لبخند بامداد، برای ڕۆژئاوا – اسعد رشیدی

بامداد روژوآ

با گریه می‌آغازد روز من

شبانگاه، اما با خشم

به بستر خیس ابرها در خواب می‌شود.

با مویه‌های جنگل و

خروش رودخانه‌ای پریشان برمی‌خیزم

زوزه‌ی شغالانی را می‌شنوم

دندان در گوشتی تازه و گرم

تیز کرده‌اند

با آفتاب سحرگاهی

بی اعتنا از کنارشان می‌گذرم،

وقار کوهستان را دیده‌ای؟

آرامش جاودانه‌اش را بخاطر بسپار…

بامداد با لبخندی بر لب

از گوشه‌ی آسمانی فروشده در مه

آرام، آرام سربرآورده است.

١٠/١٠/٢٠١٩

https://akhbar-rooz.com/?p=7528 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: