نقش طبقه متوسط در جنبش ضدساختار: همگرایی یا واگرایی – علی طایفی

بقه ‌متوسط که در جنبش اخیر حضور کمرنگ‌تری دارد در یک نقش آفرینی تاریخی قرار دارد: اگر طبقه متوسط این‌بار به‌دور از مصلحت‌اندیشی‌های کوتاه‌مدت به طبقات به‌حاشیه‌رانده شده نپیوندد با نوعی واگرایی روبرو خواهد شد. ادامه این روند در نوبه خود طبقه متوسط را بسوی همگرایی با طبقه حاکمه و‌ تثبیت استبداد دینی خواهد کشاند
علی طایفی

* برهه تاریخی: واگرایی یا همگرایی. جنبشهای اخیر در دهه گذشته گویای نقشآفرینی طبقات مختلف اجتماعی است. گستره مشارکت طبقات از جنبش ۸۸ با مشارکت عمدتا طبقه متوسط شهری تا جنبش ۹۸ با حضور گسترده طبقات زحمتکش و حاشیه رانده شده، نشان از این دارد که طبقه متوسط که در جنبش اخیر حضور کمرنگتری دارد در یک نقش آفرینی تاریخی قرار دارد: اگر طبقه متوسط اینبار بهدور از مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت به طبقات بهحاشیهرانده شده نپیوندد با نوعی واگرایی روبرو خواهد شد. ادامه این روند در نوبه خود طبقه متوسط را بسوی همگرایی با طبقه حاکمه وتثبیت استبداد دینی خواهد کشاند.   

* واگرایی از جنبش طبقات معترض. در چنین گزینهای، شکاف بین مردم با مردم کنار شکاف بین حکومت و مردم سبب هرز نیروی تحولخواه در جامعه شده و طبقه متوسط را بهسوی یک ایست مغزی سیاسی می کشاند که محصول آن دوری از متن جامعه، ادامه سرکوب و ناامنی شهری، فقدان امنیت اجتماعی در اکنون و آینده در میان مدت، توانبخشی ماشین قدرت با سرکوب جنبش معترض و در نهایت فروپاشی ساختارهای اجتماعی بالقوهای است که میتواند همیار و همافزایقدرت تغییر در نزد طبقه متوسط گردد

* همگرایی با طبقه حاکم. گزینه محتمل دیگرپیش روی طبقه متوسط همگرایی با طبقه حاکم است. این رویکرد محافظه کارانه نزد لایههایی از طبقه متوسط براین باور است که میتوان با اصلاح تدریجی استبداد دینی بهسوی تحول اجتماعی و سیاسی و در نهایت فضاهای دمکراتیک حرکت کرد، امری که سبب شده است نگاه طبقه متوسط نه به پایین هرم قدرت در جامعه بلکه بسوی معامله و مناقشه مصلحت جویانه و تغییر از بالا معطوف شود. مشارکت در انتخابات ورای دادن به نمادهای اصلاحطلبی سبز و بنفش اگرچه در رویاهای اصلاحطلبی طبقه متوسط بود و سبب سازبغرنجتر شدن اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گردید ولی دیگر راهگشای مطالبه جویی طبقه متوسط نیز نیست. همگرایی مجدد این طبقه با حاکمیت این بار مفهومی جز همراهی با استبداد در سرکوب طبقات اجتماعی دیگر و نادیده گرفتن آرمانهای دمکراتیک خود طبقه نیز ندارد.

* نقش تشکل آفرینی. اگرچه بدنه جنبش کنونی با اتکای به طبقات در حاشیه مانده راهبری می شود و دارای تشکلهای موثر و قدرتمندی است ولی حضور طبقه متوسط در این برهه و همگرایی کنشگران آن با تشکلهای کارگری، معلمان، زنان و سایر صنوف آسیبدیده درجامعه سبب همافزایی و قدرتیابی نیروی ضدساختار، دمکراسیخواه و برابریخواه درجامعه خواهد شد. در صورت غیبت طبقه متوسط در این میان، این طبقه بتدریج از میادین اعتراضات اجتماعی سراسری، ترقیخواه و مطالبهگر در تغییر بنیادین ساختار سیاسی و متصلب کنونی عقب رانده خواهد شد.

* مسئولیت فروپاشی طبقه متوسط. اگرچه در برهههای اخیر در فصول انتخابات، حضور میلیونی طبقه متوسط شهری در آن برای امید و کلید توسعه سیاسی رخ داد ولی تجربه تاریخی عمر چهل ساله یک نظام سیاسی متصلب باید برای شهادت این تغییرناپذیری کفایت کند که دیگر با مشارکت در انتخاباتی با ساختارهای غیردمکراتیک در مردمسالاری دینی موجود در کشور نمیتوان به رویاهای این طبقه دست یافت. جامعه با مشارکت طبقه متوسط در انتخابات، این بار بسوی فروپاشی سرمایه اجتماعی در بین طبقات اجتماعی سوق می یابد. شکافی که تنها برنده آن طبقه حاکمه است

* مشارکت در استبداد یا دمکراسی. امروز در کوران تحولات و جنبشهای سریالی که بشدت رو به گسترش و تعمیق است، واگرایی طبقه متوسط از طبقات شهری در حاشیه مانده، فقرا و تهیدستان شهری معترض از یکسو و مشارکت طبقه متوسط در انتخابات آتی از سویدیگر، مرزهای مطالبهگری طبقات اجتماعی به دوگانهشفافی خواهد رسید: طبقه متوسط یا در پی بازتولید و توانبخشی استبداد دینی است یا در راستای دمکراسی و آزادیخواهیهایش بدنبال تغییر ساختارهای سیاسی کنونی است. چنین وضعیتی جایگاه طبقه متوسط را بشدت آسیب پذیر میسازد بگونهای که عدم همگرایی این طبقه با سایر طبقات اجتماعی معترض، سبب همسویی طبقه متوسط با طبقه حاکم شده و این طبقه را رودرروی سایر طبقات معارض قرار خواهد داد.

* منافع کوتاه مدت یا بلند مدت. در شرایط کنونی، طبقه متوسط ناگزیر است میان منافع میان و بلندمدت خود اولویتبندی کند. آسیبپذیری ساختار طبقات شهری از یکسو و پتانسیل فروپاشی طبقه حاکم از سوی دیگر زمینه این تدبیر سیاسی را مهیا می سازد که طبقه متوسط با خود تعیین تکلیف کند: او باید با همگرایی با طبقات اجتماعی معترض منافع بلند مدت خود را در راستای تامین امنیت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تعقیب کند در غیر اینصورت با راهافتادن سیل اعتراضات سایر طبقات تهیدست، دیگر فرصتی برای بازسازی مطالبات خود نخواهد داشت

* مرزگذاری درونطبقاتی. تعیین تکلیف با لایه های بالا و مرفه طبقه متوسط نیز از زمره راهبردهایی است که طبقه متوسط شهری باید با خود انجام دهد. اگرچه طبقه متوسط نیز با رشد شتابان فقر و محرومیت های شهری دستخوش انشقاق شده و بخش مهمی از آن به طبقات تهیدست شهری پیوسته است ولی جدایی بخش مرکزی طبقه متوسط از لایه های مرفه بروکرات و تکنوکرات در بدنه قدرت تا صاحبان بنگاههای اقتصادی و حتی سلبریتی های نوکیسه، سبب می شود که این طبقه با آگاهی اجتماعی دقیقو عینیتری بهیاری سایر طبقات شهری شتافته و در تغییرات ساختاری در نهاد قدرت، زمینههای امنیت اجتماعی و اقتصادی خود را نیز فراهم آورد.  

* رهبری در پایین با مشارکت طبقات ستمدیده. اگرچه طبقات شهری درحاشیه مانده و تهیدست دارای ساختارهای مدنی و تشکلآفرینیهای خود است ولی حضور طبقه متوسط شهری با دقایق پیشگفته میتواند قدرت تشکلآفرینی و سازماندهی مبارزه طبقاتاجتماعی علیه ساختار ستم و تبعیض را تقویت کند. کلیه کسانی که با مُهر برانگشتان خود بهعنوان نمایش مشارکت در تغییر سیاسی در انتخابات پیشین شرکت کردند با تغییر رویکرد مُهر و مِهربه ساختار قدرت، میتوانند با عدم مشارکت در انتخابات، زمینه تغییرات اساسی در ساختار سیاسی را کلید زنند. این بار طبقات اجتماعی شهری باید کلید تغییر را از صاحبان قدرت بازپس گرفته و خود بتوانند قفلهای زنگار بسته دراستبداد دیرین دینی را بگشایند.

* سرمایه اجتماعی طبقه متوسط: طبقه حاکمه یا طبقه زحمتکش. در رویارویی راهبردی و تاکتیکی میان تضادهای طبقات اجتماعی صاحب قدرت و فاقد قدرت باید اذعان داشت که سرمایه اجتماعی طبقه حاکم در کشور بشدت از هم فروپاشیده است. از سویدیگر سرمایه اجتماعی میان طبقات اجتماعی نیز بشدت آسیبپذیر است. اگر طبقه متوسط شهری به بازآفرینی سرمایه اجتماعی برای تغییر ساختارهای کنونی قدرت نشتابد، بشدت به حاشیه رانده خواهد شد. همسویی طبقه متوسط شهری یا طبقه حاکمه اگرچه در اساس بدلیل تضاد منافع فرهنگی و آموزههای راهبردی میان آندو میسر نیست ولی همسویی تاکتیکی برای ایجاد تغییرات اصلاحطلبانه با مشارکت در انتخابات و مکانیزمهای شبهدمکراتیک در مردمسالاری دینی، سبب خواهد شد طبقه متوسط، حداقل های سرمایه اجتماعی خود برای تغییر را نیز از دست داده و به تهیدستان شهری در دنیای سرمایه اجتماعی بپیوندد.

پایان

سنجشگری مسایل اجتماعی ایران

https://t.me/alitayefi1

https://akhbar-rooz.com/?p=14642 لينک کوتاه

یک پاسخ

  1. جایگاه جامعه روستایی اعم از کشاورزان و کارگران کشاورزی و کارکنان بخش خدمات این جامعه(که دراین سال ها به سرعت گسترش یافته)، در چنین تحلیل هایی کجا است؟ آیا تصور نمی کنید غفلت از جامعه روستایی به حاکمیت این امکان را می دهد که این جامعه را به طور انحصاری در اختیار گیرد و در جهت منافع خود ازجمله در نمایش های انتخاباتی از آن بهره خواهد برد.
    درست است که طبقه متوسط در وضعیت حساسی قرار دارد و پرداختن به آن ضروری است، اما جامعه روستای دراین تحلیل و همه تحلیل های مشابه یکسره به فراموشی سپرده شده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: