منو

سرکوب و کشتار مردم، تا به کی؟
رقیه دانشگری

تداوم سازمان یافته ی اعتراضات خیابانی، پیوستن دانشجویان و گروه های بیش تری از مردم شهر و روستا به آن، اعتصابات کارگری و بازار و مراکز خدماتی، هوشیاری در برابر دسیسه های دشمنان داخلی و خارجی، اتخاذ شیوه های به جا و ضرور مبارزاتی، دعوت عاملان سرکوب به صفوف مبارزات خیابانی (آنچنان که در قیام بهمن ۵۷ رخ داد)، خواهد توانست ماشین سرکوب رژیم را از کار باز دارد
رقیه دانشگری

خامنه ای در دومین روز اعتراضات خودجوش مردم پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین، ضمن اعلام حمایت از تصمیم سه قوه گفت:

“..متاسفانه مشکلاتی هم درست شد، عده ای جان باختند، مراکزی تخریب شد…”

او از کشته شدن “عده ای” چنان آسان سخن گفت که انسان امروزی از کشته شدن چند پرنده هم چنین بی درد و خونسرد سخن نمی گوید. او همچنین فریاد جان به لب رسیدگان کف خیابان ها و اعتراضات به حق تهیدستان کشور را منتسب به “همه ی مراکز شرارت دنیا” دانست و گناه از دامن خود و حکومت ولایی اش شست.

حسن روحانی رئیس جمهور اسلامی نیز روز بعد ضمن تشکر و تملق گویی از رهبر، به مونیتورها و دوربین ها و تکنولوژی مدرن کنترل و سرکوب دولت خود بالید و “اغتشاش گران” را تهدید به شناسایی و اقدام “قانونی” قوه ی قضایی کرد. او همچنین با نام بردن از انواع و اقسام ارگان های اطلاعاتی و امنیتی و نظامی و پلیسی رژیم، قدرت سرکوبگرانه ی حکومت را به رخ مردم کشید و گفت “وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، بسیج و… سردسته ی اغتشاش گران را شناسایی و دستگیرکرده و خواهند کرد.”

در پی سخنان خامنه ای و روحانی، سپاه پاسداران بدون اشاره به کشتار مردم در خیابان ها اعلام کرد “با ادامه ی ناامنی قاطعانه برخوردمی کنیم”.

اقدام به امنیتی کردن فضای زندگی مردم در ایران، سرکوب و کشتار حق خواهان و جان به لب رسیدگان و ستم دیدگان و تهیدستان در چهاردهه حاکمیت فقها تازگی ندارد. این سیاست از فردای ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز گردید. مجال پرداختن به سیاهه ی قتل و کشتارر ژیم در کردستان ایران، ترکمن صحرا، زندان های سیاسی ایران، ترورها و قتل های زنجیره ای، کشتار مردم در اعتراضات خیابانی و…در این مطلب نیست.

اما سئوال این است، سرکوب مردم تا به کی؟ کشتارمردم تا چند؟ مگر می توان ایران را به گورستان بدل کرد؟ مگرشاه با کشتار میدان ژاله در ۱۷شهریور۵۶ توانست جلوی سیل مردم به فغان آمده را بگیرد؟ مردم ایران تا به کی باید تاوان حق خواهی خود را با خون خود پرداخت کنند؟ چرا باید پاسخ مسالمت آمیزترین تظاهرات خیابانی مردم، گلوله باشد؟ این مردم علیه سلطنت و استبداد شاهی قیام کردند و به  جمهوری رای دادند تا در آزادی زندگی کنند و حق مشارکت در تعیین سرنوشت خود داشته باشند. اکثریت مردم در چهاردهه ی گذشته به امید بهبود بخشیدن به زندگی خود با شرکت در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، نشان دادند که خواهان راه حل های خشونت آمیز نیستند. با این حال پاسخ همین مردم در انتخابات ۸۸ که دنبال رای خود بودند، گلوله بود. در سال ۹۶بنا به فرمان “آتش به اختیار” رهبر جمهوری اسلامی، سینه ی فرزندان همین مردم در کوچه و خیابان ها نشانه گرفته شد. امروز هم که مردم از تصمیم خودسرانه ی حکومت پیرامون سهمیه و قیمت بنزین شوکه شده اند و به خیابان ها ریخته اند، با سرکوب و کشتار روبرو شده اند. دیگر چگونه می توان مردم را به بردباری دعوت کرد؟ با چه روئی می شود از آن ها خواست که باز به پای صندوق های رای بشتابند؟

شاه سرانجام پس از آنهمه خشونت که در حق مردم به پاخاسته در سال ۵۶ روا داشت، به خواست آمریکا دست از تاج و تخت شست و به نام شنیدن صدای انقلاب مردم از قدرت چشم پوشید. او در خیزش عظیم و میلیونی مردم، ازبسته شدن شیر نفت و اعتصابات سراسری دریافت که نه می توان آب رفته رابه جوی بازگرداند و نه می توان سی میلیون مردم ایران را کشت. نادیده گرفتن این واقعیت بزرگ از سوی حاکمان اسلامی، یعنی ارتکاب جنایتی بازهم بزرگ تر در حق شهروندان کشور و ویران کردن ایران. امروز اگر ده ها نفر کشته می شوند و اعتراضاتی سرکوب می شود، فردا پاسخ هزاران و میلیون ها مردم به جان آمده چه خواهد بود؟

 وجدان های بیدار نگران سرنوشت مردم و کشورشان هستند. امروز هیچ چیز بیش از به راه افتادن حمام خون در ایران، مایه ی مسرت و رضایت دولتمداران آمریکا و کاسه لیسان و جیره خواران ایرانی آن ها نیست. سرکوب و کشتار مردم حق خواه ایران، تار و مار کردن مبارزات طبقاتی و جنبش های مدنی در ایران تنها به سود ارتجاع داخل کشور نیست. هر چه مردم ایران کم رمق تر شوند، همان اندازه زمینه ی سیطره ی سیاست های آمریکا و متحدان آن ها بر ایران فراهم تر خواهد شد.

اما از تاریخ چهل سال گذشته ی کشور درس دیگری نیز برای نسل کنونی ایران به جا مانده است. نسل انقلاب ۵۷ و فرزندان آن ها می دانند که در آن سال پر از خون و تلاطم، سرانجام قدرت متشکل مردم بر تمامی قدرت نظامی و امنیتی شاه چربید. شاه مغلوب توده ها شد. زرادخانه ها و قوای مسلح شاه در برابر اراده ی واحد مردم غیرمسلح از هم پاشید. اگر در آن روزگار مردم با خواسته ای بیشتر سیاسی و برای زایل کردن استبداد شاهی به میدان آمدند، امروز بحران معیشتی، فقر و ادبار، گرسنگی و بی خانمانی و فساد و ده ها درد خانمان برانداز دیگر برخواسته ی سیاسی مردم در برچیدن استبداد فقاهتی، افزوده گشته است. کشتار بینوایان و تهیدستان، خشم همگانی را برخواهد انگیخت. اگر امروز تنها چندهزار نفردر خیابان ها فریاد برآورده اند، فردا ۸۰ میلیون مردم ایران دیگر به خفت نظاره گر بودن تن نخواهند داد. این روند را هم اکنون دربسیاری از کشورها نیز مشاهده می کنیم.

در ماه های اخیر خیزش ها و جنبش های زیادی در چند کشور دنیا و از جمله در لبنان و عراق و شیلی و بولیوی رخ داده است. تشابه این جنبش ها، در خواست مردم این کشورها تجلی یافته است و تفاوت در شیوه ی برخورد حکومت های محلی با این جنبش ها. برخلاف جنبش های دهه های پیشین که بیش تر جنبه ی استقلال خواهانه و ملی داشته اند، این جنبش ها رو به عوامل بحران آفرین در سطح بین المللی دارند. آن ها ضد فقر و گرسنگی و بی خانمانی و بیکاری و بردگی مدرن و جنگ و تخریب محیط زیست هستند که ناشی از سیاست های بازار آزاد است. می توان گفت شورش تهیدستان است علیه پیامدهای مخرب سرمایه داری جهانی. دور تازه ی خیزش های مردمی در ایران نیز که از دیماه سال ۱۳۹۶ شروع شده است، پیامد برنامه های اقتصادی نامردمی و ناکارآمد جمهوری اسلامی ازسویی و بحران ها و شوک های وارده از تحریم اقتصادی آمریکا از سوی دیگر است. بنابه داده های مسئولان رژیم هم اکنون از هر چهار ایرانی سه نفر نیاز به دریافت کمک های معیشتی دولتی دارند. آیا چنین فقر سیاهی پذیرفتنی است؟ توسل به سیاست شلاق و شیرینی – سرکوب و کمک های معیشتی دولت – ابعاد این فاجعه را به کجا خواهد کشاند؟

پس از پیدایی و گسترش جنبش تهیدستان و ستم دیدگان در بسیاری از کشورهای جهان، شیوه ی برخورد با این خیزش ها نیز بسته به سیستم های سیاسی حاکم براین کشورها متفاوت بوده است. اوو مورالس رئیس جمهوربرگزیده ی بولیوی زمانی که با مخالفت تنها نیمی از جمعیت کشورش روبرو شد، برای پرهیز از خونریزی های بیشتر، استعفا داد. در لبنان سعد حریری نخست وزیر فاسد این کشور حاضر به استعفا شد. در شیلی از میان هزاران معترض در فاصله ی چندماه ۲۲ کشته گزارش شد. سباستین پینرا رئیس جمهور این کشور مجبور شد تا محاکمه ی نظامیانی را که دست به کشتار مردم زده اند اعلام کند و نیز خواست مردم برای همه پرسی در این کشور را به رسمیت بشناسد. در عراق تابه امروز صدها نفر کشته شده اند.

در ایران در فاصله ی تنها دو روز از روز ۲۴ تا ۲۶ آبان بیش از دوازده کشته در رسانه های رسمی خارج گزارش شده است. از میزان واقعی جان باختگان به دلیل قطع اینترنت توسط شورای امنیت جمهوری اسلامی و انسداد کانال های خبررسانی، خبردقیقی در دست نیست. بنا به داده های تاییدنشده ای از سوی یک منبع در وزارت کشور “…در مجموع درگیری های روز جمعه تا دوشنبه ظهر- ۲۴ تا ۲۷ آبان – ۲۰۰ کشته و بیش از ۳۰۰۰ نفر زخمی شده اند”[i]. بسیاری از زخمی ها از بیم دستگیری و سرنوشتی نامعلوم پس ازآن، جرات مراجعه به مراکز درمانی ندارند.

از شواهد چنین بر می آید که این بار نه خیزش مردمی در ایران سرباز ایستادن دارد و نه سرکوب و کشتار از سوی رژیم. مردم آشکارا نشان می دهند که این حکومت را نمی خواهند. حضور چشمگیر زنان و گروه های مختلف مردم در خیابان ها، علیرغم سرکوب و کشتار و فضای رعب و وحشت، خود یک رفراندوم اعلام ناشده است. مردم به این جمهوری نه می گویند. یک صدا در میان این زنان و مردان به میدان آمده بلندتر از هر صدایی به گوش می رسد و آن پایان دادن به این حاکمیت ولایی فلاکت آفرین است. بی جهت نیست که سرعت و شدت و دامنه ی اقدامات سرکوبگرانه ی رژیم این بار بیش از دوره های پیش است.

تداوم سازمان یافته ی اعتراضات خیابانی، پیوستن دانشجویان و گروه های بیش تری از مردم شهر و روستا به آن، اعتصابات کارگری و بازار و مراکز خدماتی، هوشیاری در برابر دسیسه های دشمنان داخلی و خارجی، اتخاذ شیوه های به جا و ضرور مبارزاتی، دعوت عاملان سرکوب به صفوف مبارزات خیابانی (آنچنان که در قیام بهمن ۵۷ رخ داد)، خواهد توانست ماشین سرکوب رژیم را از کار باز دارد. جلب حمایت مجامع و محافل بین المللی در دفاع از خیزش مردم ایران، از دامنه ی  سرکوب و کشتار در ایران خواهد کاست.


[i] ازتوئیت شاهدعلوی.

https://akhbar-rooz.com/?p=12671 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: