موضعگیری بر پایه کدام تحلیل؟ – سهراب مبشری

آیا می توان تنها با اتکا به موضعگیری های سیاسی، صف معتقدان به اصول،‌ آرمان ها و ارزش های چپ را از صف کسانی جدا کرد که به این اصول،‌ آرمانها و ارزشها متعهد نیستند؟ پاسخ من به این پرسش در شرایط فعلی ایران،‌ منفی است. به نظر من احتمال هیچ یک از سه سناریوی نامبرده در بالا، صفر نیست
همبستگی جهانی

انتشار طوماری به امضای برخی چهره های سیاسی ایالات متحده در ارتباط با رویدادهای اخیر ایران و علیه امپریالیسم آمریکا، واکنشهای بسیاری را در میان فعالان چپ ایرانی بر انگیخته است.

انتقادها به این طومار از جمله شامل موارد زیر است:

یک – در این طومار، جنایات جمهوری اسلامی و به ویژه کشتار صدها زن و مرد و نوجوان معترض، محکوم نشده است.

دو – در این نوشته آمده است: «اگر جمهوری اسلامی زیر بار رژیم تحریمهای ایالات متحده یا در نتیجه تجاوز اسرائیل و آمریکا سقوط کند، نه تنها ملت ایران متحمل تلفات فاجعه باری خواهد شد، بلکه هر نوع حکومت جانشین، با توجه به همه فشارهای خارجی روی ایران،‌ بسیار خشن تر و مخرب تر خواهد بود.»

سه – این نوشته همچنین می افزاید «اکثریت مردم ایران، در پی تغییر رژیم نیستند.»

به نظر نمی رسد هیچ ناظر منصفی بتواند سه انتقاد بالا به متن انتشاریافته را به راحتی نادیده بگیرد،‌ چرا که:

اولا، کسی که دستور شلیک داده و کسانی که این دستور را اجرا کرده اند معلوم و مشخص اند و مسئولیت جنایات را به صراحت بر عهده گرفته اند. سکوت در این مورد به راستی شرم آور است.

ثانیا، اکثر امضاکنندگان، وقایع ایران را تنها از دور دنبال می کنند. گواه آن نیز این است که در همین بیانیه در مورد نرخ افزایش قیمت بنزین دچار اشتباه شده اند. در متن آمده است نرخ بنزین سهمیه بندی شده «بیش از صد در صد» افزایش یافته است، در حالی که این نرخ از هزار تومان به هزار و پانصد تومان افزایش یافته است. متن می افزاید نرخ بنزین آزاد «سیصد درصد» زیاد شده اما با توجه به افزایش از هزار به سه هزار تومان، افزایش دویست درصدی درست است (سه برابر شدن یعنی افزایش از صد به سیصد درصد، یعنی افزایش دویست درصدی). حالا این امضاکنندگانی که اطلاع چندانی در مورد اوضاع ایران ندارند، حکم قطعی داده اند که هر حکومت جانشین جمهوری اسلامی، از این رژیم خشن تر و مخرب تر خواهد بود.

ثالثا، معلوم نیست بر مبنای کدام شواهد و قرائن، امضاکنندگان می گویند اکثریت مردم ایران مخالف تغییر رژیم اند.

البته در اینجا باید این را بیافزایم که همه مواضع بیانیه علیه نؤلیبرالیسم و امپریالیسم آمریکا مورد تایید من است.

* * *

من اکثر امضاکنندگان طومار اخیر را نمی شناسم و از این رو نمی توانم در مورد انگیزه آنان برای امضای متن، داوری کنم. اما این را می دانم که بخش بزرگی از چپ غیرایرانی، وقوع جنگی دیگر در خاورمیانه را خطر اصلی تهدید کننده این منطقه می داند. کاملا قابل تصور است که این نیروهای چپ با توجه به تجارب لیبی و سوریه، به یک تحلیل معین درباره آینده رویدادهای ایران رسیده باشند.

موضعگیری سیاسی بر پایه «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» صورت می گیرد. می توان در اصول و ارزش ها و آرمان ها اشتراک نزدیک به صد در صد داشت اما بر اساس تحلیلهای مختلف از شرایط، به موضعگیری های سیاسی بسیار متفاوت و حتی متضاد رسید.

کدام ارزیابی ها از شرایط کنونی ایران قابل تصور است؟ انسان می تواند به اصول، ارزشها و آرمانهای چپ متعهد باشد و یکی از سناریوهای زیر را محمتل تر از دو دیگر بداند:

سناریوی نخست – چشم اندازی نزدیک برای سقوط رژیم جمهوری اسلامی وجود ندارد. این رژیم، برخوردار از نیروی سرکوب صدها هزار نفری، پایگاه توده ای میلیونی معتقد به حکومت دینی و نیز خیلی از رانت خواران است و با اتکا به این عوامل قدرت، پابرجا مانده است و فعلا پابرجا می ماند.

سناریوی دوم – محتمل ترین جایگزین ها برای جمهوری اسلامی، نه تنها از مصائب و بحرانهای کنونی در ایران نخواهند کاست، بلکه این کشور را در عرصه های اصلی مورد نظر چپ، یعنی صلح، آزادی، مشارکت و دولت رفاه، از چاله برون برده به چاه خواهند افکند.

سناریوی سوم – جامعه ایران،‌ چپ و نیروهای همسو و همراه آن در ایران آن قدر نیرومندند که در صورت سقوط جمهوری اسلامی خواهند توانست مهر خود را بر تحولات بکوبند، از جنگ و کشتار جلوگیری کنند و نگذارند جمهوری اسلامی بد، جای خود را به حکومت یا شرایطی بدتر بدهد.

آشکار است که از دو سناریوی نخست می توان به موضعگیری های مشابهی رسید که با موضعگیری منتج از سناریو و تحلیل سوم، در تضاد خواهد بود.

از آنجا که سیاست در ایران، عرصه صف آرایی های آشتی ناپذیر است، چپ ایران تنها به علت ارزیابی های مختلف از شرایط، می تواند دچار انشقاق شود و پاره های آن خود را در دو جبهه متخاصم بیابند. نظیر این شرایط را چهل سال پیش نیز از سر گذراندیم. چپ ایران هنوز از انشقاق چهل سال پیش رنج می برد.

یک ویژگی جای گرفتن در دو جبهه متخاصم، دو جبهه ای که هر یک نابودی یا شکست تمام عیار جبهه مقابل را می خواهد، این است که من باید هر کس را که در جبهه مقابل است از تعلق به چپ خلع کنم، باید بگویم او به اصول، ارزشها و آرمانهای چپ اعتقادی ندارد، یا رانت خوار است یا به طمع به چنگ آوردن پاره ای از نمد قدرت، دنبال این و آن می دود.

پیچیدگی آنجاست که واقعا کسانی نیز هستند که رانت قدرت حاضر را می خورند یا به رانت قدرت آتی امید بسته اند، یا صرفا برای رونق کسب و کارشان، خود را ناچار می بینند که بگویند »من از همه چپ ترم«. تجربه نشان می دهد که جمله «من از همه چپ ترم» معمولا مقدمه ای است بر توجیه تسلیم به برنامه و شعارهایی در تضاد آشکار با اصول، آرمان ها و ارزش های چپ.

آیا می توان تنها با اتکا به موضعگیری های سیاسی، صف معتقدان به اصول،‌ آرمان ها و ارزش های چپ را از صف کسانی جدا کرد که به این اصول،‌ آرمانها و ارزشها متعهد نیستند؟ پاسخ من به این پرسش در شرایط فعلی ایران،‌ منفی است. به نظر من احتمال هیچ یک از سه سناریوی نامبرده در بالا، صفر نیست. هیچ کس را نمی توان به صرف محتملتر دانستن یکی از سه سناریوی فوق، دیوانه یا مغرض نامید. اگر بپذیریم که چنین است، یعنی بپذیریم که هیچ یک از سه احتمال فوق صفر نیست، با لحنی دیگر سخن خواهیم گفت،‌ لحنی متفاوت از دشنامهایی که لازمه جاگیری در دو جبهه متخاصم است.

شاید لازم باشد اساسی ترین موضعگیری های خود را مستقل از ارزیابی احتمالات و پیشگویی ها فرموله کنیم. شاید لازم باشد بپذیریم اعتراض ستم دیدگان، قبل از هر چیز مستقل از اراده این و آن، حتی مستقل از اراده بزرگترین قدرت های بین المللی، رخ می دهد و به حمایت ما نیاز دارد. شاید ضروری باشد بپذیریم اعتراض، حق مسلم مردمی است که قربانی حق کشی و شاهد تبهکاری های یک حکومت حی و حاضرند. و بپذیریم انتظار سبک سنگین کردن سناریوی های محتمل، از مردمی که کارد به استخوانشان رسیده، منصفانه نیست. در این صورت، می توانیم بدون لکنت،‌ جنایات جمهوری اسلامی را محکوم کنیم و به دامی که امضاکنندگان بیانیه اخیر به آن گرفتار آمده اند،‌ نیافتیم.

بخشی از چپ ایران، چهل سال پیش از یک تحلیل مشخص از «نبرد ضدامپریالیستی» جهانی، به مواضعی رسید که خود زیر آوار آن مدفون شد. ایکاش چنین نمی شد. ایکاش کسانی که پس از قتل موسی خیابانی نوشتند «انقلاب با گامهای استوار ضدانقلاب را له می کند» یک لحظه از خود می پرسیدند تکلیف کسی که به تعبیر برتولت برشت، چکمه بر صورت خود را بر نمی تابد چیست؟ و ایکاش برخی از همان کسان، امروز در مورد مواضع شرم آور آن روزشان سکوت نمی کردند و مدعی نمی شدند که اصلا نطفه شان با اصلاح طلبی و اعتدال بسته شده است.

متاسفانه فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوردن،‌ گاه به سختی از جزم اندیشی و ندیدن احتمالاتی متفاوت از آنچه اساس تحلیل ماست، قابل تشخیص است. اما در بحث فعلی در مورد شرایط ایران، چاره ای نداریم جز آن که از اولی صرف نظر کنیم، یک لحظه تصور کنیم که ممکن است حقیقت در انحصار ما نباشد و بکوشیم بر آن مواضعی پای بفشاریم که با هر ارزیابی از شرایط، قابل دفاعند. از نظر من،‌ همبستگی با مردم به جان آمده ای که آماج گلوله ها شدند، از آن مواضع بنیادین است. برای هر چه گسترده تر شدن این همبستگی، باید به زبان اقناع با امضاکنندگان بیانیه اخیر سخن بگوییم، همه آنها را به یک چوب نرانیم و حال که این بیانیه، در میان چپ غیرایرانی توجه به ایران را بیشتر کرده، بکوشیم صدای رسای مردم عاصی ایران باشیم. اما چپ غیرایرانی حرف ما را زمانی جدی خواهد گرفت که بدون لکنت، این را هم بگوییم که خارج از ایران نیز ستم و سرکوب وجود دارد و جمهوری اسلامی یگانه منشأ شر در جهان نیست. همبستگی، جاده یکطرفه نیست. همبستگی، متقابل است.

https://akhbar-rooz.com/?p=14644 لينک کوتاه

2 پاسخ

  1. با سپاس از دوستان اخبار روز که ترجمه ی فارسی متن امضاشده را در اختیار خوانندگان قرار دادند.

    نگارنده معتقد ست که این متن نشانی نادرستی از حکومت اسلامی کشتار ایران به جهانیان داده است.
    در پاراگراف زیر کاملا مشهود ست که نویسنده یا نویسندگان متن خیلی «دست و دل باز» و «جانبدارانه» از نقش جمهوری اسلامی در این متن صزف نظر کرده اند:
    Just weeks ago, the Islamic Republic succumbed to one of the most severe proposals in the IMF plan, announcing a more than 100 percent increase in the cost of fuel on the first 60 liters purchased, and a 300 percent increase on anything above 60 liters. This reduction in subsidies has led to massive protests throughout the country because Iranians recognize that it would lead to a dramatic and sudden decline in their standard of living.
    “تنها چند هفته پیش بود، که جمهوری اسلامی سخت ترینِ این توصیه های صندوق بین المللی پول را اجابت کرد—صد درصد افزایش در قیمت سوخت برای زیر ۶۰ لیتر و افزایش خرید سوخت بالای ۶۰ لیتر به سیصد درصد. این کاهش رایانه در مورد سوخت منجر به تظاهرات اعتراضی گسترده در سراسر کشور شده است، چرا که مردم ایران میدانند که این افزایش قیمت به کاهش سهمگین استاندارد های عملی زندگی شان میانجامد.”(پایان ترجمه ی نقل قول)
    ۱٫ به تظاهرات اعتراضی گسترده در سراسر کشور اشاره شده ولی در متن امضا شده از کنار بزرگترین و وسیع ترین سرکوب خونین مردم ایران که صد ها کشته داشته است گذشته ، تو گوئی اتفاق دیگری نیفتاده ست جز اعتراض گسترده وجود نداشته و در این اعتراضات «آزاد » ست !
    به استناد بسیاری آمار از پژوهشگران مختلف اجتماعی در ایران و سایر کشور ها از سال ۱۳۸۸ بیش از چهار هزار انواع اعتراضات کوچک و بزرگ در ایران صورت گرفته ست که حکومت همه را سرکوب کرده و این بار با خشونت ترین و وسیعترین شکلی سرکوب شده و اغلب رسانه های جهان تصاویر انرا پوشش دادند.
    بنظر میرسد که همین ویژگی نیز در تهیه این طور نقش داشته است.
    ولی ابدا قابل قبول نیست به بهانه ی دلابل داخلی یا خارجی بپزیریم که حکومت اسلامی «مجبور» شده ست قیمت بنزین را بالا ببرد که هرگز چنین نبوده است . سرکوب خونین مردم در ذات حکومت بوده و هست و در این اعتراضات به حق مردم نیز استثناء نبوده و باید در این متن محکوم می شد .
    اگر حکومت ایران این همه سوابق ننگین را نداشت و در تحت شرائط خاصی مثل بسیاری از کشورها دیگر تحریمهای امپریالیسم را تحمل می کرد ولی هرگز به مردم خود زور نمی گفت . می توانست متن مفثدی باشد .
    هنوز آمار دقیق کشته شدگان ، زخمیان ، دستگیر شدگان معلوم نیست و دشمنان مردم ایران با اطلاع از چنین حمایت هائی
    جربی تر خواهند شد.
    جهان آگاه و مترقی و صلحدوست ، تجربه غنی در مقابله با جنگ ها و دخالت های امپریالیستی و محکوم کردن دیکتاتور های جهان دارد و هرگز نقش مخّرب حکومت اسلامی ایران در کشتار مردم ایران و جنگ آفرینی در سراسر منطقه را نادیده نخواهد گرفت.
    این متن نشانی نادرستی از حکومت اسلامی کشتار ایران به جهانیان داده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: