در همبستگی با دانشجویان و شعارهایشان! – ف. تابان

دانشجویان به درستی با مبارزات مردم دیگر کشورها ابراز همبستگی کرده و با بازگشت به سنت نیکوی همبستگی بین المللی چپ، خود را در کنار مردم عراق، لبنان، شیلی و فرانسه در مبارزاتشان برای آزادی و عدالت دانسته اند. و محکم تر باد این همبستگی بین المللی مردمان جهان در راه آزادی و عدالت اجتماعی!
ف. تابان

اعتراضات دانشجویی شانزده آذر ۹۸ از یک ویژگی مهم برخوردار بود. دانشجویان بعد از سرکوب قیام خونین آبان ماه پرچم اعتراض را در دانشگاه ها به اهتزاز در آوردند و شعارهای این قیام خونین و سرکوب شده را تکرار کردند. مهم ترین پیام شانزده آذر ۹۸ این بود که قیام مردم ایران برای آزادی و عدالت ادامه دارد و جنایات حکومت در کشتار، سرکوب و از نفس انداختن آن نتوانسته است، آرامش گورستانی را – که معمولا بعد از سرکوب هر اعتراضی به وجود می آید، بر کشور حاکم کند. برپا نگاه داشتن پرچم این قیام در شرایط سنگین و رعب آور سرکوب و کشتار، موج بازداشت ها و تهدیدها، احترام برانگیز است. باید در برابر شجاعت دانشجویان کشورمان تمام قد به پا بایستیم و عمیق ترین احترام ها و درودها را نثار آنان کنیم!

اما تنها چند ساعت بعد از این شانزده آذر به یادماندنی و دوست داشتنی، با موجی از انتقاد علیه دانشجویان مواجه شده ایم. انتقادی که به طور عمده از جناح های راست سیاسی و طبقاتی منشاء می گیرد و در خارج از کشور بیشتر به گوش می رسد. برخی از این منتقدین حتی تا آن جا پیش رفته اند که تظاهرات دانشجویان را «مشکوک» و «بودار» خوانده اند و مستقیم و غیرمستقیم مدعی شده اند که «دست» جمهوری اسلامی در برپایی آن و شعارهایش «در کار» بوده است. «دلیل» آن ها چند شعاری است که دانشجویان در محکومیت سرمایه داری جهانی و نئولیبرالیسم داده اند.

این انتقادها در برخی موارد شاید از سر دلسوزی باشد که نشانه ی آن است این منتقدین دلسوز معنای این شعارها را به درستی متوجه نشده اند. در بیشتر موارد اما متکی بر غرض ورزی عوامفریبانی است که از قدرت گیری اندیشه و نیروی چپ در جنبش اعتراضی ایران ناراضی و نگران هستند. عمده ی شعارهایی که دانشجویان در زیر تیغ سرکوب و سرنیزه هایی که به سمت آن ها اشاره رفته بود، در فضای دانشگاه ها طنین انداز کردند، درخواست آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی و محکومیت سرکوب و استبداد و اختناق و کشتار و اعتراض به فقر و گرسنگی و بی عدالتی بوده است. این شعارها را که دیروز در دانشگاه طنین اندازه شد، تا امروز همه ی ایران شنیده است و در اینجا تاکید مجددی بر آن ها لازم نیست. اما پرسیدنی است آن ها که این همه را نادیده می گیرند و دانشجویان را محکوم می کنند که «مبارزه» علیه استبداد حاکم را «منحرف» کرده اند، به راستی چه نیتی در پس گفته های خود دارند؟

به عنوان نمونه به این کلیپ نگاه کنید:

نئولیبرالیسم!

آیا نئولیبرالیسم ربطی به کشور ما ندارد و اعتراض به نئولیبرالیسم به معنای منحرف کردن مبارزه علیه استبداد حاکم در ایران است؟

من در حد این یادداشت کوتاه، چند نکته به نظرم مرکزی را در این باره یادآوری می کنم.

هم دیروز و هم به ویژه امروز که جهان ما از هر زمان دیگر همبسته تر و جهانی تر شده است، بسیاری از مفاهیم، هم جهانی شده اند و کاربرد این مفاهیم از سوی نیروهای چپ به خاطر همین مفهوم و عملکرد جهانی آن هاست.

نئولیبرالیسم هر چند از کشورهای سرمایه داری غرب سر برآورده، اما امروز خصوصیت اصلی سرمایه داری به شدت جهانی شده است. سرمایه داری ی که نمی توان بین شرق و غرب و خاورمیانه و جهان سوم آن دیوار کشید. موج های نئولیبرالیسم جهان را درنوردیده است و بحران هایش و شیوه ی حکومت کردنش و مصیبت هایش مدام و مدام به تمام جهان سرریز می کند و ملت ها را در سراسر جهان به اعتراض علیه آن می کشاند. کشور ما حتی اگر دهکده ی عقب مانده ای هم می بود، از تبعات این نئولیبرالیسم جهانی در امان نمی ماند و بنابر این نمی تواند خود را از این پیکار جهانی کنار بکشد. این ناشی از یک روحیه ی ناسیونالیستی محافظه کارانه – که من در پائین به آن اشاره خواهم کرد – است که بگوید: ما را به این مبارزه ی جهانی کاری نیست، ما را معاف کنید، ما گرفتاری های خودمان را داریم!

نئولیبرالیسم در ایران

شاخص ترین نهاهای اقتصادی نئولیبرالیسم بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند. حضور این نهادها در ایران «خیال» نیست. صف اقتصاددانان و نشریات و رسانه ها و نهادها و مقام های دولتی و حکومتی که برای انطباق جز به جز اقتصاد ایران با دستورهای این نهادهای بین المللی شب و روز می کوشند «خیال» نیست، به شهادت اقتصاددانان متعهد و چپ ایران، روند تغییرات ساختاری اقتصادی ایران در دو – سه دهه ی اخیر با فراز و نشیب و به طور مداوم در حال انطباق با همین دستورات و فرامین ستادهای فرماندهی نئولیبرالیسم جهانی بوده است.

نئولیبرالیسم در فشرده ترین تعریف خود عبارت است حاکمیت مطلق بازار و خصوصی سازی و پولی کردن و کالاسازی همه ی جنبه های زندگی از تولید و آموزش و بهداشت گرفته تا آب و هوا و خاک. آیا ما در ایران شاهد همه ی این ها نیستیم؟ چه فرقی می کند خصوصی سازی گسترده، کاهش نقش دولت، پائین آوردن هزینه های رفاهی و اجتماعی، بیکارسازی های گسترده کارگران، تبدیل کردن آن ها به برده ی شرکت های پیمانکاری، به دست گروهی از بانکداران کراواتی صورت بگیرد یا پاسداران صورت نتراشیده؟ روشن است که نئولیبرالیسم وقتی به ایران اسلامی می رسد و با دیکتاتوری مذهبی می آمیزد، چهره ی «اسلامی» به خود می گیرد، خشن تر و وحشی تر می شود، اما آن چه اقتصاد ایران را در چنبره ی خود گرفته است، «اقتصاد مقاومتی» نیست، آن فقط حرف و شعار است. همین نئولیبرالیسم است که بر روی آن حجاب اسلامی کشیده اند و با دیکتاتوری مذهبی عریان از آن پاسداری می کنند.

 از نگاه منتقدین شعارهای دانشجویان؛ در ایران اساسا مناسبات سرمایه داری، نئولیبرالیسم، کارفرما و کارگر وجود ندارد چون سرمایه داران پرورش یافته در جمهوری اسلامی مثل همتایان غربی خود رفتار نمی کنند.

در باره ی مناسبات سرمایه داری و نئولیبرالیسم در ایران در همین سایت اخبارروز  ده ها مقاله به قلم محققان و اقتصاددانان چپ منتشر شده است و در آینده نیز منتشر خواهد شد. این واقعیت را  کسی نمی تواند کتمان کند که بیش از ۹۵ درصد کارگران ایران قرارداد دائم ندارند. قرداد موقت و قرارداد سفید امری رایج در بازار کار است، رسما واحدهای تولیدی زیر ده نفر از شمول قانون کار خارج هستند، کارگران حق سازمانیابی و انعقاد قرارداد دسته جمعی و یا حق اعتصاب برای  پیگیری دستمزد معوقه خود را ندارند. به هنگام اختلاف  بین کارفر و کارگر دولت عملا جانب سرمایه دار ایستاده است، حال صاحب سرمایه نهادهای دولتی باشد و یا افراد خصوصی. همه ی اینها از نگاه معترضان به تظاهرات دانشجویان، ذهنی و ساخته و پرداخته ی چپ های مخالف نظام مقدس “بازار بنیاد” است.  

همبستگی بین المللی

در پارچه نوشته ها و پلاکاردهای دانشجویان، شعارهایی در محکومیت سرمایه داری و نئولیبرالیسم به چشم می خورد که همین واقعیات را در نظر دارد. این شعارها از جمله دلایل برافروختگی عده ای شده است که «وحدت مبارزه علیه جمهوری اسلامی» را در خطر دیده و چپ ها را به بی توجهی به دیگر اقشار شرکت کننده در جنبش ضداستبدادی در ایران متهم می کنند. می گویند: «لیبرال دموکراسی» فرانسه که با «جمهوری اسلامی» یکی نیست، پس چرا دانشجویان آن ها را در کنار هم آورده اند و جمهوری اسلامی را از «زیر ضرب» خارج کرده اند!؟ هر کسی می داند که آن «لیبرال دموکراسی» با این حکومت خون و جنایت یکی نیست، اما کسانی که به هر دلیل این شعارها را نقد می کنند، یا از مفهوم حقیقی چنین شعارهایی بی خبر هستند و یا آگاهانه آن را کتمان می کنند. این شعارها بر یک واقعیت تاکید می کند: همبستگی بین المللی زحمتکشان جهان!

جامعه ی ما دارد «دوران اصلاحات» را پشت سر می گذارد. پشت سر گذاشتن این دوران، در عین حال پشت سر گذاشتن فرهنگ سیاسی و روحیاتی هم هست که آن جنبش با خود پدید آورده بود و بسیاری به دلایل مختلف در آن شریک شده بودند و تا همین حالا هم از آن دفاع می کنند.

«ناسیونالیسم ایرانی»، یکی از جنبه های این فرهنگ سیاسی بود که غالبا در محافظه کارانه ترین شکل خود بروز می کرد. شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» مظهری از این ناسیونالیسم محافظه کارانه بود. هر چند برخی ها کوشیدند که چنین شعارهایی را با دخالت های جمهوری اسلامی در لبنان و فلسطین توجیه کنند، اما روح حرکات های اصلاحی در ایران – دست کم تا پیش از دی ماه ۹۶ – بی اعتنایی به مبارزات و مشکلات مردم دیگر کشورها بود. ساده ترین بیان آن این بود که می گفت: «گورپدر» دیگران، فقط ایران! و از ایران نیز غالبا «خاک» را مدنظر داشت. کسانی و جریاناتی از این فکر دفاع می کردند که در عین حال طلبکار این بودند که چرا همه ی جهان به پشتیبانی از «ایران» برنمی خیزد و کشورها و دولت های دیگر خط مشی های سیاسی خود را مطابق میل آن ها بر اساس دشمنی با جمهوری اسلامی تنظیم نمی کنند!

یکی از نشانه های قدرت گرفتن چپ در جنبش های اجتماعی ایران، کنار گذاشتن این فکر ناسیونالیستی و بازگشت به اندیشه ی همبستگی مردم جهان است. دانشجویان در شعارهای خود این همبستگی را بازتاب داده اند. تظاهرات شانزده آذر در شرایطی برگزار شد که در عراق، شیلی و لبنان مردم به خیابان ها آمده اند و در فرانسه بزرگترین «اعتصاب صنفی» تاریخ در جریان است. بسیاری از خواسته های مردمان این کشورها با بسیاری از خواسته های مردم ایران متفاوت نیست. دانشجویان به درستی با این مبارزات ابراز همبستگی کرده اند و با بازگشت به سنت نیکوی همبستگی بین المللی چپ، خود را در کنار مردم عراق، لبنان، شیلی و فرانسه در مبارزاتشان برای آزادی و عدالت دانسته اند. و این همبستگی پاسخی است به همبستگی که مردم در شیلی و عراق و لبنان و فرانسه، با مبارزات مردم ایران ابراز کرده اند.

و محکم تر باد این همبستگی بین المللی مردمان جهان در راه آزادی و عدالت اجتماعی!

آزادی و عدالت

«شعار علیه نئولیبرالیسم» کار «مشتی جوان احساساتی و خام» نیست. ماه ها و سال هاست که «نه به خصوصی سازی» یکی از اصلی ترین شعارهای جنبش کارگری در ایران است. «نه به خصوصی سازی» یعنی نه به نئولیبرالیسم. تجربه ای که کارگران با پوست و خون خود آن را زیسته اند و به آن رسیده اند. مطالبات بازنشستگان، معلمان و فرهنگیان، زنان و اقلیت های قومی – ملی تحت ستم نیز در بسیاری موارد در همین چارچوب می گنجد.

ما در دو ساله ی اخیر شاهد گسترش مبارزات کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، کارمندان پائین و حتی کشاورزان بوده ایم. دقت در شعارهای این گروه های اجتماعی نشان می دهد که آن ها علاوه بر خواست های مستقیم سیاسی و مطالبات دموکراتیک – تا جایی که امکان پذیر باشد – یک رشته خواست های عمومی و مشابهی را مطرح کرده اند، که متوجه ی ساختار اقتصادی و مطالبات ضدسرمایه داری نئولیبرالی است. شاه بیت این خواست ها مخالفت با خصوصی سازی و بازگرداندن صنایع و کارخانه های ویران به دولت – که در اعتراض کارگران هفت تپه با یک شعار تکمیلی نظارت و یا کنترل کارگری همراه شد و می تواند شعار دولتی کردن را یک گام به سوی اجتماعی کردن جلوتر ببرد – بوده است. کارگران هفت تپه و فولاد و هپکو و آذرآب و بسیاری شرکت ها و کارخانه های دیگر که این مطالبه را مطرح می کنند، آن را از جایی تقلید نکرده اند، آن ها این را به تجربه ی زندگی خود دریافته اند و دیده اند هر جا شرکت ها و کارخانجاتشان به دست بخش خصوصی سپرده شده، ویرانی و فلاکت به همراه آورده است، زمین ها و ابزار کارخانه ها را چوب حراج زده و فروخته اند و حقوق های آن ها را چند ماه به چند ماه پرداخت نکرده و دسته دسته اخراجشان کرده اند. آیا باید با «کوچک کردن دولت» این ویرانی و فلاکت را بزرگ تر کرد؟

از دیگر شعارهای این دوره از مبارزات کارگران و دانشجویان و معلمان و… آموزش رایگان، بهداشت رایگان، درمان رایگان و مناسب، و جلوگیری از روند روز افزون کالایی شدن همه ی جنبه های زندگی در ایران و جلوگیری از تاراج آب و خاک کشور است که به طور مداوم در کاهش بودجه ی رفاهی و عمومی خود را نشان می دهد. آن چه که در بیانیه ها، شعارها و اجتماعات اعتراضی دیده می شود این است که فعالین مطرح کننده ی این خواسته ها آن ها را به عنوان مظاهر سرمایه داری و نئولیبرالیسم در ایران مورد انتقاد قرار می دهند، برای کارگران و زحمتکشان ایرانی که این شعارها را می دهند «نئولیبرالیسم»، پدیده ای خارجی نیست، واقعیتی است که زندگی شان را به فلاکت کشیده است و دانشجویان که خود را فرزندان کارگران می دانند، پرچم مخالفت با این وضعیت را برافراشته کرده اند.

موضوع اصلی و تعیین کننده ی جنبش هایی که از دی ماه ۹۶ آغاز شده است، فقط این نیست که می گوید «اصول گرا، اصلاح طلب؛ دیگه تمومه ماجرا». این یک پیشرفت بسیار بزرگ در مبارزات مردم ایران در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی است. پیشرفت بزرگتر در آن جاست که از دی ماه ۹۶ دو مطالبه ی اصلی اکثریت مردم ایران یعنی آزادی های سیاسی و دموکراسی از یک طرف و عدالت اجتماعی از طرف دیگر به هم نزدیک شده و پیوند خورده است. این پیوند در آبان ماه ۹۸ بیشتر به چشم خورد و در شعارهای شانزده آذر تکرار شد. با پیوند این دو مطالبه ی اصلی است که می توان وسیع ترین اقشار مردم را به مبارزه جلب و موفقیت این مبارزه را تضمین کرد و در عین حال چشم بسته و کور به طرف فردای بعد از جمهوری اسلامی نرفت.

بسیاری از آن هایی که امروز زیر پرچم های «دموکراسی» و «حقوق بشر» پنهان شده و خود را حامی «مردم» می دانند، وقتی پای مطالبات اقتصادی و خواست های معطوف به عدالت اجتماعی به میان می آید، نیات واقعی و دشمنی خود با حقوق کارگران و زحمتکشان را آشکار می کنند. صف آرایی جناح های راست جامعه علیه شعارهای دانشجویان از این حقیقت سرچشمه می گیرد، اما آن ها باید بدانند که اگر قرار است «انحراف»ی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی صورت نگیرد، این کارگران و زحمتکشان نیستند که باید از مبارزه برای رفع فقر و تنگدستی و یک زندگی بهتر دست بردارند.

https://akhbar-rooz.com/?p=14655 لينک کوتاه

10 پاسخ

  1. نقد «نئولیبرالیسم» لزوما معادل نفی سرمایه داری نیست

    آقای تابان: ضمن عرض سلام اگر اجازه بدهید چند کلامی به مطلب شما اضافه کنم. این نکات نه در رد گفتمان شما که شاید به نوعی در تکمیل آن باشد.

    همانطور که می دانید، آنچه به «نئولیبرالیسم» ملقب گشته تجلی مرحله معینی از سرمایه داری جهانی است. ظهور این مرحله پس از افول دوران طلایی پس از جنگ دوم جهانی در اوایل دهه ۷۰ میلادی است.

    «دولت رفاه» که پس از رکود سرمایه داری با نظریات کینز و دولت روزولت ظهور پیدا کرده بود، دچار بحران انباشت سرمایه گشت. بحران ساختاری سرمایه بخاطر برهم خوردن تعادل بین سرمایه ثابت و متغیر بود. تداوم انباشت برغم گسترش حجم سود، با افت نرخ سود روبرو شد.

    «نئولیبرالیسم» بازتاب نظری چنین تغییری در ساختار اقتصادی سرمایه داری است. این مرحله از درون خود سرمایه داری و با طرد مرحله پیشین قد برافراشته است. البته پروژه نابودکردن «دولت رفاه» بواسطه مقاومت جامعه بویژه جنبش کارگری هنوز تکمیل نشده است.

    در این شرایط بسیاری از نظرورزان نئوـکینزی در مخالفت با «نئولیبرالیسم»، بازگشت به دوران سپری شده اقتصاد رفاه را ترویج می کنند. اما جنبش های جهانی علیه سرمایه داری جهانی شده، دراساس خواستار فراروی از کل روابط سرمایه داری در تمامی ابعاد مخرب آن هستند.

    همانطور که می دانید، وقتی به ایران باز میگردیم، بازتاب تقابل این نظرگاه ها شکلی تحریف شده به خود می گیرند چون خود نظام سرمایه داری ایران زیستی ناقص الخلقه دارد. روندی که درباره تاریخ سرمایه آورده شد، هیچ مشابهتی با ایران ندارد.

    آنچه سرمایه داری رانتی ـ مافیایی در اقتصادی تک محصولی نامیده شده، از بازار به تولید می رسد و نه بعکس. رشوه خواران، تاجران قاچاق، راهزنان بازار، دزدان بانکی و پول شویان درمجموع حیاتی انگلی دارند. پس تعجب نباید کرد که درعرصه نظری نیز با شگفتی های ویژه ایران مواجه شویم. مرز بین «چپ» و «راست» کاملا مخدوش است.

    در ایران رهبران سپاه، واپسگراترین، منفور ترین و پلید ترین جناح های درون حاکمیت، و«شیفتگان» ولی مطلقه چه در اتاق های فکری، چه در مطبوعات ـ نظیر کیهان، رجا نیوز و رسالت ـ مشغول مناقشه ای بی وقفه با حریفان ظاهرا مغموم شده «نئولیبرال» خود هستند.

    همین دیروز سرلشکر جعفری که به فرماندگی «قرارگاه فرهنگی اجتماعی بقیه الله» منسوب شده است، با تکیه بر «اسلام ناب» برای مدیریت کشور، به «نئولیبرالیسم» تاخت و با حمله به اصلاح طلبان اظهار کرد که آن ها نسبت به «عدالت اجتماعی» بی اعتنا هستند. روزی نیست که تمامیت خواهان («راست افراطی»!) به «لیبرالیسم» حمله نکنند.

    همانطور که می دانید، جمهوری اسلامی از پس کشتار بیرحمانه دهه ۶۰، هنوز احساس پیروزی نمی کرد مگر با پاکسازی دانشگاه ها توسط «انقلاب فرهنگی».
    سردمداران پاکسازی در دهه ۷۰ ناگهان با یکدیگر گلاویز شدند. در این جدال نظری، دسته ای به رهبری سروش پوپری و دسته ای دیگر به رهبری فردید و داوری اردکانی، هایدگری شدند – آنهم به شکل دگردیسی یافته ایرانی اش.

    ماجرا بر سر انتخاب «فاشیسم» یا «لیبرالیسم» بود. این دعوای نظری با وجود طرد یک جناح، هنوز در اشکال مختلف و بواسطه راویان و خبرگان گوناگون ادامه دارد. مقصود که «چپ مستقل» نباید در زمین آنها بازی کند. از نقد «نئولیبرالیسم» باید به پرورش چشم انداز اجتماعی پسا سرمایه داری رسید.

    نمی توان کلیه ابعاد متنوع اعتراضات را در دیگ زودپزی تبخیر کرد و از آنچه مشتق شده کلان روایتی فرا انضمامی بعنوان «سنتز» مبارزات کنونی ساخت: مبارزه علیه «نئولیبرالیسم»!

    ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن انسان موجودی خار و تحقیر شده، بی حقوق و فقیر است. زن از کلیه آزادی ها محروم است. اقلیت ها زیر ستم مضاعف اند. تفتیش عقاید، تجاوز به حریم خصوصی افراد، فقدان قوانین مدنی برای تنظیم ابتدایی ترین حقوق کارگری وجه مشخصه مملکت ماست. از فقدان هوای سالم تا آب آشامیدنی تا کودک آزاری و خشونت جنسی، و بسیاری موارد دیگر، همگی ابعاد نظام منحوسی هستند که طبعن تولید نارضایتی و مخالفت و سرکشی می کنند.

    نمی توان مدعی شد که ضدیت با این یا آن جنبه از نظام سرمایه داری، و یا صرف مخالفت با این یا آن مشکل معین بدون طرح مشخص اجتماعی که خواهان آنیم ما را به مقصد خود نزدیک تر کند. برعکس، سکوت یا قصور در پروراندن مبانی نظری جامعه پساسرمایه داری زمینه را برای رشد انواع و اقصام فضولات در درون جنبش اجتماعی آماده می کند. ( من در مقاله ای تحت عنوان: مبانی جامعه ی پساسرمایه داری در «سرمایه» مارکس، مدخلی برای شروع چنین بحثی را قلم زده ام. نگاه کنید به لینک زیر:
    https://pecritique.com/2018/12/30/مبانی-جامعه%E2%80%8Cی-پساسرمایه%E2%80%8Cداری-در-س/

    باید ببخشید که در جایگاه «پاسخ» به نوشته شما انقدر صحبا به درازا کشید.
    با احترام
    علی رها

  2. هر نظریه اجتماعی که راهکار اقتصادی را با خود دارد
    می تواند نکات منفی را نیز با خود داشته باشد
    و یا در اجرا، مجریان نکات منفی ای را بیافرینند.
    نظری وجود دارد که
    می گوید:
    روند پا گیری منطقی نهاد های اجتماعی و تثبیت آنها را باید همیشه در نظر داشت.
    اگر در پی نهادی و یا طبقه اجتماعی رفتیم و آنرا مطرح و بزرگ کردیم یا بزرگ پنداشتیم و این نهاد وطبقه وجود اصلیش و موضوعیتش مربوط به مراحل نهادسازی دوره های خاصی از نهاد سازی اجتماعی است، قطعن نتیجه درستی حاصل نمی شود.
    پس وقتی نظریه اقتصای عملیاتی
    می شود بعد از اجرای مراحل مثبتش باید بسمت رفع قسمت منفی آن رفت و یا بگونه ای عمل کرد که قسمت منفی آن از همان ابتدا مهار شود؛
    حال ممکنه است ،
    مهار بکمک داشته های همان تئوری انجام گیرد ویا باید تئوری دیگری را بمیان آورد و یا فقط از موضوعاتی از تئوری دیگرکمک گرفت.
    چیزی به نام نئو لیبرالیسم که خاستگاهش نظام سرمایه داری است در اجرا برای همان نظام سرمایه داری دردسرساز شد که آن سرمایه داری در پی مهار آن برآمد که خودش را از پی آمد های آن در بُعد اقتصادی برهاند.
    نگرش های اقتصادی نئولیبرالیسم باعث شد که سرمایه از نظامات سرمایه داری حرکت کند و بسمت جهان پیرامونی برود که در این حرکت بسیار از کشورهایی که توان و برنامه جذب سرمایه را داشتند توانستند از این حرکت سرمایه بسمتشان
    نهایت بهره را ببرند و ساختارها ونهادهای مورد نیاز اجتماعی خودشان را بیآفرینند اما
    باید گفت بعد از تثبت بهره بری های مثبت خاص در کشورهای پیرامونی،
    گروهی از این کشورهای پیرامونی درپی برطرف کردن معایب و موضوعات مخرب ایجاد شده شدند و یا هنوز دارند روش مهار را مطالعه می کنند که برساخته های مثبت از بین نروند؛
    پس نمی تواند نگرش منفی به نئولیبرالیسم داشت و کلیت آنرا رد کرد؛ چون بیشتر جوامع پیرامونی به وجود تفکر نئولیبرالیسمی نیازمند هستند.
    چون این تفکر می تواند محرک جذب سرمایه و ایجاد کار شود.
    بعد از ایجاد کار می توان به موضوع عدالت نیز پرداخت.
    تمرکز روی عدالت
    فقط با نگرش تقسیم ثروت می تواند هم ویران کننده اقتصاد شود و هم زمینه رشد دیکتاتوری شود
    چون نیازمند
    همیشه دنبال یک گردن کلفتی می گردد که مقرری او را بدهد و…
    اما پرسشی هم مطرح است:
    آیا باید در کشورمان به نئولیبرالیسم
    تاخت و گروهی جوان را به این موضوع مشغول کرد؟ با پررنگ کردن عدالت او را از نگرش آزادی خواهانه و دمکراسی خواهانه دور کرد؟

  3. اگر وقت کردید به اراجیف فاشیست نولیبرال در داخل که راست راست میچرخند و در مقام مسیونرهای نولیبرالیسم آزادانه کتاب منتشر میکنند هم بپردازید. احمد زید آبادی یکی از آنهاست که نوشته وی بمناسبت ۱۶ آذر را عینا از کانال تلگرامش میفرستم:

    ۱۶ آذر و جریان چپ در دانشگاه

    “سه آذر اهورایی که پیش پای نیکسون قربانی شدند” این عبارت که سمبل ۱۶ آذر و روز دانشجو شده است، از برساخته‌های زنده‌یاد دکتر علی شریعتی است که مانند پاره‌ای دیگر از برساخته‌های آن معلم پرشور و دردمند، جای پای محکمی در واقعیت ندارد.
    از سه آذر اهورایی، مصطفی بزرگ‌نیا عضو رهبری سازمان جوانان حزب تودۀ ایران بوده، مهدی شریعت رضوی به گرایش و موقعیتی مشابه اشتهار داشته و احمد قندچی به عنوان عضو جبهۀ ملی ایران و هوادار دکتر محمد مصدق، شناخته شده است.
    بنا به بررسی‌های تاریخی اعتراضات دانشجویی در اواسط آذر سال ۱۳۳۲ نیز معطوف به محاکمۀ رهبران جبهۀ ملی و ازسرگیری روابط بریتانیا با ایران بوده و ربطی به سفر نیکسون معاون رئیس جمهور وقت آمریکا به تهران نداشته است. نیکسون روز ۱۸ آذر وارد تهران شده است و گویا دانشجویان از برنامۀ سفر او به ایران حتی اطلاع نداشته‌اند.
    منظور از این ریزه‌پردازی‌ها کاهش شأن دانشجویان قربانی و اقدام آنها نیست، بلکه مقصود اشاره به موضوعی روز است که در ادامه خواهد آمد.
    به هر حال، دو تن از دانشجویان قربانی در روز ۱۶ آذر به عضویت در سازمان جوانان حزب تودۀ ایران شهره بوده‌اند و طبعاً فداکاری و مرگ آنها باید به حساب مبارزات حزب متبوع‌شان نوشته می‌شد. حزب توده اما چه در زمان سلطنت پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، از سوی تقریباً تمام نیروهای سیاسی از جمله گروه‌های چپ مارکسیستی چندان بدنام و وابسته و خائن معرفی شده است که با قلع و قمع نیروهای آن در هر دو نظام نیز همدلی چندانی نشان داده نمی‌شود چه برسد به اینکه کسی بخواهد میراث ۱۶ آذر را به آنها نسبت دهد!
    این بدان معناست که در امر مبارزۀ سیاسی و اجتماعی معمولاً دیگرانی می‌کارند و دیگرانی دیگر درو می‌کنند. نمود این واقعیت در شرایط کنونی این است که بسیج دانشجویی بسیار بیش از انجمن‌های اسلامی و گروه‌های ملی و گرایش‌های چپ مارکسیستی میراث‌خوار ۱۶ آذر شده است!
    تا اینجا در واقع مقدمه‌ای بود برای توضیحی در بارۀ دغدغۀ دانشجویانی که از رشد چپ استالینیستی در دانشگاه‌های ایران ابراز نگرانی می‌کنند. از آنجا که من پای‌ام از دانشگاه بریده شده است، نمی‌دانم که واقعاً در بطن و بستر دانشگاه‌ها چه می‌گذرد، اما اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد، به عنوان کسی که ۱۹ سال از عمر خود را در دانشگاه تحصیل کرده است، لازم می‌دانم تجربه‌ای را با قشری از دانشجویان در میان بگذارم.
    در این مطلب، روی سخن‌ام با دانشجویان چپ استالینیستی نیست چرا که اگر آنها به واقع چنین مرامی را برگزیده باشند، قاعدتاً آنچه را که موافق طبع و منطبق با ایدئولوژی‌شان نباشد، نه فقط گوش نمی‌گیرند بلکه به اقتضای تعصب و جزمیت این نوع ایدئولوژی‌ها، با بیزاری و نفرت آن را پس می‌زنند. روی سخن من در حقیقت با دانشجویانی برخاسته از قشر محروم جامعه است که با زحمت و رنج به دانشگاه راه یافته‌اند و به دلیل خاستگاه طبقاتی خود مستعد چپ‌گرایی لنینیستی هستند.
    از این قشر از دانشجویان درخواست می‌کنم که به سرنوشت جریان چپ مارکسیستی در سدۀ اخیر در ایران نیک بیاندیشند. به واقع مارکسیست‌ها با جذب دانشجویان مستعد در تمام صحنه‌های مبارزه در حدود صد سال گذشته حضور فعال داشته‌اند و قربانی داده‌اند، اما هنگام پیروزی و تقسیم قدرت نخستین قربانی بوده‌اند! چپ‌ها این سرنوشت را عمدتاً به بی‌رحمی و بدسگالی نیروهای مخالف خود نسبت می‌دهند، اما واقعیت این است که در مارکسیسم ایرانی عناصری وجود دارد که این سرنوشت را برای آنان محتوم می‌کند!
    مارکسیست‌های ایرانی رؤیایی از برابری طبقاتی در ذهن دارند که در این دنیا و بنا به سرشت آدمیزاد یا قابل تحقق نیست ویا تحقق آن در گرو سرکوب و حذف و معدوم کردن جمع کثیری از اقشار و طبقات دیگر است. به همین علت احزاب و گروه‌های چپ ایرانی درست در سر بزنگاه‌های تاریخی که برای گرفتن قدرت خیز برمی‌دارند، با ائتلاف گسترده‌ای از نیروهای مخالف خود روبرو می‌شوند و چون ساز و کار دمکراتیک را نیز به عنوان پدیده ای بورژوازی ابزار مناسبی برای حل اختلاف نمی‌بینند، بعضاً دست به سلاح می‌برند و موجب نابودی خود و منابع انسانی و مالی کشور می‌شوند.
    اگر کسی این روزها مثلاً به تبلیغات و نوع فعالیت‌های حزب کمونیست کارگری توجه کند، نیازی به نبوغ ندارد که سرنوشت نیروهای حامی آن را در آینۀ عبرت تاریخ به عیان ببیند! کمونیست‌های کارگری می‌پندارند که آیندۀ ایران متعلق به پرولتاریای مورد نظر آنان است و با همین وعده، تعدادی از جوانان را به سوی خود جذب می‌کنند. اما کسی که کمترین واقع‌بینی را از شرایط ایران و جهان داشته باشد، می‌داند که اصولاً چنین خبری نیست و به فرض تغییر و تحولی بنیادی در ایران، این نیرو به همان ترتیبی که گفته شد، نخستین قربانی آن است!
    کاش دانشجویان مستعد ما تاریخ این سرزمین را تکرار نکنند!
    #احمد_زیدآبادی
    @ahmadzeidabad

    1. آقای زید آبادی با رندی به یک سری واقعیت ها اعتراف کرده که قبلا توسط خودش و دوستان اصلاح طلبش جعل شده بود که حالا با وقاحت آنها را به دیگران نسبت می دهد . و قصد مظوم نمایی دارد تا دروغ دیگری را اینجا جا بیندازد . این بازجوی سابق به دروغ چپ ها را متهم به بر داشتن اسلحه می کند . اما فراموش می کند چماقداری های خودش و دوستان انقلاب اسلامیش را . این… کشتار دانشجویان چپ را توسط دوستان اراذل و اوباش پاسدارش در دانشگاه فراموش کرده است . مسعود دانیالی و معزی اسلحه ای به دست نگرفته بودند . نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم . قیام مردم در راه است و به زودی زید آبادی ها در دادگاه ها واقعیت ها را خواهند گفت

    2. جناب زید آبادی در پاراگراف “در این مطلب، روی سخن‌ام با دانشجویان چپ استالینیستی نیست …..” کلماتی بکار میبرند که برای افراد ملا نوقتی مانند من هضم آنها کمی دشوار است. ایشان کلمه “گوش گرفتن” را بجای کلمه “گوش کردن” مصرف میکنند که تفاوت آنها از زمین تا آسمان است. دیگر آنکه در همان حوالی, کلمات “استالینیستی”, “لنینیستی” و “مارکسیستی” را بطور مترادف بکار میبرند و “این قشر از دانشجویان” را از آلوده شدن به “جریان چپ مارکسیستی” بر حذر میدارند. سواد فلسفی من قد نمیدهد که تعریف های دقیق این کلمات را با یکدیگر مقایسه کنم اما گمان ندارم مترادف باشند. نمیدا نم چر ایشان دوست ندارند کلمه “کمونیستی” را بکار ببرند. شاید ایشان اگر “گوش میکردند” طور دیگری مینوشتند. گویا ایشان قصد “گوش گرفتن” دارند.

      1. پس از ارسال کامنت, در درستی املای کلمه “ملا نوقتی” شک کردم. زنده یاد دهخدا ثابت فرمود که “ملا نقطی” ام و نباید به جناب زید آبادی ایراد میگرفتم.

        “ملانقطی
        لغت‌نامه دهخدا
        ملانقطی . [ م ُل ْ لا ن ُ ق َ ] (ص مرکب ) کسی که با کم و زیاد شدن یک نقطه ٔ نوشته از خواندن آن عاجز آید. آدم کم سواد. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). آنکه تا تمام نقطه ها و اعراب و حرکات کلمه ای نوشته نباشد نتواند خواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه به جزئیات رسوم و آداب قانون یا قاعده یا رسمی پای بند و مقید است و تا رعایت همه نشود امر را ناقص شمارد در صورتی که همه برای صحت امر ضروری نیست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه تا تمام جزئیات امر را نداند شناختن آن نتواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).”.

    3. در زمان شاه دنبال کتابی میگشتم که مارکسیست را تعریف کرده باشد ،هیچکجا چنین کتابی را نیافتم تا یک کتاب از یک روحانی که ضد مارکس و ماتریالیسم دیالکتیک نوشته شده بود ،آنجا برای اولین بار با فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک آشنا شدم ،بخصوص تلاش ایشان برای رد تئوری بیشتر مرا به صحت آن قانع کرد از ایشان متشکرم!

  4. رفیق تابان گرامی، مقاله پر محتوا و منطبق بر واقعیت های جنبش دانشجوی در داخل ایران بود و همچنین از وضعیت اسفناک به ظاهر اپوزیسیون خارج کشور .. شاهین انزلی

  5. حجاب اسلامی بر سر نئولیبرالیسم !
    این شاید جمله ای بی نظیر باشد،که هست.
    مشکلی که داریم اختلافی است که حکومت اسلامی با امپریالیزم امریکا دارد ونه با سیستم امپریالیستی!
    این از خود خواهی و خاصیت جهانگشایی اش نشعت میگیرد .
    یعنی مبارزه سر تقسیم منطقه از دید امپریالیسمی با حجاب اسلامی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: