منو

سقوط دیوار برلین، تهدیدات و فرصتها برای جهانی دیگر – حسن نادری

هر که باد می کارد، طوفان درو می کند. "دیپلماسی باشگاهی"، پدیده جدید بین المللی را که همان چالشهای جهانی است، ببار آورده است. اما اکنون این چالش به مرکز سیستم بین المللی رسیده است: سخنان ترامپ درباره جهانی سازی و خروج آمریکا از توافق نامه اقلیمی پاریس، این ابرقدرت را به یکی از بازیگران اعتراضات جدید تبدیل کرده است.
جهانی دیگر

با  سقوط دیوار برلین ، سیاستمداران و نظریه پردازان با گرایشهای سیاسی جانب دارانه پیام نظم نوین حهانی و نیز پایان تاریخ و ایدئولوژی ها را با اطمینان و اعتماد به نفس به جهانیان اعلام کردند. سرمایه داری وارد مرحله ای از تاریخ نوین شد. این دیالکتیک تاریخی اما از یکسو با آغاز تشدید سیاست تهاجم نظامی و امپریالیستی در خاورمیانه و آفریقا و نیز از دیگر سو، با پایان کودتای های آمریکائی در آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی همراه بود. گرچه بعد از فروپاشی دیوار برلین، مبارزان چپگرا در آمریکای لاتین و مرکزی، به رقابتهای انتخاباتی روی آوردند، اما آن ها همچنان در پیچ و خم چپ پوپولیستی و راست محافظه کارا در نوسان هستند. دیالکتیک تاریخ اما، نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما را به چالش کشید. در مقابل “شوک تمدنها”ی ساموئل هانتیکتون هنوز در دستور کار است. القاعده ها، داعش ها، بوکوحرام ها و جهادی های رنگ وارنگ در آفریقا و خاورمیانه و حتی در قلب اروپا روزهای ناگواری را برای خلق های جان به لب آمده از ستم بی عدالتی و تبعیض ببار می آورند. بعد از برآمد “بهار عربی” و سرکوب اعتراضات آزادیخواهان، نظام های دیکتاتوری در کشورهای عربی دوباره با مهره های دیگر اما با سیاست پیش از اعتراضات ۲۰۱۱ برقرار شدند. در پایان این دوره انتقال، اغلب رهبران کشورهای دموکراتیک غربی، این تحولات را با خشنودی پنهانی به فال نیک گرفتند. فراسوا اولاند، رئیس جمهور پیشین فرانسه، از فرصت تنش بوجود آمده روسیه با کشورهای غربی پس از تنش “کریمه”، کشتی های جنگی سفارش شده روسیه را در مراسمی رسمی به دیکتاتور کودتاچی عبدالفتاح السیسی با اعتبار دولتی فرانسه “فروخت”. وام و کمک آمریکا به مصر دوباره از سرگرفته شد. “خطر” اخوان المسلمین بطور موقت از صحنه سیاسی مصر خارج شد. اما این خطر در سوریه و تونس و لیبی با کمک رقبای در قدرت و همسو با سیاستهای “ناتو” در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ترکیه رجب طیب اردوغان به فاجعه ای منتهی شد که پایان آن در چشم انداز نزدیک متصور نیست. انباشت نارضایتی حاصل از تحمیل سیستمهای برجا مانده از استعمار کهنه در لبنان و قانون اساسی امپریالیستی آمریکا در سال ۲۰۰۳ در عراق، دیگر کارساز تفرقه انداز و حکومت کن نیستند. فصل نوین آغاز شد اما در کی ببار خواهد نشست؟ پاسخ از نظر من این است که ضمن استقبال و حمایت از این جنبش ها و ابزار همآهنگ کننده اعتراضات به کمک شبکه های اجتماعی، این اعتراضات همچنان دارای اَشکال افقی هستند ولی برای به ثمر رساندن و دستیابی به اهداف دموکراتیک و عدالتخواهانه، لازمست تا آلترناتیو مشخص در برابر دیکتاتوری ها قرار داد.  

“معجزه” اقتصادی پر زرق و برق نئو لیبرالیسم جهانی شده در دل خود بی عدالتی و شکاف طبقاتی در سطح ملی، منطقه ای و بین المللی را بیش از پیش تشدید نمود. اینک این اعتراصات با اشکال گوناگون و شدت مختلف از شیلی تا لبنان،فرانسه و اسپانیا و… را فرا گرفته اند. وجه مشترک همه این اعتراضات در یک چیز خلاصه می شود: مبارزه علیه سیستمهای تبعض گرای طبقاتی، فرهنگی و قومی.  بقول جوزف شومپیتر، تخریب خلاق از دل نظام سرمایه داری.

با ریزش دیوار برلین، امید برآن بود تا دیگر دیوارهای زمخت و دیوارهای ذهنی ساخته نشوند. بر عکس ما شاهد بسط این دو دیوار در سراسر جهان هستیم. اینک طول دیوارها هر روز بیش از پیش افزایش می یابد و بر اساس داده های موجود به بیش از ۴۰۰۰۰ کیلومتر رسیده است. در آمریکای ترامپ دیوار بین دو کشور آمریکا و مکزیک که از زمان دولت جرج دبلیو بوش آغاز شده بود ادامه دارد. بیش از سه هزار کیلومتر بین هند و بنگلادش، تصرف غیر قانونی و تجاوزگرانه اسرائیل به سرزمینهای فلسطینیان و به بهانه امنیت، دیوارها در سرزمین فلسطینی ها به طول ۷۵۰ کیلومتر. برقراری سیم های خاردار بین لهستان و صربستان، دیوار حفاظتی بین ایران و افغانستان به طول ۷۲۰ کیلومتر، دیوار بین عربستان و یمن، عربستان و عراق و… علاوه براین دیوارهای عینی، دیوارهای ذهنی و تبعیض نژادی بیش از پیش در کشورهای دموکراتیک غربی رشد می یابند و جریانهای سیاسی فاشیستی و نئونازی و دگر ستیزی علنا سر برآورده اند.

ریزش دیوار برلین در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، فقط ریزش یک دیوار با طول ۱۵۵ کیلومتر و ارتفاع ۳٫۶۰ متر نبود بلکه پایان جنگ سرد و پیروزی یک جانبه ایالات متحده، تنها قدرت باقیمانده در سطح بین المللی به شمار می آمد. پایان جهان دو قطبی، پایان هژمونی جهانی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سابق، اما همچنین پایان رقابت بین قدرتها و زایش انحصار دیپلماسی دردست “باشگاه” کشورهای غربی.

بعد از گذشت چهار دهه روابط بین المللی منجمد در طول جنگ سرد، سرانجام شاهد ظهور کشورهای جنوبی هستیم که پیش از این بعد از پایان استعمار کهنه، زمانی در حاشیه بودند ولی در عصر جهانی سازی نئولیبرالیسم، راستای شتاب توسعه اقتصادی را در پیش گرفتند.

شکی نیست که ما واقعاً در پایان یک جهان بودیم:  هیچ اتفاقی مشابه سال ۱۹۸۹، در تاریخ روابط بین الملل رخ نداده بود. در هنگام ریزش دیوار، برخی ناباورانه بآن نگاه می کردند و برخی هم از روی شوق و شادی تفاسیر خود را ابراز می کردند. اما مطمئناً  هیچ جای سوال ندارد: شکست اتحاد جماهیر شوروی، پیروزی ایالات متحده، پایان این جنگ سرد عجیب و نیز وحدت مجدد آلمان.

اما یک چیز را در گرما گرم ریزش دیوار درک نکردیم که همانا ناپدید شدن دو قطبی فقط به معنای پایان یافتن رقابت بین مسکو و واشنگتن نیست، بلکه به معنای پایان قوانین و الزامات جهانی “وستفالن”، یعنی اولین سیستم بین المللی مبتنی بر حاکمیت دولت ـ ملت ها و سیاست قدرتها است که قدمتش به بیش از سه قرن می رسد. این مدل قدیمی، رقابت بین قدرتها و بازی چند قطبی در صحنه بین المللی را در جهان اروپا فرض می کرد.  در حالی که جنگ سرد بین دو قطب شرق و غرب، علایم جهانی سازی را پنهان می کرد. در واقع می توان گفت که دهه ۶۰ میلادی که شکوفائی اقتصادی نام گرفته است، آغاز جهانی سازی اقتصادی بود که خود را در پشت جنگ سرد پنهان کرده بود.و در سال ۱۹۸۹ کسی درک نمی کرد که این جهان زیرزمینی از قبل آماده ظهور بود.

گرچه در دهه ۹۰ میلادی، جورج بوش پدر در راستای جهان چند قطبی مفهوم “نظم نوین جهانی” را اختراع کرده بود، اما هرگز بطور دقیق توصیف یا تعریف نشده بود که این ایده ی چند قطبی “جدید” که به طور خودجوش به ذهنش خطور کرد چیست. و احتمالا این مفهوم محصول آستانه حمله نظامی کشورهای غربی با چراغ سبز بوریس یلسین به نیروهای نطامی عراقی در کویت بوده باشد. از نظر تاریخی این  چند قطبی در “نظم نوین جهانی” همان بازیافت “کنسرت قدیمی” اروپایی است که در قرن نوزدهم در زمان ریزش دیوار اتفاق افتاده است. زیرا به ناگهان استعمار معنای کامل خود را به دست گرفت: این جهان جنوبی که تا آن زمان نادیده گرفته شده بود و آنها را در زمان جنگ سرد، “حاشیه” ای می نامیدند به یکباره محوری شد. بازی قدرتهای قدیمی اروپا به جای اینکه در روابط بین المللی دوباره فعال شود، به نفع ایالات متحده آمریکا،به حاشیه رانده شد. بنابراین به هیچ وجه در راستای مسیری که در آن زمان بعد از جهان پسا قطبی انتظارش را داشتند حرکت نکرد و به نفع هژمونی آمریکا منتهی شد. این روابط بین المللی هژمونیکی را امروزه در “جنگ اقتصادی” محافل قدرت در آمریکا و از زبان جناح راست ناسیونالیست و برتری جو دونالد ترامپ می توان شنید. این هژمونی  بواسط عدم پایان تاریخ و نیز منطق دیالکتیک تاریخی، حرف آخر خود را نزده است. زیرا هژمونی اسطوره ای است که در تاریخ هرگز محقق نشده است.

کشورهای “جنوب” حاشیه در قاره آفریقا، نتوانستند همانند اغلب کشورهای آسیائی  خود را به محور نزدیک کنند.

رهبران اولیه ضد استعماری غالبا یا منطقه ای فکر می کردند یا جهانی، اما نه ملی برای ساختمان دولت ـ ملت. این رویکرد باعث شکست دو عنصر اصلی در رهائی بخشی شد که می توانستند به محور مطلوب مرکزی هدایت شوند. برای نمونه می توان از قوام نکرومه،رهبر کشور غنا نام برد که ضمن ناسیونالیست بودن، بیشتر در فکر ایجاد “پان آفریقا” بود. او بیشتربه ایجاد ایالات متحده آفریقا در راستای ایجاد معادله سیاسی جدید علاقه داشت. وی احساس می کرد که رقابت بین دولت ـ ملت ها با دنیای پسا استعماری همخوانی ندارد.

غربی ها اما با خودداری داوطلبانه و حتی نظامی، از ورود دولت های آفریقائی جدید به حلقه حاکمان جهان، زمینه شکست این کشورهای نوخاسته را فراهم آورد. در غیر اینصورت این کشورهای تازه استقلال یافته می توانستند وارد قواعده بازی چند جانبه گرائی شده و مانع درگیریهای  فاجعه بار انسانی و غارت ثروتهای قاره توسط شرکتهای چندملیتی در آفریقا شوند. در عوض، غربی های فاتح با تشکیل “دیپلماسی باشگاهی” در بین خود، همه دولتهای نوخاسته را از منافع روابط بین المللی محروم کردند.

اثرات این محرومیت را می توان در فاجعه گسترده زیست محیطی مشاهده کرد. کشورهای جنوب بیش از کشورهای شمالی نگران امنیت  زیست محیطی خود هستند و بیش از کشورهای شمالی از اثرات فاجعه بار گرمایش کره زمین رنج می برند. براساس داده های سازمان جهانی مواد غذایی، در کشورهای آفریقایی موسوم به کشورهای ساحل، درهر ساعت دو سانتی متر بیابان  زایی می شود. یکی از اثرات عدم امنیت انسانی در فاجعه زیست محیطی، درگیریهای منطقه ای و جابجایی چشمگیر جمعیت و مهاجرت ناخواسته به پشت دیوارهای ذهنی اروپا است. عدم امنیت غذایی سالانه بین ۶ تا ۹ میلیون نفر را در این قاره می کشد. این ناامنی ها ناشی از استثمار شدید شرکتهای چند ملیتی در قاره آفریقاست.

هر که باد می کارد، طوفان درو می کند. “دیپلماسی باشگاهی”، پدیده جدید بین المللی را  که همان چالشهای جهانی است، ببار آورده است. اما اکنون این چالش به مرکز سیستم بین المللی رسیده است: سخنان ترامپ درباره جهانی سازی و خروج آمریکا از توافق نامه اقلیمی پاریس، این ابرقدرت را به یکی از بازیگران اعتراضات جدید تبدیل کرده است.

قدرت شورش و تخریب غالبا آخرین سلاح فقر است. مقدم بر واکنش معارضان، این قدرتهای حاکم هستند که با نفی و بی توجهی به شهروندان، باعث تحریک آنان می شوند. در ابعاد بین المللی، از جمله ما شاهد تشدید تعارض میان ایران و ایالات متحده پس از خروج از توافق برجام هستیم. باین ترتیب، دیپلماسی پوچ ترامپ هدیه ای به نظام استبدادی داده تا فضای اقتصادی و اجتماعی ایران را بیش از پیش بسوی خطر عدم امنیت ایرانیان  پیش ببرد.

اینک سی سال از ریزش دیوار در سال ۱۹۸۹ می گذرد. سی سال بدون رقیب ایدئولوژیک اما با تعصب نئولیبرالیستی.  نئولیبرالیسمی که ریاضت اقتصادی و پس زدن تدریجی دستاوردهای چندین سال بیمه اجتماعی، حقوق بازنشستگی، کاهش امکانات تحصیل رایگان، افزایش سابقه خدمت بازنشستگی و…  و از طرف دیگر دادن بیش از پیش امتیازات مالیاتی به سرمایه داران و افزایش کسری بودجه. ایدئولوژی تعصب گرای نئولیبرالیسم در بحران ۲۰۱۵ یونان چنان زندگی را بر یونانیان تنگ کرد که بعد از ۴ سال دولت نئو سوسیال دموکرات سییرزا را در انتخابات سال جاری، برکنار و زمینه بازگشت راست به قدرت و رشد راست افراطی را فراهم نمود. نومحافظه کاران در قدرت برای کاهش کسری بودجه راه را در توسل به افزایش مالیات مستقیم دیدند.

در سال ۲۰۱۷ با افزایش قیمت بنزین، جنبش اعتراضی سراسری “جلیقه زرد” در فرانسه، از طریق شبکه های اجتماعی شکل گرفت و هنوز با اشکال گوناگون هر شنبه به اعتراض خود ادامه می دهد. اعتراضات در شیلی با افزایش قیمت مترو به جرقه ای تبدیل شد. در لبنان ،اعتراض به افزایش مالیات بر تلفن همراه و انترنت بهانه ای شد تا کل سیستم برجای مانده از استعمار فرانسه به چالش کشیده شود. در عراق سیستم مافیائی تقسیم قدرت، فساد و ثروت اندوزی رهبران، فقر و بیکاری برای مردم را به همراه دارد.

این نئولیبرالیسم پرده اول جهانی سازی است. به دنبال سقوط دیوار برلین، سخن از پایان تاریخ یا پایان ایدئولوژی ها آمده بود.اما همین منادیان در همه جا، اقتصاد را به یک علم دقیق تبدیل کردند و جایزه های نوبل اقتصادی به اقتصاددانانی اهداء کردند که فقط به معلول ها در بحران سیستمیک سرمایه داری می پردازند. از آنجا که اقتصاد یک علم است ، بحثی نیست اما در مورد راه حل های اساسی و به سئوال بردن سیستم نباید حرفی زد!  خانم مارگارت تاچر در بازه زمانی پسا قطبی گفته بود “هیچ جایگزینی وجود ندارد”. یعنی جای بحثی در این انتخاب اجباری وجود ندارد. رأی دیگر معنای واقعی ندارد! بحث های سیاسی، توسط تکنوکراتهای در قدرت  با روشهای متکبرانه و به یاری مدیاهای رسمی به حاشیه کشانده شدند. این” معجزه  اقتصادی” به دنبال سقوط دیوار برلین ، شرایط اقتصادی و اجتماعی را برای اکثریت جامعه تنگ کرده است: این بی اعتباری سیاسی و اجتماعی، جامعه را در شرایطی قرار داده است که مولفهای جدید اعتراضی بویژه زنان و جوانان را به چالشهائی کشاند که تأثیرات آن از بیروت گرفته تا سانتیاگو مشاهده می شوند.

با این حال، در عین حال، یک پدیده جدیدی در حال ظهور و گسترش است : ارتباط بین اقشار اجتماعی در سراسر جهان  جایگزین بازی قواعد بین المللی سنتی می شود. گسترش این پدیده به توانایی جوامع ای بستگی دارد که در برقراری ارتباط با یکدیگر در فرای مرزها و بدون واسطه ساختارهای دولتی در ارتباط هستند و مؤلفه های سیاست جدید اجتماعی را ترسیم می کنند. این را می توان پرده دوم جهانی سازی نامید. دولت ها باید آن را بشنوند ، زیرا این پدیده دیگر قابل برگشت نیست.

جریانهای فاشیستی در بحران کنونی، نگاه به گذشته دارند، بر افروخته شدن احساسات نئوناسیونالیسم، خواهان  برپایی دیوارهای جدید سی سال پس از سقوط دیوار برلین هستند. در این بحران، سردرگمی و نابینایی بسیاری از سیاستمداران که با جهان در حال قلیان و کثرت گرا در تماس نیستند، دیده می شود.

علی رغم کانون های شدید خشونت در آفریقا، اعتراضات بیش از پیش و گسترش نافرمانی مدنی کم و بیش خشن در آمریکای جنوبی و خاورمیانه و حتی در قلب کشورهای غربی، ما شاهد شکل گیری دنیای جدیدی هستیم. دنیایی با تشکیل پلاتفرم ها به کمک وسایل نوین ارتباطات. بیش از نیمی از جمعیت جهانی مجهز به تلفن همراه و انترنت هستند. مهمتر از همه شرکت شجاعانه زنان در احقاق حقوق و رفع تبعیض جنسی و خواهان برابری حقوق زنان و مردان است. در این جهان جهانی شده توده عظیمی خواهان تجدیدنظر در روابط بین المللی بر مبنای احترام به حقوق و کرامت انسانی هستند. اما در عوض رهبران هژمونیست در کشورهای غربی سعی در کاهش فعالیتهای افشاء کننده نهادهای مردمی می کنند. جوانان در همه کشورها در تلاش برای ابداع نوع روابط و ایجاد آلترناتیو در برابر قدرت های مستقر هستند.

https://akhbar-rooz.com/?p=11856 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: