فراخوان کوچۀ بن بست پهلوی – جمشید طاهری پور

آقای پهلوی خطاب به گرایش های گوناگون دموکراسی خواهان کشور پرسیده است؛ «کجا ایستاده ایم» و هشدار داده؛ «روز انتخاب است!». چه اندازه خیال خوش، برای دموکراسی خواهان ایران، همان اولین روز کابینۀ بختیار، روز انتخاب بود! بیش از چهل سال است، بعله! هر روز این چهل سال، روز انتخاب بوده است. در این چهل سال یا ما را انتخابی نبوده و یا اگر بوده انتخاب های عقیم بوده!
جمشید طاهری پور

دیروز صبح بیانیۀ آقای رضا پهلوی را خواندم و بعد از چند ساعتی که به آن فکر می کردم با خود گفتم لازم است یک چند سطری در باره اش بنویسم، چند سطری در همدلی! دیشب هم همۀ فکرم حول همدلی بود. امروز صبح مثل همیشه روبروی مونیتور که نشستم و شروع کردم به ورق زدن وب سایت ها، در اخبار روز دیدم پرترۀ آقای رضا پهلوی را در پیشخوان گذاشته، همراه با مطلبی زیرش، مطلب بازنشر مقالۀ آقای رامین کامران بود که نویسنده به چشمم ناشناس آمد! شروع کردم به خواندن اما دیدم مقاله اش را  با توپ و تشر پر نوشته، به نظرم رسید پر از بغض و کینه است! مقاله را پایین کلیک کردم و رفتم سراغ گوگل، از گوگل پرسیدم این آقای رامین کامران کیست؟ در جواب برایم نوشت؛ «دکتر رامین کامران تحصیلات خودرا درفرانسه در جامعه شناسی و فلسفه تا درجه دکترا به اتمام رساند. او در دانشگاه پاریس یکم سرگرم تدریس است و بعنوان محقق در مرکز سیستم های فکری مدرن فعالیت میکند…. و از دست در کاران سایت ایران لیبرال است.». پرسیدم؛ لیبرال!؟ پس اینجور خشمآهنگ و این اندازه پر از کین و  بغض چرا نوشته!؟ شلیک های توپ و تفنگ آقای رامین آن اندازه سنگین و ترسناک بود که من جا زدم! روز قبل به نظرم رسیده بود چند سطری در همدلی با بیانیه بنویسم اما حالا واهمه داشتم که بنویسم! این جور هول و واهمه ها در همۀ عمر سیاسی نویسی هایم برایم پیش آمده و من با آن آشنا هستم و دیگر یاد گرفته ام که نترسم آنچه را که فکر می‌کنم بگویم و بنویسم! من از استبداد دوست زخم های عمیق‌تری دارم تا از استبداد شاه و شیخ! آری! کارکرد استبداد در همه رقمش این است که دهن ها را می دوزد و قلم ها را می شکند!

 نشستم که چند سطری بنویسم، در همدلی! حالا چرا همدلی؟ چون این بیانیه بازتاب بن بستی است که در آن گرفتار آمده ایم! نقد و نظر آقای جامعه شناس و فیلسوف لیبرال ما هم نمایش بن‌بست است چون اتفاقاً انچه را که  نفی و نقض می کند؛ لیبرالیسم فلسفی و سیاسی است!  مشروطه طلبی، جمهوریخواهی، جبهۀ ملی، ملی مذهبی، چپ، راست، میانه، اصلاح طلب، اصول گرا… رجوی مسلک، همه و همه در کوچۀ بن‌بستیم اما خیال می‌کنیم کوچه در رو دارد! ندارد آقا! این کوچه ها که ما در آن خانه داریم، در رو ندارد! همه بن‌بست هستند!

حالا از آه و ناله به کنار، در بیانیۀ آقای رضا پهلوی چیز تازه ای به چشمم نخورد! ادبیات همان است که همیشه بود و با اندک تفاوتی و ادبیاتی دیگر، همۀ گرایش های اپوزسیونی همین ها را می‌گوئیم، با همین آرزوها و خواست و طلب‌ها که هر روز بر زبان داریم  و بر قلم هامان جاری است! خواهش می‌کنم متن بیانیه را بخوانید و ببینید خلاف می‌گویم یا عین حقیقت را گفته ام.

  گویا برای اولین بار است که آقای رضاپهلوی، بجای تلویزیون های برون مرزی طرفدار سلطنت از طریق شبکۀ رسانه های اجتماعی دیجیتالی با مخاطبان حرف زده؟ آیا این یک رویکرد اجتماعی تازه است؟ باید دید! او همیشه روی بندی پیش آمده که یک سرش توی مشت افراطیون – هواداران  شاه الاهی – و سر دیگرش در دست مشروطه طلبانی است که می خواهند اهل تعقل و تعادل باشند. در میان مشروطه طلبان شان من بعضی هاشان را می شناسم،  گذشته از پا به سن گذاشته ها، جوان های هوادار را بیشتر تحصیل کرده، وطن خواه و مردم دوست دیده ام. همان طور که در همین آخرین بیانیه اش هم می بینیم یک ناتوانی مزمن در تعیین تکلیف قاطع میان این دوسر، همچنان از خصیصه های آقای رضا پهلوی مانده است، با یک ویژگی و آن این که قریب به همۀ موارد کوشیده فاصله معینی میان خود و هواداران افراطی – کجدار و مریز – ترسیم کند.

 آقای پهلوی خطاب به گرایش های گوناگون دموکراسی خواهان کشور پرسیده است؛ «کجا ایستاده ایم» و هشدار داده؛ «روز انتخاب است!». چه اندازه خیال خوش، برای دموکراسی خواهان ایران، همان اولین روز کابینۀ بختیار، روز انتخاب بود! بیش از چهل سال است، بعله! هر روز این چهل سال، روز انتخاب بوده است. در این چهل سال یا ما را انتخابی نبوده و یا اگر بوده انتخاب های عقیم بوده! چرا این‌طور بوده؟ تفصیل اش را جاهای دیگر گفته ام، اما آن انتخاب که چشم انتظار ما در پی اش است سرانجام روزی می رسد! روزی می‌رسد که مختار و مسئول، خود انتخاب کنیم، چون ضرورت است. این ضرورت را خیزش همگانی مردم ایران در برابر ما قرار خواهد داد نه فراخوان ها. تنها در شرایط موجودیت چنین عاملی – خیزش همگانی مردم – ما این توانائی را پیدا می‌کنیم که صدای انتخاب را بشنویم و به آن آری بگوئیم. در غیاب چنین عاملی فراخوان های شما و هرکس دیگر باد هواست. من بیش از سه دهه است این را تجربه می‌کنم. تجربه می‌گوید در غیاب خیزش همگانی مردم، چشم‌ها و گوش‌ها بر فراخوان انتخاب بسته است، زیرا خواسته و دانسته در کری و کوری‌های خود پناه جسته ایم!

آقای رضا پهلوی می گوید؛ «من به همه نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه فارغ از گذشته و گرایش سیاسی‌شان دست یاری دراز می‌کنم و می‌خواهم با کنار گذاشتن اختلافات و خودبزرگ‌بینی و برتری‌جویی، روی یک هدف متمرکز شوند؛ نجات ایران!…» او می افزاید «شرط موفقیت ما در تحمل آراء و عقاید یکدیگر است.»

من کاری به ادبیات ایشان ندارم، هر انسان با هر گرایشی ادبیات و واژگان خاص خود را دارد. تحمل آراء و عقاید البته لازم است اما فراتر از آن، برسمیت شناختن متفاوت ها، برسمیت شناختن استقلال آنان، و همدلی با علایق و خواست های یکدیگر است که نیاز امروز ماست و آن «شبکۀ بزرگ اعتراض» را شکل می‌دهد و متحد می سازد. چنین واژگان و رویکردی در بیانیۀ آقای رضا پهلوی غایب است! نه تنها در فراخوان ایشان بلکه در فراخوان دیگر گرایش های اپوزسیونی ایران حلقۀ مفقوده همین است! حلقه ای که در خطاب «همه نیروهای سیاسی دموکراسی خواه»، هویت‌های مشخص پرده پوشی می‌شوند تا دیده و پذیرفته نشوند و احیاناً اعتبار پیدا نکنند! با همین مکانیزم است که نیروهای متفاوت و خواست های متفاوت، لاپوشانی می‌شوند تا در وقت لازم انکار و از چشم‌ها بیفتند! انکار شوند تا مهر  یک هویت و یک خواست -تو بخوان خواست و هویت هژمونیک – بر همه چیز کوبیده شود.

 چگونه بگویم؟ همه نیروهای سیاسی دموکراسی خواه، یک به یک، موجودیت و هویت مشخص دارند. تاریخ و تبار، نام و عنوان و سازمان ها و ساختارهای معیّن دارند. آیا شناسائی آنان این اندازه دشوار است؟ آیا احراز هویت آنان این اندازه دشوار است؟ 

 پایانه

 من موافق گفتگو هستم .کلید حّل ناتوانی‌های ما؛ بکارگیری شهروندی، حقوق بشری و مدنی گفتگو است. من این امتناع آمیخته به نفرت را در گفتگو با مشروطه طلبان پایبند به دموکراسی و ارزش‌های شهروندی و حقوق بشری، اینان که تاریخ و تبارشان به انقلاب مشروطیت و نوسازی های  کابینه های نخست پهلوی اول می رسد، و در امروز گریبانگیر آقای رضا پهلوی است، این امتناع خودمحور که  در چپ، راست و میانه اپوزسیون استمرار دارد، از کانون های اصلی ناکامی و شکست و تباهی و انحطاط ایران می شناسم. به این امتناع تباهی آور فکر کنیم وقتی برای نخست وزیر دوران طلائی «امام خمینی» سر و دست می شکنیم! به این واقعیت تاریخی فکر کنیم که خاستگاه نفرت ستیزندۀ علیه پهلوی، جامعۀ فقهای مشروعه و در رأس همه، جنایت کار ترین چهره اسلام سیاسی؛ «امام خمینی»، این خلف منتقم شیخ فضل الله نوری است. به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم؟

          ج – ط

         30.09.20

https://akhbar-rooz.com/?p=48488 لينک کوتاه

23 پاسخ

  1. پرسشی مطرح است:
    این فرد به نام رضا پهلوی آیا ظرفیت این را دارد و یا شرایط وجودیش این پتانسیل را آفریده که محوریت یک حرکت عظیم اجتماعی در کشورمان باشد؟
    یا فردی است که ماموریتش اینست که:
    روحیه استبداد خواهی ضد دمکراسی را تبلیغ کند و این روحیه استبداد خواهی را در جامعه پررنگ کند؛
    چون وجود این روحیه ضد دمکراسی به سمت این می رود:
    که مردم دنبال یک منجی خواهند رفت؛که این منجی هم یا شاهی است یا شیخی است یا مستبدی با عنوان دیگری است.
    حکایت عجیبی است:
    ماجرای مبارزه با حکومت آخوندی

  2. دوست من باز هم من چیزی نوشتم و شما اون بعداز نیمساعت پاکش کردید. چیزی بیشتر نمی نویسم. فقط امیدوارم مانیتور کامپیوترت هر روز صبح برقرار باشد.

  3. از این مقاله آقای طاهری پور چنین استنباط میشود که ما هرگز نمی توانیم بر علیه دیکتاتوری متحد شویم. چهل سال است که هر گروه و سازمانی دم از اتحاد میزند اما بر محور برنامه های همان سازمان نه نشستن و مذاکره کردن. حتی نمیخواهیم همانند طالبان در افغانستان هم عمل کنیم. آقای طاهری پور مینویسد همان روز اول کابینه بختیار روز انتخاب بود. یک ارزیابی غلط بادیدگاه چریکی و چشم امید به اردوگاه بلوک شرق در سال ۱۳۵۷ کار را اینجا کشاند. بهتر است که آقای طاهری پور کمی از سازمان فدائیان _که من جوانی ام وقف آنها کرده بودم_ و خود که پر تعیین خط مشی و ارزیابی نادرست سازمان از اوضاع واقعا موجود در آن سالها دخیل بودند انتقاد میکردند.
    از متن آقای طاهری پور یک سرخوردگی سیاسی به مشام میرسد که میخواهد تقصیر و مصائب پیش آمده را تماما بگردن دیگران و بخصوص سلطنت طلبان بیندازد، چرا هنوز از ابراز اینکه ارزیابی و درک ما از رژیم پهلوی و شیوه مبارزه مان غلط بود ابا داریم و می هراسیم؟

  4. از خودم میپرسم که چرا بعضی از ما نمی توانیم بدون پیشوند و پسوند حرف بزنیم یا حتا زندگی کنیم؟

    روزی در یک جمع دوستانه شنیدم که صادق قطبزاده در همان دورانی که مدتی در آمریکا و بعد در فرانسه ویلان بود موقع ورق بازی به ورق شاه “مرگ بر شاه” میگفت. مثلا میگفت: “دوتا مرگ بر شاه دارم” . همچنین است داریوش فروهر که هر بار که اسم شاه را میاورد چند تا فحش آب نکشیده هم به زبان میاورد و اصلا هم کاری به مخاطب نداشت.

    در این جا هم وقتی یاداشت‌های دوستان را از نظر میگذراندم به همین نکته برخورد کردم.

    آخر دوست گرامی، هموطن تحصیل کرده، تو دیگر چرا؟ من و تو مثلا باید سر مشق فرزندان خود یا جوانان بی‌تجربه و نسل پس از خود باشیم. آخر “دوران ستم شاهی” یعنی چه؟ اگر زمان شاه ستم شاهی بود الان چه است؟

    آیا نفرت از این شخص و یا از آن میتواند گره گوشای درد ما باشد؟

    1. یادداشتی برای «فرشته»
      شما جند سئوال طرح کردید که نگارنده نظر خود در پرانتز می نویسد :
      سئوال ۱. از خودم میپرسم که چرا بعضی از ما نمی توانیم بدون پیشوند و پسوند حرف بزنیم یا حتا زندگی کنیم؟
      ( منظور شما را از این سئوال متوجه نشدم)
      سئوال ۲. روزی در یک جمع دوستانه شنیدم که صادق قطبزاده … موقع ورق بازی به ورق شاه “مرگ بر شاه” میگفت. .داریوش فروهر هر بار که اسم شاه را میاورد چند تا فحش آب نکشیده هم به زبان میاورد… این جا هم وقتی یاداشت‌های دوستان را از نظر میگذراندم به همین نکته برخورد کردم.
      آخر دوست گرامی، هموطن تحصیل کرده، تو دیگر چرا؟
      ( اگر بناست شما به قطب زاده و داریوش فروهر بخاطر مرگ بر شاه استناد کنید . من به اردشیر زاهدی و تمام ساواکی و تمام خاطرات نویسان صاحب منصب حکومت گذشته استناد می کند که فحش های لومپنی را مثل نقل و نبات از زبانشان ریکته ست . تا آنجا که بنده اساسا اخبار روز را می شناسد کامنت هائی که بر خورد های زشت و توهین آمیز داشته باشد منتشر نمی کند و شکایت کامنت گزاران در این مورد دیده ایم. اما «افتخار » فحاشی لومپنی نزد سایبری هاست که آقای رضا پهلوی می گوید :آنها که بعنوان سلطنت طلب فحاشی می کنند ماموران حکومت اسلامی هستند که می خواهندسلطنت طلب ها را بد نام کنند. البته در صفحات رسانه های اجتماعی این برخورد ها هر روز زشت تر و زشت می شود. )
      سئوال ۳ .آخر “دوران ستم شاهی” یعنی چه؟ اگر زمان شاه ستم شاهی بود الان چه است؟
      ( ببخشید ، بقول شاه در ایران زندانی سیاسی وجود نداشت ولی آلمانی ها در برلین دیدند که ساواکیها با چماق به جان تظاهرکنندگان دانشجو در خاک آلمان افتادند.. تجاوز و تعدی توسط هر کس و در هر زمان و مکان محکوم ست چه به اندازه زمان شاه چه بینهایت در زمان حکومت کشتار دینی )
      سئوال ۴ . آیا نفرت از این شخص و یا از آن میتواند گره گوشای درد ما باشد؟
      ( مردم به تمام کسانی که در تاریخ و در هر شرائطی؛ مثلا در زمان پهلوی ها و یا در این ۴۲ سال سیاه که در خرابکاری های حکومت ها و مردم آزاری ها شرکت نکردند و با گزمه ها و دزدان و فاسدان هم راه نشدند ارج می نهند. اگر خواستید لیست پسیاری از خادمین مردم را که هرگز مورد سرزنش و تندی و نفرت قرار نگرفتند را بریاتان بنویسم.
      مردم ۲۵ سال حکومت شاه خودکامه را تحمل کردند که همه رجال آ» زمان در باره اش نوشته اند.. خودش نیز گفت صدای انقلاب مردم را شنید .ولی دیر شده بود. این حکومت نیز همین وضع را دارد.
      اگر آقای رضا پهلوی سخنان پدر را ادامه دهد حتما موفق خواهد شد. ولی نمی خواهد .مگر می شود گذشته ها را فراموش کرد. در آینده نیز آیت الله ها هم طلب «مغفرت» خواهند کرد. )

  5. جمشید جان . قدیمها هم شما بااین پرسش مارا به انتخاب دو گانه مو جود هدایت کردید . پرسش دائمی شما چنین بود. سمت خودت را انتخاب کن تا من بگویم تو کی هستی و چه میخواهی. آنزمان دو انتخاب معیار ویا بقول شما تشخیص عیار در صد شما بود. پرسش شما و معیار شما چنین بود کدام سمت؟ امپریالیسم و یا سوسیالیسم “عملا موجود . اگر فردی ویا گروهی پاسخ میداد هیجکدام از نظر شما یاگمراه ویا حتی دشمن محسوب میشد. امروز هم پرسش را به شکل دیگری مطرح و با همان سوأل انحرافی اینگونه مطرح میکنید”به این واقعیت تاریخی فکر کنیم که خاستگاه نفرت ستیزندۀ علیه پهلوی، جامعۀ فقهای مشروعه و در رأس همه، جنایت کار ترین چهره اسلام سیاسی؛ «امام خمینی»، این خلف منتقم شیخ فضل الله نوری است. به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم؟ ” من به شما پاسخ میدهم سمت هیجکدام نه به ولایت خواهان و نه به سلطنت خوا هان . ستیز و نشانه اصلی ولایت است. فکر میکنم شما دقیقا میفهمید چپ ها و جمهوریخواهان در جهت هیجکدام نیستند. در عین حال جهت اصلی را هرگز نباید فراموش نمایند.

  6. آقای جمشید طاهری پور
    فکر نکنم در ایران امکان داشته باشد که بعداز هر بیانیه ای به مثل بیانیه ۶۰ نفر علیه سازمان عفو بین الملل یا «پیام نوین» آقای رضا پهلوی و……… واکنش های جورواجور در رسانه های جمعی و سایت های مختلف منعکس شود. شاید فقط کسانی که دسترس به اینترنت و رسانه های بین المللی داشه باشند بتوانند به بخشی از این بحث ها در صورت علاقمندی برسند.
    بهرصورت با برخورداری از آزادی شما می نویسید: ً
    مشروطه طلبی، جمهوریخواهی، جبهۀ ملی، ملی مذهبی، چپ، راست، میانه، اصلاح طلب، اصول گرا… رجوی مسلک، همه و همه در کوچۀ بن‌بستیم اما خیال می‌کنیم کوچه در رو دارد! ندارد آقا! این کوچه ها که ما در آن خانه داریم، در رو ندارد! همه بن‌بست هستند! ً ( پایان نقل قول)
    بسیار خوب ، این هم نظری ست .
    اما حکومت پهلوی دوم ۲۵ سال تمام اصول مشروطه را نادیده گرفت .حتی دو حزب حکومتی را منحل ی به تک حزبی تبدیل شد. بعداز ۳ سال به بن بست رسید .شاه صدای انقلاب مردم را شنید ولی کار از کار گذشته بود.
    اگر هنوز پهلوی پرستان نمی خواهند در مورد چرائی بحران ۵۷ و سقوط حکومت پادشاهی مطالعه و بازشناسی کنند
    چاره چیست؟ مسئول کیست؟
    خمینی فرزند خلف شیخ فضل الله نوری و روحانیون به قدرت رسیدن و قلم ها را شکستندو زبانها را بریدند و هزاران نفر جان باختند.چنین حکومت تمامیت خواه دینی واقعا بدیل ندارد.
    در هرزمینه ای که فکرش را بکنیم وضعیت در ایران دور از شان انسانها ست .
    آنها که این وضع را تحمل می کنند نیز مانند دیگر جوامع شکست خورده مثل آلمان هیتلری روزی متوجه میشوند که دیگر نتیجه ندارد. شاید هم به تعلیمات روحانیون شیعه خو گرفته یا عادت کرده اند.
    تمام معیار های اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اخلاقی ، انسانی و…… دال بر انسداد و بن بستی ست که حکومت مرتجع و متعصب دینی ۴۲ سال ست بر جامعه تحمیل کرده ست.
    این ها را نوشتم که نظر آقای طاهری پور را به این نکته معطوف کنم . که قطعا از نگارنده بهتر می داند و می شناسد .
    ولی بدون پیشداوری از ایشان می خواهم که حساب دو حکومت تمامیت خواه پادشاهی پهلوی اول و ولایت فقیه ارتجاعی مشروعه دنیاله روان شیخ فضل الله نوری را از بقیه ی نیروهای سیاسی و اجتماعی جدا کنید. حاکمین و محکومین.
    علیرغم شکست و بن بست حکومت های تمامیت خواه ایران ، علی الخصوص حاکم کنونی که با ولایت فقیه خود در نهایت ضعف و بی لیاقتی جامعه و کشور را با خطرات جبران ناپذیر احتمالی روبروو کرده .باید حتما بسهم خود هفکری، همراهی و همکاری کنیم. من با شما هستم جناب طاهری پور .
    ما در کجا استاده ایم؟ :
    ۱. حقوق ، وظیفه ، مسئولیت ، اختیارات حکومت ها چیست؟
    ۲. حقوق ، وظیفه ، مسئولیت ، اختیارات شهروندان و احزاب و انجمن ها و… کدامند؟
    آقای طاهری پور ، جنابعالی فکر می کنید همه به بن بست رسیدایم؟
    چنین نیست ، حکایت آشن نخورده و دهان سوخته ست .
    اگر بناست جبهه ای علیه حکومت دینی که مسئول بن بست سیاسی ، اقتصادی و…..در ایران تشکیل شود
    باید ببینیم چه نیروهائی در این جبهه می توانند حضور داشته باشند؟
    بدون کوچکترین ظن به شخص آقای رضا پهلوی، از جنابعالی انتظار دارد در این مورد مشخصا از نیروها چه در داخل و چه خارج حرف بزنید.نام ببرید.
    بن بست ایران به مشروطه خواهی ، جمهوریخواهی و….. مربوط نمیشود .
    حساب روشن ست مسئول این بن بست خطرناک حکومت ست و اصول گرایان ، اصلاح طلبان حکومتی و نهاد ها و طرفداران داخلی و خارجی آنهایند.

  7. از همۀ دوستانی که کامنت گذاشتند ممنونم. خود این نشان می دهد که نیاز به گفتگو – خواسته و ناخواسته – به احساس و ادراک ما راه یافته است، سلوک و مدارا با فرهنگ گفتگو دشوار است اما می توان بر این دشواری غلبه نمود. برای دوستانی که از سر تعصب و غضب کامنت نوشته اند آرزوی غلبه بر دشواری هائی رامی کنم که آنان را از مدارای منطقی و سلوک عقلانی در کار گفتگو باز داشته است. به تجربه دیده ام که در چنین وضع و حالی، یک فاصله سخن سکوت، گویاتر و انسانی تر است! به دوستم آقای رودبارکی که فکر می کند همه کس تاریخ معاصر ایران را باید آنجور ببیند که او دیده است، لازم است یادآوری کنم که قرار نیست همه یک جور ببینیم و یکجور فکر کنیم . من به سرکوب و انکار ملیت های ساکن کشور از سوی رضا شاه و سیاستمداران ناسیونالیست پیرو او وقوف دارم ولی قصدم نه شرح تاریخ معاصر در همۀ وجوه و جنبه های آن، بلکه نشانه گذاری و دخالت جنبه -ای از این تاریخ در آسیب شناسی سیاست و اپوزسیون کنونی ماست! کوشیدم آنرا را از منظر منافع کلیّتی نگاه کنم که حقیقت بالفعل ایران امروز است زیر نعلین حکومت اسلامی، که فکر می کنم توافق داریم مهیب تر و مهلک تر از روزگارش در حکومت رضا شاهی و زیر چکمه پوشان همگام اوست.
    ***
    دوستان ارجمند؛ کیا و آقای صحرائی! خلوص واقعبینانه ای که در کامنت هاتان مشهود است، به درک عقلانی تر مباحث یاری می رساند، تشکر می کنم. دوست ارجمند؛ محسن آقا کوشا! کامنت شما را چند بار خواندم، می خواستم با وضوح بیشتری بفهمم منطق شما چیست. بنظرم رسیده همۀ سطرهای کامنت تان زیر تأثیر گزاره ایست که در تعقیب پرسش من نوشته اید؛ من پرسیده بودم به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم؟ ً و شما در پاسخ این گزاره را بازنوشتید: «نمی بخشیم و فراموش نمی کنیم!». ایکاش می توانستیم مفصل گفتگو کنیم؛ مشکل در صورتمندی های متفاوت مفهومی از گزاره هائی از این دست است. خیلی ها را می شناسم که از «نمی بخشیم»؛ کین خواهی و دشمنخوئی، و ستیز پایان ناپذیر را مستفاد می کنند! من با تعابیری از این دست به کلی بیگانه ام، در پیش من نمی بخشیم معنایش دادخواهی است. من دادخواه هستم! با شما در جزء دوم گزاره -تان؛« فراموش نمی کنیم»، عمیقاً هم عقیده -ام . اگر پژوهشی در مواضع و افکارم بکنید می توانید ببینید که چه بسیار به آن پایبند بوده و پایبند هستم. تشویق فراموشی از ابزار های اصلی اهالی استبداد و دیکتاتوری، حاکمیت ارتجاع و عوامل رنگارنگ آنان است. خوب است که برای شما بنویسم که من کّل گزاره را در جامع باورهای سیاسی خود، پیکار استوار و توأم با شهامت مدنی برای دموکراسی و عدالت در ایران فهم کرده و به آن پایبندم .
    من تمثیل کوچۀ بن بست و امتثال آن به همۀ گرایش های موجود در حیات سیاسی ایران را برای بیان سرشت همگانی بحران و بن بست سیاسی بکار گرفته ام و به هیچ رو ساختن یک مخلوط نا متناسب از همۀ نیروها و گرایش های اپوزسیون و گذاشتن آن در سبد آقای پهلوی – یا هر گرایش دیگر – منظور نظرم نبود و نیست. دوست عزیز! اولویت پیکار اپوزسیونی در حال حاضر نه جمهوری یا مشروطۀ پادشاهی، بلکه دموکراسی است. نیروی محرکۀ اصلی پیشروی، جنبش های اجتماعی و خیزش همگانی مردم است. اتحاد ملی و فراگیر دموکراسی خواهان کشور – متشکّل از طیف گسترده دموکراسی خواهان کشور از مشروطه پادشاهی گرفته تا احزاب و شخصیّت های سیاسی فعال در حوزۀ ملیّت های ساکن کشور، تا چپ سوسیالیستی – مایه نیرومندی جنبش و استواری خیزش مردم است. سمت و سیاست کارآمد در شرایط امروز ایران، این رویکرد را ایجاب می کند، همانطور که گفتم؛ اولویت پیکار اپوزسیونی در حال حاضر نه جمهوری یا مشروطۀ پادشاهی، بلکه دموکراسی است. بدترین سوء تفاهم این است که کسی بیاید و این را نفی هویت جمهوریخواهی تفسیر و تعبیر کند! لزومی به گفتن نیست که ما جمهوریخواهان، باید سازمان ها و نهاد های خود را داشته باشیم و محّقیم که برای استحکام بیش از پیش آنان بکوشیم . من عین این حرف و حق را برای آن بخش از هم میهنانم که آرمان سیاسی -شان پادشاهی مشروطه است قائل هستم و خطاب به آنان نیز می گویم، تا در زمان لازم همانطور که بدرستی آقای آرش در کامنت خود نوشته؛ «همه گروهها …در یک انتخابات ( آزاد همه ایده های خود را ارائه) و به رای مردم بگذارند, و به انتخاب مردم احترام بگذارند .». در این باره نیز حقیقت موضوع و مضمون معلوم است و گفتن ندارد که نیروی گذار و انتخاب مردم ایران هستند!

  8. آقای طاهری پور !
    نوشته شما را خواندم و جمع بندی و پیام پایانی شما را چند بار خواندم و فکر کردم و فکر کردم …..
    ً به این واقعیت تاریخی فکر کنیم که خاستگاه نفرت ستیزندۀ علیه پهلوی، جامعۀ فقهای مشروعه و در رأس همه، جنایت کار ترین چهره اسلام سیاسی؛ «امام خمینی»، این خلف منتقم شیخ فضل الله نوری است. به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم؟ ً
    به کجا چنین شتابان !
    ـ در بطن درگیری های سنت و مدرنیه و اوج مدرنیزاسیون در حکومت رضا شاه ، آن چه بین ایدئولوزی یا خواست نهاد پادشاهی بی ریشه پهلوی و روحانیون مرتجع ریشه در عصر حجر رخ داد. درست یا نادرست ، به هیچ کس جز به حکومت وقت به کس دیگری مربوط نمیشود . واکنش مردم و شخصیت های آن زمان هم متفاوت بود.
    ـ در شرائطی که جهان در هول و هراس عروج فاشیسم هتیلری به اشغال آن هیولای مخوف در می آمد. مسئول اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ /۱۹۴۱ میلادی هم ، کسی نبود جز حکومت رضا شاه ، در حالیکه همسایه شرقی ما هندوستان با متفقین علیه فاشیسم همراه شد و مبارزه ی استقلال خواهانه خود علیه استعمار انگلیس را به تعویق انداخت. هیلاسلاسی هم همین کار را کرد. طرفه آنکه بعضی از روحانیون و نظامیان سرشناس ایران هم برای هیتلر دم تکان داده بودند همزمان با رضا شاه تبعید شدند.بایدبه رضا شاه افتخار کرد؟
    تا اینجا حساب پاک ست . ولی هنوز پهلوی پرستان برای واقعه شهریور ۱۳۲۰ مرثیه می خوانند .
    آیا شما هم فکر می کنید آن سیاست های مشعشعانه باید تجلیل شود؟
    پشت جنایت های فاشیستی نخبگان سیاسی ، لشگری و کشوری و ارانی ها خمینی و شیخ فضل الله نوری قرار داشتند؟
    بعداز شهریور ۱۳۲۰ نهاد روحانیون دوباره از پستو هاو حجره ها بیرون آمدند و ترورهای فدائیان اسلام شروع شد.
    شما نمی دانید این تشبثات ارتجاعی چگونه دوباره سر و کله اش در جامعه پیدا شد؟
    نکند پشت داستانهای سومکا و داریوش همایون علیه توده ایها هم روحانیون عصر حجر قرار داشتند؟
    عکس های آیت الله کاشانی و ژنرال کودتا فضل الله زاهدی در منزل ویران شده ی دکتر مصدق در عصر ۲۸ مرداد را دیده اید؟
    حالا بنظر ما باید بین تمام شرکت کنندگان مخفی و آشکار کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که اسنادش مرتب فاش میشود مردم و مخالفان حکومت پهلوی تحث تاثیر تبلیغات خمینی ها نسبت به حکومت پهلوی احساس نفرت کردند؟
    آیا واقعا فکر می کنید که آیت الله کاشانی های ضد نیروهای ملی و چپ که در کودتای ۲۸ مرداد شرکت داشتند.
    می توانستند الهام بخش نیروهای ملی و چپ علیه پهلوی باشند؟
    اما ، خمینی !
    خمینی در سال ۱۳۴۱ همراه با مهندس بازرگان علیه تغییر قانون انتخابات برای اینکه زنان هم حق رای داشته باشند
    اعلامیه صادر کردند و آنرا محکوم نمودند و به شورش ۱۵ خرداد ۴۲منتهی شد. دوباره اختلاف دربار و روحانیون !
    بیش از این نمی نویسم زیرا فاجعه فروپاشی حکومت تمامیت خواه پادشاهی پهلوی دوم از اینجا شروع شد.
    آقای طاهری پور ،
    خمینی را شاه خمینی کرد
    شجاعت داشته باشید بازخوانی کنید که بعداز حکومت نظامی ۱۵ خرداد ۴۲ به بعد بر ایران چه گذشت؟
    چندی پیش آقای جاسکی چند مقاله در ارتباط با جنبش فدائیان نوشت .
    آقای جاسکی معمولا به یادداشته ای خوانندگان پاسخ می دهد.
    یکی از نوشته هایش در مورد انشعابات و بالا و پائین رفتن و زیگزاگ های جنبش فدائی بود .
    آخرین مقاله «پرتره بدون رتوش » که بیشتر به فرخ نگهدار پرداخته بود از ایشان سئوال شد:
    چرا فقط رهبران و کادرهای سازمان اکثریت در جنجالهای سیاسی حضور دارند؟
    یک ـ همراهی و هم آوائی با تمامیت خواهان حکومت شکست خورده که برای بازگشت به قدرت در انواع محفل ها به قدرتهای
    جهانی متکی هستند و مثل «شورای مدیریت گذار» که می گویند : مشکل ایران راه حل داخلی ندارد.
    دو ـ تیلیغ برای حفظ حکومت تمامیت خواه ولایت فقیه یا توسل به جناحهای مختلف آن مانند اصلاح طلبان حکومتی یا طرفداران میر حسین موسوی و شیخ کروبی .
    البته آقای جاسکی محافظه کارانه پاسخی دادند.
    آقای طاهری پور چون شما مسحور و شیفته داریوش همایون بودید و در همین اخبار روز از او تعریف کردید از این نوشته و تبلیغات مجانی برای پهلوی ها تعجب نکردم .
    فراموش نکنیم تساهل و تسامح و پلورالیسم سیاسی به معنی عوض کردن ماهیت جریانها نیست.
    با پادشاهی خواهان ، مجاهدین خلق ، اصلاح طلبان حکومتی و هر شخص و گروه دیگر می توان گفتگو کرد ولی هستی و تاریخ آنها را نمی توان تحریف و ماسمالی کرد. با همه گفتگو کنیم با تمام معایب و محاسن آنها .
    بسیار از سهل انگاری شما متاسفم.

  9. بالاخره ما نفهمیدیم آقای طاهری پور خودت کجا ایستاده یی
    این مقاله که بیشتر رد گم کنی بود تا روشن کردن موضع خودت

  10. با سپاس از آقای طاهری پوربخاطرِ تنلگرهای هرازگاهی شان به خانوادهء مدعی سیاست ورزی در ایران و بازی در کوچهء بن بستِ خودخواستهء فعالیت سیاسی.
    ولی جانشین شایسته این کوچهء بن بست چیست و چرا توان خارج شدن از آنرا نداشته ایم و کشفش نکرده ایم، به باور من عدم قبول این واقعیت است که جهان دارای رهبری جهانی است با تمام امکانات نظامی-اقتصادی-تکنولوژی اش.

    عدم درک و قبول این واقعیت هم بیش از صد پیش لنینِ استراتژیست را موقتن به قدرت رساند ولی گذشت زمان و شکستش نشان داد سرمایداری ظرفیتش نه تنها ته نکشیده بلکه صدسال بعد هم که ما شاهدش هستیم این ظرفیت غول آسای رهبری و آقایی جهان را هنوز دارد.

    حال با این مقدمه شاید پاسخ عدم تشخیص سیاست ورزی درست درایران را ازسوی انواع اوپوزیسیون این رژیم و رژیم قبلی را بتوان تشخیص داد.

    پس جهان رهبردارد و آنهم سرمایداریست. طبیعیست که این رهبری(چه مااز اوخوشمان بیاید یا متنفر باشیم)کارخودش را میکند و با انواع مزاحمان نرم و سخت مبارزه نرم سخت میکند.

    عدم تشخیص ظرفیت و کاآیی این غول سرمایداری طبیعیست که تاوانی سخت دارد.
    در این میان تمام اپوزیسیونهای نرم و در چهارچوب سرمایداری دراقصا نقاط جهان کمابیش دوست و ما بقی دشمن. حال خود دانیم که آقای رضا پهلوی بیشتر شانس موفقیت سیاسی دارد یا بقیهء صدها دسته وگروه ریز و درشت پر مدعا و پرکنده درایران.
    با سپاس از حوصله همگی
    غلام سفیدکوهی

  11. آقای طاهری پور چرا مانند حکومت اسلامی از نام مجاهدین خلق میترسید ؟ چون در دهه ۶۰ مشغول یاری به همان خلف شیخ فضل الله نوری بودید در حالیکه سازمان مجاهدین خلق با وجود مسلمان بودن مخالف خلف شیخ فضل الله بود. خنده دار اینست که فراخوان میدهید که بر سر حد اقل ها توافق کنیم . شما حتا نام سازمان مجاهدین خلق را سانسور میکنید بعد دم از توافق و … میزنید ؟ مگه خدای نکرده شما مخالف حکومت اسلامی شده اید ؟ یار دیرینتان قراره در انتخابات بعدی به رئیسی رای بده شما چطور ؟ رضا پهلوی از شما صادق تره .

    1. چطوره که حد اقل آقای رجوی هم مانند رضا پهلوی بیانیه به گروهای سیاسی بدهد!
      عملا جبهه ای درهم بر هم علیه حکومت اسلامی موجود است،چطوره جهت حمله را از خود به رهبری ارتجاع تغییر دهیم با نشست پشت یک میز مذاکره مانند انسانهای پیشرفته ،منظور من همه این گروها و احزاب و سازمانهاست با حفظ استقلالشان و بشکل مساوی !
      شاید کمکی به داخل شود که مبارزان خود مستقل می نامندو هدف موثری هم ندارند !

      1. جناب کیا: مسعود رجوی که نیاز نیست بیانیه یا فراخوان بدهد. مگر این که به اندازه شاهزاده علاوه بر فقدان شعور سیاسی، اخلاقیات فرصت طلبی هم داشته باشد و به هوای اوضاع و شرایط درب و داغان رژیم، بخواهد عرض اندامی بکند که نیازی به آن ندارد. چون سراسر تابستان گذشته اکسیونهای مجاهدین و شورای ملی مقاومت در سراسر دنیا گویای گسترده ترین فعالیت مخالفان رژیم بود.
        ولی شورای ملی مقاومت ایران که تحت رهبری رجوی است، در سال ۱۳۸۰ بیانیه جبهه همبستگی ملی را منتشر کرد و از همه نیروهای جمهوریخواه ایرانی خواست که حتی بدون پیوستن به شورای ملی مقاومت حول هدف سرنگونی رژیم گردهم آیند.
        آقای رضا پهلوی حالا قدری بزرگ شده و اشاره های از ما بهتران را درک می کند و گویا مشاورانی هم دارد که برایش بیانیه می نویسند و البته از روی متون دیگران بازنویسی می کنند.
        آقای طاهری پور هم اهل منطق و مکتبی است که حق دارد به نعل و به میخ بزند.
        اما جناب کیا لطفا توجه کنید: «میز مذاکره» یا «انسانهای پیشرفته»، و این قبیل عبارت پردازی ها چه مسأله یی حل می کند؟
        چه کسی نمی داند که یک راه حل برای نجات مردم وجود دارد و آن هم سرنگونی این رژیم است.
        طاهری پور که خودش در زندانهای شاه بوده، تا این اندازه از نظر سیاسی و آرمانی سقوط کرده که از بیانیه شازده ذوق زده شده و پرت و پلا گویی یک لیبرال او را ترسانده است. ولی در برابر ببینید که عبارت «رجوی مسلک» را از فرط حق و کینه نسبت به مجاهدین خلق چگونه وسط یک سلسله آدمهای بدنام سیاسی جاسازی کرده است.
        طاهری پور کی و کجا سیاست جریان متبوع خودش در دهه ۶۰ و همراهی و همکاری با دژخیمان خمینی را محکوم و نقد کرده و به طور عملی علیه آن کوشیده است؟ چرا هرگز از همرزمان آنها که قربانی سیاست جریان متبوع او شده اند عذرخواهی نکرده است؟
        چنین افرادی چگونه می توانند با کسانی که تمام هستی و زندگی خود را برای این مبارزه و سرنگونی این رژیم گذاشته اند برابر انگاشته شوند و دور یک میز قرار گیرند.
        چگونه می توان از یک چشمه آلوده قبل از این که تصفیه شود نوشید؟
        مبارزان راستین آزادی چگونه می توانند چنین خیانتی به تعهداتشان را بر خودشان هموار کنند؟

        1. بدبینی،اتهام،کینه،انتقام چشم ها را میبندد.
          برای زندگی مسالمت آمیز اجتماعی احتیاج به همدلی وگذشت است.
          تکیه بر اینکه چرا طرف عذر نمیخواهد و به اشتباهش اعتراف نمی کند را اینروزها همه جا میبینیم و میشنویم. آیا کارزار است!؟
          عمل شخص در اکنون گویا موجودیت شخص است !،انسان میتواند غدر بخواهد و دیگران را فریب دهد!

  12. باید از لابلای این نوشته کشف رمز کرد که نویسنده چه میخواهد بگوید و چه پیامی دارد. شاید اشتباه کنم ولی ظاهرا نویسنده بر این باور است که بدون «همه با هم» کاری در مقابل رژیم فعلی پیش نخواهد رفت و در این «همه باهم» سلطنت طلبان هم باید باشند وگرنه بقیه، «جمهوریخواهی، جبهۀ ملی، ملی مذهبی، چپ، راست، میانه، اصلاح طلب، اصول گرا… رجوی مسلک، همه و همه» ول معطل اند. ایشان البته هیچ دلیلی برای این حکم خود ارائه نمیدهند و بیشتر نوشته ایشان به نصیحت پیر دیر شبیه است تا یک استدلال سیاسی. پرسش اینجا است که برای این زندانی سابق رژیم سلطنت و یکی از رهبران سابق سازمان فدائی اکثریت، سلطنت طلب دمکراسی خواه چه معنائی دارد؟ همه ما تعریف لغوی سلطنت را میشناسیم، سلطنت یعنی حکومت فردی پادشاه یا شهریار و تعریف دمکراسی، برگرفته از زبان یونانی، یعنی قدرت مردم یا عوام یا در واقع قدرت جمع . فقط میماند ترکیب این دو کلمه متضاد در قالب یک کلمه برای توجیه مفهومی غیر قابل توضیح. درست مثل لغت ترکیبی «مردم سالاری دینی». حکومت سلطنتی ای که پادشاهش اقتدار نداشته باشد و گوش به فرمان مجلس ملی یا دیگر مجمع منتخب مردم باشد که دیگر حکومت سلطنتی نیست و به چه درد میخورد؟ شیر بی یال و دم اشکم که دید!! اکنون باید از جمشید طاهری پور پرسید که چرا نیروهای جمهوری خواه دمکرات باید با سلطنت طلبان همراه شوند؟

    1. باسلام خدمت شما

      جواب سوال شما خیلی آسان است ,حرکت مشترک برای گذار از جمهوری اسلامی و احترام به حقوق مساوی انسانها با قبول اختلافات ایدئولوژی و نظری.
      بعد از گذار از جمهوری اسلامی همه گروهها برای ارایه ایدهاشون می تونن تبلیغات و فعالیت کنند و در یک انتخابات به رای مردم بگذارند, و به انتخاب مردم احترام بگذارند .
      شما برای گذار , چه نیروهایی رو در نظر می گیرید؟
      با آرزوی سلامتی

      1. پیشنهاد خوبی.
        ما حکومت اسلامی را دستکم نباید بگیریم ،عبور از این حکومت اینچنین اسان نیست.
        احتیاج به کار و برنامه و سازمان دارد و میتواند هم طولانی و خیلی گران تمام شود.
        در نتیجه همگرایی و تمرکز بالایی از همه نیروهای مخالف حکومت اسلامی و کمک های جهانی لازم است و باید برای یک مقاومت نظامی هم آماده بود.

  13. با تشکر از اقای طاهری پور بخاطر بیان کردن صریح نظراتشان:
    در پارگراف اخر نوشته اتان نوشته اید « به این واقعیت تاریخی فکر کنیم که خاستگاه نفرت ستیزندۀ علیه پهلوی، جامعۀ فقهای مشروعه و در رأس همه، جنایت کار ترین چهره اسلام سیاسی؛ «امام خمینی»، این خلف منتقم شیخ فضل الله نوری است. به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم» یعنی میفرمایید دهه ها مبارزه چپها و ملیون میهندوست علیه دیکتاتوری خاندان پهلوی برای نیل به دموکراسی و عدالت اجتماعی ؛ ابشخورش فقیه ها برهبری خمینی بوده اند. این جور حکم صادر کردن که بن بست ادعایی شما را بن بستر کرده و راه گفتگو و تعامل که شما طرفدار انید صعب العبورتر میکند. واقغا در «کدام سمت ایستاده اید»?

  14. آقای جمشید طاهر یپور گرامی ،
    در یکی از بحث های فیس بوکی به خاطر همین داستان تبلیغاتی رسانه ها ی خارج از کشور برای دوستی نوشتم :
    ً حکایت سیه رویان یا روسیاهان روزگار ست :
    دیگ به دیگ بر میگه : روت سیاه
    سه پایه میگه : صلی علی
    حالا داستان طرفداران حکومت گذشته ست ؛ خودشون را به کوچه علی چپ میزنند.
    بعداز ۲۵ سال حکومت کودتا ، که چطوری شد در زندانها شون باز شد.
    ارتش و حکومت نظامی اعلام بیطرفی کرد و فرار کردند.
    دارند خودشون را با حکومت دینی که واقعا میلیونها بار بد تر از حکومت گذشته ست مقایسه می کنند یک عده هم فریب رسانه ها را در خارج از کشور می خورند.
    نه این سیاه بازی ها فقط به ناکجاآباد ختم می شود.
    همه ی قوا ناشی از مردم در داخل ایران ست
    به امید پیروزی مردم ایران ً ( پایان )
    آقای طاهری پور می نویسد :
    ً مشروطه طلبی، جمهوریخواهی، جبهۀ ملی، ملی مذهبی، چپ، راست، میانه، اصلاح طلب، اصول گرا… رجوی مسلک، همه و همه در کوچۀ بن‌بستیم اما خیال می‌کنیم کوچه در رو دارد! ندارد آقا! این کوچه ها که ما در آن خانه داریم، در رو ندارد! همه بن‌بست هستند! ً ( پایان)
    آقای طاهری پور !
    در این مجموعه ، حاکمان ۶۷ سال تمامیت خواهی و قربانیان آنها در هم آمیخته اید که چی؟
    دو نسل بعداز انقلاب ۵۷ پا به عرصه گذاشته اند که ربطی به اینها ندارند. آنها مردم زیر ۵۰ ساله هستند.
    در دوم خرداد ۷۶ زیر ۳۰ سال بودند و در روزهای انقلاب زیر ۱۰ سال .
    آنها اکثریت ایرانیان را تشکیل می دهند که با ترکیبی با سوادتر از تمام تاریخ معاصر و محروم تر از نسل های گذشته.
    از دوم خرداد تا امروز برای تمام اعتراضات خود علیه کمبود ها و تبعیص ها هزینه داده اند.
    آیا این ها از جنس نیروهای سنتی که لیست آن را نوشتید هستند؟
    جایگاه آنها در جنبش آزادیخواهانه و عدالت جویانه مردم ایران کجاست؟
    نیروهای سنتی خارج از کشور به بن بست رسیده اند یا مردم ایران؟
    اما گریزی زدید به مقاله دکتر رامین کامران در همین اخبار روز که نگارنده نیز آنرا خوانده و اضافه کردید که از دست اندرکاران سایت ایران لیبرال ست. عجب !
    لازم شد از شما دعوت کنم که در همان سایت مقاله خانم مهشید امیر شاهی را نیز مطالعه فرمائید.
    ایشان که مانند دکتر مصطفی رحیمی ،‌ دکتر غلامحسین صدیقی ، دکتر شاپور بخیتار و دیگرانی که نگارنده اطلاع ندارد و صدایشان در هیجانات روزهای انقلاب پژواک نداشت به قدرت رسیدن روحانیون را برای مردم ایران خطرناک توصیف کرد.
    خانم امیرشاهی در مقاله ی اخیر خود نوشته که در تمام این ۴۲ سال علیه ارتجاع حاکم مبارزه کرده ولی امروز دریافته ست که
    از جان گرفتن دوباره ارتجاع تمامیت خواه شکست خورده پهلوی غفلت کرده ست . می بایست به دادخواهی ملت ایران علیه آنها به موازات حکومت دینی ادامه میدادیم که امروز نتوانند ادعا کنند که حکومت روحانیون بیشتر جنایت کرده اند.
    خب تکلیف ما ( آقای طاهری پور و بنده ) روشن ست .
    مدتی بعداز اشغال سفارت در مورد مواضع مترقی خمینی تیلیغ کردیم و بعد بر ای شکوقائی آن ، انشعابات و.. .
    هزاران نفر سرخورده شدند و فعالیت سیاسی را به لقای آن بخشیدند.
    یک عده ای هنوز با پوست کلفتی برای ادامه ی حکومت مشروعه جانی تبلیغ می کنند .
    با این زمینه نه آقای دکتر رامین کامران را درک می کنیم نه خانم امیر شاهی .
    آقای طاهری پور با فرمولبندی عجیبی تمام مبارزات ۲۵ ساله ی آزادیخواهانه و عدالت جویانه تمام نحله های فکری علیه حکومت تمامیت خواه بر آمده از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ را که حتی دادخواهی قربانیان آن توسط حکومت خمینی پایمال شد را تقدیم طرفداران بازگشت حکومت پادشاهی می کند.
    ً به این واقعیت تاریخی فکر کنیم که خاستگاه نفرت ستیزندۀ علیه پهلوی، جامعۀ فقهای مشروعه و در رأس همه، جنایت کار ترین چهره اسلام سیاسی؛ «امام خمینی»، این خلف منتقم شیخ فضل الله نوری است. به این پرسش بیاندیشیم ؛ در کدام سمت ایستاده ایم؟ ً(پایان)
    نمی بخشیم و فراموش نمی کنیم !

  15. واقعیت امر این استکه ، خیزش های اعتراضی در اشکال گوناگون در اقصی نقاط ایران هر روزه اتفاق میافتد.گستردگی نارضائی و نفرت از حاکمیت ، بیشتر از دوران ستم شاهی در سال ۵۷ میباشد. درد کنونی ما نه نبود نارضایتی و اعتراضات هر روزه ی مردم به سیاست های خانمان بر انداز رژیم فقهها ، بلکه سازماندهی و هدایت این خیزش ها و اعتراضات و اعتصابات هر روزه مردم میباشد. این خیزش ها نتیجه ای نخواهد داد ، مگر اینکه سازماندهی و هدایت شود ، همانطوریکه طرفداران خمینی در جامعه حضور داشتند و نارضایتی ها را هدایت کردند. اپوزیسیون خارج نشین ما ، علاوه برا اینکه کسی ،غیر از خودش را قبول ندارد ، تنها بر سر موضوعی فقط به دادن بیانیه ، اکتفا کرده است.این را هم نظام بخوبی میداند. رهبران اپوزیسیون بجای اینکه به کول همدیگر بپرن ، شیوه و راههای حضور در جامعه را پیدا کنند. بشکل اینترنتی نمیتوان اعتراضات را رهبری نمود . اغلب این رهبران خارچ نشین سن شان نزدیک به ۸۰ است . اوضاع بدین منوال باشد ،چند سال دیگر اغلب شان در خانه های سالمندان خواهند بود .از پوسته ی خود بیائید بیرون و سر حداقل ها توافق کنید . تا این نظام نکبت است سایه ی ، جنگ ، فقر ،اشغال گردی ،تن فروشی ،اعتیاد ،کلیه فروشی ،کودک فروشی و…. همیشه خواهد بود .

    1. در خارج کشور بسیاری بر این تصور باطل هستند که گویا ج. ا. یک تیکه آدامس بو گندو است و بالای سقف قدرت آویزان است و منتظر سرنگونی توسط تلنگری یک جمعیت و یا جبهه ای از خارج از کشور است که ژن برتر شاهزاده هم به این جبهه افتخار حضور ” ورا سیاسی”!! بدهد – ایشون پدر معنوی ملت اند!!-. جالب اینجاست در یکی از نوشته ها، مجیزه گوی رضا پهلوی، همه ی افراد و نیروهای سیاسی را، حتی مجاهدین، و…..را “تفاله” قلمداد می کند. وعده ی “دموکراسی مشارکتی” و حاکمیت مردم!! را تحت رهبری شاهزاده می دهد.
      حقیقت این است که ج. ا.، رژیم سیاسی، نظامی، امنیتی، اداری، مالی و… طبقه ی حاکمه ی ایران است که در هر کوچه پس کوچه و روستایی پایه ها، و نفوذ خودش را دارد. ج. ا. را تنها نیروی لایزال جنبش اجتمایی – سیاسی عظیم و گسترده تودها، چه بسا گسترده تر از جنبش ۵۶- ۵۷ به زانو خواهد در آورد. پیمان های سیاسی تحت نفوذ کلامی- ژنتیکی ماورای سیاسی!! شاهزاده، تنها میتواند تلاش کند، سوار جنبش مردم شود و آنرا به بیراهه و شکستی دیگر، در شکلی دیگر هدایت کند.
      هر کسی کو نیاموخت از روزگار،
      نیز نیاموزد ز هیچ آموزگار.
      پرسش اصلی این است که نیرویی که سرنگون می کند، کجاست؟. اپوزسیون در سال ۶۰ از نظر تشکیلاتی و نفوذ در میان بخشی از اهالی و مردم، بمراتب بیشتر نیرو داشت تا اکنون. ولی این توده هایی که امروز در صحنه هستند و تجربه ی ۴۰ سال حاکمیت ارتجاع را با گوشت و پوست و روانشان خود تجربه کرده اند، اپوزسیون در دهه ی ۶۰ نداشت. نیروهای سیاسی که امروزه در صف اپوزسیون هستند، در دهه ی ۶۰ یا با سبک کار آوانتورسیم تشکیلاتی شان، تشکیلات را بدون پشتوانه ی جنبش های عظیم شهری و اعتصابات سراسری به جنگ با ارتجاع کشاندند و یا به همکاری مستقیم – حزب توده- اکثریت- با آن تن دادند. نه تنها امروز بلکه همان زمان هم ضرورت سرنگونی این ارتجاع مطرح بود. ولی سرنگونی یک قدرت ارتجایی نیازمند نیروی اجتمایی و سیاسی و یا نظامی عظیم است. ما نمی توانیم بگوئیم الان یا فردا و چه زمانی سرنگون خواهد شد. بحث و مسئله این است چه کارزارهایی میتواند پاسخگوی جنبش ترقی خواه و دموکراتیک توده ها باشد. من معتقد به اتحاد و پیمان بستن با جریانی چون مجاهدین و یا ایجاد توهم نسبت به انگیزه ها و اهداف این جریان نیستم. ولی مجاهدین بزرگترین تشکیلات سیاسی، نظامی، مالی و…را در صفوف اپوزسیون دارند. من مخالف ایجاد فضایی هستم که از پسر شاه سابق یک شخصیت “کاریزماتیک” درست بکند، که فردا با مریدانش سوار جنبش های اجتمایی سیاسی بشود.
      شاعر میگفت:
      چندین چراغ دارد بیراهه می رود،
      بگذار بیفتد و بیند سزای خویش.
      ولی شاعر به این حقیقت تلخ بی توجه بود، که وقتی چندین چراغ بیراهه می روند، زندگی میلیونها انسان را نیز به همراه خود به خاک سیاه خواهند نشاند. آنچنانکه بارها در تاریخ کشور ما شاهد بوده ایم.
      آقایان درک نکرده است که در حوزه ی سیاست، روسپیان سیاسی فعال هستند که جهت کسب انحصاری قدرت و تاج و تخت (سلطنت مذهبی امام ارتجاع و یا نیمه مذهبی پهلوی و حتی غیر مذهبی یک رئیس جمهور مادامالعمر سکولار ) به دروغ گویی، عوامفریبی، مبهم گویی اپورتونیستی، شارلاتانیسم متوسل می شوند. نمونه ی زنده، حزب نئوفاشیستی آلمان AFD است، که در پارلمان آلمان از دیکتاتوری و رژیم ترور حاکم بر بر ایران انتقاد می کند ولی در پت درهای بسته تشکیلاتی اش نماینده ی پارلمانی دیگرش از قتل عام مهاجرین، تبعیدیان و پناهندگان و یا سلول های گاز دفاع می کند.

  16. مقاله ای برای تفاهم ،قدمی بسمت تعیین سرنوشت با شجاعتی که کمتر دیده شده است.
    همه نیروهای دمکرات ،سخن خیلی هاست ولی بدون نشستن پشت یک میز مذاکره و مشکلات را بررسی کردن کار درست و شجاعانه و طاقت فرسا در اپوزیسیون هنوز کم دارد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More