موانع اصلی برپایی ائتلاف در اپوزیسیون برونمرزی – احمد هاشمی

اعتماد یک مفهوم بنیادی در مبحث فرهنگ سیاسی است. اعتماد یک هنجار اجتماعی عمومی شده نیست، بلکه میان افراد به صورت انفرادی و بر اساس تجربه ی شخصی و احساسی ساخته می شود. اعتماد به یکدیگر شرط تشکیل روابط ثانوی یعنی یافتن هدف مشترک است. برای قاعده مند ساختن یک ساختار، حس اعتماد امری ضروری است
احمد هاشمی

مقدمه

در میان محققین علوم سیاسی،  توافق کاملی  در رابطه با نمای ساختاری و درجه تشکیلاتی ائتلاف وجود ندارد. اما در یک نگاه کلی گفته می شود، که ائتلاف ها به شکل داوطلبانه، اما متحدانه برای تحقق یک هدف مشخص توسط گروه های جداگانه ای از کنشگران سیاسی، ایجاد می گردد. به زبان ساده یعنی، چند جریان سیاسی برای یک مدت مشخص و برای یک هدف معین در کنار هم قرار می گیرند و بعد از دست یابی به هدف، ائتلاف موضوعیتش را از دست می دهد. به عبارت دیگر تشکیل یک ائتلاف نه بر اساس اتحاد فکر، بلکه به اتحاد عمل متکی است. در یک ائتلاف در  کنار افکار متفاوت و نظرات متتوع  و روش های مختلف، باید عمل و کارها همسو شوند.

سئوال این است که موانع اصلی برپایی  ائتلاف در اپوزیسیون برونمرزی چیست؟

الف : بی اعتمادی

اعتماد یک مفهوم بنیادی در مبحث فرهنگ سیاسی است. اعتماد یک هنجار اجتماعی عمومی شده نیست، بلکه  میان افراد به صورت انفرادی و بر اساس تجربه ی شخصی و احساسی ساخته می شود. اعتماد به یکدیگر شرط تشکیل روابط ثانوی یعنی یافتن هدف مشترک است. برای قاعده مند ساختن یک ساختار، حس اعتماد امری ضروری است.

در میان ما ایرانیان متاسفانه دایره اعتماد میان افراد و به تبع آن در نهادها بسیار اندک و محدود می باشد. 

سطح پایین اعتماد به یکدیگر و همچنین بدگمانی و سوظن، مانع عمده برای مشارکت سیاسی در میان ما ایرانیان شده است.

چند پارگی، موجد فرهنگ سیاسی بدبینی و بی اعتمادی است و به عدم تفاهم یا سوء تفاهم منجرمی شود و مانع عمده بر سر مشارکت سیاسی و رقابت سیاسی است.

خواسته های محدود افراد و گروه ها به اضافه بی اعتمادی، شرایطی را به وجود می آورند، که یا مانع کار جمعی می شود و یا کار جمعی، با اتلاف انرژی زیاد، ممکن می گردد.

ب- ناتوانی در توافق نظری حداقل برای همکاری عملی حداکثر

توافق نظری حداقل میتواند در حیطه  خط قرمزهای گروه های شرکت کننده باشد به عنوان مثال:

–  حفظ وحدت ملی با جلوکیری از کسیختگی سرزمینی

– عدم دخالت بیگانگان در امور ایران

–  تمامی تصمیم های راهبردی (دولت انتقالی، قانون اساسی، حقوق مالکیت، تمرکز زادیئ و قانون احزاب و انتخابات و…برای ایران آینده  باید به مجلس موسسان و بدون هیچ حق وتویی از جانب هیچ گروهی سپرده می شود.

– دولت منتخب آینده، مسئول  محاکمه ی متهمان در رژیم کنونی با تشکیل دادگاه های صالحه  است

– و…

با در نظر گرفتن خط قرمزهای همدیگر، می توان بر سر انتخاب یک پرژه مشترک به توافق رسید.

ج- ابهام در قاعده مشارکت

روش استبدادی و روش دموکراتیک، دو تجربه مهم بشری برای حل منازعه ها و تضادها در طول تاریخ بوده است. استبداد همیشه بر حذف رقیب و نادیده گرفتن دیگران استوار بوده  است. موضوع  دموکراسی توزیع قدرت میان بلوک های مختلف و به رسمیت شناختن تکثر و تفاوت ها ست.

در چارچوب روش دموکراتیک، انتخاب قاعده های مشارکت بسیار مهم است. مناسب ترین شرایط برای مشارکت سیاسی، همواره خوشایندترین وضعیت نیست. اکثر مواقع مشارکت سیاسی با میزان بالایی از کشمکش به همراه است.

قاعده های مشارکت از طریق دو قاعده قابل توضیح است. قاعده سنتی و غیردموکراتیک و قاعده مدرن و دموکراتیک.

درقاعده سنتی، قاعده بازی برد – باخت است، لذا “ستیز و منازعه” جای رقابت و مشارکت را می گیرد و بر تابعیت و فرمانبرداری تاکید می شود.

 در این نگرش دگراندیشان به عنوان دشمن تلقی می شوند از این رو سیاست به معنای “فن از میان به در کردن دشمنان و رقبا” تلقی می شود تا به عنوان هنر جلب و “همکاری و سازش”.
دیالوگ ها در قاعده بازی سنتی در سطح و در چارچوب احساسات باقی می مانند و کمتر عقلانی و به موضوعات پرداخته می شود.
برعکس قاعده بازی مدرن برد – برد است، لذا اساس برجلب همکاری، ائتلاف و دستیابی به اجماع کلی بر سر اهداف و وسایل تحقق آن است.

نتیجه قاعده برد- باخت، بی عملی و بی حرکتی جامعه و عدم تغییر آن و برعکس با قاعده برد – برد همبستگی ارگانیک بین اعضای جامعه شکل می گیرد و سرمایه اجتماعی حاصل می شود.

 قاعده های مشارکت دربازی سیاست را، همچنیین می توان با مدل های بازی سرجمع صفر یا بازی سر جمع ناصفر  و لیگ برتر یا جام حذفی توضیح داد.

مدل بازی سرجمع صفر یا بازی سرجمع ناصفر: 
 در هر بازی حداقل دو بازیگر  وجود دارد. عرصه سیاست هم شبیه میدان بازی است که بازیگران سیاسی در آن  میدان، سرگرم رقابت با یکدیگر هستند. به طور کلی دو نوع مسابقه وجود دارد. الف-  “مسابقه ی سرجمع صفر” و ب- “مسابقه ی سرجمع ناصفر”.

“مسابقه ی سرجمع صفر، مسابقه ای است  که در آن ، برد بازیگر اول، برابر با باخت بازیگر دوم است. در این صورت سرجمع، برد دو طرف برابر صفر می شود. در مسابقه ی سرجمع صفر، زمینه ی همکاری میان بازیگران فراهم نیست.

مسابقه ی سرجمع ناصفر، نوعی از مسابقه است که مجموع برد و باخت ها، صفر نباشد و مثبت یا منفی باشد. در مسابقه ی سرجمع ناصفر، زمینه های همکاری در برابر بازیگران باز است. 

مدل لیگ برتر یا جام حذفی:
 در لیگ برتر هر تیم با تمامی تیم های دیگر مسابقه می دهد. در نهایت با احتساب همه امتیازاتی که در مسابقات مختلف به دست آمده است، تیم ها از بیشترین به کمترین امتیاز مرتب می شوند. به این صورت تیم های برتر معلوم می گردد. نکته ی مهم در این نوع مسابقه این است که هیچ تیمی از میدان مسابقه حذف نمی شود و صرفا در جدول امتیازات، در پایین قرار می گیرد.

 اما در جام حذفی، تیم های شرکت کننده در مسابقه، به تدریج از دور مسابقه حذف می شوند و در نهایت از میدان بازی بیرون می روند. در جام حذفی، هر تیمی تلاش می کند رقیب را از صحنه خارج کند و با حذف رقیب، به بالای جدول صعود نماید. 
ارزیابی بازی سیاست در اپوزیسیون برونمرزی کم و بیش به جام حذفی و یا بازی سرجمع صفر شبیه است، تا زمانی که این وضع ادامه دارد، امکانی برای تشکیل ائتلاف  وجود ندارد.


احمد هاشمی
ahmad.haschemi@gmx.at

https://akhbar-rooz.com/?p=13199 لينک کوتاه

6 پاسخ

  1. دیدن توانایی های طرف مقابل باعث بوجود آمدن اعتماد می شود
    بازی برد برد انگیزه ایجاد می کند برای ادامه بازی و همین شیوه بهترین راه برای نزدیکی با دیگر نیروهاست.

  2. شکل و مضمون
    مشکلی که شکلی نمود بیرونی آن در مقاله توصیف می شود و برای حل آن پیشنها بازی برد برد توصیه می گردد، ناشی از سلطه ی ایدئولوژی فردگرایی و اتمیزاسیون در جامعه ی سرمایه داری است. بازی برد برد، که مضمون شیوه ی بده و بستانِ کاسبکارانه در حل مساله های اجتماعی است که کارکرد لوبی ایسم را در جامعه سرمایه داری تشکیل می دهد، راهگشا نیست.
    باید مضمون مواضعی که باید بر سر آن به توافق بر سر همکاری و ائتلاف رسید را روشن نمود. درستی آن را به اثبات رساند. ضرورت پایبندی به آن را به عنوان «حداقل مشترک» برای تغییر شرایط تاریخی مشخص قابل شناخت و درک نمود. آن هنگام است که زمینه همکاری و اتحاد بر سر مساله ی اجتماعی ایجاد می شود.
    در شرایط کنونی در ایران، بدون پاسخ به این پرسش که به جای شرایط کنونی در ایران چه جایگزینی ممکن و مطلوب است، زمینه همکاری برای تغییر شرایط ایجاد نخواهد شد. به این منظور باید سلطه ی ایدئولوژیک طبقات حاکم را که القای فردیت و اتمیزاسیون جامعه است از دوش بر زمین انداخت. ساختار طبقاتی جامعه و سلطه ی طبقات غارتگر و استثمارگر را شناخت تا بتوان بر سر تغییر آن به توافق حداقل رسید.

    1. آقای فرهاد عاصمی
      فکر می کنم تفاوت دیدگاه شما و من در هدف و وسیله و چگونگی امکان رسیدن به هدف است. در لحظه کنونی من در ایران برای حقوق بشر، دموکراسی و توسعه پایدار مبارزه می کنم. میدان این مبارزه نیز جامعه سرمایه داری است. جایگاه من در کنار سازمان های لابی ایستی کارگران یعنی اتحادیه های کارگری و در کنار سازمان های مدنی لابی برای حقوق زنان ، تغییر اقلیم و محیط زیست، جوانان و…. یعنی همه آنهایی که مورد تبعیض قرار دارند، است. در این چایگاه تفاوت نظر ، روش و سلیقه در میان خودی ها را امری پذیرفته شده تلقی می کنم. دچار توهم هم نیستم و میدانم که در جامعه سرمایه داری رانتی در ایران نیروی های دیگری وجود دارند که منبع این تبعیض هستند، آنها هم لابی های خود رادارند. اینجا میدان رقابت است، توازن قوا هم به نفع من نیست و تجربه بشری هم حاکی از این است که بدون قاعده ای این رقابت ممکن نیست، این قاعده بازی برد – برد است.
      اما شما می خواهید برای رسیدن به «حداقل مشترک» حتی در صفوف خودی ها نیز مبارزه ایدئولوژیک راه بیندازید. و مشخص کنید که آیا همه “سلطه ی ایدئولوژیک طبقات حاکم را که القای فردیت و اتمیزاسیون جامعه است از دوش بر زمین انداخته اند یانه؟ و با باقی ماندگان دست به تغییر بزنید. این شیوه یک بار در تاریخ بشری امتحان شد، متاسفانه سرافراز بیرون نیامد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: