عقربی میان گدازه ها – بهمن پارسا

رُمن رُلان در کتاب “موسیقدانان امروز” چاپ ۱۹۱۹ ،کتابخانه ی”هاشت” پاریس در بخش اوّل که شرحی است بر احوال “هِکتُر بِرلیُز*” در بیستمین صفحه بخشی از نامه یی را که برلیز به پرنسس ویتگِنشتاین نوشتهT آورده که فرازی از آن چنین است:

“…رمز گشایش نا پذیر هستی…دیوانگی های بشر…مرا به هیئت عقربی در آورده که میان گدازه های آتشفشان… جز خویش را نیش نتواند زد!” این نابغه پدیده آورنده ی “سمفُنی فانتَستیک” است و این اثر انگیزه ی این سروده است.

زمستان ۱۹۹۰ بروکسل-اِوِر.

از هر طرف که میگذرم جای پای توست

جاری میان رود خیالم  صدای توست

من غایب ام اگر  همه جا سر زَنِش مکن

زیرا حضور من فقط اینجا برای توست

گفتم که، خسته ام، بکجا می بری مرا!؟

گفتی ، بیا که آخر ره انتهای توست

در کَهکشان ِ بی در  دیوار واژه ها

کو جمله یی که بی خبر از مبتدای توست؟!

اینک به سان شایعه در باد می روی

آیا نه مثلِ  شایعه حال و هوای توست!؟

زانوی  جسم من  به زمین خورده گر ببین

روحم در استواری خود ما ورای توست

چون قلّه های خامش  آتشفشان منم

آرامشی ندارم اگر  این خطای توست

کاری مکن که بِشکُفَد از قلّه های من

گلهای آتشی که دقیقا سزای توست.

***

*

Hector Berlioz Decembre 1803-Mars ۱۸۶۹

https://akhbar-rooz.com/?p=13427 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: