من و چلّه کارزار – هادی خرسندی

مانده ام بدجور در کار خودم
خر ندارم، باقالی بار خودم

صبح برمیخیزم و در آینه
دلخورم کلاً ز دیدار خودم

دور از جان در جوانی خر شدم
دست گاوی دادم افسار خودم

بهر نصب قاب عکس آن دغل
میخ کوبیدم به دیوار خودم

سقفِ لرزان ناگهان آمد فرود
بنده ماندم زیر آوار خودم

انتقاداتی به شاهی داشتم
توپ بستم توی دربار خودم

جزو ملّت بودم امّا در عمل
هیچ بودم طبق آمار خودم

رفته بودم تا کنم اثبات خویش
لیک افتادم به انکار خودم

اختیارم رفت دست آدمی
که من آوردم به اصرار خودم

آمد آقا تا بگوید من چه وقت
بوسه گیرم از لب یار خودم

آمد آقا تا بگوید من کجا
بند بگشایم ز شلوار خودم

همچنین بر طبق تعلیمات او
بول میگفتم به ادرار خودم

او خودش شد صاحب هرچه که بود
من زدم آتش به انبار خودم 

حالیا درگیر احساس گناه
هستم، البته به مقدار خودم

حس وجدان است و میگوید بگو: 
مجرمم آری، به اقرار خودم

نیستم اما بدهکار کسان
چونکه دائم کرده ام کار خودم

باشدم احساس مسئولیتی
بابت کردار و رفتار خودم

مبلغی هستم بدهکار وطن
اندکی هستم بدهکار خودم

عمده اش را در چهل سالی که رفت
داده ام قسطی ز اشعار خودم

وانچه مانده، تأدیه خواهم نمود
ضمن طبع و نشر آثار خودم

باز یک مقدار باقی ماند اگر
گفتم اول، باقالی بار خودم

——-

لندن. ۲۱ بهمن ۹۸

https://akhbar-rooz.com/?p=19923 لينک کوتاه

یک پاسخ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: