زیستن – خسرو باقرپور

خسرو باقرپور

چه بی بهانه
و چه روشن بود
زخمِ تو؛
بر قلبم
و دو خطِّ مُمتد
بر پیشانی ام:
چین های تفکّر!

چه نابهنگام
زلزله ی ویرانگری بود
یورشِ تو
بر جانم
و لرزشی مانا
بر دستانم:
رنجِ نوشتن!

چه زیبا
و چه دلنشین مانده است
خنده های تو
در یادم
و حسرتی شیرین
بر دلم:
به گاهی که می میرم!

دهم شهریور ۱۳۹۸
اسن. آلمان

https://akhbar-rooz.com/?p=5692 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: