منو

رهبران عزیز! قرص‌هایتان را به موقع بخورید! / بادکنک متوهمان، ساقدوشان چلبی، قاتلان دموکرات و مرد و مرکب اخوان – فرج سرکوهی

توهم رهبری و رهنموددهی بدون نفوذ و پاپگاه موثر اجتماعی در جامعه محدود به این گروه نیست

فرج سرکوهی
فرج سرکوهی

«صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حیله باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

هرکو(زیرا)  که عرض شعبده با اهل راز کرد»

حافظ

رهبران عزیز! قرص‌هایتان را به موقع بخورید!

بادکنک متوهمان، ساقدوشان چلبی، قاتلان دموکرات و مرد و مرکب اخوان

سعید (مشعوف) کلانتری، که یادش زنده، در زندان زمان شاه، با همان لهجه غلیظ تهرانی خود، به کسانی که در مسائل سیاسی دچار توهم می‌شدند می‌گفت «بابا جان! قرص‌هایت را به موقع بخور»

بادکنک هوا کردن شماری آدم متوهم که خواب‌نما شده و ایران را در حال گذار از جمهوری اسلامی به نظام بعدی و خود را، بدون  پایگاه جدی در جامعه، به «مدیران» و رهبران گذار و به گفته خودشان به «آلترناتیو»ِ یا «جایگزین» منصوب کرده‌ و قرار است برای تاسیس «بازار مشترک خاورمیانه‌ای، مرکب از ترکیه، اعراب، اسرائیل و ایران»،«هیات‌هائی را برای مذاکره به کشورهای همسایه ایران اعزام کنند» جوکی است که ارزش جدی گرفتن ندارد. بار اول هم نیست. برخی از همین‌ها پیش از این چندین بار بادکنک هائی چون رفراندم و … هوا کردند ، چند روزی در رسانه‌های فارسی زبان خارح از کشور مطرح شدند و بعد رفتند تا بودجه بادکنک بعدی را از جائی بگیرند و..

در زمان طرح رفراندم برخی از همین خانم‌ها و آقایان در مقاله‌ای با عنوان «تجاوز به همه‌پرسی، ساکنان طبقه پائین و هندوانه دربسته» برخی بحث‌های  جدی را در باره این گونه بادکنک‌ها مطرح کردم و این جا مکرر نمی کنم . (لینک مقاله در پایان این متن هست)


آن‌چه به مشام مبارک خورده است بوی کباب نیست، خر داغ می کنند!
توهم رهبری و رهنموددهی بدون نفوذ و پاپگاه موثر اجتماعی، یکی گرفتن حضور رسانه‌ای و مجازی و رابطه با این و آن دولت‌ آمریکائی و اروپائی با حضور و برد و نفوذ واقعی در جامعه محدود به این گروه نیست

خدا خودش رحم کند!

کسانی که خود را، بدون پایگاه جدی در جامعه، به آلترناتیو یا جایگزین، مدیریت و رهبری گذار جامعه از نظامی به نظامی دیگر منصوب کرده‌اند از دموکراسی و انتخابی بودن رهبری چه تصوری دارند؟ سی و چند آدم، که از هم اکنون و بدون پایگاهی در جامعه، خود را به «مدیرایت دوران گذار» جامعه‌ای ۸۰ میلیونی و به «آلترناتیو» یا «جایگزین» منصوب کرده اند، اگر قدرت داشتند، چه می‌کردند؟ پاسخ روشن است و نیازی به بحث بیش‌تر نیست. خدا خودش رحم کند!

توهم رهبری و رهنموددهی بدون نفوذ و پاپگاه موثر اجتماعی، یکی گرفتن حضور رسانه‌ای و مجازی و رابطه با این و آن دولت‌ آمریکائی و اروپائی با حضور و برد و نفوذ واقعی در جامعه اما محدود به این گروه نیست و در دیگر تشکل‌های سیاسی مدعی رهبری و رهنموددهی ایرانیان خارج از کشور، از جمهوری خواهی و سلطنت و مشروطه طلبی تا چپ و کارگری و ملی ـ مذهبی و چه و چه نیز رایج است. این توهم بیمارگونه گاهی به احساس کاذب هویت سیاسی داشتن و نیاز روانی به موثر بودن برمی گردد. گاهی به مناسبات قبیله‌ای بازمانده از گذشته‌ و دوران‌های سپری شده، گاهی به درآمد از بودجه‌های آن‌چنانی و کسب و کار، گاهی به جایگزین کردن آرزو به جای واقعیت و..  و گاه به بیماری توهم و به گفته سعید عزیز ما به نخوردن به موقع قرص‌ها. 

ساقدوشان «چلبی» مفروض

برخی که خود را زرنگ می‌پندارند، به امید آن‌که نقش ساقدوشان «چلبی» مفروضی را ایفا کنند که ارتش امریکا با سلام و صلوات به ایران صادر خواهد کرد، ایفای نقش هائی از این دست کمیک را بر عهده گرفته اند. اینان سر پیری به کاهدان زده اند. آن‌چه به مشام مبارک خورده است بوی کباب نیست، خر داغ می کنند! ایران، عراق سال‌های پایانی صدام نیست، ترامپ هم بوش نیست، زمانه هم آن زمانه نیست  و…  زرنگ‌ترین‌ها  البته سر در آغل بودجه‌های اعطائی دارند.

گریز از آزمون

از شاخصه های آدم های مبتلا به توهم یکی هم فرار از واقعیت و گریز از آزمون خیال‌های خویش است. به مثل مدعیان رهبری و مدیریت گذار می‌توانند با فراخوانی برای یک عمل مشخص و متمایز حد نفوذ خود را در لایه‌های جامعه بیازمایند. اما چنین نمی کنند چون در ناخودآگاه خود می‌دانند که هیج کس به فراخوان آنان وقعی نمی نهد و توهم رهبری در آقتاب حقیقت ذوب می شود.

می گویند مردم باید با به شیوه‌های مسالمت‌آمیز حکومت را به عقب نشینی وادار و جامعه ایرانی را از استبداد به دموکراسی «گذر بدهند»، ما «آلترناتیو» هستیم، «مدیریت» را بر عهده داریم ، «صدای مردم» هستیم  و… 

و از خود نمی‌پرسند چه کسی مدیریت را به آنان واگذار کرده و چه کسی از آنان خواسته است که آلترناتیو و صدای مردم باشند؟  مردمی که خود در مبارزه با استبداد حکومت را سرنگون یا به عقب نشینی وادار کنند چرا باید رهبری و مدیریت را به این اقایان و خانم‌ها واگذار کنند؟ چهره‌هائی که بر بستر مبارزات مردمی برخواهند خاست چه کم دارند که اینان باید مدیر و رهبر آن‌ها باشند ؟ در اینان چه ویژگی‌هائی هست که در آن‌ها نیست؟ بر چه سابقه نظری و سیاسی و اجتماعی و بر بستر کدام پایگاه واقعی در جامعه خود را به مدیریت و رهبری منصوب کرده اند؟

در همان مقاله «تجاوز به همه‌پرسی، ساکنان طبقه پائین و هندوانه دربسته» نوشتم «تروتسکی زمانی نوشت لایه های پائین جامعه در رمان های بورژوائی در طبقه پائین ساختمان زندگی می کنند اما درام اصلی در طبقه بالای ساختمان رخ می دهد. باغبان ها، خدمتکاران، آشپزها، کلفت ها، نوکرها و… فقط برای خدمت به قهرمانان رمان به طبقه بالا می روند و پس از ارائه خدمات به سرعت صحنه را ترک می کنند (نقل به مضمون از یادداشت های روزانه تروتسکی)
و این همان نقشی است که این رهبران خودخوانده! متوهم برای مردم در نظر دارند اما زمانه این گونه برخوردها نیز به سر رسیده است.

تبصره: وقتی قاتلان رهبر گذار به دموکراسی می‌شوند

در بین مدیران خودخوانده گذار افرادی با سابقه سیاسی شناخته شده نیز وجود دارند . به مثل آقای محسن سازگارا از طراحان و مجریان کشتار ۶۰٫ همان کشتاری که در آن نوجوانان را در نخستین ساعت‌های بازداشت، بدون محاکمه و برخی را حتا بدون دانستن نام آن‌ها، اعدام و بعد با چاپ عکس‌‌های اعدام شدگان در روزنامه‌ها از والدین آن‌ها خواستند که برای شناسائی اعدام شدگان به قصاب‌خانه‌های امنیتی رژیم مراجعه کنند. بر اساس اسناد منتشر شده، از جمله خاطرات رفسنجانی، آقای بهزاد نبوی معاون وقت نخست وزیر و آقای محسن سازگارا، معاون وقت او، از عوامل اصلی طراحی و اجرای سرکوب و کشتار ۶۰ بودند. امضای آقای سازگارا در سند جلسه‌ هماهنگی مقابله با «احزاب و گروه‌های ضد انقلاب» که در  نشریه کار اقلیت شماره ۱۳  خرداد ۶۰ منتشر شد، نیز هست. سندی که حاوی برنامه اجرائی سرکوب و کشتار است. آقای محسن سازگارا مدعی است که این سند جعلی است اما هرگز به این سوال پاسخ نداده است که چرا او و رئیس او، آقای بهزاد نبوی، برنامه درج شده در آن سند را مو به مو اجرا کردند.

البته هرکسی می تواند تغییر کند و تغییر حق آدم‌ها است اما وقتی کسی که حتا از  نقش خود در کشتار ۶۰ عذر نخواسته،  با ادعای رهبری جامعه به دموکراسی به میدان می‌اید چه باید گفت؟  مسئولیت سیاسی جنایت های یک حکومت بر عهده دولتمردان، طراحان و آمران و عاملان جنایت است. رسم است که جنایتکاران سیاسی پس از تحول و پشیمانی همه واقعیت ها را، دستکم در باره نقش خود، افشاء و از کرده خود عذرخواهی می کنند. اینان در جامعه پذیرفته می‌شوند  اما رهبری گذار به دموکراسی را به آنان محول نمی‌کنند. می توان هم از سران یا عوامل و یا از مبلغان سرکوب و شکنجه و اعدام در نظام استبدادی بود و هم از رهبران گذار به دموکراسی و حذف همان نظام؟

خانم‌ها و آقایانی که در کنار کسانی چون آقای محسن سازگارا  ایستاده اند و مدعی اجرای اعلامیه حقوق بشر هستند، از حقوق بشر و جنایت علیه حقوق بشر چه برداشتی دارند؟ پیش از این در متن‌هائی نوشته‌ام که عادی کردن جنایتکار، عادی کردن جنایت است و هموار کردن راه بر تکرار جنایت.

مرد و مرکب اخوان

نمی دانم شعر بلند «مرد و مرکب» اخوان را خوانده اید یا نه. شعر با همان طنز زیبای اخوان حکایت پهلوان پنبه‌ای را روایت می‌کند که اسیر خیال‌های خام خویش و در توهم خود «گرد گردان گرد» و «مرد مردان مرد است» و روزی یا شبی:  

«ثقبه زار ، ‌آن پاره انبان مزیحش را فراز آورد

پاره انبانی که پنداری

هر چه در آن بوده بود افتاده بود و باز می افتاد

فخ و فوخ و تق و توقی کرد

در خیالش گفت : دیگر مرد

پای تا سر غرق شد در آهن و پولاد

….

تکه تکه تخته مومی را به هم پیوست

در خیالش گفت : دیگر مرد

رخش رویین بر نشست و رفت سوی عرصیه ی ناورد

گفت راوی : سوی خندستان»

….

بادکنک‌هائی از این دست برای برخی درآمدزا است، چند روزی خوراک رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور است، برخی بحث‌های بی فایده، چون همین نوشته را، دامن می‌زند و….  اما جنبش مردم ایران برای دموکراسی، عدالت اجتماعی، علیه همه تبعیض‌ها و اسبتداد و ستم و.. ادامه دارد، جنبشی که بی اعتنا به این گونه بادکنک‌ها راه خود می رود . به گفته  نصرت رحمانی

«باران که بیاید


از دست چترها


کاری بر نمی آید


ما اتفاقی هستیم


که افتاده ایم»

………

لینک مقاله تجاوز به همه پرسی …. http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=85011

https://akhbar-rooz.com/?p=6170 لينک کوتاه

15 پاسخ

  1. جناب مینائی,
    ما اینیم که میبینیم. ما شاهد چندین دهه گفتگو و مجادله و مبارزه ای بوده ایم که از دوران ارانی و زندانی ها شروع و از آزادی نسبی دهه بیست و اختناق دهه های سی و چهل عبور کرد. سر انجام “ما” با “انقلاب باشکوه” پنجاه و هفت “حکومت پادشاهی……و «حضراتی » که امامزاده «بنیاد داریوش همایون» را ساخته اند …. با تمام خیانت ها و جنایت های حکومت گذشته” را به زباله دان تاریخ فرستادیم و با پیروی از “امام”, “نقشی برآوردیم که هرگز در آیینه تصور ما” نگنجیده بود. ظاهرا این ساکنین زباله دان هنوز در ذهن تیمساران نبرد گذشته زنده اند و پیکار را ادامه میدهند. اگر ما میخواهیم این نباشیم که بودیم, باید این ها را نادیده بگیریم و برای وضع موجود “طرحی نو دراندازیم”, و گرنه متاسفانه ما اینیم که میبینیم.

  2. peerooz جمله ی پیاینی یادداشت قبل نگارنده را برای خودش ترجمه کرد. ایشان وادارم کرد که
    پاراگراف پایانی یادداشت قبل را دوباره اینجا بگذارم تا آقای پیروز دقیق تر نقل قول کند.
    “واقعا شرم آور ست که با صفحه فیس بوک «بنیاد داریوش همایون» دوست باشی و فحاشی های آنها را علیه خود و دگر اندیشان را بی دلیل تحمل کنی .مگر با دلیل نگارنده را روشن کنید چه رابطه ای بین داریو ش هماون و«صفحه ی فیس بوکی «بنیاد داریوش همایون » وجود دارد. فرض را بر این می گذارم که داریوش همایون بر خیانت های خود به مشروطه در حکومت پادشاهی فائق آمد ولی «حضراتی » که امامزاده «بنیاد داریوش همایون» را ساخته اند که با تمام خیانت ها و جنایت های حکومت گذشته هنوز مثل طلبکارها می نویسند.
    نه ما باید به از این باشیم.”
    نگارنده در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی فحاشی های ساواکی ها و ارتشی ها در زندانها و پادگانهای کشور تجربه کردم دلیلی ندارد که به این فرهنگ لومپنی نه نگویم. دوستان همراه زندگی خود را نیز چنین می بینم
    دوستانی که از دهه ۴۰ می شناسم و در این باره غفلت می کنند مورد نظر نگارنده ست که بهترین ها بودند و می توانند بهتر باشند. حالا پرویز ثابتی و شرکا ء و سایر مجرمین هرچه میخواهند بگویند مگر ایران آینده فاقد قانون و تعقیب متمین نقض حقوق بشر باشد.
    حساب مردم از نحله های مختلف فکری با جنایتکاران و خیانتکاران دو رژیم جدا ست.
    کسانی که فحش میدهند فقط حزب الهی نیستند اقای رضا پهلوی دروغ میگوید.
    آقای پیروز شما نیک می دانید.

  3. زمان مینائی میفرمایند “ما باید به از این باشیم.”.
    “بهتر بودن” این ست که سایت هایی مانند «بنیاد داریوش همایون » و “فیس بوک” و«صفحه ی فیس بوکی «بنیاد داریوش همایون » و «حزب مشروطه ایران» و “صفحه رسمی امامزاده ی شاهدوستان” را نادیده بگیریم و وقت خود را تلف نکنیم. نگفته اند “با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی”؟

    “بهتر بودن” دیگر این ست که اندازه حروف “font” و یا “وات‌گروه”!!! مقالات و کامنت ها یک جور گردد و آدم را از زحمت شل و سفت کردن مکرر درشت نمایی متن صفحه اینترنتی خلاص کند. آمین.

  4. سلام دوباره به جناب جمشید طاهری پور وسپاس از توجه جنابعالی.
    راستش به باور نگارنده از هدف اصلی نوشتن یادداشت دور شدیم .
    ما چه بخواهیم چه نخواهیم ، به بخاطر خطاهای جدی و ارزیابی های نادرست سیاسی تا کنونی صادقانه و مسئولانه باید بهر زبانی که منظور خود را برسانیم به خطاهای خود شجاعانه اعتراف کنیم و حالا از حمایت از مرتجع ترین جریان اجتماعی بعداز مشروطه «برائت» کنیم یا از خود انتقاد کنیم برای نگارنده فرق نمی کند. اما مجبورم بار دیگر به تغییرات عجیبی که در رفتار سیاسی دوستان «انقلابی» افتاده اشاره کنم که اصلا برایم قابل درک نیست که چگونه امثال داریوش همایون با تمام سوابق قبل از کودتای ۲۸ مرداد و بعداز تشکیل حزب رستاخیز، بعداز انقلاب « استحاله » و به «طلایه دار مشروطه » تبدیل میشود؟
    طرفه آنکه بعداز مرگش هم «بنیاد داریوش همایون» رسالت بدوش کشیدن میراث او را دارد .
    جالب آنکه رسانه ی اجتماعی فیس بوک مرتب پیشنهاد دوستی به صفحه ی شخصی آدم میفرستد که با «بنیاد داریوش همایون» دوست شوید. این هم از مزایا فیس بوک است که نشان میدهد چه دوستانی با «بنیاد داریوش همایون » دوست هستند که نگارنده واقعا شاخ در میاورد نه بخاطر نفرت از داریوش همایون که در گذشته ست .نه ! هرگز و ابدا !
    دوستان وقتی «صفحه ی «بنیاد داریوش همایون » را بدعوت فیس بوک نگاه کردم با قیافه ی معروف چند تن از فعالان «حزب مشروطه ایران» روبرو شدم که به اسم « بنیاد داریوش همایون » تا دلشان می خواهد به دگر اندیشان فحش می دهند که اصثلا تعجب ندارد . تا بوده و هست شاهدوستان چنین بوده اند . حتی اقای رضا پهلوی با لودگی همین چندی پیش گفت: آنها که فحش میدهند ماموران حکومت اسلامی هستند که میخواهند شاهدوستان را بد نام» کنند. واقعا تاسف انگیز است که صفحه رسمی امامزاده ی شاهدوستان به فحش نامه شبیه ست و اقای رضا پهلوی می گوید : آنها ماموران حکومت اسلامی هستند.
    اما از این بدتر ؛ چه دلیلی دارد که طرفداران سابق و امروز فدائیان که خیلی برای داریوش همایون تبلیغ کرده اند بجای طرد این صفحه ی مبتذل فیس بوکی «بنیاد داریوش همایون» برای آن مجانی تبلیغ می کنند؟
    در کجای دنیا این روابط بخدمت پلورالیسم و همگرائی در امده است ؟
    واقعا شرم آور ست که با صفحه فیس بوک «بنیاد داریوش همایون» دوست باشی و فحاشی های آنها را علیه خود و دگر اندیشان را بی دلیل تحمل کنی .مگر با دلیل نگارنده را روشن کنید چه رابطه ای بین داریو ش هماون و«صفحه ی فیس بوکی «بنیاد داریوش همایون » وجود دارد. فرض را بر این می گذارم که داریوش همایون بر خیانت های خود به مشروطه در حکومت پادشاهی فائق آمد ولی «حضراتی » که امامزاده «بنیاد داریوش همایون» را ساخته اند که با تمام خیانت ها و جنایت های حکومت گذشته هنوز مثل طلبکارها می نویسند.
    نه ما باید به از این باشیم.

  5. حمله ی متمرکز و گسترده به تشکل نو بنیاد “شورای مدیریت گذار ” توسط وزرارت اظلاعات ج. ا ،و طرفداران نظام ولایی ،همراه و همگام با سلطنت طلبان ،ملی گرایان ،شوونیست های افراطی ،عربده کشان آریایی ،کلا تمامیت خواهان ریز و درش ،در یک چیز وجه مشترک آشکاری دارندو آنهم دفاع این شورا از حقوق مناطق اتنیکی و دفاع از فدرالیسم و نظامی غیر متمرکز میباشد .این به اصطلاح دمکراسی خواهان نشان دادندند چه دل پر خونی از برابر حقوقی کردستان و بلو چستان نشین ها با تهران نشین ها دارند. نشان دادند چه دل پرخونی از تقسیم قدرت بین مرکز نشین ها با سایر مناطق اتنیکی کشور ایران دارند. اینها هیچ ابایی از تهدید به سرکوب مردمان مناطق قومی / اتنیکی در صورت پیگیری خواسته هایشان ندارند . هنوز بقدرت نرسیده تهدید به سرکوب میکنند.
    حملات این افراد و گروه ها به تشکل نو بنیاد ناشی از ترس شان از ان است ،ناشی از جدی بودن این تشکل میباشد.نگرت نفوذ انها در بین مردمان مناطق اتنیکی و روشنفکران انهاست .از انجهت از حالا شمشیر را از رو بستند و اسلحه و چماق سرکوب را نشان میدهند.مواضع انها نشان دهنده ی اعتقاد انها به دمکراسی و برابر حقوقی تمامی مردمان ساکن ایران میباشد.
    دیدگاه این اقاین در رابطه با زبان و حقوق مناطق ملی در نامه ی کورش زعیم از رهبران جبهه ملی به عینه دیده میشود وی در رابطه با آموزش زبان مادری از شریعتمداری می پرسد >:مگر در المان ترک ها بزبان مادری اموزش میبینند”. یعنی حقوق کارگران مهاجر ترک در المان که ۶۰ سال است که مهاجرت کردند را با کرد ها ،بلوچ ها ،ترکمن ها ،عرب ها و.. که قرن ها در انجا ساکن و زندگی میکنند و ایران را با سایر مناطق دست در دست یکدیگر ساختند و از گزند بیگانگان حفاظت کردند یکی میداند و با انها مقایسه میکند . نگاه اینها با مردمان غیر فارس چنین است !!! برابری و حقوق شهروندی چیزی نخواهد بود جز در کاغذ!!
    سازمان های چپ مدعی دفاع از حقوق ” خلق ” ها هم در عدم شرکت دادن ترکمن ها ،کرد ها ،بلوچ ها .وو در ” کمیته مرکزی “عریض و طویل شان نشان داده بودند که در عمل اعتقادی به مشارکت انها در قدرت را ندارند .در اینجا به بنیان گذاران این تشکل باید بگویم که هرگز این جو سازی ها و تهمت ها و توهین ها هیچ خللی در اراده شان ایجاد نکنند . فحش و ناسزای انها نشانهه ی ترس و نگرانی از قدرت گرفتن شما هاست .

  6. آقای سرکوهی ممیزه هایی چون ” بادکنک متوهمان، ساقدوشان چلبی” صفات بارز شبه آلترناتیوی ست که از رمره آلترناتیو خلق الساعه ای ست که چون قارچ های بعد باران سر از زیر خاک برمی آورند که نمی توان آنها را مفید به حال جامعه دانست و قطعا اثبات مضر بودن آنها نیاز به ادله بسیار ندارد.همان رنگ رخ نشان از درون دارد وصف حال و هدف شان است. تاکنون با آلترناتیو هایی نظیر انتخابات آزاد، جمهوری دمکرات – سکولار و کمپین رای بی رای روبرو بوده ایم و ضمنا شاهد آن بوده ایم که بلافاصله مستعجل بوده و نچندان خوش درخشیده و بلافاصله فرومی ریزند. شورای مدیریت گذار برای گذر از جمهوری اسلامی واقعا برچه اساسی تشکیل شده تا بتواند وظیفه سنگینی از این دست را به سرانجام رساند. آیا مدیران این شرکت سهامی قدرت خواه دارای شاخص های یک آلترناتیو به مثابه نماینده بخشی از اپوزوسیون در ایران هستند؟ مثلا آیا مواردی بقرار : ۱- توانمندی در اقناع نظری نخبگان داخل کشوررا دارد؟ آیا قادر است نظر جامعه نظری و نخبگان داخل کشور را جلب کند تا استراتژی آنها را بخرند.
    ۲- این شورای مدیریت ۲۵ نفره قادر هستند بخشی از مردم در داخل کشور را بسوی برنامه خود بیاورند. یعنی مطمئن هستند که درصد تعیین کننده ای از مردم ایران همراه با این خواستاران گذار هستند؟
    ۳- آیا این غوره نشده مدعی مویز یا اصحاب شورای مدیریت گذار به سطحی از توانمندی رسیده اند تا بخشی از محیط قدرت را با خود همراه سازند؟ و توان اقناع نظری نخبگان داخلی از نظر سیاسی ، اقتصادی را دارا هستند؟ بهرحال چه شما و من و ما گرگ های باران دیده دشت اپوزوسیون واقع بین هستیم خطاب به این مستعجلان می نویسم که استراتژی بیان آرمان و آرزوها نیست و تاکتیک بر ریل واقعیت به استراتژی ممکن می رسد.

  7. دوستان عزیز ،آقای طاهری پور و خانم مارال سعید ، بعداز سالها که اخبار روز پنجره خود را برای نوشتن کامنت باز گذاشته ـ به استثناء بعضی موارد مثل نوشته های قبلی آقای سرکوهی ودیگران ـ با این همه زحمت اخبار روزبرای حفظ مبانی روزنامه نگاری و کاربران با وقت گذاشتن برای چیست؟ اگر نویسنده به خواننده اهمیت ندهد پس برای کی می نویسد؟ مقاله ی قدیمی مورد بحث آقای سرکوهی که در این نوشته لینک آنرا گذاشته “تجاوز به همه پرسی، ساکنان طبقه پائین و هندوانه دربسته” پنجره کامنت بسته بود ! آقای سرکوهی خود را از نظر دیگران محروم کرد.
    اما نگارنده می پرسد آیا به غیر از این دو مورد «رهبران» که آقای سرکوهی اعتراض کرده اند ، گروهها و شخصیت های دیگر با همین اهداف برای کسب قدرت دست بدامان قدرتها برای حمله ی ی نظامی به ایران و تحریم های بیشتر نشده اند؟ آیا تابحال آقای سرکوهی اعتراضی به مجاهدین و شرکاء کرده اند؟
    نه ! مگر کسی راهنمائی کند که آقای سرکوهی بدون تعصب هرکس که بدلایل حقوقی ، قضائی و نقض مبانی حقوق بشر متهم است را به یک چشم انتقاد کرده و صلاحیت رهبری آنها را نقد نموده است . آنها که «فرصت طلبانه» فکر های آن چنانی در سر دارد بای بدانند . همه باید در برابر قانون در آینده ی ایران از حقوق برابر برخوردار باشند. این فکر از هم اکنون اعتبار دارد.ما چشمان خود را بر بعضی اشخاص و گروها نمی بندیم.

  8. جای آن است که خون موج زند در دل لعل – زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
    بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود – این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
    خرده ارزشی داشتیم با نام “شرم”، که با ظهور جمهوری اسلامی فرصت غنیمت شمرده چنان آنرا بلعیدیم که مجبور شده ایم آبرویمان را غی کنیم.
    درست است که نام سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) اینک سنگ نوشته ایست بر گوری که فوجی چون آقای طاهری پور سعی بلیغ دارند به افکار عمومی بگویند” آنکه در این گور خفته است با من هیچ نسبتی ندارد”.
    اما جان برادر شاید این جوانان شما را نشناسند، ولی ما گیس سفیدان شما را و قلم زدن هایتان در راه “شکوفائی جمهوری اسلامی” را خوب می شناسیم و بیاد داریم. البته این حق مسلم شماست که تغییر کنی! و دلت نخواهد، دیگر کسی شما را بنام “اکثریتی” بشناسد. اما رسم روشنفکری آن نیست که آدمی از پیشنه-ی خودش با لعن و نفرین یاد کند.
    جان بردار، تو بهتر از هرکس می دانی که سازمان “اکثریت” در هیچیک از آن کنفرانسها رسماً و اسماً شرکت نداشته است. آن شرکت کننده گان با پیشینه-ی “اکثریت” نیز آزادانه شرکت نموده بودند. حال چه شده است که شما برای بیان ارادت به آقای سرکوهی، سعی داری دق دلت را بر “اکثریت” خالی کنی. “… از جمله با مداخله فعال یک دو تن از اکثریتی هائی که شرکت داشتند در این نشست ها در انزوا و طرد من کوشیدند !”. حال چرا از آن دوستان به نام یاد نمی کنی و به راحتی و بی مسئولیت می گوئی : یک دو تن از اکثریتی ها … و این شبهه را ایجاد می کنی که سازمان فدائیان خلق ایران “اکثریت” در آن کنفرانسها شرکت رسمی داشته است.

  9. آقای زمان مینائی متقابلن سلام، بی آن که از زیبائی نام شریف بکاهم از این که به هستانی زمینی – زمان زمینائی – توجه نشان می دهید خوشحال هستم. آن نقل ها که نوشتید از قول «بعضی» جمهوریخواهان، شاهدوستان و فعالین ایرانی بهتر است در پرسش چند و چون -شان از خود آن بعضی ها بپرسید. من هم مثل شما چیز هائی از این قبیل که گفتید سالیان پیش خواندم و شنیدم اما هیچگاه اعتقاد خود من نبوده است. آنچه که در اینجا خطاب به شما می توانم با اطمینان بنویسم این است که طرفدار «سوأل » هستم. دوست عزیز! از جمله چیزی که به رنجی آموختم این بوده است که سوال کردن بلد نیستم – بلد نیستیم -! به همین جهت نیز مسائل ما بی جواب یا با جواب های غلط پا برجا مانده -اند! در آن کنفرانس استکهلم نشان به آن نشانی که از سخنران داده -اید من حضور نداشتم. با اتفاقی نظیر آنچه که شما نوشته -اید در کنفرانس پاریس روبرو شدم که به نظرم سخت اهانت آمیز بود چون ما را به تجربه افغانستانی – حمید کرزای – رجوع می داد. من برخاستم و از تریبون کنفرانس اعتراض کردم و جلسه را ترک کردم. حالا که به آن روز فکر می کنم به خود می گویم اعتراض لازم و واکنشی درست بود اما ترک کردن جلسه کم ظرفیتی بود و لزومی نداشت. ما نباید همه آدم ها را مثل خودمان بخواهیم . من معتقدم باید متفاوت از خود را برسمیت بشناسم در عین حال سخت بر این نظرم که باید از حق مخالفت – اگر مخالفتی بود – دفاع کنم چون در غیر این صورت این فکر که باید متفاوت را برسمیت شناخت سخنی توخالی و مهمل از کار در می آید. زمان عزیز! من از این کلمه «برائت» آن اندازه بدم می آید که نپرس! من هیچگاه و در هیچ مورد و موضوعی آدم برائت نه بودم و نه هستم، من به نقد اعتقاد دارم و انسانی منقّد هستم. در مقاله «حرف بالای حرف» – اخبار روز ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷ – از آن تفاوت اساسی که میان نقد و برائت وجود دارد شمه -ای نوشته -ام. پرسیده -ای نسبت به آن حرف و حدیث «بعضی» ها «نباید شک و تردید کرد؟». برسم احترام و اخلاص کلام می نویسم؛ زمان عزیز! آن گام بلندی که من در راه رنجبار تحول افکار و کردار خود به پیش برداشتم وقتی بود که دانستم و فهمیدم که فضیلتی بالاتر از فضیلت یقین و جود دارد و آن فضیلت شک و شک کردن است. در کنار نقل این عبرت، به حرمت پرسشگری شما شایق بودم از یادداشت های یک دو ماه اخیرم نقلی آورم که در معنای واقعی پاسخی است به سوأل شما که در پایانه آورده اید، اما دیدم نقل فشرده ، آن مضمون و فکر مورد نظر را ابتر می کند این است که نشانی نوشتارم را در زیر می آورم و امیدوارم حوصله خواندن آنرا داشته باشی. نشانی به این قرار و در آرشیو سایت قدیم اخبار روز قابل دسترسی است؛ ( گذر و نظری به کنگره نخست حزب چپ ایران – فدائیان خلق – اخبار روز ۸ زوئیه ۲۰۱۹ .

  10. یک سئوال از آقای جمشید طاهری پور
    با سلام ، شما در اولبن کامنت زیر این نوشته در باره سوابق کنفرانس ها و نشست های گذشته در خارج ا کشور خیلی کلی نوشته اید :”باید دانسته شود که همان موقع نیز حضور تمایل دیگر مشهود بود و در نشست های پراگ، بروگسل ، لندن و بویژه پاریس که در همه این ها بودم و کوششم این بود که تمایلات هژمونیک موقعیت دست بالا را پیدا نکنند، دیدم زورم نمی رسد و علت اصلی هم بی پشت و پناه بودنم بود”
    قبل از اینکه این کنفرانس ها پا بگیرد بعضی از «جمهوریخواهان » از فواند دخالت های «بشر دوستانه امپریالیسم» نوشتند . بعضی « شاهدوستان » علنا از آمریکا و اسرائیل تقاضای حمله ی نظامی نمودند… خبر رسید که بودجه هائی از«بشردوستان » به «فعالان» ایرانی برای تشکیل کنفرانس ها و هزینه ی سفر و اقامت در هتل پرداخت گردید و سئوالاتی مطرح شد . شما در این قسمت به کنفرانس ۲۰۱۲ استکلهم به میزبانی حزب دست راستی لیبرال (مردم ) اشاره نکردید . شاید در آن شرکت نداشتید ولی نمایندگانی از بسیاری از جریانات که شما از آنها نام بردید حضور داشتند که حرف های «جالبی» در آنجا مطرح شد که بلافاصله بعضی از شرکت کنندگان از اعمال و گفتار عده ای جوش آورده بودند فوری در همین اخبار روز اعتراض خود را منتشر کردند.یکی از موارد سخنرانی فردریک مالم نماینده ی حزب دست راستی لیبرال (مردم ) سوئد بود که در باره ی هدف از نشست ها گفت که برای تدارک ذهنی و سیاسی فعالان ایرانی در شرائط تحریم ها بسیار مفید است . وقتی تحریم ها حکومت ایران را تضعیف کند در یک لحظه ی مناسب با یک ضربه ی نظامی کار تمام است. ..البته معلوم نیست در کجا و کی بعداز کنفرانس استکهلم شما و دوستانتان در این مورد برائت کرده باشید. بهر صورت بین کسانی که بهر قیمت حاضرند به قدرت برسند و اکثریت مخالفان و منقدان حکومت کشتار دینی فاصله است .من نمی گویم که اکثریت مخالفان منسجم و همگرا هستند ولی فرق ماهوی با آنها دارند که آقای سرکوهی نوشته اند.. ما باید بگوئیم و ثابت کنیم که در کجا ایستاده ایم و چگونه میخواهیم گذار از جمهوری اسلامی به حکومت دموکراتیک صورت گیرد.
    دوستان مردم کیانند. و…..
    ما باید نشان دهیم تحریم اقتصادی و حمله ی نظامی کی و کجا به دموکراسی منتهی شده است.
    و سئوال نگارنده از آقای طاهری پور : با تاکید به ضرورت حیاتی و تاریخی کنار گذاشتن حکومت ارتجاعی دینی ایران آیا در باره ی مواضع افراطی«دوستان » مثل «دخالت های بشردوستانه امپریالیسم » ، نشویق تحریم های اقتصادی بیشتر ، دعوت به حمله ی نظامی به ایران و بودجه هائی که برای کنفرانس های ایرانیان خارج از کشور تخصیص می یابد نباید شک و تردید کرد ؟

  11. آقای فرج سر کوهی من از مطالب شما بسیار استفاده کرده و می اموزم‌چون معمولا در این مواردعین واقعیت را میگویید و توجیه و احتیاطی یا مثل خیلی ها نان به نرخ روز نمیخورید.تعداد کثیری کانال تلویزیونی شبانه روز با دلار و یورو و پوندهای اربابشان در حال ساختن آلترناتیو برای ما هستند و یکی از افشاگران همشیگیشان شما هستید .ممنون

  12. مصلحین جامعه سالهای سال “نخفته اند به خیالی که پخته اند شبها” و با این واقعیت بیدار میشوند که “هزار نقش برآرد زمانه و نبود , یکی چنان که در آیینه تصور ماست”. فال حافظ.

  13. خلاصه چه باید کرد!؟
    بر همه روشن است که جامعه بیمار گونه ایران رهبری بدون قرص تولید نخواهد کرد.
    عده‌ای از حامیان شاهنشاهی،تعدادی از قاتلان جمهوری اسلامی بریده،بخشی مسلمانان متوهم وانقلابی نما و خودمانیم چپ سر در گم را توانسته تولید کند.
    حال راهمان هم کاملا روشن است یا باید با این حاکمیت بسازیم و یا باید با کمی گذشت از گناه همدیگر بگذریم و سعی کنیم متمدنانه با قرص یا ببی قرص هایمان کنار هم بنشینیم و راه حلی بیابیم!

  14. احتمال اینکه این تشکل هم به سرنوشت تشکل ها و فراخوانهای قبلی دچار شود بیشتر است. نقد تشکل ها هم امر لازمی است. من اکثر نوشته های شما را میخوانم احساس من این است در نوشته های اخیر شما جنبه روشنگری جای خود را بیشتر به confrontation و نفی میدهد. تا آنجایی که من تعقیب میکنم شما تقریبا اکثر تلاش ها برای تشکل سازی را نفی میکنید٫چه از راست باشد و چه از چپ. لطف کنید برای یکبار هم شده بنویسید اپوزیسیون چه جوری باید اقدام کند. بگذریم از اینکه نسل جوان فعلی نه به حرف شما گوش خواهد کرد و نه به حرف تشکل های موجود.

  15. رفیق ارجمندم – آقا فرج سرکوهی! موهبت نوشتن از جمله و جنس همین نوشته؛ « برخی بحث های بی فایده» نیست. بدون نوشته هایی از این دست چگونه می توان آینده را تدارک دید، افق های روشن را توصیف و پاس داشت، و بسوی آن حرکت کرد. من با صمیمیت تمام تشکر می کنم و دستت را به گرمی رفاقت های قدیم می فشارم. حتمن می دانی اما شاید یادآوری آن لازم است که این نمایش «شورای مدیریت گذار» عکس برگردان نشست دسامبر ۱۹۰۵ برلین , البته کپی بدل دست سوم و چهارم آن است که در محور آن شادروان رفیق بسیار قدیمی ما روستا، همین آقای شهریار آهی – که در چشم من کماکان یک سکولار دموکرات با ریشه و تبار است و نیز دوستانی نظیر آقای آجودانی و باقر پرهام و … بودند که من هم در آن حضور و شرکت داشتم . اندیشه راهنما فراهم آوردن چتری بود برای همفکری، همآهنگی و همبستگی میان جمهوریخواهان و مشروطه طلبان پایبند به سکولاریسم، دموکراسی و عدالت برای ایران. علاوه بر این ها از انگیزه های محوری در شخص من؛ برسمیت شناختن متفاوت ها، فروریختن تابوی خودی و غیر خودی در پیکار اپوزسیونی علیه حکومت اسلامی بود. من هر گام از مشارکت خود را به طور علنی گزارش کردم. اکنون مطالعه این گزارش ها و اسناد خود این نشست و چند نشست مرتبط با آن معلوم می کند این برآمد « شورای مدیریت گذار» صورت بکلی مسخ شده و دیگر شده آن است. بهر حال آن نشست برلین و دو سه نشست بعدی – هم به لحاظ ترکیب شرکت کنندگان و هم سمت و سیاست مذکور در اسناد آن یک حال و هوای دیگری داشت که شرحش در یک کامنت نمی گنجد ولی من هر بار که در باره آن نوشتم تأکیدم این بود که اصالت و آینده این حرکت در گروی آن است که نمایندگان جنبش های اجتماعی ایران ( جنبش زنان – کارگران – معلمان – مزد و حقوق بگیران- دانشجویان – اقوام و ملیت های کشور و … و موأکدن ، نمایندگان نسل های جوان زنان و مردان امروز ایران) در آن حضور و دست بالا داشته باشند. باید دانسته شود که همان موقع نیز حضور تمایل دیگر مشهود بود و در نشست های پراگ، بروگسل ، لندن و بویژه پاریس که در همه این ها بودم و کوششم این بود که تمایلات هژمونیک موقعیت دست بالا را پیدا نکنند، دیدم زورم نمی رسد و علت اصلی هم بی پشت و پناه بودنم بود که جمهوریخواهان و سازمان اکثریت سخت مخالف و حتا دست در کار تهمت و افترا، و کج و بدفهمی ها شان بودند! وقتی متوجه شدم کاری از دست من بر نمی آید گفتم از قطار آقایان پیاده شوم بهتر است. تازه آنها از جمله با مداخله فعال یک دو تن از اکثریتی هائی که شرکت داشتند در این نشست ها در انزوا و طرد من کوشیدند ! باری ! معذرت می خواهم که یک خورده هم به درد دل کشید. مایه تأسف است که آن تجربه – که من آنرا از غنی ترین تجاربم در تبعید می شناسم – به اینجا رسیده که به حقیقت نوشته -ای « ارزش جدی گرفتن ندارد» چون که بیمار لاعلاج مبتلاء به « … توهم رهبری و رهنمود دهی بدون نفوذ و پایگاه موثر اجتماعی …» است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: