منو

شش نکته کوتاه در متن‌شناسی اطلاعیه آقای میر حسین موسوی – فرج سرکوهی

خواست و زبان و لحن بیانه پیامی است که با مهر رهبر جنبش سبز بر سپری شدن و به تاریخ‌سپاری این جنبش و ناممکن بودن اصلاحات در چارچوب اسلامی گواهی می‌دهد
فرج سرکوهی

اطلاعیه آقای میرحسین موسوی به دلیل زبان انتقادی صریح و روشن، هدف گرفتن مستقیم «ولی فقیه» و در بند بودن نویسنده‌ی آن نشانه‌ای است از شجاعت فردی و پای‌بندی نویسنده به اعتقادات خود و نیز نشانه‌ی آن که آقای موسوی نیز تا حد زیادی از جنبش سبز، اصلاحات در درون ساختار حکومت اسلامی و «ولی فقیه» برگذشته و اگر به این اطلاعیه پای‌بند باشد دیگر مبلغ مستقیم و غیرمستقیم شرکت در انتخابات به سود روحانی و نسخه‌های مشابه آن نخواهد بود و اگر چنین باشد این اطلاعیه پیامی است جدی برای کسانی که هنوز به اصلاحات در درون ساختار جمهوری اسلامی و جنبش سبز فکر می‌کنند.

اما

۱ ـ  یک سان‌انگاری ددمنشی حکومت اسلامی در روزهای اخیر، و در گذشته نیز، با کشتار میدان ژاله در این اطلاعیه، نه فقط از منظر شمار کشته‌شدگان، (که حتا یک بار تیراندازی به مردم معترض نیز جنایت است)، که بعلاوه از منظر تفاوت بسیار این دو موقعیت، تفاوت ساختاری ارتش شاه با نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، تفاوت شیوه برخورد دو نظام استبدادی با معترضان، تفاوت ماهوی و ساختاری دو نظام سلطنتی و اسلامی و… مقایسه‌ای ناروا و کژدیسه کردن تاریخ است. کارنامه جمهوری اسلامی در کشتار جمعی مردمان به آبان ماه امسال محدود نیست. نتایج کشتار میدان ژاله نیز، برخلاف بیانیه‌ی آقای موسوی، با نتایج کشتار مردم در روزهای اخیر یکی نیست.

۲ـ  شبیه‌سازی‌هائی از این دست شاید پیامی را «ساده» کند اما تفاوت‌های ماهوی، ساختاری، تاریخی و… دو نظام و دو موقعیت متفاوت را پوشانده و به نتیجه‌گیری‌های  نادرست منحر می‌شود به ویژه به هنگامی که سخن از دو نظام و دو موقعیت کاملا متفاوت در میان است.

۳ ـ نویسنده اطلاعیه خود در کشتارهای جمعی ۶۰ و ۶۷ در قدرت بوده است. کارنامه گذشته هر سیاست‌مداری بر حال و آینده او سایه انداخته و از معیارهای سنجش موضع‌گیری‌های او است. مسئولیت‌پذیری از رکن‌های اصلی اعتقاد به دموکراسی و نشانه احترام به ارزش‌های انسانی است و مسئولیت ناپذیری از نشانه‌های اصلی خوی استبدادی و بی‌صداقتی.

۳ـ  جنبش سبز، که آقای موسوی رهبر اصلی آن بود، به تاریخ پیوسته است. اکثریت جامعه ایرانی از جنبش سبز برگذشته و امید به اصلاحات در درون ساختار حکومتی را به خاک سپرده است. دی ماه ۹۶ و روزهای اخیر مهر تائیدی است بر این برگذشتن.

این درست که بخشی از لایه‌های ثروتمند و بخشی از لایه‌های میان‌درآمدِ برخوردار از رانت‌های نفتی هنوز هم از اصلاحات در درون ساختار مسلط سخن گفته و در اعتراض‌های مردمی اخیر حضور نداشتند اما بخش مهمی از لایه‌های میان‌درآمد، حامیان سابق اصلاحات حکومتی و جنبش سبز، در سال‌های اخیر نابود و به اردوی کم‌درآمدها رانده شده‌اند، بخش مهمی سرخورده و بخشی از آنان به اعتراض‌هائی پیوسته اند که خواست اصلی آن گذر از نظام مسلط است. 

۴ ـ آقایان موسوی و خاتمی و کروبی و دیگر چهره‌ها و نهادهای سیاسی اصلاح طلب حکومتی و جنبش سبز و دنباله تبلیغاتی آن‌ها در رسانه‌ها فارسی زبان خارج از کشور، و نیز هنربندان و سلبریتی‌های رانتی که با تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم از روحانی و فهرست قاتلان امید خاتمی حمایت کردند، مسئولیت کارنامه نامزد مطلوب خود را بر عهده دارند. کارنامه دولت روحانی نیز میخ دیگری است بر تابوت اصلاح‌طلبی حکومتی. .

۵ ـ  تحقق خواست آقای موسوی در این اطلاعیه «معرفی آمرین و مباشرین این کشتار و محاکمه علنی آنها»، جز با سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن نیست چرا که همه دولتمردان جمهوری اسلامی، از رهبر و فرماندهان سپاه و روسای نهادی امنیتی و پلیسی تا رئیس جمهور و روسای قوه قضائیه و مجلس و… به صراحت و روشن و واضح، گرچه با بیان‌های گوناگون، از کشتار مردم معترض حمایت کردند. «آمرین و مباشران» این کشتار، و کشتارهای قبلی، همه دولتمردان سیاسی و نظامی و امنیتی و… نظام اسلامی هستند و محاکمه آن‌ها، که خواستی به حق است ، جز با سرنگونی این نظام ممکن نیست.

۶ ـ اگر آقای موسوی به شرط اصلی تحقق خواست خود اندیشیده و آن را پذیرفته باشد می‌توان گفت که او نیز خواهان گذر از نظام اسلامی است. این خواست و زبان و لحن این بیانه پیامی است روشن به کسانی که هنوز به رویای جنبش سبز دل بسته‌اند، پیامی که با مهر رهبر جنبش سبز بر سپری شدن و به تاریخ‌سپاری این جنبش و ناممکن بودن اصلاحات در چارچوب اسلامی گواهی می‌دهد.

https://akhbar-rooz.com/?p=13866 لينک کوتاه

13 پاسخ

  1. خیلی متأسفم که باید بنویسم،بخصوص بعضی نظرها(مثل خود نوشته) چقدر بوی کهنگی میدهند. در مواردی هم بوی غرض ورزی (در رابطه با مجاهدین. برای بعضیها، همانطور که برای رژیم، مجاهدین هم مرغ عزا و هم مرغ عروسی اند، و همه جا میشود بدون هیچ دلیل و موردی،نامشان را وسط کشید و کاردی برگلویشان گذاشت و اینطور لابد وزن “من” را بالا کشید!)
    آهای چند نسل قبلیها! دنیای ایران دیگر عوض شده، فکر میکنید بجز پیر و پاتالهای حکومتی که هرکدام غوطه ور در دریائی ازظلم و ستم و خونِ خلقِ زخمی و عاصی، چهارچنگولی بقدرت، و بقول خودشان به سفره و ستون و خیمۀ نظام و انقلاب!خونخوار چسبیده اند و به هیچ قیمت هم ول کن کاخها و بارگاههای لاکچری!!! ساخته و پرداخته نیستند، دیگر کسی به موسوی و کروبی و امثالهم باندارۀ ارزنی اهمیت میدهد؟! بخصوص به موسوی خیانت کار که سال ۸۸ پشت پرده با نیروهای سرکوبگر سازش کرد و جوانان دلیر جان برکف را با هزارحیله و نیرنگ و بنام مبارزۀ بی هزینه!!! از صحن خیابانها به خانه ها، و زیر لحافها، و خاموش کردن چراغها… یا راه رفتنهای یواشکی !جلوی فروشگاهها! و امثالهم فرستاد؟! البته که با این وجود، کشتارها و تجاوزها و شکنجه ها و زندانها و دیگر هزینه ها! همه سرجایش باقی ماند و تعطیل بردار هم نشد، و تنها چیزی که تعطیل شد تداوم مبارزه و پیروزی نزدیک مردم بود. و چه کسی بهتر از موسوی، نخست وزیر قتل عام های دهۀ شصت و سال ۶۷ به این نکته واقف بود؟!
    و اما؛ خودش هم از وقتی که باصطلاح در شرایط حصر قرار گرفت دیگر جیکَّش هم در نیامد! و عملاً هیچ رابطه ای با جریان زندگی اجتماعی جوشان ایران برقرار نکرد،نه پیامی، نه کلامی و نه حتی ایما و اشاره ای برای کسانی که به او امیدی بسته بودند… و نه اعتراضی…هیچ ….!!! یک مُـــردۀ سیاسی ـ اجتماعی آنهم بطور اختیاری…!!! فقط هر از گاهی دخترانش مینالیدند که ملاقات دارند یا ندارند و چطور دارندو…از این نوع و منتظر بودند همه دلشان برایشان بسوزد!!!
    و اولین تحرکش رأی دادن و توصیه به رأی دادن به سرکوبگری به اسم “روحانی” بود! و حالا هم، بعد از اینهمه سال زندگی مرگی،به یکباره ضربه ای و شوکی سخت به اسم قیام قهرآمیز لشکر خشمگین گرسنگان، چرتش را پاره کرده، و با چشمان حیرت زده، کل نظام را در خطر جدی سرنگونی می بیند. پس بسختی به دست و پا زدن افتاده تا شاید کشتی زهوار دررفتۀ نظام، ارثیۀ طلائی معبودش! آن امام خونخوار را، که البته خود او هم از سرنشینان آن است، از غرق شدن حتمی نجات دهد، چرا که بهرحال، او هم پرونده های زیادی برای گشوده شدن در برابر دادگاه خلق دارد! به همین سادگی!
    ولی هیهات که او، و دیگرانی از نوع او بتوانند کمترین سنگی در راه پیروزی نسل بپاخاسته درمیدان رزم انقلاب دموکراتیک نوین مردم ایران بیندازند، و رهائی محتومِ *این خلق راه افتاده سوی روشنای صبح را*، دچار کمترین خللی کنند.
    به عراق قهرمان نگاه کنید تا بدانید چه میگویم!

    1. یک سئوال از «صبا نماینده ای از نسل جوان» که از بوی کهنگی «بعضی نظرها ( مثل خود نوشته ) خیلی اظهار تاسف کرده و بزعم ایشان گاهی هم بوی غرض ورزی ( در رابطه با مجاهدین …..) ……. الی آخر .
      بعد با آهای چند نسل قبلیها !!! خیال دارد با شیپور «بیداری» آنها را از خواب غفلت بیدار کند.
      نگارنده اصلا خیال ندارد به نظر «صبا نماینده ای از نسل جوان» گیر بدهد. بلکه فقط یک سئوال دارد.
      با توجه به اینکه «صبا نماینده ای از نسل جوان» میر حسین موسوی را برای رسیدگی پرونده هایش به «دادگاه خلق» ارجاع کرده و از رهائی محتوم «این خلق راه افتاده سوی روشنای صبح را سخن گفته کنجکاو شدم بعداز ۴۰ سال که گفتمان «خلق و ضد خلق » در سال ۵۷ نتیجه نداد و خمینی و عقب مانده ترین نیروهای اجتماعی به قدرت رسیدند .
      در تحلیل «صبا نماینده ای از نسل جوان» امروز کدام اقشار اجتماعی در چارچوب خلق ایشان جای میگیرد که قرار است «دادگاه خلق» اش متهمان جنایات بشری را محاکمه کند؟

      1. صبا نماینده ای از نسل پیر باید باشد ،چون صحبت از دادگاه خلقی میکند ودر این دادگاه شاید همه مورد اتهام هستند از حاکمان جنایتکار تا موسوی رانده شده و مسلما چپ ها،اگر چنین باشد با حکومت فعلی چندان تفاوتی نمیتواند داشته باشد !
        مشکل ما عدم رعایت حقوق دیگران باقی می ماند ،اگر نسل جوان هم اینطوری فکر کند مانند نسل پیر.
        مجاهدین شاید در این شرایط که ولایت چهار نعل می تازد و قصد عقب نشینی هم ندارد ،موقعیت بهتری را بیابد ،ولی نمتواند رهبری جامعه را در دست بگیرد.
        مجاهد هم باید در تفکر و شیوه هایش بخصوص با دیگر جریانات تجدید نظر کند تا به یک هدف عمومی دسترسی یابیم.

  2. آقای مهرداد ابوالحمد نظر شما در باره ی کامنت آقای امیر ایرانی به باور نگارنده چندان دوستانه و منطقی نیست.
    در جامعه ای بزرگ که صد ها گروه بندی های فکری ، سیاسی ، فرهنگی ، دینی و…… وجود دارد و می بینیم که بر سر هیچ موضوعی به اجماع نمیرسند و از همه بد تر حدود نیمی از جامعه که آلوده رانت نفتی هستند در نهایت بی بند و باری همیشه از این حکومت واپسگزا و ضد آنسانی حمایت کرده و تنور انتخابات آن را داغ نگاهداشته اند حتی بعداز ترک های عمیق شکست دوم خرداد ۷۶ و خرداد ۸۸ که از صدر تا دبل حکومت را در بر گرفت.دیدیم که به خیمه ی ولایت مطلقه فقیه بنمایندگی جلیلی ، ولایتی و رضائی رای دادند تا خیمه ی خاتمی ها و رفسنجانی ها و ناطق نوری ها شکست دهند .
    بنظر میرسد که کم و کیفت انتخابات آتی به سالهای قبل از دوم خرداد ۷۶ شباهت خواهد داشت و اصلاح طلبان حکومتی و جنبش سبزی ها حرفی برای گفتن نخواهند د اشت. با این تفاوت که سپاه آدمخواران بمراتب جناتیکار تر و خطرتاک تر از آن سالها شده است.
    وظیفه ی ما ؟
    با مچ گیری و ملانقطی شدن راه بجائی نمی بریم نگارنده بر این باور ست و بنابر پیگیری وقایع از ۱۹۹۹ در همین اخبار روز ۳ گزینه در برابر خود داریم وظیفه طرفدراان هر گزینه ست که در باره ی استراتژی و تاکتک خود بحث و گفتگو کنند . شعار کافی نیست.
    اول ـ گذار مسالمت آمیز از حکومت اسلامی به مردم سالاری از طریق انتخابات آزاد و مستقیم توسط نهادی مستقل و دخالت حکومت و با نظارت نمایندگان تمام جریانات فکری و سیاسی کشور که در این راستا شخصیت هائی چون جناب دستمالچی سالها روشنگری کرده اند.
    دوم ـ ادامه ی وضع موجود و تمکین به اراده ی نهاد های حکومت در انتخابات مهندسی شده که نمایندگان حکومت و غیر حکومت این گزینه در این ۲۰ سال به نتیجه ای نرسیده و شکست خورده اند. هنوز امثال مهدی کروبی این گزینه را تبلیغ می کند.
    سوم ـ گذار انقلابی از حکومت اسلامی به انواع حکومت های چایگرین که نیازی به نام بردن جزیانات طرفدار این گزینه نیست ولی لازم ست که مدافعان این گزینه تشریح کنند که چگونه می توانند به اجماع برسند.
    تذکر :
    در گفتمان گذار مسالمت آمیز همه ی ایرانیان حق کاندید شدن در انتخابات مختلف می باشند مگر متهم به اجرام سنگین باشند که دادگاههای صلاحیت دارد باید به آنها رسیدگی نماید. ازجمله متهمان جنایت بشری .
    در گفتمان گذار انقلابی می دانیم که هریک از جزیانات بنا بر معیار ها و ایدئولوژی های گروهی حداقل تا امروز کمتر برای رقبای خود که خواهان برکناری حکومت اسلامی هستند حق و حقوقی قائلند و برای خود نقش محوری قائلند.
    در بحث های هریک از ناقلان این گزینه ها بهتر ست در جهت همگرائی نیروها حول گزینه ی خود روشن و شفاف برخورد نمایند.
    پیروز باشیم

  3. با درود بر همگان
    پیام نهفته در سخن میرحسین چه می تواند باشد؟
    وقتی ایشان فرماندهی کشتار را از رده های پایین به وجود اصلی می برد و آنها را مسئول اصلی نشان می دهد
    این حرکتش نشان از عبوری است؛آنهم عبور از هر نوع تفکر استبداد خواهی چه از نوع شاهی و چه از نوع شیخی و چه از انواع دیگرش.
    ایشان با این حرکتش
    دست روی موضوع اصلی می گذارد:
    کشتار انسان ها در نبود آزادی و دمکراسی بسهولت آنجام می گیرد
    و کشنده ها ی اصلی هم بدون مجازات می مانند.
    و نبود آزادی و دمکراسی در این سرزمین
    بدلیل وجود شاهی و شیخی در قدرت بوده
    که گاهی در کنار هم و گاهی یکی قوی دیگری انفعالی اما به هم کمک کننده برای بقا.
    و وجود این شاهی و شیخی خواهی هم بدلیل تفکر استبداد خواهی و استبداد پروری است که بگونه ای
    هنوز در جامعه ریشه دارد.
    اما
    وجود پیام ضد شاهی و ضد شیخی
    در پیام میر حسین
    باعث شده یک هماهنگی بین شاهی خواهان
    و شیخی خواهان خاص
    چه ازنوع سلطنت خواهان خاص و چه از نوع رجوی خواهان خاص که گونه ای ولایتخواهی را با خود دارند
    چه از نوع دلواپسان و اقتدارگرایان حکومتی
    در تاختن به میر حسین
    مشاهده شود.
    اینکه تفکر به نام اصلاح طلبی مرده است یا زنده
    بماند برای بعدها

    1. با درود فرستادن بر همگان به شیوه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری!
      تنفس مصنوعی میرحسین به جنازه اصلاح طلبی چرا شما را ذوق زده کرده است؟
      به نظر نمی رسد شما در خیزشهای آبانماه (یعنی تشییع جنازه آلترناتیو درون رژیم) شرکتی حتی از راه دور داشته اید!
      چرا امر به این اهمیت باید بماند برای بعدها!
      ترجیع بند معروف و شناخته شده و فریبکارانه «بحث بعد از مرگ شاه»؟ دیگر کسی را نمی فریبد.
      همه چیز در خیابان و به دست همین مردم رقم می خورد.
      پاچه مجاهدین خلق را گرفتن و «مدعای ولایتخواهی» آن هم در برابر جنایتکار حساب پس نداده یی مثل میرحسین؟
      آدرس غلط دادن آن هم در این شرایط و در گرماگرم دعوای بین خلق و ضدخلق دیگر چه صیغه یی است؟
      میرحسین موسوی، بخشی از همین حکومت بوده و هنوز هم هست.
      با یک اشاره به میدان ژاله نمی توان وانمود کرد که از اردوی این رژیم و از زیر پرچم ولی فقیه خارج شده است.
      پس درست است که هدف فرصت طلبانه موسوی جان دادن به پیکر مرده و جنازه پوسیده آلترناتیو درون رژیم است.

  4. با چکیده ی نوشتار آقای فرج سرکوهی میتوان و باید همراه بود که “اصلاح طلبی” در چهارچوب حکومت تبهکار اسلامی جز فریبی بیش نیست. براستی هم هیچ انسان خردمندی را نمیتوان یافت که برای کشف مروارید پای در باتلاق متعفن اسلامی حاکم بر ایران بگذارد.
    راست اینست که رخداد سه جنبش گسترده ی اجتماعی در یکدهه گذشته, مفاهیم جدیدی را به میان آوردند که دیدگاه مردم در باره چگونگی برونرفت از شرایط هلاکتبارشان را دگرگون ساختند:
    در خرداد ۸۸ بی معنایی انتخابات بر همگان روشن شد. و نیز اینکه صندوق رای نه افزار اعمال اراده مردم بر اداره کشور که جعبه ی جادو و شیشه ی عمر دیوان حاکم بر ایران است.
    دیماه ۹۶, یکسانی برخورد اصلاح طلبان و اصولگرایان به مردم را بخوبی نشان داد. و نیز اینکه حکومت اسلامی, ضد ایرانی تر, خیره سرتر, و وحشی تر از آنست که حتی به خواسته های ابتدایی ایرانیان توجهی داشته باشد.
    آبان ماه ۹۸, نمایش همه سویه رویارویی مردم حق طلب بیشینه شهرهای ایران با حکومت فریب و دزدی و کشتار بود. این حکومت, بر اساس عملکرد خود و در همخوانی با چهل سال موجودیت ویرانگرش, آشکارا نشان داد که هیچ راهی جز سرکوب و خشونت نمی شناسد. نیک که بنگریم, در می یابیم که این حکومت راه قهرآمیز (دست کم در چهارچوب دفاع از خود) را به تغییرخواهان (کارگران, بیکاران, مالباختگان, زنان, دانشجویان, تهیدستان, دگراندیشان …) تحمیل کرده است.
    آموزه های این دهه نشان میدهند که در چهارچوب حکومت اسلامی, انتخابات و اصلاح طلبی بی معناست و هیچ تغییری از راه “مسالمت آمیز” پدید نخواهد آمد. در دوران هستی ننگین این حکومت, بیشینه (اگر نه صد در صد) اعتراضات مسالمت آمیز با سرکوب “جمع” شده و بی نتیجه مانده اند. اکنون دیگر ناگزیریم حکومتی را که وحشیگری قرن پنجمی را با درندگی قرن بیست ویکمی سرمایه داری یکجا بر سر ما می ریزد, بدون بازی با واژه ها, سرنگون کنیم. چرا که بر همگان روشن شده ست که نه “چراغ سبز”ی درکارست و نه مسیری برای “گذار مجاز”.

  5. آن چه می توان از مقاله فرج سرکوهی دریافت (جدای از نکات مثبت و توجه او به حقایقی در مورد جنبش کذایی سبز) این است که او همان قدر از موضعگیری میرحسین موسوی به وجد آمده که خود میرحسین موسوی از ضعف خامنه ای؛
    در موضعگیری میرحسین بیشتر آن چیزی دیده می شود که فرصت طلبی نام دارد تا شجاعت، مگر این که بپذیریم فرج سرکوهی با مفهوم عینی و سیاسی چیزی به نام شجاعت تاکنون مواجهه یی نداشته و از آن شناختی ندارد.
    این شجاعت به زعم فرج و فرصت طلبی آن هم دیرهنگام به زعم من، همان امری است که باعث شده این بیانیه نگاشته شود. من که میرحسین را از دوران شاه می شناسم، به این اخلاق و رفتارش آشنا هستم که معمولا وقتی در مسائل خطیر موضع می گیرد که همه چیز کاملا روشن شده باشد. حتی در پذیرش نخست وزیری در سال ۶۰ چنین بود(به اعتراف خودش)
    یکسال آخر حکومت شاه و انواع شجاعت مداری های سیاستمدارانی از شاپور بختیار تا احمد بنی احمد و بیش از همه سلطان شجاعتهای فرصت طلبانه (روح الله الموسوی الخمینی) را یادآوری می کنم.
    در بند ششم مطلب سرکوهی این که میرحسین موسوی خواهان گذر از جمهوری اسلامی باشد، یک «اگر» است و کیست که نداند «در اگر نتوان نشست». چنین اگری تنها توهمی بیشتر نیست.
    این حرف میرحسین موسوی، حتی از جامعیت بیانیه ۶ماده یی خود خمینی در پاییز سال ۶۱ در مورد کشتارها و بی قانونی هایی که خود خمینی آمر آن بود، عقب تر است.
    آن چه نویسنده را به وجد آورده که میرحسین خواستار محاکمه عاملان این کشتارها شده، در واقع نه تنها ربطی به گذر از جمهوری اسلامی ندارد، بلکه تماما در جهت تحول از درون نظام سیر می کند. فرج سرکوهی می داند و می نویسد که این خواست جز با سرنگونی محقق نمی شود. پس چرا باز هم به این توهم دامن می زند؟
    اینها و بسیاری پرسشهای دیگر ما را بر آن می دارد که بپرسیم آیا فرج سرکوهی خودش به سرنگونی این رژیم به مثابه مکانیسم و مقدمه و نقطه آغاز سیاسی یک انقلاب اجتماعی در ایران مقید و معتقد است؟
    نمی خواهم به سابقه امیدواریهای سرکوهی در دهه های گذشته و قبل از مهاجرت به عمد می گذرم، چون رژیم بهایش را به رغم میل و خواست فرج از او گرفت و تنها می توان گفت که جان به در بردنش از آن ماجراها به یک «شانس» شبیه است. ولی از این حقیقت نمی توانم گذشت که دست کم نوشته فرج درباره موضعگیری موسوی از چنین ایمانی به سرنگونی به مثابه مقدمه یک انقلاب تهی است.

  6. در موقعیت فعلی باید از این موضع گیری آقای موسوی حمایت کرد. ذکر مصیبت از آنچه که بر ما گذشته دردی را دوا نمیکند. فراموش نکنیم که وقتی خمینی با توجه به تعداد جمعیت آنزمان ایران از وجود سازمان اطلاعات ۳۶ میلیونی دم زد واقعا هم ۳۶ میلیونی بود و به کسی نمیشد اعتماد کرد در آنزمان. حال در وضعیت فعلی نمیشود همه را رد کرد

  7. آقای نخست وزیر دوران کشتار امام در باره سرکوب قیام اخیر دور افشانی فرمودند. ببینید زمانی که در قدرت بود در باره کشتار ۶٧ به خبرنگار اترشی چه گفت.
    مصاحبه‌ی میرحسین موسوی با تلویزیون اتریش در دسامبر ۱۹۸۸:
    “آن‌ها [زندانیان سیاسی] برای انجام کشتار و قتل‌عام برنامه‌ریزی کرده بودند. ما بایستی توطئه را در هم می‌شکستیم. در این رابطه ما رحمی نداریم.” موسوی در ادامه از روشنفکران غربی به اصرار خواست که “حق دولت‌های کشور‌‌های جهان سوم برای استفاده از اعمال قاطع علیه دشمنان‌شان را به رسمیت بشناسند” . و ضمن اظهار تأسف گفت: “چنانچه آلنده در شیلی قاطعانه با مخالفانش برخورد [کشتار] کرده بود الان در قدرت بود.”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: