منو

نان بیات کپک زده ی دوران جنگ سرد – مارال سعید

عباس عبدی کمر همّت بر حقانیت حکومتی بسته که محق نیست و در ۴۰ سال گذشته منافع ملی ایران را در پیشگاه افکار عقب مانده خویش پایمال نموده و سعی دارد نان بیات دوران جنگ سرد را بخورد مردم دهد

آبان ماه یادآور برگ دیگری از تاریخ معاصر ایران است که اینک ۴۰ سالیست ورق نخورده است. ماهی که در سیزدهمین روز آن در سال ۱۳۵۸ واقعه ای چهره نمود که گرداننده گان و مجریان آن بیش از سه دهه در حسرتش آه کشیده بودند. حسرتی بر آمده از نبود ردپای ضد آمریکائی، ضدانگلیسی و در یک کلام؛ نبود نشانه های ضدامپریالستی در فعالیتهای سیاسی مذهبیون. امری که حزب توده ی ایران بانی و پرچمدار آن بود و در ادامه؛ بخشی از جبهه ی ملی ایران، سازمان فدائیان خلق و سازمان مجاهدین خلق رهرو این عرصه گشتند. به دیگر سخن عقب مانده گی  حواریون آیت الله خمینی در مسابقه ی ضدامپریالیستی و در رأس آن آمریکا ستیزی تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ زخم ناسوری بود که میبایست بگونه ای درمان یابد. فراموش نباید کرد که جهان در آن مقطع  همچنان و هنوز در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی رتق و فتق امور می کرد. به دیگر سخن؛  سیاستهای ضدامپریالیستی در نیمی از کره ی خاک هنوز کاربرد داشت.

پس شرایط فراهم آمده بود تا برای آن زخم ناسور چاره ای اندیشیده شود. این چاره اندیشی بایست بگونه ای می بود که گوی سبقت از دیگران ربوده شود و در ادامه ابزاری گردد به از میدان بدر کردن رقبای دیرین. اینگونه شد که در شرایط پُر گرد و غبار ناشی از انقلاب، دانشجویان مذهبی که از لحاظ آماری در رتبه سوم پس از فدائیان و مجاهدین قرار گرفته بودند تصمیم به بالا رفتن از دیوار سفارتی گرفتند که بقول سیاسیون آنزمان سرکرده ی کشورهای امپریالیستی بود. اقدامی بدون اندیشه و راهنمائی عقلانیت منافع که در دستور کار قرار گرفت و بدون فوت وقت اجرائی شد. چرا که مذهبیون در جبهه های مختلف خود را بازنده می دیدند.  

تمام کسانیکه در آن دوران در ایران زیسته اند به نیکی بیاد دارند که رژیم نوپای جمهوری اسلامی از آن پس از این اقدام دانشجوئی چگونه استفاده ابزاری برای حقانیت خود و درستی سیاستهای ایران بربادده خود نمود و همچنان می نماید.

یکی از بازماندگان دانشجویان آن روزگار آقای عباس عبدی ست که اینک پژوهنده ایست در مرکز  بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری و البته در حاشیه نیز؛ روزنامه نگار. که بعنوان فردی مجری، مطلع امور روز کشور، اصلاح طلب و روزنامه نگار به برنامه ۶۰ دقیقه ی روز دوشنبه ۱۳ آبان امسال به تلویزیون بی بی سی فراخوانده شده بود.

ناگفته نماند که عباس عبدی از جمله دانشجویان خط امامی هست که بابت سعی در تصحیح؟! افکار و رفتار سیاسی خود، تاوانی بس گران پرداخته و مدتها بعنوان غیرخودی در زندان به سر برده و اینک بر لبه ی تیغ طی طریق می نماید. این مجموعه به ما می گوید: ما با آدمی پراگماتیسم روبرو هستیم نه با آن دانشجوی خام مذهبی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفت! یعنی؛ زیاده توقع نمی بایست داشت.

اما آنچه او امروز از پس ۴۰ سال سعی در نشاندادن حقانیت آن دارد بیشتر مایه ی شرمساریست یا بقول آذریهای خودمان “تویدان سورا ناقارا” (بعد عروسی، موزیک) است تا دفاعیه از یک عمل خارج از عرف بین الملل.

چرا؟

 “این ملت دیوانه نبوده که اینکار را کرده، حتماً یک اتفاقی افتاده بوده که چنین واکنشی نشان داده” آقای عبدی یادش میرود که به چه عنوانی به برنامه فراخوانده شده، در نتیجه جمعیت اندک دانشجویان خط امام آن روز را “مردم” می نامد. و باز فراموش می کند که بعنوان پژوهنده بایست مستدل سخن گفت. او باید نشان دهد از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳ آبان ۱۳۵۸ چه “اتفاقی” افتاده بود. اسناد و مدارک می گویند در پس و پیش پیروزی انقلاب اعضای شورای انقلاب با نماینده گان ایالات متحده در تماس و گفتگو بوده اند و ایالات متحده آمریکا جزء اولین دولی بوده است که دولت برآمده از انقلاب ایران را به رسمیت شناخته است. آیا موضوع پذیرش شاه برای درمان می تواند دلیلی بر زیر پا نهادن منافع ملی و عرف بین الملل باشد؟ به نظر می آید او ترجیح می دهد جبّه ی روزنامه نگاری از نوع “کیهان” را بر دوش بیندازد.

در مورد “دیوانه” خواندن مردم و نیروهائیکه بقول او: “پشت در سفارت از چپِ چپ تا راستِ راست صف کشیده بودند تا حمایت خود را اعلام نمایند.” باید او را ارجاع دهیم به تاریخ به قدرت رسیدن حزب ناسیونال سوسیالیست در آلمان. البته پژوهنده ی ما حتماً مطلع هست که همیشه رفتار مردم از روی عقلانیت نیست. اگر ایشان به تاریخ جهان علاقه ندارد می تواند تاریخ معاصر ایران بخصوص مقطع نخست وزیری محمد مصدق را مطالعه کند و ببیند چگونه می توان مردمی را حتی در طول یک راهپیمائی که از میدان شاه آباد شروع گشته و شعارشان “درود بر مصدق” بود را چنان منحرف ساخت که از چهارراه مخبرالدوله به بعد همان مردم بگویند “مرگ بر مصدق”.

پژوهشگر ما با پای چوبی به محکمه ی عقلانیت و عرف بین الملل آمده است. به همین دلیل است که برای برون رفت از بن بست ۴۰ ساله ی بوجود آمده به درستی جمهوری اسلامی را دعوت به رفتار در چارچوب عرف بین الملل می نماید. اگرچه خود غافل می ماند چگونه حکومتی را که ۴۰ سال خارج از عرف بین الملل رفتار کرده می توان بر ریل عرف بین الملل بازگرداند.

می پرسد:”چه کسی به خودش حق می دهد؟ و چرا باید تجربه ی ملتی را محکوم کرد؟”

باید در پاسخ گفت: کسیکه عقلانیت و منافع ملی آحاد مردم ایران را سر لوحه ی گفتارش قرار میدهد.

می گوید: “اشغال سفارت آمریکا در خلاء رخ نداد.”

او هنوز نمی داند، اینگونه سخن گفتن نه به کار سیاست می آید و نه به کار بی طرفی در یک پژوهش، آنهم پژوهشی در مرکز بررسیهای استراتژیک. چرا که بالا رفتن از دیوار سفارت بی اما و اگر خالی از یک عقلانیت سیاسی و تهی از توجه به منافع ملی ست. البته او بدلیل رعایت شرایط و راه رفتن بر لبه ی تیغ، نمی تواند بر زبان براند ولی مردم ایران جمله گی میدانند که آن بالا رفتن محدود به آن روز نمانده و بعنوان یک عرف نظام مقدس اسلامی هر از چندی نو می شود. گاه دیوار سفارت انگلیس، گاه دیوار سفارت عربستان و …

بعنوان دانشجوی این سوی دیوار به آقای عبدی پیشنهاد می کنم؛ به سعی خود برای رسیدن به عقلانیت در سیاست ادامه دهد ولی بیهوده مکوشد که با نگاه ارزشی به وقایع نگاه کند.

هیچ انسان بی طرفی را نمی توان یافت که تاریخ معاصر جهان را بخواند و بر فجایعی که دولتهای انگلیس، آلمان، فرانسه، ایالات متحده آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی (اینک روسیه) یا چین آفریده و می آفرینند صحه بگذارد. اما برای رد این فجایع نمی توان فجایع ملی را به زیر فرش راند و نادیده گرفت. شما کمر همّت بر حقانیت حکومتی بر بسته ای که محق نیست و در ۴۰ سال گذشته منافع ملی آحاد مردم ایران را در پیشگاه افکار و رفتار بغایت عقب مانده خویش پایمال نموده است و سعی بلیغ دارد که نان بیات کپک زده ی دوران جنگ سرد را بخورد مردم ایران دهد. رژیم جمهوری اسلامی علیرغم توصیه شما به رفتار بر اساس عرف بین الملل، نیک می داند؛ رفتار بر اساس عرف بین الملل یعنی آغاز مرگ رژیم. زعمای قوم و در رأس آنها ولی فقیه نیک میدانند و میداند که بقای این رژیم در عدم رفتار بر اساس عرف بین الملل است.

https://akhbar-rooz.com/?p=11197 لينک کوتاه

5 پاسخ

  1. کامنت جناب احمدی بسیار شجاعانه و بی رودربایستی بود. جای تحسین دارد، در عین حال ترس! چرا که نشانگر چهره ای بس خطرناک است که در پسِ پشت آن مخفیست.
    حال و روز جناب احمدی کاملاً قابل درک است او عاشق وندالیسم و آنارشیگریست که رندانه یا ناشیانه با انقلاب در هم می آمیزد تا نتیجه ی دلخواه بگیرد. او عاشق شرایطی همچون زمان برگزاری کنفرانس جی بیست سال ۲۰۱۷ در هامبورگ است تا چند روزی دلی از عزا در بیاورد. او عاشق “شورش و انقلاب” است چون بقول خودش: “… عقلانیت به حاشیه رانده می شود.”
    اما به راستی چرا تا صحبت از عقلانیت، منافع ملی، یا مقایسه ی توده های بی شکل مردم در کشورهای مختلف جهان به میان می آید عده ای از درد به خود می پیچند. آیا اینها از سلاله ی همانها نیستند که ۴۰ سال است ایران را از یک بحران به بحران دیگر کشانیده اند؟ و مردم را به خاک سیاه نشانیده اند؟
    اما سوآلی که گردانندگان “اخبارروز” باید از خود کنند؛ چه قرابتی بین ما و خوانندگانی چون جناب احمدی هست؟

  2. بهتر نبود با دقت بیشتر این مقاله نوشته می شد؟
    – عباس عبدی اکنون پژوهشگر مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری نیست.
    – در ایران انقلاب رخ داد. مثل راست افراطی ایرانی، کسانی مانند فرشگردی ها، حوادث سالهای آغازین انقلاب را با حوادث آلمان دوران نازیسم مقایسه نکنید. حضور مردم در انقلاب هیچ شباهتی با تودۀ رأی دهنده یا رژه رونده آلمانی نداشت. آیا باید این همه کینه از انقلاب داشت؟
    – مفهوم منافع ملی به چه معناست و به چه کار می آید؟ این مفهوم از زرادخانه ایدئولوژیک راست سر بر آورده است. ابزاری است برای سرکوب ابراز هرگونه مخالفت با نظم موجود. انقلاب اصلا برای آن شد که منافع ملی به چالش خوانده شود. مردم انقلاب می کنند تا نظمی کهنه را برافکنند، معلوم است که این وسط عقلانیت به حاشیه رانده می شود.
    – با مفهوم عرف بین المللی هر شورش و انقلابی را که خفه کردند. دیگر انتظار نداریم در یک سایت دست چپی هم این مفهوم تکرار شود. از سلطه و ترکتازی گفتمان راست خفه شدیم. از دست آن به کجا پناه ببریم؟

  3. آقای عبدی و خانم سعید، دانشجویان این سو و آتسوی دیوار، شما با عدم فهمتان چنان فجایعی آفریدید که همچون آوار سالهاست بر سر ما فرزندان شما افتاده است. متأسفانه هنوز هم اشتباهات خود را باور ندارید و در این یا آن شکل در صدد توجیهه آنها هستید.
    گوئی ما فقط توانائی آموختن از آنارشیسم و رفتار غلط را داریم و قابلیت یادگیری از رفتار عقلانی را نداریم. آلمان را در سال ۲۰۱۹ و رفتار رئیس جمهور و سفیر ایالات متحده آمریکا را ببینید آنها بگونه ای رفتار می کنند که تو گوئی آلمان مستعمره ی آنهاست. از همین معادله دولتمردان ایران رفتار ترامپ و گرنل را آموخته و کپی آنرا در عراق پیاده می کنند (البته در شکل مبتذل). اصلاً به آنسوی معادله و رفتار آلمانها حتی نگاه هم نمی کنند که چگونه دندان بر جگر می فشارند و در رفتارشان عقلانی عمل می کنند و منافع ملیشان را فدای ندانمکاری و احساسات نمی کنند. و به موقع و دنیا پسند نیز بر دهان هر دو می کوبند.
    شاید باید حقیقت نهفته در این جمله ی قصار را پذیرفت: هر ملتی لیاقت آن حکومتی را دارد که بر او حکم میراند.

  4. با تشکر از نویسنده. این یادداشت کوتاه برعکس آنچه در فرم آمده “پاسخی” نیست بر نوشته، بلکه در ادامه ی آن است.
    به راستی که بر تمامی کوشندگان سیاسی، اجتماعی، صنفی و … واجب است که نگاهی دقیق و بی طرفانه و بدون عینک “توجیه” بر آن روزها بیندازند. شاید بتوان چراغی ساخت فراراه آینده.
    آگاهی از حد دانش و فهم روشنفکران و سیاسیون آن دوران می تواند راهگشائی باشد بر چرائی بوجود آمدن نظام جمهوری اسلامی. وقتی چشم اندازی واقعی از سطح فهم و دانش آن روزگاران داشته باشیم در خواهیم یافت اگر آن انقلاب نتیجه ای غیر از جمهوری اسلامی می داشت جای سوآل بود نه برعکس.
    اما جای سوآلی دیگر همچنان خالیست: آیا با گذشت ۴۰ سال بر دانش و فهم روشنفکران و سیاسیون ایران افزوده گشته است؟ اگر پاسخ مثبت است، می پرسم: این پاسخ بر اساس کدام نمود عینیست؟ و چرا برآمدی ندارد؟

  5. ” آنجا که عقاب پر بریزد, از پشه لاغری چه خیزد؟”.
    «گه زدم و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را قاشق قاشق می‌خورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه ‌ای خزیده ‌ام تا چه پیش آید.». هما ناطق.

    کیهان لندن، هفتم اسفند‌ماه ۱۳۸۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: