غزلواره ی خنده های تو…
خسرو باقرپور

غزلواره ی خنده های تو

آزاد نیستم!

چو ماهی ی “آزاد”

تا نفس زنان از دریاهای دور درآیم

و جریان خروشانِ رود را

خلاف-آمدِ آن بپیمایم

تا نسلِ “آزاد” را پاس داشته باشم.

وفادار نیستم!

 چون قویی گردن فراز

تا “قوقو” سر کنم

 تمامِ عمر خویش

با قویی مقدّر

تا وفا را پاس داشته باشم.

انسانم!

فرزندِ زمین!

میهنم؛

تکّه ای از هر کجایی از دامنِ مادرم می تواند باشد

آزادگی ام؛

آموزه ای است از شورشگرِ نخستین

شیطانِ بزرگ!

“حق” اگر به ناحق فرمانم دهد،

سر خَم نکنم؛

به آن چه درنمی یابم

و شهادت ندهم؛

به آن چه ندیده ام.

همه ی اشتیاقِ من امّا؛

خنده های دلربای توست

تا رهایم کند

تا میهنم شود

و همه ی بی قراری هایم

غزلواره ای شود

برای خنده های تو.

پانزدهم آبان ماه ۱۳۹۸

اسن. آلمان

https://akhbar-rooz.com/?p=12851 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: