نظام پادشاهی و روشنفکران رنگارنگ ما – علیرضا افشانی نقده

این روزها بحث سلطنت پهلویان و سقوط و فروپاشی آن و جایگزینی آن با یک حکومت توتالیتر به تمام معنایش از یک طرف و ندامت و شرمندگی گروهی از روشنفکران و طلب بخشش و مغفرت از خودکامه ساقط شده و خانواده اش از طرف دیگر ، موضوع بحث رسانه های فارسی زبان است. در این رهگذر مجتبی واحدی نامی که گویا روزنامه نگار هم است خیلی شرمنده و سرافکنده است و خانم شیرین عبادی این خانم خیلی حقوق بشری هم بر بی عقلی و بیشعوری خود اعتراف میکند

بدست آهن تفته کردن خمیربه از دست بر سینه پیش امیر – سعدی


این روزها بحث سلطنت پهلویان و سقوط و فروپاشی آن و جایگزینی آن با یک حکومت توتالیتر به تمام معنایش از یک طرف و ندامت و شرمندگی گروهی از روشنفکران و طلب بخشش و مغفرت از خودکامه ساقط شده و خانواده اش از طرف دیگر ، موضوع بحث رسانه های فارسی زبان است. در این رهگذر مجتبی واحدی نامی که گویا روزنامه نگار هم است خیلی شرمنده و سرافکنده است و خانم شیرین عبادی این خانم خیلی حقوق بشری هم بر بی عقلی و بیشعوری خود اعتراف میکند که چرا در آن دوران پادشاهی فرصت را مغتنم نشمرده و در خدمت دستگاه سرکوب و اخنتاق دیکتاتور زمان قرار نگرفته و حسرت در دلش مانده است . ما را باش که خیال میکردیم استبداد از هر نوعش نقض حقوق بشریست و اما نه ، گویا دیکتاتوری پر زرق و برقش و از نوع تاج و تختیش قند و عسل است و ما را چه غفلتی!!!!

در این میان کم نیستند روشنفکران و کنشگران سیاسی در خارج از کشور با داشتن تریبونهای در اختیار به هر نحوی تلاش میکنند در نسلی از سرزمین که در آن زمان هنوز بدنیا نیامده بودند، این ذهنیت را ایجاد کنند که دوران طلایی و شکوفایی وجود داشت و پدرانشان در یک حرکت اشتباه و در یک رفتار احمقانه، بر تاج و تخت شوریدند و عظمت و بزرگواری را از سرزمین ایران ربودند و دادند دست ملاها و عذاب الیمی که امروز ملت ما با آن دست بگریبان است، نتیجه همان حماقت و بی شعوری پدرانشان است. بحثی که قدمت عمر جمهوری اسلامی را دارد. چنان طلبکارانه بازیگر میدان شده اند که انگار دستگاه عریض و طویل دربار و بازوان سرکوبش ساواک و شهربانی، شکنجه گاه های خوفناک، میدانها تیر و اعدام و زندانهایش یک قوطی کبریت هم نبودند که هیچ، بل گلبرگ حریری بود که جان و روح جامعه را نوازش میدادند و خیلی ها قدرش را ندانستند و مرتکب گناه کبیره ی شده اند و تاریخ هم که بی رحم.

وقتی اینها را و زندگی خیلی از تازه بدوران رسیده ها را مرور بکنیم. بی اختیار یاد جمله ای از صمد بهرنگی می افتیم: این سیستم (پادشاهی) روشنفکرانی را میخواهد که “مثل گوسفند خار بخورند و شیر بدهند”. بیان واقعیت یک نظامی که جز مشت آهنین منطق دیگری نداشت.

در برنامه به عبارت دیگر بی بی سی آقای دکتر کردوانی هم به همین موضوع اشاره کرد و گفت: دربار و شاه روشنفکرانی را که از حقوق دموکراتیک و حقوق مدنی حرفی به میان بیاورند و شراکت در اداره جامعه اش در سر داشته باشند، بر نمی تافتند. البته شکی در این نیست که با وجود چاکران جانثار به فراوانی که ژنرال پنج ستاره اش و سیاستمدار ۷۰ – ۸۰ ساله اش دولا میشدند و بوسه بر دستان یک جوان ۱۴ ساله می زدند، نیازی به آنها هم نداشت. در همین برنامه صحبت از پرویز نیکخواه هم شد. پرویز نیکخواه جوان روشنفکر زمان خود بود، آموخته هایی داشت. با دانسته هایش آمده بود و حق او بود که با مردم سرزمینش نفس بکشد و داشته هایش را با مردمان سرزمینش مشترک کند. پرویز نیکخواه برای اطاقهای شکنجه، شلاقها، مشت و لگد و فحشهای رکیک یک عده اراذل و اوباش بنام ساواکی و سلولهای انفرادی ساخته و پرداخته نشده بود و سر انجام با زور و تهدید علیرغم میل خود او را وادار کردند که در یک رسانه سراسری به نادانی و کج رفتاری های خود اعتراف و شرمنده مردم و یارانش شود. دکتر عباس میلانی هم میگوید ساواک آبروی نیکخواه را برد و بجای استفاده از آموخته ها و نظریاتش، از او ابزاری ساخت تا به ملاقات زندانیان دربند برود و آنها را ارشاد کند که در این راه تحقیرها و محنت های فروانی کشید.

خود دربار هم منبع ثروت بود و با دست و دلبازیش از همه رقمش دور تا دورش بود. آقای خیاط باشی هنرمند تئاتر و سینما در مصاحبه با صدای آمریکا میگوید که دربار به رسانه ها باج میداد و همه را در اختیار گرفته بود و به روزنامه نگاران ماشین پیکان مفت و مجانی و زمین رایگان در تهران واگذار کرده بود. آنها را رشوه خوار و فاسد بار آورده بود که حقایق سرزمین خود را از هموطنان خود پنهان نگهدارند. پس حدیث مفصل بخوان از این همه آه و ناله های مجتبی واحدی دلسوخته و روزنامه نگار بدبیار و بی خردی و کم عقلی خانم شیرین عبادی که چسان قافیه را باخته است و پشیمانی دیگر سودی ندارد. پس مطلوب آن دیدم که مختصری به برنامه بی بی سی ( برنامه ۶۰ دقیقه و صفحه ۲ ) گذری بیاندازیم که صحنه گردانان آنها شهریار آهی و خانم مهناز افخم به نمایندگی از سیستم شکست خورده و بازنده قدرت به ملاها. در سوی دیگر فرج سرکوهی و فتاپور از کنشگران سیاست در دوران شاهی.

خانم افخم و آقای آهی مثل سابق بدون توجه و با انکار واقعیتهای آن دوران که البته کار همیشگی اینهاست، شروع کردند از داشته هایشان و دستاوردهای دوران پهلوی ها و اینکه ما در دوران قاجار هیچ چیزی نداشتیم و همه چیزمان از دو پهلوی هاست. هر دو فعال سیاسی به تعریف و توصیف سلطنت و مزیت آن بر سیستمهای دیگر به استدلال و حجت های خود متوسل شدند. به مدارک واسناد و فاکتورهای تاریخی هم دسترسی دارند و اینکه که دانمارک و سوئد و خیلی کشورهای دیگر که هنوز پادشاهی و از حکومتهای دموکراتیک هستند و دموکراسی آنها غیر قابل کتمان. تردیدی نیست که این دو سلطنت طلب بیراهه نرفته اند و ادعاهایشان هم درست و منطقی است. این کشورهای مورد ادعا در قاره اروپا مستقرند و از جامعه مدنی قوی برخوردارند و با شیوه های دموکراتیک و مدرنیته روز اداره میشوند و سلطنت هم در آنها از نوع غیر پهلوی هاست، بر بقاست. این دو بزرگوار هنوز برای اقنای نسل جدید و شیفتگان دموکراسی و مدرنیته لازم میدانند که توپ را به زمین مخالفان سلطنت بیاندازند و اینکه چرا قدر آن همه نعمت و ارزش های تاج و تخت و پادشاهی را ندانستند و کفران نعمت کردند و هم خود و هم نسلهای بعدی را با مصیبت و بدبختی آشنا نمودند. در این مسیر بی سنگلاخ و بی رقیب هر دو سلطنت طلب گریز می زنند به مثال آوردن از سیستمهای جمهوریت و نام می برند از کشورهای باصطلاح و در ظاهر جمهوری و اما موروثی به شیوه سلطنت طلبانه دورانهای گذشته و آنهم نه در اروپا، بل در کشورهای خاورمیانه. ببینید جمهوری های سوریه و ایران را که مردمانشان چه روزگارانی را سپری می کنند. با چه بدبختی های دست بگریبانند و الخ. نمی توانم این دو سلطنت طلب را به عوامفریبی و دروغگویی متهم کنم. نه چنین جسارتی حق من نیست، اما نمی توانم به بلاهت و نادانی سیاسی اینها اشاره نکنم. قیاسشان خیلی با مزه است و هنر مقایسه این بزرگواران حرف ندارد. این شیفتگان سلطنت هنوز یاد نگرفته اند که وقتی به قیاس دست می زنند و معادله راه می اندازند و قصد معادل سازی و همسانی دارند، زیادی دست انداز رفتن ها هم همیشه بسود و فایده نیست. آیا در نقشه حغرافیایی این دو سلطنت طلب تحصیلکرده و اروپا نشین، جمهوری های آلمان و فرانسه و دیگر کشورهای جمهوری با شیوه های دموکراتیک و آنهم در اروپاوجود نداشت؟ که زیرکانه و خیلی ناشیانه به خاورمیانه سر زدند. سلطنت های کم رنگ شده اروپایی را به نفع خود مصادره کردند. حکومتهای دیکتاتوری خاورمیانه را هم به حساب مخالفان سلطنت می بخشند. در اروپا با اوجگیری دانش علوم طبیعی وانسانی و رشد تکنولوژی و گسترش شهر نشینی، طبقه بورژوازی و صنعتگران و طبقه متوسطی شکل گرفته بود که خواهان مشارکت و دخالت در اداره شهر و کشور و زندگی اجتماعی – سیاسی خود بودند که با منافع سیستم های ملوک الطوایفی اروپایی و زمین داران در تضاد بود و عملا قدرت های قیصری موجود اروپایی مانعی بزرگ در پیشرفت و توسعه جامعه به حساب میشدند. سراسر اروپا برای رسیدن به خواسته های دموکراتیک و حقوق مدنی و اداره مشارکتی جامعه به میدان اعتراضات و شورشها و طغیانها تبدیل شده بود و انقلابهای بورژوازی در اروپا یکی پس از دیگری پادشاهان و قیصرهای اروپایی را از تاج و تخت به زیر میکشند و بساط سیستمهای سلطنتی را به بایگانی تاریخ فرستادند و سیستمهای جمهوری و مشارکتی را بر قرار میکنند. در این میان در بعضی از کشورهای اروپایی که پادشاهانشان در اداره کشور از سیاستمداران اصلاح طلب و آگاه به مسائل دورانشان استفاده کرده بودند و در کشاکش این انقلابها و فروپاشی ها توانستند با بورژوازی کشورهایشان کنار بیایند و از فروپاشی و سرنگونی در امان بمانند. همان کشورهایی که ابزار سلطنت طلبان امروزی در اعتباری تاج و تخت است. خانم افخم و آقای شهریار آهی، ای بزرگان قوم که قرار است به شما و امثال شما عزیزان اعتماد کنیم و بار دیگر سرنوشت خود و فرزندان آتی این کشور را طوری رقم بزنیم که شما و دوستانتان خوابش را برای ما می بینید، آیا اندکی انصاف و محبت بیشتری بخرج می دادید و جمهوری آلمان را در کنار دانمارک و سوئد قرار می دادید و مثال می آوردید، چیزی از منطق و داوری عادلانه کم می آوردید؟ این در حالیست که با نگاهی به جمهوری وایمار آلمان، شباهتهایمان هم با آنها کم نیستند.

در انقلاب ۱۹۱۸ در آلمان که به عمر نظام قیصری در این کشور پایان داد و با بیرون راندن پادشاه، جمهوری وایمار شکل گرفت و سلطنت رفت به بایگانی تاریخ. ویلهلم دوم پادشاه در جامعه ای که در حال مدرنیزه و تلاش برای دموکراسی داشت و به اصلاحات مداوم نیازمند بود، بر خود کامگی خود نازید و شیوه خودکامگان را سیاست خود کرد. او هم همانند پدر تاجدار ما شیفته زرق و برق و تشریفات نظامی بود و ارتش را مظهر قدرت و توانایی ارزیابی میکرد. با وجود اینکه آلمان نام مشروطه پارلمانی را داشت ، پادشاه با اختیارات خود بیسمارک این سیاستمدار با تجربه و آگاه را که بانی وحدت و یک پارچگی آلمان بود و تحولات زیادی در زمینه های اجتماعی – اقتصادی – سیاسی ایجاد کرده بود، از کار برکنار میکند تا سد و مانعی درخودکامگی هایش نباشد. پادشاهان دو کشور سرنوشت تقریبا یکسانی هم با هم داشتند. ویلهم دوم به هلند فرار میکند و محمد رضا کشور را با خفت ترک میکند. در آلمان هم از درون همین جمهوری که با خون هزاران هزار زنان و مردان آزاده آلمانی آبیاری شده بود، هیتلر و نازیسم سر بر آورد.ئآقای شهریار آهی تئوریسن نظام پادشاهی و تاج و تخت ملوک الطوایفی و ده ها سلطنت طلب دیگر، اگر شما ریگی در کفش ندارید. اگر شما دموکرات و خیلی حقوق بشری هستید. اگر شما با این مردم و با این نسل ادعای صداقت و درستی دارید، لطف فرمائید چند زاویه کج رفتاری با این مردم را کنار بگذارید وبه اندک واقعیت آن زمان تن دهید تا بظاهر هم شده، ابر و باد و مه خورشید و فلک در کار باشند. هر ایرانی با اندک معلومات از دوران پادشاهی محمدرضا، به خوبی آگاه است که در تاریخ این ملت با وفاترین، شریف ترین و صادق ترین شخصیت طرفدار در برقراری نظام پادشاهی پارلمانی در ایران آن زمان مهندس مهدی بازرگان بود و نه پدر تاجدار شما، نه شهبانو فرح و نه شما و نه هزاران شمای دیگر که امروز برای ما با سازهایتان میزقان دوران طلایی می نوازید . او چنان شیفته نظام پادشاهی مورد دلخواه شما امروزیان بود که بعد انقلاب هم گفت که باران میخواستیم ، سیل آمد . خود آقای دکتر تقی زاده که امروز هم برای رضا شاه و پادشاهی یقه پاره میکند ، در یادداشتهایش می نویسد که همراه فرح و خانم دکتر نصر بودم و برای دیدار آیت الله خویی به نجف رفتیم . ایشان ادامه می دهد که پیام پادشاهی ایران توسط فرح پهلوی جلب حمایت آیت الله خویی برای بر قراری یک حکومتی پادشاهی و سهیم کردن روحانیت در قدرت سیاسی و پیاده کردن استراتژی دکتر نصری و پایه ریزی یک حکومت به سبک دوران پادشاهان صفوی بود . حال شما استاد شهریار آهی و خانم مهناز افخم که خیلی هم عاشق حقوق انسانی و پیشرفت و مدرنیته هستید و این مردم را هم خیلی دوست دارید و آرزوهای طلایی با حکومت پادشاهی برای ما و این نسل را نوید میدهید ، آیا شایسته نیست اصل وفاداری را پاس بدارید و یادی از پدر واقعی مشروطه سلطنتی (مهندس بازرگان) بکنید که چگونه توسط پدر تاجدار به جرم اعتقاد به نظام پادشاهی بلاها و مصیبت ها را بر جان خرید، تا اندک اعاده حیثیتی از ایشان شود؟ و مخالفان حکومت پادشاهی هم یاد بگیرند و به بزرگواری ها و این همه صداقت و نیک اندیشی های شما رشک کنند. البته عرض کردم که یک اعاده حیثیت کوچک و نه مجسمه طلایی از یک مشروطه خواه سلطنتی. وگرنه اگر میخواهید با ساده لوحان و کج اندیشان در جامعه محنت زده ما که ۷۰ درصدش زیر خطر فقر و میلیونها حاشیه نشین و روستایی دارد دانمارکی برای این ملت بسازید، کار سختی در پیش دارید و به عبارت دیگر سنگ بزرگ علامت نزدن است.

در ادامه گفتگو، جناب آهی به دوران پادشاهی رضا شاه و دستاوردهای حاصل از ان میرود و اینکه این پادشاه، دادگستری نوین، ثبت احوال و… و… آورد. خانم افخم هم فرمودند که ما در زمان قاجار چیزی نداشتیم و همه موفقیتها و رشد و توسعه را مدیون این دو دوره پادشاهی هستیم. البته تلاش برای جلب و همراهی عوام و توده های عادی جامعه از شگردهایی است که سالهاست این طرفداران سلطنت در پیش گرفته اند. و کم هم نیستند روشنفکران ساده لوح که اسیر این شعبده بازی ها شده اند و بازار عوامگرایی را رونق بخشیده اند. طنز ماجرا و یا مصیبت و اشفتگی ما آنجاست که این مدعیان چپ یعنی اقایان سرکوهی و فتاپور هر دو مقهور و مغلوب این شعار عوام پسندانه از جنس سلطنت طلبانه شدند و بلافاصله با این مدعیان مدرنیته همدلی نشان میدهند که بلی انها دستاوردهای بزرگی بودند و رضا شاه کارهای خیلی بزرگی هم از خود به یادگار گذاشته است و ما هم با شما عزیزان یکدل و همراه هستیم. این زحمات و تلاشهای رضا شاه شایسته قدردانی است. عجب!!! هر دو عزیز مبارز دوران پهلوی بخوبی اگاهند که با رشد و افزایش جمعیت انسانی و در تداوم آن، شکل گیری شهرنشینی، حالتهای مختلف و ضروری سیاستها و برنامه های سیاستگذاری در حوزه زندگی انسانی و بهینه سازی روابط و مناسبات مدنی امری اجنتاب ناپذیر است. نیازهای واقعی زندگی اجتماعی، تصمیم گیری های جدیدی را می طلبد. برای تامین مستمر و مداوم ملزومات جوامع بشری و همراه با توسعه آنها معیارهای جدیدی مطرح میشوند و در گستره آنها نهادها و دستگاهای اداری و اجتماعی وغیره …. گام به گام وارد زندگی بشری میشوند. هیچ یک از نهادها و دستاوردهای جامعه انسانی حاصل خلاقیتهای فردی کسی نیست تا دومی هم رضا شاه باشد. در طول تاریخ بشر هم شاهان. امیران و سرداران شمشیر بدست از کورش تا محمدرضا بدون استثنا هیچ استعدادی جز خوشگذرانی و سرکوب ملتها و نابود کردن فرهنگ و تمدن بشری، دستاورد دیگری نداشتند. خود رضا شاه هم هر سری که به بدنش می ارزید از تن جدا کرد. ایجاد نظام قضایی و دادگستری نوین و تاسیس ثبت احوال، ثبت اسناد و املاک و ده ها موارد ادعایی دیگر اقای آهی که در جامعه آن روز نیاز پیدا کردند، نه حاصل اقدامات ترقیخواهانه رضا شاه، بلکه ملت ایران باید منت دار علی اکبر داور و دیگر روشنفکران و قهرمانان اصلی آنها باشند که تحصیل در اروپا داشتند و دانش لازم را کسب کردند و آموخته های خود را به دستاوردهای مناسب در سرزمین خود نهادینه نمودند و گرنه رضا شاه فاقد ان هوش و فراست و دانش اجتماعی بود که صاحب امتیاز بر نهادهای جدبدالتاسیس شود.

در ادامه گفتگو مجری برنامه از اقای سرکوهی می پرسد که ایا شما از مبارزه علیه رژیم شاه اظهار پشیمانی دارید؟ ایشان بجای پاسخ صریح به پرسش مجری برنامه، شروع بشرح افتخارات مبارزاتی خود میکند. اما مجری پیگیر خواسته خود است و سر انجام پس از چندین بار تکرار اقای سرکوهی با لحنی حاکی از اندکی خحالتی که، اعتصاب برای خواسته های صنفی شرمندگی ندارد درسته اقای سرکوهی مبارزه علیه خودکامگی نه تنها شرمدگی ندارد، بلکه زیبنده زنان و مردانی است که زندگی انسانی را می طلبیدند. برازنده کسانی است که کرامت انسانی را ارج می نهادند و تجاوز به حقوق انسانی و خدشه بر اعتبار انسانی را بر نمی تافتند. استدلال و منطق به سبک سلطنت طلبانه و از نوع اقای آهی و خانم افخم در شان و مقام محافل پادشاهی است و برای مصرف داخلی مفید واقع میشود. و گرنه تن به پایه و اساس استدلالهای از این نوع بدهیم و انها را معیار ارزیابی بر تحولات و گسترش جامعه قرار دهیم، حتما باید هر دو سلطنت طلب بپذیرند که اقای خامنه ای اینترنت وارد ایران کرده و تکنولوزی پرتاب ماهواره راه انداخته و هزاران دستاورد دیگر که خاندان پهلوی تصورش را هم نمی کردند. خانم افخم درست می فرمایند و ما در زمان قاجار چیزی نداشتیم. اما زمانی که پهلوی دوم ایران را ترک کرد نسبت به زمان جاری این رژیم باز هم چیزی نداشتیم یک جاده درست و حسابی در ایران نبود. هیچ روستایی از برق برخوردار نبود. اقای خامنه ای پایتخت را با اتوبانهای ۴ – ۶ باندی به تمام نقاط ایران وصل کرده است و در سراسر ایران دانشگاه ها و موسسات آموزشی گسترش یافته است. قریب به اتفاق جاده های روستایی اسفالته شده است. اکثریت قریب روستاهای کشور با همین نظام نامشروع شما از نعممت برق برخوردارند. نهاوندی میگوید: وضعیت اقتصادی رو به وخامت بود و اقتصاددانان با شاخص های برنامه و بودجه هشدار میدادند و اما کسی جرات نداشت این تحلیل اقتصادی را خدمت تنها تصمیم گیرنده کشور یعنی اعلیحضرت برساند و تصمیم مقتضی گرفته شود. از قبل از آمدن اموزگار ریاضت اقتصادی در کشور جاری بود و این در حالیست که دولت عراق در آن زمان ۳۸ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت.

خانم افخم عزیز و اقای آهی محترم اگر بخواهیم با دلایل و منطق شما با جمهوری اسلامی وارد دوئل شویم. قطعا شانسی برایتان وجود ندارد و شرمندگی و سرشکستگی بر دوران پادشاهی است. بر بنده هم ببخشائید که با منطق و استدلال های شما عزیزان قبای پیشرفت و ترقی بر قامت نظامی می پوشانم که قدرت سیاسی و خوان یغما را از دست سلطنت ربوده است. اما این گفتمان بدون دستاورد هم نبود. وقتی اقای سرکوهی در خطاب به رقیب فرمودند که همه این دستاوردها که زیبنده دوران دو پادشاهی کردید و آن را افتخار تاج و تخت میکنید، در فقدان دموکراسی و در سایه حکومت پاشنه اهنین ذره ای اعتبار و ارزش ندارد و اینگونه دستاورد ها برای رو سفیدی دیکتاتورها کارساز نیست. جای خوشبختی انجا بود که اقای آهی از اسب یکه تازی های سلطنت طلبی خاص خود پائین امد و مهر تائید بر فرمایشات اقای سرکوهی زد و پذیرفت که دیکتاتورها همیشه شرمنده تاریخ هستند و هزاران هزار توجیه هم کمکی به تبرئه آنها نخواهد کرد. پذیرش این واقعیت که جایگاه دموکراسی با هیچ معیار و پدیده ای قابل توجیه نیست و تبرئه دیکتاتورها امریست محال، یک دهن کجی بزرگ بر تمام پیاده نظامانی که این روزها دکان ندامت و شرمندگی راه انداخته اند.

https://akhbar-rooz.com/?p=42752 لينک کوتاه

28 پاسخ

  1. این جنگ و جدال های نابجا مرا بیاد دورانی میاندازد که ما دانشجویان جوان رشته پزشگی با تشخیص های ناپخته خود در میان خود داشتیم . جوانان عزیز, در دوران قبل از انقلاب به علت فقدان آزادی بیان و مطبوعات, بدون وجود اینترنت و فضای مجازی و سرانجام سایه سنگین ساواک در همه جا, آگاهی ما تحصیلکرده ها از همه مسائل سیاسی از جمله مکاتب سیاسی, انقلابات و نتایج آنان , شیوه های مبارزه سیاسی و فراگیری از خطا ها و تکرار نکردن اشتباهات همه و همه بشدت محدود و پر از خطا بود . در چنین شرایطی حدودا پنج سال قبل از انقلاب بهمن کمونیست ها با کودتائی در افغانستان قدرت سیاسی را بدست گرفته وغرب و جهان سرمایه را از خوابی خوش بیدار میکنند. متاسفانه غرب بدون آینده نگری و صرفأ بر اساس امکانات ممکن و از قبل سرمایگذاری شده با سلاح دین و در اینجا اسلام به جنگ کمونیسم میرود. در همان زمان در ایران رژیم شاه دکتر شریعتی را در حسینه ارشاد میدان میدهد و فرح دفتر اسلام شناسی تاسیس کرده ولی نصر را به ریاست آن مینشاند. دکتر مفتح و مطهری کتاب های فقه و قران شرعیات را نظارت میکردند و همه مراسم مذهبی همچون امروز بشدت برگزار میشد. پس از کودتای ۲۸ مرداد و تیرباران توده ایها و سرکوب فدائیان پس از سیاهکل دیگر هیچ سازمان چپی در ایران نمانده بود و تحلیل آنان که در زندان بودند و سمپات های روشنفکر بر این اصل استوار بود که نه شرایط اقتصادی و نارضایتی عمومی به حدیست و نه کاهشی در قدرت رژیم که شروط لازم برای انقلاب را فراهم کند. ملیون هم که هرگز خواهان انقلاب بطور کلی نبودند. حال با داشتن این یافته ها آیا هنوز میباید آنچه در ۲۲ بهمن رخ داد را انقلاب نام نهیم ؟ دوستان این هلال سبز که امروز تا لبنان کشیده شده نقشه ایست که در افغانستان با طالبان شروع و در ایران با خمینی ادامه یافت. پیوستن تحصیلکردگان و روشنفکران از دنیا بیخبر در ان شرایط امری طبیعی بود. وعده های خمینی در عدم دخالت روحانیت در حکومت, آزادی مارکسیست ها در اظهار عقیده, قانون اساسی همچون فرانسه, نبودن اجبار در حجاب, مشاورینی تحصیل کردهه فرانسه (بنی صدر) و امریکا ( ابراهیم یزدی) همه و همه حمایت مشروط روشنفکران را جالب کرد اما دیری نپائید. حزب توده هرگز نتوانست از عدم حمایت از مصدق پس از کودتا کمر راست کند. هیچ حزب و گروه سیاسی نمیتوانست چنین ریسک و خودکشی سیاسی را به جان بخرد و از یک روحانی با شعار نه غرب و نه شرق و آنچه در بالا شمردم حمایت نکند. اما همین روشنفکران از فردای انقلاب جان خود و عزیزانشان را به خطر انداختند و فعالانه سعی در سمت دادن انقلاب به مسیر استقلال, آزادی و عدالت اجتماعی کردند. اینان که با بزرگواری به عذرخواهی لب گشوده اند شایسته تقدیرند نه بی احترامی. من به درستی ندیده ام که کسی به محمد نوریزاد که روزگاری طولانی در کنار حسین شریعتی در کیهان مقالات ضد مردمی مینوشت توهین کند چرا که به مردم پیوست. هواداران سلطنت از یک طرف خود را طرفدار دمکراسی و سلطنت مشروطه معرفی میکنند و از سوی دیگر در مقابل کودتای ۲۸ مرداد , فقدان دموکراسی, انتخابات آزاد, آزادی مطبوعات و بیان در زمان شاه سکوت میکنند. اینان هرگز زحمت آن را نکشیدند که پادشاه خود را راهنمائی و نصیحت کنند تا انقلاب نشود. در فردای انقلاب هم هیچ فعالیتی در جهت اصلاح مسیر انقلاب نکردند. پیام انان روشن است شما مردم که لیاقت دموکراسی ندارید حال بین دیکتاتوری مذهبی و دیکتاتوری پادشاهی ما را انتخاب کنید.

  2. کسی نمی گوید نظام پادشاهی گل و بلبل بود،مطمئنا ایراد داشت ولی سوال از دوستان انقلابی و روشنفکر ما اینست که چرا شما نظامی را روی کار آوردید که صد بدتر بود و چرا جواب اینرا به نسل امروز نمی دهید،چرا بدترش را آوردید؟ چرا اگر دستبوسی بد هست، خودتان دست خمینی را بوسیدید؟ عکس آقای بنی صدر و فیلم جناب بازرگان معرف حضورتان هست؟ مثل این می ماند که به کسی که از دیکته مثلا ۱۲ گرفته بگویید چرا ۸ نمره غلط نوشتی؟ ولی خودت ۲ بگیری و ۱۸ نمره غلط بنویسی،روشنفکران ما هم عین آخوندها هستند به همان نسبت وقیح و بی شرم،آخوندها به شاه ایراد می گیرند ولی نمی گویند خودشان چه هستند و چه کردند،البته صد بدتر از شاه هستند و کردند،روشنفکر ۵۷ تی هم همین است،مملکت را آتش زده و خودش در رفته به دامن همان غرب امپریالیست پدر سوخته و آنجا پناهنده و سوسیال بگیر،و البته جوانان ما که زمان انقلاب بچه بودند روی میدانهای مین تکه تکه شدند و کسانی که این نظام را آوردند همه در اورپا و امریکا،مفت خوری و سوسیال بگیری و فرار،در کارنامه خود حتی اداره یک مرغداری را ندارند و برای این مملکت دو تا مرغ چاق نکرده اند ولی برای همه دنیا نسخه می پیچند و به دیگران آداب مدیریت و کشور داری می آموزند،اصولا مثل دیکتاتورها با معذرت خواهی بیگانه اند و چرا باید از نسل امروز یک معذرت خواهی بکنند؟! عین دیکتاتورها همیشه بر حق اند و حرفشان درست و همیشه بعد چهل سال همان حرفها را میزنند و هیچوقت از کسی معذرت نخواسته و تقصیر را گردن این و آن می اندازند،البته نسل امروز برای حرفهایشان پشیزی ارزش قائل نیست و اصلا به حرفهایشان وقعی نمی نهد ولی آنها عین دیکتاتورها همواره همان حرفهای ۴۰ ساله را تکرار می کنند و برایشان مهم نیست مردم در باره آنها چه فکر می کنند ،چون در نهان اعتقاد دارند که بهرحال آنها درست می گویند و نسل جوان اگر جز این می اندیشد،نسل جوان است که اشتباه می کند وگرنه موضع همان موضع ۴۰ ساله و لایتغیر است،اینقدر درک و فهم ندارد که عکس خمینی در ماه نیست ولی حالا راهنمای نسل امروز و معلم و استاد شده و به دیگران درس هم میدهد،اگر از کشور اروپایی دیپورت شود و حقوق پناهندگیش قطع شود نه جایی برای رفتن دارد و نه دیناری برای خرج کردن،ولی دیگران را وابسته می داند و باید پرسید آیا این وابستگی نیست؟ راه و چاه خویش را گم کرده اند،دیگران را هم هدایت می کنند.بنظر من اول باید این نسل در دادگاههایی که نسل امروز برپا می کنند حاضر شوند و پاسخ نسل امروز را بدهند،تمام انقلابیون ۵۷ تی باید در این دادگاهها حاضر شده و به خاطر ضرر و زیانی که به کشور و بخصوص نسل جوان زده اند محاکمه و مجازات شوند ،بعدش می توانند که بگویند حالا پاک شده اند در ضمن این دادگاهها هم منصفانه هست چرا که امروز نسل جوان اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهد و دموکراسی یعنی رای اکثریت، و هر تصمیمی که نسل امروز بگیرد چون رای اکثریت است لازم الاجرا و دوستان باید تمکین کنند،ببینم دوستان جرات تمکین به رای اکثریت را دارند یا باز مثل آخوندها هزار دلیل و سفسطه و شعبده برای فرار از آن می آورند،بهر حال مجازات سربازی که از میدان بگریزد اعدام است و دوستانی که فرار قهرمانانه نمودند و به خارج گریختند و نسل جوان و بی گناه را که هیچ نقشی در این انقلاب نداشتند را با میدانهای مین تنها گذاشتند،جز اعدام چیز دیگری می تواند باشد؟ البته قضاوت فقط با نسل امروز است.

    1. دقیقا!!!!

      مثال جالبی در مورد دیکته آوردید.

      این جماعت مثلا “روشنفکر” فقط نوک دماغشان کوچکشان را میبینند

      ما که آدم‌های معمولی هستیم و ادعا هم نداریم، ولی به راستی باید پرسید شما “روشنفکران” و کنشگران معروف به “۵۷ اتی ها” چه گلی به سر ایران و ایرانی زدید تا منطق و تفسیر شما از اوضاع ایران خریداری داشته باشد؟

      یک مشت آدم‌های کم تحمل و از خود راضی که در لا به لای حرف‌ها و نوشته‌ها میگردند تا آن چه را که نمی پسندند پیراهن عثمان کنند.

    2. مرغ «سحر » ناله سر کن
      داغ مرا تازه تر کن…….
      …………………………
      وز پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد

      یواش یواش شاهپرستان از سوراخ ها بیرون آمده و هنوز خبری نشده مخالفان دو حکومت پادشاهی و ولایتی را به «اعدام » تهدید می کنند و اخبار روز هم با دست و دلبازی این تهدید ها را به اسم «آزادی بیان و عقیده» منتشر می کند.
      هنوز کشتار بعداز ۲۸ مرداد تا ۵۷ در هیچ دادگاهی رسیدگی نشده .
      در روز ۲۸ مرداد سرگرد سخائی ( برادر منوچهر سخائی هنرمند فقید) رئیس شهربانی کرمان توسط شاهپرستان لینچ شد .
      تو گوئی حکومت گذشته را ما اداره می کردیم و ما شاه را بیرون کردیم . اصلا سرنخ تمام روابط شاهانه در دست ما بود.
      جیمی کارتر ، هایزر و سالیوان گوش بفرمان ما بودند. اصلا نخست وزیر های شاه را ما عوض کردیم.
      هویدا و نصیری را ما دستگیر کردیم…..
      «سحر» ما را در دادگاه های جدید به «اعدام » محکوم می کند و «اتهام» های زیر را خیلی ناشیانه و بچگانه طرح می کند:
      «ولی سئوال از دوستان انقلابی و روشنفکر ما اینست » :
      ۱. چرا بدترش را آوردید؟
      ۲. چرا اگر دستبوسی بد هست، خودتان دست خمینی را بوسیدید؟
      ۳.عکس آقای بنی صدر و فیلم جناب بازرگان معرف حضورتان هست؟
      ۴. روشنفکران ما هم عین آخوندها هستند به همان نسبت وقیح و بی شرم
      ۵ ،روشنفکر ۵۷ تی هم همین است،مملکت را آتش زده و خودش در رفته به دامن همان غرب امپریالیست پدر سوخته و آنجا پناهنده و سوسیال بگیر،
      ۶ . کسانی که این نظام را آوردند همه در اورپا و امریکا،مفت خوری و سوسیال بگیری و فرار
      ۷،اصولا مثل دیکتاتورها با معذرت خواهی بیگانه اند و چرا باید از نسل امروز یک معذرت خواهی بکنند؟!
      ۸. عین دیکتاتورها همیشه بر حق اند و حرفشان درست و همیشه بعد چهل سال همان حرفها را میزنند ..
      ۹. حالا راهنمای نسل امروز و معلم و استاد شده و به دیگران درس هم میدهد،اگر از کشور اروپایی دیپورت شود و حقوق پناهندگیش قطع شود نه جایی برای رفتن دارد و نه دیناری برای خرج کردن،ولی دیگران را وابسته می داند و باید پرسید آیا این وابستگی نیست؟
      ۱۰ . ،بهر حال مجازات سربازی که از میدان بگریزد اعدام است و دوستانی که فرار قهرمانانه نمودند و به خارج گریختند و نسل جوان و بی گناه را که هیچ نقشی در این انقلاب نداشتند را با میدانهای مین تنها گذاشتند،جز اعدام چیز دیگری می تواند باشد؟ ۱۱ . البته قضاوت فقط با نسل امروز است.
      از «سحر» باید قدردانی کرد که قضاوت را به نسل امروز واگذار کرده وگرنه تکلیف معلوم بود.

    3. انقلاب یک شبه بوجود نمی آید، مثل کلید چراغ برق نیست که مثلاً چندتا روشنفکر یک لامپ را خاموش و روشن کنند. نظام پادشاهی یکی یا دوتا ایراد نداشت، ایرادات زیادی روی هم در طول زمان جمع شدند و نارضایتی ها تبدیل شد به انقلاب. همین حالا هم نارضایتی های زیادی از جمهوری اسلامی است و بعضی ها فکر می کنند که این نارضایتی ها به انقلاب تبدیل می شود. من فکر نمی کنم که این نارضایتی ها به انقلاب تبدیل شود، چون به نظر من انقلاب در شرایط خاصی بوجود میآید که نارضایتی ها فقط یک دلیل آن است و دلایل متعددی دارد. در زمان انقلاب مردم پذیرای حکومت جمهوری اسلامی بودند و مخالف حکومت شاه و انقلاب شد، ولی در حال حاضر مردم جمهوری اسلامی را نمی پذیرند. روشنفکران یک مقداری نقش دارند، ولی نقش اصلی را انبوه جمعیت دارند که باهم متحد میشوند و یک حکومت را چه شاهنشاهی یا اسلامی تغییر میدهند. اتحاد قشرهای مختلفِ مردم کار سختی است، چون قشرهای مختلفِ مردم منافع یکسانی ندارند. در مواقع خیلی استثنائی مثل انقلاب، شاید قشرهای مختلف مردم با منافع متفاوت با هم متحد شوند و یک حکومت را تغییر دهند. نسل امروز اگر خواهان تغییر حکومت است باید با هم متحد شوند و حکومت را تغییر دهند، همانطور که نسل قدیمی خواهان تغییر حکومت شاه بود و با هم حکومت را تغییر دادند. حتی اگر حکومت جمهوری اسلامی هم تغییر کند و باز یک حکومت ضد آزادی و دیکتاتوری سر کار آمد، باید نسلهای بعدی آن حکومت را هم سرنگون کنند تا زمانی که کسی از بیان عقاید و افکار در وحشت نباشد. به هر حال هر ملتی لایق حکومتی است که بر آن ملت حاکم است. یک عده از همان اول حکومت اسلامی را لایق حاکمیت ندیدند و زندگی در تبعید و در خارج از ایران را به زندگی در ایران ترجیح دادند، تعدادشان این افراد زیاد نبود. بیشتر مردمِ ایران در آن زمان جمهوری اسلامی را قبول داشتند، ولی در حال حاضر بعد از سالها قبول ندارند.

  3. اگر ما هنوز بعد از ۲۵۰۰ سال زیر بیرق دیکتاتوری و کاسه لیسان یک عده و بگور رفتگان گردن فرازنده ها، نمی توانیم با مخالفان فکری خود به احترام سخن گوییم و نظراتشان را نقد کنیم نه خود آنها را، باید بپذیریم که راه رسیدن به دموکراسی هنوز برای ما بسیار طولانی است. روشنفکر کسی است که آرمان سیاسی، ادبی، اجتماعی و … مستقل دارد و تحت تاثیر تبلیغات در حوزه فکری خود قرار نمی گیرد بلکه همه را گوش می دهد و آنچه شرط بلاغ است اظهار می دارد. آنچه شما در مورد سیستم سیاسی گذشته نوشته اید درست است ولی انتقاد شما از شخصیت و موقعیت اجتماعی اشخاص نشانی از بی برگی شما در مخالفت با اندیشه ی این اشخاص و پایگاه این اندیشه هاست. اولین شرط دموکراسی مواجهه افکار است نه مواجهه ی اشخاص.
    بزرگترین عیب دیکتاتوری ممانعت از ورود افکار پیشرو به عرصه اظهار نظر و پیشنهاد بهبود است. دیکتاتورها عرصه را به کاسه لیسان بی اعتقاد به همه چیز (وطن، اخلاق، حقوق انسانی، آزادی، برابری شانسها) واگذار می کنند. نمونه به آفتاب افتاده اش را بیش از چهل سال است که شاهدیم. اینکه دیکتاتوی جمهوری اسلامی به نظر عده ای از دیکتاتوری شاه بدتر است فقط به علت آن است که مخالفت با جمهوری اسلامی از بدو بوجود آمدنش بسیار گسترده تر از مخالفت با دیکتاتوری شاه بوده است. علت این گسترش هم انتظاراتی بوده که انقلاب بوجود آورده است که با واقعیت سیستم بر آمده سازگار نبوده اند و جوابی نگرفته اند. دوستی نوشته است که بعضی انتقاد از مصدق را تاب نمی آورند، با نظر ایشان موافقم، باید بشود هر کسی را که وارد عرصه سیاست می شود را مورد انتقاد قرار داد حتی مصدق بزرگ را. البته باید با اطلاع کامل این انتقادات را مطرح کرد. به عنوان مثال عده ای ادعا می کنند که مصدق باید پیشنهادات امریکا را در رابطه با نفت و میانجیگری آن را بین ایران و انگیس قبول می کرد تا کودتا اتفاق نیفتد. روشنفکران مستقل زیادی این نظر را دارند. آنها ادعا می کنند که مصدق به باقی گذاشتن نامی از خود در تاریخ اهمیت بیشتری می داده است تا موقعیت ایران در تاریخ. با شرمندگی باید گفت طرف انگلیسی هم همین نظر را دارد و می گوید مصدق شهادت طلب بود. امروز که همه اسناد به روز افتاده است، یرواند آبراهامیان جواب این انتثقاد را داده است که پیشنهادات آمریکا شامل این بند بود که ایران آزاد است که نفت را به هر قیمتی که می خواهد بفروشد و سود آن هم مستقیم به خزانه ایران سرازیر شود ولی تعیین خریدار باید بدست آنها باشد. همین خواست بعد از کودتا از طریق کنسرسیومی که قراردادش را با شاه انجام دادند، مطاع شد. اگر مصدق این شرط را می پذیرفت، به قول خودش نفت به ظاهر ملی شده بود. از مطلب دور افتادم، فقط می خواستم تاکید بر این نکته کنم که روشنفکران ایران چه در زمان شاه و چه در اکنون خود را تافته ی جدا بافته از عموم مردم می دانند و انتظار اطاعت بدون سوال از آنها دارند. علاقه مندی های آنها را در همه عرصه ها با واژه هایی مانند مبتذل و بی فرهنگی و … توصیف می کنند. باید دست از خواست کشیدن مردم به دنبال خود برداشت و به مردم گوش داد. می توانیم یک قدم از مردم جلوتر باشیم ولی هزار کیلومتری که روشنفکران ما با آنها فاصله دارند کشور را به جایی نمی رساند. پاینده ایران

    1. ای ْحماسه ایرانی ْ گرامی ! دوست دارم رک و پوست کنده بگویم: از این نوع حکومت های ایران که نام بردی انتظار «بهشت برین » نداشته باش .. بیجاره مردم که سالهاشت هزینه می دهند و روشنفکران و کنشگران خصوصا سیاسیون خون میدهند .
      باید منصف باشیم و همه چیز را زیر سئوال ببریم:
      یک ـ بهتر ست کمی در باره ی حکومت های متفاوت ایران بعداز شهریور ۱۳۲۰ / پس از کودتای ۲۸ مرداد/ بعداز انقلاب ۵۷ هم صحبت کنید که چه باید می کردند و چه نباید می کردند.
      دوم ـ کمی در باره روشنفکران در حکومت های بسته هم روشن کنید که چه باید کنند؟ با کشور های آزاد مقایسه نکنید.
      سوم ـ در حکومت های بسته که روشنفکران نمی توانند خلاقیت های خود را به مخاطبان خود نشان دهند چه باید کرد؟
      چهارم ـ در حکومت هائی که آزادی احزاب وجود ندارد ، مخالفان چگونه باید اقشار مختلف مردم را با نظرات خود آشنا کنند؟
      پنجم ـ حکومت هائی که آزادی انتخابات در آن وجود ندارد . مردم و مخالفان حکومت چگونه از همفکری و همراهی یکدیگر با خبر می شوند؟
      مثبت باشیم و بحث کنیم.

  4. مقاله جالب و مستند.متاسفانه ما شرقیان نمی دانم چرا دوست داریم در گذشته زندگی کنیم .بعد از جنگ جهانی اول خیلی از کشور های اروپایی مثل آلمان .اتریش .ایتالیا .وووووووو سیستم جمهوری ایجاد شد .با وجود بحران های شدید اجتمایی که در این کشور ها بوجود آمد شما حتی یک مقاله یا تفسیری در این کشور ها پیدا نمکنید که بگوید در دوران سابق وضع بهتر بود.چون این کشور ها همیشه نگاه به جلو دارند و در گذشته زندگی نمکنند.ولی در ایران ما ناصرالدین میشود شاه شهید و در دوران معاصر میشود رضا شاه روحت شاد.شاید منطق صمد(پرویز صییاد)درست تر باشد که همیشه میگفت گرانی است دیگر.

  5. نظام پادشاهی مشروطه ،نظام سلطنتی پهلوی خواه
    ——-
    تاریخ به ما می گوید با برآمدن خاندانی بنام پهلوی، توسط این خاندان بساط پادشاهی مشروطه برچیده شد. بر اساس گواهی تاریخی باید گفت
    ظهور این خاندان -که در عملکرد ضد آزادی و ضد دمکراسی بود- در روند تحولخواهی کشور یک انحراف بوده و…
    اما چرا گروهی پهلوی خواه طنز گونه می خواهند آینده کشور را گره بزنند به وجود خاندانی که وجودشان در گذشته انحراف تاریخی بوده؟
    پرداختن به موضوع مطلبی طولانی را پیش می آورد
    اما اقدامات این افراد را باید در وجه اشتراک پهلوی خواهان با رفتار جمهوری اسلامی دید
    هر دو در ضد آزادی وضد دمکراسی
    دارای وجه مشترک هستند و …

  6. این مقاله و اظهار نظر دوستان را خواندم. ظاهرا:

    یک: همه باید مثل من فکر کنند. هر کس مثل من نیست ابله است

    دوم: آن چه که من فکر می‌کنم واقعیت محض است.

    سوم: مسخره کردن و حتا بازی با نام و فامیل کسانی که مثل من فکر نمی کنند مجاز است تا بتوان ثابت کرد که حق با من است

    چهارم: رهبران سیاسی مورد علاقه من پاک و بی‌عیب نقص هستند. و آن هایی که من نمی پسندم پر از عیب و نقص هستند.

    پنجم: انتقاد از رهبر سیاسی مورد علاقه من ممنوع است. هر کس از رهبر سیاسی مورد علاقه من انتقاد کند به طور طبیعی در جبهه مخالفت است. مثلا هر کس از مصدق انتقاد کند بی‌شک سلطنت طلب، بیست هشت مردادی،ساواکی و ….. است

    تاسف بار است که این موارد که ذکر کردم وصف حال برخی از دوستان است.

    بهتر است به یاد داشته باشیم که حدود دویست سال پیش در فرانسه انقلاب ضد پادشاهی شد، ولی اکنون در همان فرانسه بازماندگان خاندان بوربون حزب سیاسی دارند به نام Alliance Royale و در انتخابات هم شرکت میکنند. تا کنون انتخابات محلی چند شهرداری را برنده شده‌اند. آن‌ها معتقد به بازگشت پادشاهی به فرانسه هستند و کسی هم مزاحم آن‌ها نمیشود و یا مسخره‌شان نمیکند. و در همین مورد است سازمان نیو نازی‌ها در آلمان.

    گویا ما برای رسیدن به دمکراسی هنوز راه درازی باید بپماییم

    1. پاسخ به «فرشته» محترم
      حیف که یک نقل قول کوچولو از مقاله و کامنت ها نکردی !
      اول باید به این فکر کنید که کودتای ۲۸ مرداد آغاز فاجعه بود.
      آزادی احزاب بعداز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا امروز از بین رفت .
      وگرنه اصلا انقلاب نمی شد و الان آقای رضا پهلوی پادشاه مشروطه سلطنتی در ایران بود. عجب کودتائی بود !
      شوربختانه چنان شد آن چه نباید بشود !
      قانون اساسی مشروطه زیر پا گذاشته شد زیر پر و بال مشروعه خواهان را گرفتند تا بقیه ی نیروهای سیاسی را سرکوب کنند. ولی فکرش نکردند که با این کار و حمایت از روحانیون گور خود را کندند. روحانیون مرتجع به قدرت برسند .
      فاجعه ۵۷ ثابت می کند که : مگر میشود یک کشور قائم به ذات یک رهبر «فرهمند» و «خردمند» اداره شود ؟ نشد دیگه !
      حکومت ولایت فقیه و رهبر بی خرد آن و هر نیروی مذهبی دیگر فقط می تواند بنام خدا و قران مسائل اجتماعی را با فقه و شرع سرهم بندی کند . تنیجه همین ست که در این ۴۰ سال مردم با پوست و استخوان خود لمس کردند.
      ولی مردم در سال ۵۷ از برکت «آزادی » و «پیشرفت»‌ و «عدالت » و «قانون مداری » در سراسر جامعه معلوم نیست که چرا از حکومت اسلامی خمینی اطلاعی نداشتند و خیال کردند علی آباد هم شهری هست !
      «فرشته» محترم ! چرا مردم در سال ۵۷ حاضر نبودند به هیچ وجه به گزینه های دیگر بجای حکومت پادشاهی توجه کنند؟
      چرا اکثریت گروهها و سازمانهای زیر زمینی در کنار گذاشتن حکومت پادشاهی با روحانیون مرنجع همسو شدند؟
      بنظر شما در سال ۵۷ مردم و مخالفان حکومت دیکتاتوری چه باید می کردند؟
      امروز چه باید کرد؟
      از پیش از پاسخ های شما سپاسگرارم.

      1. یعنی چه “باید اول فکر بکنم که کودتا ۲۸ مرداد آغاز فاجعه بود “؟

        شما در چه مقامی هستید که برای “باید” و نباید” دیکته می‌کنید؟

        به شما و هیچ کس دیگری مربوط نیست که من راجع به ۲۸ مرداد و مصدق، شاه و خاندان پهلوی و قجر و…. چه فکر می‌کنم یا نمی کنم.

        شما که با تحکم با من سخن میگویید خواهش می‌کنم از دیکتاتوری شاه و پدرش ایراد نگیرید

        من خیلی کلی صحبت کردم تا دوستان را به تحمل عقیده مخالف دعوت کنم. و مصدق را هم برای مثل عرض کردم. ولی گویا حضرت عالی فقط آن چه را دوست دارید بشنوید قبول دارید.

        دو انسان، دو ایرانی، یعنی مجتبی واحدی و شیرین عبادی در میانه راه زندگی از عقاید و دلبستگی‌های دوران جوانی دست کشیدند و در عقاید خود تجدید نظر کردند. ظاهراً شما و نویسنده این مقاله این موضوع را خوش نیامده است.

        1. پاسخ به فرشته :
          تمام رسانه های اجتماعی پر ست از فحاشی شاهپرستان به بقیه نیروها
          آیا از آنها هم عصبانی می شوید؟
          آیا آنها را نیز نصیحت می فرمائید ؟
          چون هر آقای رضا پهلوی می گوید:
          آنها که به اسم پهلوی ها فحش می دهند .عوامل حکومت اسلامی هستند.
          فائده ندارد که ندارد…..
          شانس آوردیم که اخبار روز این قبیل فحاشی ها را هیچوقت منتشر نمی کند.
          حالا از مجتبی واحدی و شیرین عبادی داری نتیجه می گیری که چی را ثابت کنی ؟
          شماکه خیلی مبادی اصول و اخلاق هستند ، لطفا اگر ناراحت نمیشوید .
          اگر نمی گوئید که به کسی مربوط نیست .
          دیکتاتور و دیکتاتوری را بدون قید و شرط محکوم بفرمائید.
          تا خواننده متوجه شود. منظور شما از این همه عصبانیت ها فقط به خاطر دموکراسی که هیچوقت نداشتیم .

          1. -از مجتبی واحدی و شیرین عبادی مثال آوردم زیرا نویسنده این مقاله با نام این دو شخص شروع کرد. اگر هم مجتبی واحدی و شیرین عبادی و یا هر کس دیگری عقیده خود را عوض کرد نه به من مربوط است و نه به شما و نه به نویسنده این مقاله. مردم برای عوض کردن عقیده خود نیازمند اجازه من و شما نیستند.

            -من هر کس را بخواهم محکوم می‌کنم و هر کس را که خواستم می ستایم. به خواست و اراده شما نیست که برای من تعیین تکلیف کنید

            -اگر شاه “پرست ها” (به قول شما) فحش میدهند به خودشان مربوط است بروید گریبان آن‌ها را بگیرید.

            -من فحش ندادم فقط به تحمل عقیده مخالف دعوت کردم.

            -در جواب آن کسی که به من گفت “باید چنین و چنان بکنی” گفتم برای من تعیین تکلیف نکن و گر نه با کسی که از او انتقاد میکنی فرقی نداری

            همین!
            شما را سن نه؟

  7. جناب احمد شوشتری میفرمایند “….فعالین منفرد و سازمانهای سیاسی،……… باید روشن موضع گیری نمایند که مثلا در نظام بدیل نظام فعلی سازوکارهای جلوگیری از تشدید اختلاف طبقاتی چگونه است، سهم مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی یشان با کدام نهادها و ساپورتهای قانونی انجام خواهد شد، برای فراهم کردن امنیت شغلی کدام ساختارها را مد نظر دارند، بازخورد ثروتهای ملی موجود به مردم چگونه خواهد بود، کدام کشور فعلی در جهان به ایده آل آنها نزدیکتر است.”.

    میگویند “یکی را به ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت”. ظاهرا بیش از هفت میلیون ایرانی در سراسر جهان پراکنده و هر که از دستش برآید یا خارج است یا در جستجوی خروج. این هفت میلیون به ۷۲۰ – اگر نه بیشتر – فرقه تقسیم شده و اینکه ” کدام کشور فعلی در جهان به ایده آل آنها نزدیکتر است” شاید آسانترین قسمت معما باشد!!

    هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست,
    کار ایران با خداست.

  8. صرفنظر از شیوه نگارش آقای افشانی نقده که دوستان هومن دبیری و داریوش به آن خرده گرفته اند، نمی شود منکر واقیتهای اشاره شده زیر در آن شد.
    ۱. روشن نمودن شگردهای دفاع آقای آهی و خانم افخم از رژیم سلطنتی گذشته با مقایسه دستاوردهای آن با دوره قاجار و یا استبداد فعلی و سرپوش گذاشتن روی بی اعتقادی رضا شاه و پسرش به مشارکت سیاسی مردم که نتیجه عملی آن دستگاه سرکوبگر ساواک و میدانهای تیر و تک حزب رستاخیز با عضویت اجباری در آن بود. همچنین لاپوشانی این مطلب از طرف آنها که حرکت اعتراضی مردم در سال ۵۷ عکس العمل طبیعی این استبداد سیاسی و انتخاب شکل حکومت بعدی ناشی از بسته نگه داشتن فضای نقد سیاسی در جامعه و نه انتخابی آگاهانه بود. آقای آهی و خانم افخم در یک قضاوت منصفانه باید سهم ساختار سلطنتی را در سوق دادن مردم به انتخاب یک حکومت مذهبی بپذیرند. که البته پذیرفتن این نکته نقض غرض با موضع آنها در دفاع از نظام پادشاهی است.
    ۲. تقدم گفتمان حقوق بشری و دموکراسی بر گفتمان عدالت اجتماعی برای بعضی از فعالان سیاسی قدیمی و نسل فعلی که نمود اقدام عملی آن وحدت با هر نیروی مخالف جمهوری اسلامی برای سرنگونی آن شده، (درست مثل همان وحدتی که در آخر رژیم شاه برای سرنگونی شکل گرفت)، نکته ای که فعلا محل مانور سلطنت طلبان برای جذب این فعالان و مردم شده است. نقطه شروع چپ عدالت اجتماعی است.
    ۳. این گله گی از فعالان سیاسی که چرا مولفه های بدیل نظام فعلی را که با آن مخالفند بصورت روشن مطرح نمی کنند، و در مسابقه مقایسه وضعیت فعلی با زمان شاه از سلطنت طلبان عقب افتاده اند. نکته ای که در کامنت آقای هومن دبیری هم آمده، وقتی که ماهی ها با هم تور را پایین کشیدند چه چیزی جایگزین خواهد شد ، اشاره شده.
    ۴. انتظار طرح مخالفتها بصورت برنامه محور و روشن از جانب فعالین منفرد و سازمانهای سیاسی، یک انتظار اجباری است . باید روشن موضع گیری نمایند که مثلا در نظام بدیل نظام فعلی سازوکارهای جلوگیری از تشدید اختلاف طبقاتی چگونه است، سهم مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی یشان با کدام نهادها و ساپورتهای قانونی انجام خواهد شد، برای فراهم کردن امنیت شغلی کدام ساختارها را مد نظر دارند، بازخورد ثروتهای ملی موجود به مردم چگونه خواهد بود، کدام کشور فعلی در جهان به ایده آل آنها نزدیکتر است.
    پاینده باشید
    احمد شوشتری

    1. در باره عدالت اجتماعی می توان زیاد و دقیق نوشت . چون کاربرد کلی آن ، باعث دست کم گرفتن آن در مقابل آزادی گردیده ست.
      عدالت اجتماعی ابعاد ، بالها و گستره متعددی دارد.
      برای این که اهمیت آن در مقابل آزادی کم رنگ نشود . از شما دعوت می شود که به انقلاب کبیر فرانسه و شعار “ آزادی ، برابری و برداری “ عنایت کنید.
      در طول حدود سه قرن از آن تحول تاریخی ، شعار ها به مرور تغییر و تکامل کردند و به آزادی ،‌ عدالت اجتماعی و همبستگی و یا دیگر شعار ها ی مشابه تغییر کردند. زیرا جنبش ها ی بعدی دریچه های دیگری بازکردند . شعار های دیگر و بهتری را دنبال کردند.

      دومین کلمهٔ شعار جمهوری فرانسه «برابری» است این کلمه معرف اصل «قانون یکسان برای همه» می‌باشد.
      بر اساس مفهوم برابری، تبعیضات نوعی و نژادی برانداخته می‌شوند و ارزش هر شخص به اندازهٔ نفعی خواهد بود که از او به جامعه می‌رسد. اعلامیهٔ حقوق بشر ۱۷۹۳ فرانسه تصریح می‌کند که: «همهٔ انسان‌ها به صرف انسانیت برابر و در پیشگاه قانون یکسان می‌باشند». همچنین در سال ۱۷۹۵ اعلامیهٔ حقوق بشر فرانسوی اعلام می‌دارد: «برابری یعنی قانون یکسان برای همه. چه قانون حمایت کننده و چه مجازات کننده باشد. برابری باعث رفع هرگونه تبعیض نژادی و وراثت ارزش می‌گردد». جلوگیری از وراثت ارزش یعنی هرکس بواسطهٔ سعی و کوشش خویش به مقام و منزلت برسد و نه بواسطهٔ اسم و رسم پدر و …
      ژان ژاک روسو – فیلسوف بزرگ فرانسوی – هم برابری را جوهر آزادی می‌داند و آن را اینگونه معرفی می‌کند: «هیچ‌کس آن اندازه بی‌ارزش نیست که به فروش برسد و نیز هیچ‌کس آنقدر ارزش ندارد که بتواند دیگری را بخرد.» این کلمه معرف اصل «قانون یکسان برای همه» می‌باشد.
      با این تفاصیل می توان به ریشه های دعوای دشمنان آزادی و استقلال در صدر مشروطه پی برد .بدون اینکه هنوز شعار عدالت اجتماعی در بین مشروطه خواهان رایج شده باشد.
      بدون برابری ، آزادی آسیب پذیرست . چیزی که بیش از ۱۱۴ سال تجربه کردیم.
      عدالت اجتماعی بسیار کلی ست و در بطن خود « قانون یکسان برای همه را نیز دارا ست» .
      تصادفی نبود که در انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ قانون انتخابات و حق رای همگانی جلوتر از بسیاری از کشور ها حتی فرانسه ، زنان را در فعالیت های اجتماعی فرا خواند.
      بهر صورت ما باید بر قانون یکسان برای همه پافشاری کنیم چه مانند انقلاب فرانسه با شعار آزادی ، برابری و برادری (‌ همبستگی بجای برادری که در انقلاب فرانسه جنبش زنان مانند امروز رشد نکرده بود)
      یا آزادی و عدالت اجتماعی به مفهوم جامع و در بر گیرنده عدالت در سیاست ، ‌اقصاد ، حقوق مدنی و…
      بی توجهی به عدالت اجتماعی و برابری در گذشته توسط حکومت ها نباید به معنی نادرست بودن این شعار تلقی شود
      بلکه ما باید با دفاع و تعریف دقیق آن ، آزادی ستیزان را خلع سلاح نمائیم.

  9. جناب افشانی نقده,
    بجای این بحث های بی حاصل بهتر است به “شاهزاده” توصیه بفرمائید که قاچ زین را گرفته و کمی از وزن خود بکاهند, آرزوی سلطنت پیشکش. ضمنا بهتر است “شاهزاده” پیام همدردی به شاه سابق اسپانیا بفرستند که پس از افشای افتضاح ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار هدیه عربستان سعودی برای ساخت راه آهن, چند روز پیش به امارات متحده عربی پناهنده شده اند.

    https://www.telegraph.co.uk/news/2020/06/08/spains-former-king-juan-carlos-face-investigation-100m-saudi/

  10. آقای دکتر علیرضا افشانی نقده
    خواستم چند کلمه در صفحه فیس بوک شما زیر این نوشته بنویسم ولی « پنجره کامنت » شما بسته بود.
    پس در اینجا می نویسم و امیدوارم بخوانی و کمی فکر کنید.
    چون به معلم بزرگ صمد بهرنگی مراجعه کردید ، ولی مثل بقیه نقل قول هایتان در این نوشته ، به دقت و درستی آن نمی توان اطمینان کرد. اصلا معلوم نیست صمد بهرنگی چنین گفته یا نقل به مضمون کرده اید ؟
    “وقتی اینها را و زندگی خیلی از تازه بدوران رسیده ها را مرور بکنیم. بی اختیار یاد جمله ای از صمد بهرنگی می افتیم: این سیستم (پادشاهی) روشنفکرانی را میخواهد که “مثل گوسفند خار بخورند و شیر بدهند”. بیان واقعیت یک نظامی که جز مشت آهنین منطق دیگری نداشت.“ پایان نقل قول
    صمد در شاهکارش ماهی سیاه کوجولو توسط شخصیت مارمولک به ماهی سیاه کوچولو ، قهرمان داستان ، در باره راه دشوار رسیدن به دریا راهنمائی های زیادی می کند. از جمله این که ؛ برای جلوگیری از صید ماهیگیر باید همگی ماهی ها به تور ماهیگیر آویزان شوند و او را به ته دریا بکشند . ( نقل به مضمون)
    ولی بعداز عرق شدن صمد در ارس و انتشار آرش ویژه صمد بهرنگی، بیشتر نویسندگان به شخصیت ماهی سیاه کوچولو پرداختند.
    البته در آن زمان ۱۳۴۷ که نگارنده دانشجوی اخراجی دانشگاه بود. واقعا از خود سئوال نکردم : بعداز اینکه ماهیان توانستند ماهیگیر را بزیر دریا بکشند که در استعاره (متافور ) همان شاه و دیکتاتور بود و ماهیها هم مردم ، چه چیزی جایگزین خواهد شدـ؟
    ولی متاسفانه ، جو چنان تحت تاثیر ماهی سیاه کوچولوی قهرمان قرار گرفته بود که جهان بینی مار مولک خوش فکر صمد بهرنگی که در زندگی واقعی سمبولی برای معرفی آدمهای بدجنس بود به حاشیه رفت.
    بهر جهت ، این ها را نوشتم که بگویم: اگر شما با زنده یاد چریک فدائی خلق ، تقی افشانی که در شاخه تبریز با رفقای جانباخته نابدل و بهروز دهقانی علیه حکومت پادشاهی مبارزه مسلحانه نمود نسبت برادر یا پسر عمو دارید.
    امروز از سال ۵۰ حدود نیم قرن گذشته ست.
    اما از همان سال ۱۳۴۷ که مرگ صمد انعکاس وسیعی در جامعه داشت ؛ حتی سالهای قبل از آن که هنوز حرکت مسلحانه سیاهکل اتفاق نیفتاده بود ، روشنفکران بمراتب از امروز شما بهتر می نوشتند. شما در کجا ایستاده اید؟
    در اعتصابات مختلف دانشگاههای تهران و سایر شهر ها که صد ها دانشجو بازداشت ، اخراج و به سربازی فرستاده شدند.
    در میان آن ها ، علینقی آرش ، شاهرخ هدایتی ، سیروس سپهری ، بهروز صنعی و…..که بعد ها به چریکهای فدائی خلق پیوستند از هر نظر جوانان پیشرو و در بین دوستان و اطرافیان مورد علاقه و احترام بودند.
    در زندانهای شاه زنده یادان بیژن جزنی ، سعید کلانتری ، مهران شهاب الدین ، شکرالله پاک نژاد و….. را نیز دیدم
    بسیاری از کسانی که از مرگ نهراسیدند ولی زنده ماندند را نیز دیدم .
    رفیق گرامی اصغر ایزدی که عمرش طولانی باد ، در بطن وقایع سال ۵۰ و در دادگاه نظامی به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد. با انقلاب بهمن ۵۷ آزاد شد و هنوز برای آزادی و عدالت اجتماعی تلاش می کند و این جا و آنجا نوشته های او را خوانده ام . او مبارزات گدشته را گرامی میدارد و مناسب امروز و برای نسل جوان و علاقمندان گاهی می نویسد.
    حرفم را تمام می کنم و با ادای احترام به جانباختگان راه آزادی و عدالت اجتماعی توجه شما را به یک نوشته از رفیق اصغر ایزدی در باره ی وقایع و مشاهدات خود اززندان اوین در سال ۲۰۱۵ نوشت جلب می کند.
    شما اگر می خواهید به جنبش فدائیان خلق ارج بنهید باید نشان دهید چه میخواهید و اجازه دهید خواننده و شنونده بین پیشنهاد و نظر شما در مقابل سایر پیشنهادات خودش انتخاب کند . با فحش ،‌تمسخر ، نیش و کنایه ، بیجا و نابجا در مورد دوست و بیگانه و رقیب سیاسی بازنده خواهید بود.
    فدائیان که من می شناسم چنین نبودند
    یادشان گرامی باد
    https://www.radiozamaneh.com/234831

  11. جای تاسف است که برخی از ما و یا بسیاری از ما نقد نمیکنیم بلکه بیشتر مسخره میکنیم تا اظهار نظر. و در این مثلا “اظهار نظر” کار را حتا به لودگی هم میکشانیم تا این که عقیده طرف مخالف را به چالش بکشنیم.

    بگذریم از این که ایراد‌های اساسی به این نوشتار دارم، ولی میخواهم بپرسم: “مجتبی واحدی نامی که گویا خبرنگار هم است”، و یا “خانم شیرین عبادی خیلی حقوق بشری” یعنی چه؟ آیا بهتر نبود فقط نام این دو شخص را می آوردید؟ آیا با مسخره کردن مجتبی واحدی و خانم شیرین عبادی نظر شما ثابت میشود؟

    1. هر حکومتی که پایه هایش بر دمکراسی نباشد محکوم به رفتن است.
      برای بقایش فقط یک راه دارد؛ آنهم پذیرش اصلاحاتی که دمکراسی در آن حرف اول را بزند.
      حکومتی به نام جمهوری اسلامی حاکم بر کشور شده است این حکومت هم می داند اگر با اصلاحات بسمت تقویت دمکراسی نرود محکوم به رفتن است اما از آنجا حکومت بر پایه ایده لوژی دینی تعریف شده و دین با آزادی و دمکراسی سازگاری ندارد، با محوریت ولایت فقیه تلاش می شود تغییراتی انجام گیردو حکومت اسلامی بر پایه انتصابات خاص شکل گیرد و…
      و در این روش خودش هم جایگزین سازی هایی را هوشمند طراحی می کند و حساب شده وجود آنها را پررنگ می کند
      دو گزینه مورد علاقه حاکمیت
      یکی سلطنت خواهان پهلوی خواه است که گاهی رفتارشان به طنز شباهت پیدا می کند
      دیگری مجاهدین خلق است
      که هر دوی اینها هیچ سازگاری با آزادی و دمکراسی ندارند.
      پس بازی های این دو گروه بطریقی در خدمت تثبیت حاکمیت خواهد بود.
      عملکرد اینها گاهی افرادی را در مبارزه دچار شک می کنند و افراد به این نتیجه می رسند که قبل از مبارزه با حاکمیت باید با فریبکاری این دو گروه مبارزه کرد و افشا گری هایی نسبت به عملکرد این دو گروه داشت چون اینها اقداماتشان ضد اهداف مبارزاتی -که همان تحقق آزادی و دمکراسی است- بوده و هست.
      تاریخ را وقتی مطالعه می کنیم
      وجود خاندان پهلوی یک انحراف اساسی در روند تحولخواهی در این سر زمین بوده و….

  12. آقا یا خانم «ایران دوست»
    ما ایرانیان چون میراث فرهنگی غنی ای داریم . با نسل بالنده ، باسواد و جوان ایران تاریخ را بیش از پیش نقب خواهیم رد
    و از آن خواهیم آموخت . نگارنده مشکل « حافظه تاریخی » را در عقب ماندگی و بیسوادی جامعه می بیند که عامل بیسوادی خوشبختانه از بین میرود و آگاهی موجب حرکت نیروهای بالنده ایران خواهد شد.
    در سالهای سیاه خفقان آریامهری ، می توانست گفتمان مشروطه خواهی با اصلاحات اجتماعی دهه چهل با توجه به امکانات بهتری که نسبت به صدر مشروطه داشتیم تاثیرات ژرفی بر جامعه ایرانی بگذارد. دریغ که چنین نشد.
    بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تمام نیروها تحت فشار قرار گرفتند و تمام نحله های فکری که در شرائط اختناق و سانسور قرار گرفته بودند تمام آثار نوشتاری که قبل از کودتا منتشر شده بود را پنهانی دست بدست میگرداندند و یا از بازار سیاه تهیه میکردند. امکان نقد به هیچ نوع فکر سیاسی و ایدئولوزی وجود نداشت.
    نیروهای ملی ، مذهبی و چپ تقریبا در همان حال و هوای قبل از ۲۸ مرداد می اندیشند و برای جامعه در حال پوست انداختن هیچ برنامه ی بروز شده ای وجود نداشت.
    بدلایل زیادی نگاهها به ماورای مرزها دوخته شد و مانند جنبش مشروطه که از اروپا الهام گرفته شد . این بار نسل بعداز کودتا از انقلابات و جنبش های جهانی مثل الجزایر ، ویتنام ، کوبا و…. الهام گرفتند . مشی مسلحانه علیه دشمن مردم .
    برخلاف نظر شما اکثریت نیروهای چپ مخالف حزب توده ، شوروی و استالینیسم بودند. بعداز انقلاب نیز بزرگترین سازمان چپ سازمان چریکهای فدائی خلق ایران بود . چگونگی نزدیکی آن به حزب توده موضوع دیگری ست که بدر این بحث مختصر نمی کنجد.
    در باره گرایش فرزندان ایرانزمین به استالینیسم بهتر ست که جنابعالی دلایل خود را مطرح کنید . حکومت شاه تمام مخالفان خود سرکوب و شکنجه کرد و بسیاری را اعدام نمود.
    اشتیاق برای گرامی داشت جنبش مشروطه وجود داشت ولی کافی نبود و در پراکتیک اجتماعی از قانون اساسی ، انتخابات و اراده ی مردم خبری نبود وگرنه هزاران جور دیگر می شد مشروطه را احیا و تقویت کرد.
    زنده یاد بیژن جزنی تز دکترای خود را نزد استاد راهنمای خود دکتر غلامحسین صدیقی در باره ی انقلاب مشروطه با درجه عالی نوشته بود. از منقدان حزب توده ، شوروی و استالینیسم بود.
    دکتر امیر حسین آریانپور استاد ممنوع التدریس جامعه شناسی در صدر لیست کتابهائی که به دانشجویان معرفی کرده بود
    انقلاب مشروطه و تاریخ ۱۸ ساله ی آذربایجان نوشته احمد کسروی قرار داشت .
    کتاب تحقیق تاریخ دکتر فریدون آدمیت در باره ی امیرکبیر در زمان شاه اجازه ی نشر نداشت.
    سریال تلویزیونی «دائی جان ناپلئون» بر اساس کتاب ایرج پزشکزاد و کارگردانی تقوائی با استقبال مردم روبرو شد که هنوز پربیننده ست.
    هنوز هم مشروطه ریشه در جنبش آزادیخواهی و عدالت جوئی مردم ایران دارد و می بینیم که چگونه شاهپرستان می خواهند از آن در مقابل نکبت مشروعه سوء استفاده کنند.

  13. نوشته جالبی است؛ موافقم. در زمان شاه آزادی سیاسی وجود نداشت، روشنفکری و آزادی فکری هم مشکل آفرین بود. نسل جدیدی که مخالف حکومت اسلامی است، تجربه ای از حکومت شاه سابق ندارد و خیلی ها یک تصویر غیر واقعی و عالی از زمان شاه بوجود آورده اند که واقعیت ندارد؛ نسلی که زمان شاه را دیده میداند دست بوسی و قدرت تمرکز یافته در زمان شاه و شخص شاه فرقی با قدرت تمرکز یافته در ولایت فقیه و شخصی مثل خامنه ای ندارد . فکر کنم بیشتر در بین ایرانیان در خارج از ایران یک نوع حسرت به زمان گذشته و زمان شاه وجود داشته باشد تا ایرانیان در داخل ایران.

  14. یکی‌ از خصوصیات ما ایرانیان نداشتن حافظه تاریخی است، سالهای سیاه خفقان آریامهری، بهترین فرزندان ایرانزمین را به استالینیسم و اسلام سیاسی سوق داد ! جمهوری اسلامی امروز حاصل دیکتاتوری پهلوی دوم است. بزرگی میگفت در رژیم‌های دیکتاتوری، گرفتن قدرت سخت ولی حکومت کردن بعد از سقوط رژیم، آسان است ولی در حکومتهای دمکراتیک ، گرفتن قدرت و تغییر رژیم آسان ولی یکه‌تازی و فشار بر مردمی که در دمکراسی رشد کردند ، بسیار مشکل است !

    1. چه دفاع محجوبانه ای از جمهوری اسلامی می کنید!
      اگر جمهوری اسلامی امروز حاصل دیکتاتوری پهلوی دوم است، پهلوی دوم حاصل کیست؟ پهلوی اول؟ اون چی؟
      موافقید فعلا لبه تیز انتقادات را متوجه حضرت آدم کنیم تا دیکتاتوری امروز فرصت مناسبی برای تجدید قوا داشته باشد؟

    2. ” رضا شاه وقتی که آمد یک قزاق بیسواد بود و وقتی که رفت اگر چه باز هم بیسواد بود ولی به اندازه دو سال بودجه مملکت یعنی شصت و هشت میلیون تومان ثروت داشت. تاریخ بیست ساله حسین مکی صفحه صد و سی و پنج میگوید : ” رضا خان قزاق پس از نشستن به تخت سلطنت حدود چهل وچهار هزار سند از دست مردم گرفت و املاک و زمین های روستائیان گیلان ، مازندران ، تنکابن ، نور و بسیاری از جاهای دیگر را مالک شد . ” .

      1. الف باران محترم ، سلام ولی همه داستان را نگفتید !
        رضا خان نیامد !
        ============
        در ایران سال ‍۱۲۹۹ ، بعداز جنگ جهانی اول و انقلاب بلشویکی روسیه در ۱۹۱۷ میلادی / ۱۲۹۶ شمسی
        سنگ روی سنگ بند نمی شد.
        حکومت های درگیر جنگ جهانی از جمله روسیه تزاری ، خلافت عثمانی و قیصر آلمان دیگر وجد نداشتند. آنها که در دوران جنگ با اشغال مناطق ایران علاوه بر خشکسالی و هرچ و مرج ، غذای و آذوغه مردم را می خریدند و باعث تشدید قحطی و فقر و فاقه شد. در سراسر کشور نارضایتی از حکومت مرکزی وجود داشت.
        در آن شرائط انگلستان و فرانسه که فاتح جنگ شدند و نقشه جهان را در خاورمیانه و اروپا عوض کردند از اینکه در روسیه تزاری انقلاب شده بود به شدت ترسیده بودند و تمام تمرکز خود را بر ترکیه جدید بعداز خلافت عثمانی و ایران گذاشتند که مبادا انقلاب روسیه به ایران کشور ها سرایت کند.
        بهمین دلیل به رضاحان دستور دادند که هنگ قزاق مستقر در قزوین را برای کودتا به تهران بیاورد. بهمین سادگی.
        رضا خان بزعم شما رئیس الوزرای احمد شاه شد . وای بر ما !!!
        چند سال بعدا بعداز سرکوب خونین گیلان ، خراسان و آذربایجان تاج گزاری کرد و پادشاه شد!!
        رضا خان نرفت !!
        ============
        در شهریور ۱۳۲۰ / ۱۹۴۱ میلادی در بحبوحه جنگ جهانی دوم قوای متفقین ایران را اشغال و رضاشاه را به جزیره مویس تبعید کردند . فصل جدیدی در تاریخ مبارزات مردم ایران برای قانونی کردن کشور و تکمیل مشروطه پارلمانی شکل گرفت که توسط همان متفقین که رضاشاه را تبعید کردند با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بهم ریخته شد.
        وقتی پادشاه دوباره همه کاره کشور شد راه برای بازگشت مشروعه هموار شد. که به کامنت شما ارتباطی ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More