنان جوان وصلت می کنند. زنانی که با آنان فاصله سنی به اندازه یک نسل دارند. شجریان در زمینه هنری نیز از امتیازات مردانه سود جسته است. برای مثال او از موسیقیدانان و خوانندگان قبلی مرد نام می برد که از آنان الهام گرفته است اما  زنان فعال در این حیطه را شایسته نام بردن نمی داند. حتی کوچکترین اشاره ای نمی کند که لحن “ربّنا” را از ام الکلثوم خواننده مشهور دنیای عرب وام گرفته است. برای مقایسه می توانید به لینک زیر رجوع کنید:

https://tamasha.com/v/Pa3yn

https://akhbar-rooz.com/?p=51021 لينک کوتاه

0 0 رای
Article Rating
نظری بنويسيد
Notify of
guest
19 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
لطیف
لطیف
شنبه, ۳ آبان, ۱۳۹۹ ۰۱:۰۱

من از بُت و بُت پرست و‌ بُت ساز و بُت فروش بیزارم اسماعیل.
قابل توجه انگشت جوهری های سبز و بنفش و قهوه ای زیتونی شده های نظام قاتلین!
ازآنجا که وکلای مجلس سپاهی و وزرای دولت امنیتی و کارکنان بیت مقام مسلح رهبری در مرخصی استعلاجی به سر می برند؛لطفا برای توسعه سیاسی و گشایش اقتصادی و مهار تورم و گرانی و بی کاری و بیماری و افزایش اعتبار ریال وارتقای مقام پاسپورت و عزت و کرامت انسانی و تهیه پوشک و نوار بهداشتی و آب و آرد و نان و انسولین و غیروذالک…به آدرس واشنگتن دی سی،کاخ سفید مراجعه کنید ومزاحم شیخ رشوه گیر و نخود وزیردولت خدمتگزار نشوید؛وگرنه برجام و آتیش مبزنیم و تنگه هرمز را می ببندیم.
اعتدالگراهای دولت آشکارواقتدارگرایان دولت پنهان وانگشت جوهری های نظام قاتلین،به رذالت جمعی و نکبت فردی خو کرده اند اسماعیل.
امیر خان،خودت و به در و دیوار نزن،سوالی داری مطرح کن،درست و غلط بهت پاسخ می دهم،فکر نکرده حرف بزنی و بخواهی وقتم بگیری،نشنیده می گیرم.
انگشت جوهریهای داخلی و صادراتی که چندین ماه تمام عزادار و مشک پوشِ خاشقچی و جورج فلوید بودند،حالا با دستبند سبزوماله بنفش دارند قتل معلم فرانسوی را توجیه می کنند و بی شرفی هم که سقف ندارد اسماعیل.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
شنبه, ۳ آبان, ۱۳۹۹ ۱۶:۰۰
پاسخ  لطیف

وقتی بودی نبود است
دیگر پرسیدن از او معنی ندارد

پدیده فارغبال
پدیده فارغبال
شنبه, ۳ آبان, ۱۳۹۹ ۲۲:۵۳

آقای امیر ایرانی
ترجیح دادم و میدهم که جوابی به «لطیف» ندهم.
بهترین راه برای رفع پارازیت های «لطیف» در اخبار روز بی توجهی به اوست.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
جمعه, ۲ آبان, ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴

چند وقتی است در نظرات ارائه شده فردی به نام لطیف
با توهم ابراهیم بودن بفکر اسماعیل قربانیش است
به این فرد باید گفت منطقه و جهان در پی این بوده و هستند که خود را از شر ابراهیم و اسماعیل بازی- که سه دین برساخته از آن بجز ویرانی برای بشریت نگذاشته است- هستند
حالا شما با بازی در زمین سرکوبگری حاکم برایران
همه آنهایی که بطریقی با آن حاکمیت و یا اقتدارگرایانش هستند به نیابت از بیت
محاکمه می کنی، نمی دانی با این روشت که هویتت هم علنی نیست خودت را افشا می کنی.
نه ابراهمیت بودی بود
و نه اسماعیل بودی بود
هر دو بودشان فریبکارانه بود
بود تو چون بر بود بی بودی است پس نبود است

لطیف
لطیف
چهارشنبه, ۳۰ مهر, ۱۳۹۹ ۱۹:۵۱

ملت کیلو چنده،با من از ‌اُملت بگو اسماعیل.

کسی به نام پدیده فارغبال چند تا سوال طرح کرده و
پاسخ طلبیده است.

آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم و لائیسیته کجا و
جهان کجا و صادراتی های نظام قاتلین کجا؟!

‌١-سوال اول،من نمی توانم پاسخی به آن بدهم،چرا که سوال از دو بخش نامتجانس تشکیل شده است،پخش اول سوال درباره دنیا و کشور هائی است که بنا به گفته «پدیده» به دموکراسی اعتقاد دارند؛پخش دوم سوال درباره رفتار مدعیان ایران است؛بنابراین «پدیده» اول باید مشخص کند که رفتار مدعیان ایران چگونه است و رفتار آنها چه ربطی به دنیا و کشورها دارد؛تا برسیم به پاسخ احتمالی؟!

٢-سوال دوم،پاسخش نخیر است،حکومت های فردی در ایران شکست نخورده است،فقط شکلش عوض شده است؛مکلاء ها به مرخصی استعلاجی و اجباری رفته اند و معمم ها تا اطلاع ثانوی باید دست و رویشان با آب فاضلاب مسجد شاه بشورند.

٣-سوال سوم،نیازی به پاسخ ندارد؛چرا که سیستم سازی آدم میخواهد و فکر که شما ندارید!

۴- سوال چهارم،مشکل حکومت های فردی مکلاء ها و معمم ها و میرزابنویس های اعتدالگرا و تهوع طلبی است که دنیا و جهانشان در شکم و زیرشکم و تن پوش و نشیمنگاه خلاصه شده است.

۵-سوال پنجم،اساسا غلط است،چرا که نوبادی های نظام قاتلین از انقلاب ۵٧ پشیمان نشده اند،آنها از انقلاب حتم به یقین غارت شدگان در هراسند.

۶-سوال آخر،بوی کباب نمی آید و بوی قحطی و گرسنگی و جنگ و خون می آید.

سبز و بنفش و قهوه ای زیتونی شده های نظام قاتلین به عربستان و امارات می گویند مرتجعین منطقه اسماعیل.

Parsi
Parsi
سه شنبه, ۲۹ مهر, ۱۳۹۹ ۱۵:۵۱

آندره‌آ: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.
گالیله: نه بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

زندگی گالیله , برتولت برشت

پدیده فارغبال
پدیده فارغبال
سه شنبه, ۲۹ مهر, ۱۳۹۹ ۲۰:۴۷
پاسخ  Parsi

درود بر parsi
تمام کسانی که با تمام ادعاهای خود در باره ی آزادی و دموکراسی ، حقوق بشر ، سکولاریسم و لائیسیته یک نگاهی به جهان امروز نمی اندازند.
کسی می تواند به این سئوالات جواب دهد؟
در کجای این دنیا در کشور هائی که به دموکراسی پای بند هستند رفتاری مثل مدعیان ایران از خود نسبت به رهبر ، سرور ، شاه ، ولیعهد ، قهرمان و…… نشان می دهند؟
مگر حکومت های فردی در ایران شکست نخورده ست؟
کی به فکر سیستم سازی خواهیم افتاد؟
مشکل در چیست؟
از انقلاب ۵۷ پشیمان شده اند؟
بوی کباب به مشام بعضی ها خورده ست؟

Kaveh
Kaveh
سه شنبه, ۲۹ مهر, ۱۳۹۹ ۰۱:۴۳

آقای امید بهرنگ میگوید از موسیقی سردر نمی اورد. پرسش این است اینهمه قلم فرسایی بیهوده در مورد موسیقی ایرانی چرا؟درضمن در کنسرت زنده یاد شجریان کسانیکه شعار میدادند آمده بودند کنسرت را با شعار وهیاهو خراب و ملغی کنند که کردند و آنهم بدون احترام به
کسانیکه برای شنیدن آواز خسرو آواز ایران آمده بودند. امید بهرنگ که اسم مستعار است بغض و کینه از این دارد که قهرمانان ملی ما اینهمه در تضاد با افکار امثال ایشان مسیر خود را طی میکنند.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
سه شنبه, ۲۹ مهر, ۱۳۹۹ ۰۰:۰۲

وقتی نوشتاری مطالعه می شود پر است آورده های سطحی و تسویه حساب کنی است دچار تعجب می شوی از کار نگارنده آن نوشتار.
باید گفت
این آقای امید بهرنگ، در نوشتارش بگونه ای خود را مطلع در امر موسیقی نشان می دهد بخاطر تصور دانایش، در یک نتیجه گیری پیشوگویی کنان، مرگ چیزی به نام موسیقی سنتی را اعلام می کند!؟
که باید گفت پدرجان آرزوی مرگ نکن خوبیت ندارد خیلی کارشناس و مطلع در موسیقی خودت را نشان نده چون خوبیت ندارد.
امید بهرنگ
در نوشتارش تلاش کرد- مردمانی که از زحمات فردی ملی شده قدر دانی کردند- به بهانه چند مطلبی که ممکنه بعضی ها گفته باشند کلیت عمل قدردانی مردم را به پرسش بگیرد و حرکت مردم را پوچ نشان دهد. که باید گفت در مواردی
عمل منتقد باعث می شود که خود منتقد زیر پرسش برود.
اما اوج آورده ها در نوشتار وقتی است کهذدر حرکتی، بهرنگ خودش را لو می دهد؛ آنهم
وقتی می گوید:
در سال ۸۸ شجریان خودش را پادوی کروبی و موسوی کرد!؟
که در اینجا باید بهرنگ گفت
آن حرکت شجریان دفاع از جنبش و حرکت اجتماعی خاص بود که مردم در مقابل دارو دسته بیت انجام دادند
که منجر به کودتا شد تا دلقکی به نام احمدی نژاد را نگهدارند
که شجریان به بیت گفت من هم از خس وخاشاک ها هستم و…
که اظهار نظر امید بهرنگ
این پیام را داشت
چرا باید بهرنگ گیر می داد به شجریان

مسعود
مسعود
دوشنبه, ۲۸ مهر, ۱۳۹۹ ۱۸:۱۱

شجریان به کمک یک طیف از متفکران قانون اساسی دوران گذار را نوشته. فیلمی از زندهگینامه او با نظارت مستقیم خود آقای شجریان تهیه شده که اجازه پخشش را بع از مرگ داده. با کمال اطمینان میگویم که شجریان ملی مذهبی نبوده.

لطیف
لطیف
دوشنبه, ۲۸ مهر, ۱۳۹۹ ۱۶:۳۱

اعتصاب و تحریم فردی و جمعی از نان شب هم واجب‌تر است اسماعیل.

آـ بزرگمهر.شیفه ی «شیفته ی»

برای مصطفی نوشته اید: «شور حسینی »ابتکار «خلاق» روزنامه نگار و منقد ادبی معرف حضور جنابعالی در ادامه ی افاضات کسانی ست که… »

اولا،وسط دعوا نرخ تعیین نکنید و بَرند شور حسینی عزادارن شجریان «به تعبیر من بخوانید خسرو نظام قاتلین» را به نام روزنامه نگار و منقد ادبی «بی نام» ثبت و سند نزنید؛دوما،مشخص کنید که منتقد شما چه کسانی را شیفه ی «شیفته ی شور حسینی» کرده است؛سوما،شور حسینی تشبیه نیست؛چرا که یادآور شور بابا اکبری و شور پاشایی می باشد؛بنابراین انکارشور حسینی بی خردی نباشد، تجاهل محض است،از همه اینها که بگذریم شما که «بوی کباب به مشامشان نخورده ست » ثناگوی هارترین جریانات ایران و جهان نشده اید،چرا خودزنی می کنید؛شما از کدام «مسخره» و «تحقیر » حرف می زنید،مگر مسخره و تحقیری از این بالاتر وجود دارد که عنوان کسی را بولد کنند و نام او را فاکتور بگیرند،آیا روزنامه نگار و منقد ادبی شما نام ندارد؛آیا این عمل شما نامی به جز جوزده گی و شور حسینی دارد؟!

مطلب آخر اینکه همه آنچه را که در مورد آن مرحوم نوشته اید،
سراسر یکسویه و جانبدارانه است؛این را من نمی گویم،این را کارنامه آن مرحوم می گوید،فقط به کارنامه هنری و سیاسی او نظر کنید،همه چیز بدون شرح است.

پرت و پلا و بی ربط حرف نزن،شفاف بگو کجات درد می کنه اسماعیل.

پ.ن.
شما به آنچه می گوئید اعتقادی ندارید،وگرنه همین یادداشت را می توانستید «روز جمعه, ١٨ مهر, ۱۳۹۹ یا روز چهارشنبه, ۲۳ مهر»ذیل مطلب فرج سرکوهی بگذارید و پاسخ بطلبید.

mustafa
mustafa
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۱۷:۲۸

شجریان در زمان شاه سابق هم بستر برایش فراهم شده بود ؟ فرق شجریان با دیگران هوش و پشتکار و استعداد بود نه بستر !!؟؟ شجریان ویکتور خارا نبود وکسی هم جو گیر نشده ولی در میان هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی جای ویژه ای دارد که خوشبختانه طیف بزرگی از مردم بدرستی این جایگاه را تشخیص دادند و میدهند. هیچ انسان کاملی وجود ندارد عده ای از چپ ها فکر میکنند باید همیشه بر خلاف اکثریت جامعه حرکت کنند تا نشان بدهند روشن فکرند !!؟؟ حتا با مسموم کردن فضا و کلماتی مانند ,,شور حسینی ,, به روش استالینیستی طرفداران شجریان را کوته فکر و جو گیر میپنداراانند . انسان در میماند از این همه استبداد پنهان که در وجود چنین افرادی نهفته است. تاثیر شجریان به تنهایی از همه مبارزان اینترنتی و جو گیر شدگان واقعی روی مردم بیشتر است. نویسنده مقاله با بی اطلاعی مطلق و یک جانبه همه طرفداران شجریان را اصلاح طلب و شعار مرگ بر دیکتاتور مردم در مقابل گزمه های حکومت اسلامی را قیل و قال میخواند . خوش به حال حکومت اسلامی با این روشنفکرانش؟؟! من نام چند نفر را برای مقایسه مینویسم تا مقایسه کنیم . علیرضا افتخاری , تتلو , ایرج , گلپایگانی , …

آـ بزرگمهر
آـ بزرگمهر
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۲۱:۰۱
پاسخ  mustafa

برای mustafa
دوست نادیده سلام، «شور حسینی » ابتکار «خلاق» روزنامه نگار و منقد ادبی معرف حضور جنابعالی در ادامه ی افاضات کسانی ست که بسیار سخیف ؛کودتای نظامی ،ننگین و ضد حکومت مشروطه سلطنتی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را «عاشورا» نام نهادند تا بتوانند امروز خود را «مشروطه خواه» بنامند.
منقد ادبی ما چنان علاقمندان خود را شیفه ی «شور حسینی» کرده که هر کدام از کنشگران سرشناس و «پشیمان » از شرکت در انقلاب پا از تشبیه «شور حسینی »مرگ شجریان منقد ادبی فرا تر گذاشته و حتی انقلاب ۵۷ را نیز به حساب «شور حسینی» تشبیه کردند . یکی حتی نوشت « چپ ها در انقلاب تو سرو کله ی خود زدند»
منقد ما از چنین ابراز احساسات «پشیمان» ها نشئه گردیده ست.
البته تضاد تمامیت خواهان و دیگر نیروهای اجتماعی مملو از انواع و اشکال واقعیت های عینی در جامعه ی تبعیض
زده ما بوده و هست و بعضی کسانی که امر تغییر اجتماعی را ساده انگاشته بودند. بیش از این دوام نمی آورند .شاید هم «بوی کباب به مشامشان خورده ست » .
از مشروطه تا امروز بسیاری از راهیان مردم سالاری در برهه های مختلف از قطار جنبش آزادیخواهانه و عدالت جویانه برای ایرانی آزاد و آباد پیاده شده اند و به تمامیت خواهان پیوستند و ثنا گوی هارترین جریانات ایران و جهان شدند. یا بی تفاوت به زندگی ادامه دادند.
فعالیت سیاسی امری داوطلبانه ست .
حال اگر بعضی نیروها تلاش می کنند بجای مبارزه با حکومت به خودزنی بپردازند زیاد عجیب نیست.
ولی نمی توانند بهانه های مختلف این واقعیت های عینی را انکار کنند.
مراسم مختلف سوگواری برای شجریان کاملا اعتراضی به حکومت بود. معلوم نیست حاملان تهمت «شور حسینی» چه در سر دارند؟
آیا به دلایل پشیمانی و سرخوردگی و لطماتی که از مبارزات ضد استبدادی خورده و به شرائطی که این حکومتی دینی به مراتب وحشتناک تر و مرتجع تر از پیش ایجاد کرده باید اعتراض دیگران را «مسخره» و «تحقیر »کرد؟ باید به این ها گفت: گر تو بهتر می زنی بستان بزن!
البته این ها باید توجه کنند که آنها آزادند هر طور می خواهند زندگی کنند.
ولی این حق را دیگران نیز دارند که برای رفع تبعیضات تلاش کنند.
کیارستمی مرد ، شجریان مرد ما هم می میریم.
ولی انحصار طلبی ها و تبعیضات باید از بین برود .
شکست انقلاب بهمن به معنی نبود تبعیض در حکومت گذشته نیست و نمی توان انقلاب بهمن آنرا به «شور حسینی » تقیل داد.
شجریان نیز مانند بقیه هنرمندان و فرهنگ ورزان قربانی حکومت ضد فرهنگ و ضد هنر بود و به این دلیل اقشار مختلف مردم در مرگ او سوگوار شدند که از جنس «شور حسینی » نبود.
مگر در مراسم سنتی و سوگواری های «حسینی» مردم بجای صلوات فرستادن با کف زدن های ممتد آخوند های قبرستان را انکار می کنند؟

ز.مینائی
ز.مینائی
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۱۵:۲۶

امید بهرنگ نوشته : ً شجریان در اوج کشتارهای سال ۶۰ سکوت کرد. در دوران بازسازی رفسنجانی عملاً به سفیر فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور بدل شد و تحت عنوان اینکه هنرش سیاسی نیست در مقابل مخالفان جمهوری اسلامی در استکهلم ایستاد و صحنه کنسرت را ترک کرد. او نیز مانند بسیاری از هنرمندان آن دوره در ازا خرده امتیازاتی که گرفتند در مورد محرومیت اکثریت مردم از حقوق اولیه سکوت کردند. ً
سئوال یک : تعریف سکوت چیست؟ کدام هنرمند و فرهنگ ورز در آن کشتار های سال ۶۰ بیش از « بیداد » شجریان ـ مشکاتیان اعتراض کرد؟
( نگارنده فقط می داند که فرج سرکوهی در مورد سکوت جامعه سیاسی و فرهنگی در آن سالها نوشت . در آرشیو اخبار روز موجود ست. از «بیداد» شجریان و مشکاتیان در کتاب خود «داس و یاس» تجلیل کرد)
سئوال دو : چرا گزارش درستی از کنسرت شجریان در استکهلم ننوشتی ؟
از کجا به این ادعا رسیدی ؟ : ‌ً تحت عنوان اینکه هنرش سیاسی نیست در مقابل مخالفان جمهوری اسلامی در استکهلم ایستاد و صحنه کنسرت را ترک کرد. ً
( نگارنده مانند بسیاری دیگر که از شهرهای سوئد به استکهلم رفتیم تا کنسرت شجریان و مشکاتیان را ببینیم . با جماعت «انقلابی» روبرو شدیم که با اعمال فشار می خواستند از رفتن مردم به سالن فولکت هوس ( خانه مردم ) جلوگیری کنند.
پیش آن در سال ۱۹۹۰ احمد شاملو مهمان استکهلم بود .
برخورد اعتراض کنندگان و بایکوت کنندگان و اعلامیه های خنده دار آنها علیه شجریان تاثیری در مردمی که از راه های دور به محل کنسرت آمدند نگذاشت و ما وارد محل کنسرت شدیم . در سالن پر از علاقمندان شاهد حضور افرادی که کنسرت را «تحریم» کرده بودند نیز شدیم که با شعار دادن مانع برگزاری کنسرت بودند. شجریان و مشکاتیان با سایر نوازندگان در روی سن در مقابل سازهای خود نشسته و منتظر آرامش بودند. بعداز اینکه بعضی از شرکت کنندگان در سالن شدیدا به «تحریم» کنندگان که بلیط خریده و به سالن آمده تا مانع برگزاری شوند اعتراض کردند. سکوت بر قرار شد . ولی «تحریم »کنندگان بر خلاف تحلیل و شعار های خود سالن را ترک نکردند و نشستند و دم نزدند.
کنسرت در فضای غم انگیز و ناخوش آیندی شروع شد . اغلب حاضرین در جلسه در تمام همایش های ضد حکومتی در دوران جنگ و بعداز کشتار ۶۷ شرکت کرده بودند و از رفتار غیر منتظره جریانات «انقلابی» تعجب کردند.
قسمت هائی از برنامه ی کنسرت در شب اول انجام شد و ما سالن را با خاطره ای دردناک از اراده گرائی بعضی گروههای سیاسی ترک کردیم. بعدا شنیدیم که کنسرت شب دوم در استکهلم برگزار نشد و این «افتخار » نصیب گروههای فشار گردید . ولی زنده یاد شجریان یک کلمه در شب اول حرف نزد!!!
شب دوم اصلا برگزار نشد !
کنسرت شهر های دیگر نیز برگزار نشد.
شجریان خودش در مورد وقایع استکهلم بسیار گفته و نوشته که با این حرفها ی امید بهرنگ جور در نمی آید . گروه های سیاسی که اعلامیه پخش کردند می تواند منبع خوبی برای امید بهرنگ باشد.
جامعه ایرانی مقیم سوئد در برگزاری انواع مراسم مردمی در این ۴۰ سال شاهد انواع برنامه های دموکراتیک و غیر دموکراتیک بوده اند و این قبیل تحریف ها فقط دل مشغولی چپ های سکتاریست است که هیچ وقت پایان ندارد پ خود را «دموکرات» ترین می دانند.

بابک
بابک
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۰۹:۴۱

با سلام
اتفاقا من برعکس فکر میکنم.هنرمندی کعبه خاطر جهت گیری محبوب مردم واقع شده را شما نمی‌توانید به سادگی بگویید مردم جوگیر شده اند.
هر چند که احساس میکنم شما چپها به جایی رسیده آید که هر چیز به غیر خودی خوب کافی نیست.
نویسنده مقاله از خود بپرسد که چقدر جوابگوی نیازهای جامعه کنونی می‌باشد و چقدر تاثیرگذار است

بهروز نمازی
بهروز نمازی
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۱۳:۳۳
پاسخ  بابک

بابک گرامی ،
امید بهرنگ نظر خود را نوشته، قبلا هم در اخبار روز بسیار نوشته،
دیگران هم می نویسند.
این را به حساب تمام «چپ» ها نگذارید.
چپ واقع بین همیشه در دو حکومت تمامیت خواه شاهی و شیخی به انحصار طلبی ها و خودکامگی و نقض حقوق اساسی دگر اندیشان بدون قید و شرط اعتراض کرده و می کند.
آنها که دیروز و امروز به منافع ، مصالح ، فرهنگ و خواسته های به حق و دموکراتیک [تمام طیف ] های مختلف مردم سراسر ایران توجه نکرده و به اشکال مختلف و مصلحت گرائی سکوت کرده و یا همسو با حکومت های تمامیت خواه بوده اند . یا با برجسته کردن و الویت دادن به منافع [ فقط بعضی اقشار ] منافع بقیه را نادیده انگاشتند .نمی توانند در جنبش آزادیخواهانه ، عدالت جویانه ، پیشرفت و بهروزی مردم ایران چپ واقعی به حساب بیایند.
هنوز بعضی «چپ » ها برای اتحاد حول یک پلاتفرم دموکراتیک فرسنگ ها از واقعیت ها دورند.
در آرشیو اخبار روز مطال دیگر امید بهرنگ را مطالعه کنید.
باید صبور بود.

بابک
بابک
دوشنبه, ۲۸ مهر, ۱۳۹۹ ۰۳:۳۹

با احترام
من نظرم این است که امید بهرنگ در این مقاله فقط جهت مخالفم مخالفم گرفته.
قبل از اینکه کامنت اول را بنویسم به صورت گذرا به عناوین مقالات قبلی ایشان نگاه کردم.
جدای این مطلب ما باید سعی کنیم تمرکز خود را از دست ندهیم.در شرایطی که همه آگاهیم چقدر ناگوار است،این مقاله فقط مصداق خرده‌گیری بر مردم بیچاره و خودزنی نیروهای کوثر و فرهنگی بود.خب دلیلش پیداست که چرا نیروهای به اصطلاح روشنفکر فاقد راهبرد کاربردی و اتحاد هستند

بابک
بابک
دوشنبه, ۲۸ مهر, ۱۳۹۹ ۲۳:۵۵

با سلام
آقای بهروز
بله من کلمه باید را به کار نمی‌برم
ولی صبوری خوب است.
اجازه بدهید به این مطلب فهیم عطار رجوع کنم:
‏آقا، من دارم برای خودم گریه می‌کنم وگرنه زندگی و مرگ شما با عزت بود و نور درخشانی از خودتان جا گذاشتید. از این نورهایی که خاموش نمی‌شود و می‌ماند توی دل ما تا ابد. خوش به حال شما آقا. مرغ شما تا سحرِ قیامت توی سرمان می‌خواند.
@fahimattar

واقعیت این است که ما عزادار خودمانی
عزادار وضعیت مان
که بی کشور شده‌ایم
و به اسارت و بردگی کشیده شده این
آنهایی که مانده اند که وضع اسفباری دارند
آنهایی که مهاجرت کرده‌اند که به بردگی نوین کشیده شده‌اند

بله خاک پاشیدن به چشم خونبار عزاداران حال خود
آسان است و با تحقیر شور حسینی خواندن
من حتی فکر نمیکنم ایشان اسم واقعی آسان امید بهرنگ باشد

مسأله ای نیست
ولی بهتر است خودزنی نکنید

ما بیسواد
فاقد شعور سیاسی
و تاریخی

شماهم دارای اطلاعات
به عوض تحقیر
کار سازنده انجام دهید

سیمین+اصفهانی
سیمین+اصفهانی
یکشنبه, ۲۷ مهر, ۱۳۹۹ ۰۸:۳۲

دستتان درد نکند مقاله بسیار پر بار و روشن کننده ای بود
به خصوص در فضای دنبالروانه کور کورانه شور حسینی ایرانیان و روشنفکران ایرانی!
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!!!!؟؟؟

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

19
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More