نمایشی که به فاجعه انجامید – رقیه دانشگری

ابتدا همه چیزبه نمایش می مانست. تشدیدتنش میان زمامداران ایران و آمریکا در دو هفته ی اخیر بیشتر ژست های تبلیغاتی و جنگ کلمات به نظرمی آمد. اما در ادامه به دو فاجعه منجرشد. فاجعه ی کرمان و سقوط هواپیمای بوئینگ ۷۳۷٫ پیامدهای جنگی اعلام ناشده و نمونه ی پررنجی از یک جنگ
‫رقیه دانشگری‬‎

ابتدا همه چیزبه نمایش می مانست. تشدیدتنش میان زمامداران ایران و آمریکا در دو هفته ی اخیر بیشتر ژست های تبلیغاتی و جنگ کلمات به نظرمی آمد. اما در ادامه به دو فاجعه منجرشد. فاجعه ی کرمان و سقوط هواپیمای بوئینگ ۷۳۷٫ پیامدهای جنگی اعلام ناشده و نمونه ی پررنجی از یک جنگ.

دراین نوشتار صحنه هایی از این نمایش پربیم و درد را بازسازی می کنم . بایدبگویم منظور از انتخاب عنوان مطلب و شیوه ی نگارش آن نه  به سخره گرفتن رویدادهای سیاسی دوهفته ی اخیر در کشورمان است، نه کوچک شمردن اختلافات میان سران جمهوری اسلامی ایران و آمریکا است و نه کم رنگ کردن پیامدهای فاجعه بار این ستیزها بر زندگی هم میهنانم .

ابتدا نگاهی به روند عملکرد بازیگران نمایش در دو هفته ی گذشته؛

در روزهای آغازین دیماه به یک پایگاه ارتش عراق در شمال آن کشور حمله ی راکتی انجام گرفت. هیچ معلوم نشد چرا. هیچ گروهی هم مسئولیت آن را به عهده نگرفت. در پی آن عمل بی عامل، آمریکا به این بهانه که در آن حمله یک پیمانکار آمریکایی کشته شده است، به کتائب حزب الله – گروه شبه نظامی مورد حمایت ایران – حمله کرد. بعد حمله ی حشدالشعبی به سفارت آمریکا در عراق صورت گرفت. ماجرا به کشتن قاسم سلیمانی از طرف آمریکا و انتقام “سخت” ایران انجامید. با پرتاب ۲۲راکت ج.ا به دو پایگاه خالی از سکنه ی آمریکا در عراق، ختم نمایش از سوی مقامات ایرانی اعلام شد. ترامپ هم اوضاع را خوب توصیف کرد و پرده فرو افتاد.

درتاریک -روشن پس صحنه زمزمه ای به گوش ها رسید که ایران موشک پرانی خود را به عراق اطلاع داده بود و آمریکا نیز در جریان قرار داشت. خالی کردن سریع پایگاه ها از سر همین آگاهی بود. تماشاگران از این که در آن حملات شبانه خون از دماغ کسی نریخته است خوشحال شدند، اما برخی از آن ها به یاد بوکسوری افتادند که از حریف خود خواسته بود تنها به قبول یک ضربه گردن بگذارد تا او پیش زن و فرزندانش خجل نشود.

بر تماشاگران این نمایش چه گذشت؟

مردم ایران در شوکی بزرگ تر از کشتارخیابانی آبانماه فرو رفتند. بیم شروع جنگی ویرانگر بر زندگی روزمره ی آن ها سایه انداخت. آبان خونین نیز زیر این سایه قرار گرفت. قاسم سلیمانی یکشبه قهرمان ملی شد. احساسات وطن پرستانه، غیرت و تعصب دینی در میان لایه هایی از مردم به جوش آمد. منافع ولایت به جای منافع ولایات نشست. تا جائی خلط مبحث شد که بخشی از جامعه ی روشنفکری ایران نیز که قرار بود وجدان بیدار جامعه باشد، به نام دفاع از تمامیت ارضی کشور و منافع ملی، در سوگ سردار ملی گریست و به صدور بیانیه های آتشین دست یازید. شکاف میان موافق ها و مخالف های دو بازیگر اصلی -زمامداران آمریکا و ایران – عمیق تر شد. یکی دندان کینه تیزتر کرد و در امید و تمنای قتل های بیش تر و بمباران ایران به رقص و پایکوبی درآمد و دیگری بار نفرت از آن آرزومندان و آتش بیاران بست. گریه های سیاسی خامنه ای و همدستان به یادگار از خمینی، شیون و فریاد روزهای انقلاب را زنده کرد. شکاف بالا و پائین که در آبان ماه شدت و وسعت خود را نشان داد، تا اندازه ای کم و یا فراموش شد. شکاف میان بالایی ها موقتا از دیده ها به کناری رفت. گفته شد که آمریکا بهتر از این نمی توانست به ج.ا خدمت کند. تابوت سلیمانی در چند شهر طواف داده شد. میلیون ها مردم به زیارت شتافتند. هر که شانس داشت دستمالش به غبار آن تابوت متبرک شد. سرآخر ۵۶ نفر زن و مرد و پیر و جوان در مراسم تشییع جنازه ی سلیمانی در کرمان زیر دست و پا ماندند و جان باختند. در سه روز عزای ملی به خاطر مرگ سلیمانی، هیچ عنایتی به آن فاجعه نشد. نه در کردار و نه در گفتار. یک شعار، آن بی محلی به جان های برباد رفته را معنی کرد: “کرمان به قربانت سلیمانی”.

مردم عراق نیز نگران سرنوشت خود شدند. موضوع تیتر اول رسانه ها در جهان شد. برخی از مردم دنیا در انتظار حوادثی ناگوار در خاورمیانه خیره به صفحه ی تلویزیون ها ماندند. گروه های بزرگی از مردم آمریکا اما بی دغدغه به روزمره گی خود پرداختند و شاد و خرم زیستند. 

هدف از نمایش چه بود؟

زمانی که دیگر نفس تماشاگران در سینه حبس شده بود وفریاد واانتقاما از سوی عده ای به آسمان بلند بود، خامنه ای مستقیما وارد صحنه شد. پیروان خود را آرام کرد.از تدبیر سردار سپه قاسم سلیمانی سخن راند. او را فردی شجاع ولی باتدبیر خواند و خواست که سکه ی جدیدی به نام او بزند به نام راندن آمریکا از منطقه. تدبیری که روحانی نیز در فردای قتل سلیمانی در لفافه به آن اشاره داشت. روحانی گفته بود آمریکا در سال های بعد نتیجه ی انتقام ایران را خواهد دید.

با ادعای خامنه ای مبنی بر اخراج آمریکای “فسادانگیز” از منطقه، باقی داستان نمایش تا حدودی روشن شده بود. ضرورت تدبیری سیاسی پیش آمده بود که به نظر می رسد سلیمانی مجری نظامی آن بود. چه بسا که آن “سرباز ساده ی ولایت” که کارش جنگیدن بود و نه تدبیرسیاسی درافکندن، قربانی همین تدبیر مردان “ولایت ” شد. سرنوشتی که دامنگیر نظامیانی چون اوست. اما خامنه ای فرصت را غنیمت شمرد و با استفاده از فضای هیجانی پس از مرگ سردارش، به اعتبار نام او تاکتیک جدید دستگاه ولایت را در امتیازگیری از حریف همبازی خود-آمریکا- روکرد.شاید هم خواست وعده ی سرخرمن به قوم تهییج شده ی پیرامون خود بدهد. چه او و همفکرانش می دانند که خارج کردن آمریکا از منطقه کاری است نه چندان آسان. برچیدن چند پایگاه کوچک و بزرگ آمریکایی از عراق شاید، اما کوتاه کردن دست آمریکا از کل منطقه هیهات. تماشاگران آگاه آن را به حساب بلوف های شناخته شده ی حاکمان اسلامی گذاشتند. بلوف هایی که در چهار دهه ی گذشته در بسته بندی های  “مرگ برآمریکا” و “مرگ براسرائیل” و “نه شرقی، نه غربی”، خسارات جانی و مالی و فرهنگی بسیاری به مردم ایران وارد کرده است. که البته در سال های اخیر و به ویژه پس از جنگ ویرانگر سوریه، وجه شرقی شعار آخر به کلی حذف شده است. آن هم در سایه ی دوستی پوتین سابقا کافر و ملحد و کمونیست با فقهای همیشه مسلمان و کافرستیز.

اما همداستان بودن پارلمان عراق در تصویب لایحه ی خروج نیروهای خارجی از این کشور، و همصدائی مجلس ایران با آن از پیش از نخستین سخنرانی خامنه ای پس از مرگ سلیمانی، پیش نویس نمایشنامه را در معرض دید گذاشت. تماشاگران تدبیر سیاسی تازه ی بازیگران اسلامی را برای کسب امتیاز از بازیگر دیگر-آمریکا- در آن پیش نویس خواندند. دانسته شد که نرمش قهرمانانه ی دیگری در راه است و بازیگران اسلامی که چهره ی شاخص آن ها خامنه ای است با این کرشمه های سیاسی از آمریکا می خواهند:  

۱- تحریم ها را لغو کند.۲-از منطقه بیرون رود.

تا

ج.ا با آمریکا بر سر میز مذاکره بنشیند.

بازیگر اصلی دیگر- کاخ سفید به رهبری ترامپ – نیز که به منظور کسب امتیاز بیشتر از حریف، مدت ها پیش از برجام خارج شده بود، می خواهد:

۱-با کشتن قاسم سلیمانی و چند سردار دیگر، زهرچشم از طرف مقابل بگیرد.۲- تحریم اقتصادی را بیش از پیش بتازاند.

تا

ج.ا با امریکا بر سر میز مذاکره بنشیند.

بازیگران در پشت پرده ی نمایش نیز میز شطرنجی دارند که درمیان پرده ها برای رفع خستگی به آن می پردازند. شیوه ی بازی و میزان برد و باخت در آن از چشم تماشاگران پنهان است. تنها امتیازهای کوچکی که گه گاه به همدیگر می دهند، علنی می شود. مانندگفته های اخیر پمپئو درباره ی تصمیم آمریکا مبنی برقطع رابطه با دشمنان داخلی حکومت ایران و ازآن جمله مجاهدین، کومله و حزب الاحواز.

مصرف داخلی آنی و عاجل این نمایش برای بازیگران چه می توانست باشد؟

در ایران:

اعتراضات و صداهای مخالف را راحت تر خفه کنند. خواست های اصلی مردم به حاشیه رانده شود. بر اثر احساسات به غلیان آمده ی گروه هایی از مردم، انتخابات یازدهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی در بهمن ماه سال جاری، شرکت کننده ی بیش تری پیدا کند.

در آمریکا:

ترامپ استیضاح را دور بزند و به دور دوم ریاست جمهوری برسد.

هرچند بازیگران این نمایشنامه هر کدام مقاصد سیاسی -اقتصادی بلندمدت تر و مهم تری نیز درنظر دارند، اما تماشاگران که هزینه های سنگین این نمایش راپرداخت می کنند، خواهان پایانی خوش و هر کدام به دلخواه خود بر آن نمایش هستند. گروه کوچکی از آن ها در پایان هر پرده از نمایش با هیجان فریاد می زنند؛ نه به جنگ.نه به جنگ افروز. آمریکا باید دست از سر ایران بردارد. ولایت فقیه باید برود.ایران باید به دست مردم ایران سپرده شود. گروهی دیگراز ترامپ می خواهند که هرچه زودتر حملات خود را به ۵۲ هدف موردنظر آمریکا در ایران آغاز کند تا آن ها از شر ولی فقیه رها شوند و زیر سایه ی ولی دیگر زندگی کنند تا رقص و شادی به ایران بازگردد و روسری از سر زنان برداشته شود. هر چند آرزوهای این دسته از هورا کشان این نمایش خونین کوچک است و در جیب هر تنابنده ای جای می گیرد، اما آن ها می توانند با این جعبه ی جادو سال ها خوش بزیند و چشم بر رنج میلیون ها انسان داغان شده از جنگ و فقر و بیماری، فرو بندند.

آنچه در پی آمد

آبان خونین و مرگ جانگداز صدها انسان در خیابان های تهران و شهرستان ها فراموش شد. ده نفر به همراه قاسم سلیمانی توسط آمریکا و به دستور مستقیم ترامپ کشته شدند. ۵۶ انسان در کرمان در زیر دست و پا له شدند و راه نفس شان بسته شد. مرگ ۲۰ سرنشین یک اتوبوس در سقوط به دره در راه تهران -گنبد، به زیرسایه رفت. فاجعه ای در آسمان ایران، میلیون ها انسان را بهت زده و داغدارکرد. هواپیمای اوکرائینی با ۱۷۶سرنشین کمی پس از اوج گرفتن از فرودگاه خمینی در تهران آتش گرفت و همه ی سرنشینان آن جان باختند. مردم ایران و کانادا و اوکراین و سوئد و افغانستان و بریتانیا که در آن حادثه ی غم انگیز عزیزانی از دست داده بودند، هنوزدر بهت خبر بودند که سیاستگذاران آمریکا پیش از کارشناسان فنی وارد معرکه شدند. موضوع به سرعت سیاسی شد و مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفت. اقدام نفرت انگیزی که قدرت های بزرگ و در راس آن ها آمریکا در دهه های اخیر به آن متوسل می شوند. بهره برداری های اقتصادی و سیاسی از شوک های اجتماعی و طبیعی. این بار نیز بازیگران سیاسی نشان دادند که چگونه از سوخته ی ۱۷۶انسان برای مقاصد سیاسی خود در مقابله با هم سود می جویند. مسئولان رژیم اسلامی نیز مانند همیشه ابتدا با انکار و دروغ زنی شروع کردند و تنها پس از آن که ادله و شواهد زبان باز کردند، به خطای خود معترف شدند. ثابت شد که هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ با ۱۶۷سرنشین و ۹ خدمه در گرماگرم موشک پرانی ج.ا به سوی پایگاه های آمریکا در عراق و تهدید ترامپ مبنی بر حمله به ۵۲ هدف ایرانی و از جمله چند نقطه ی فرهنگی، بر اثر اصابت موشک از سوی پدافند ج.ا سقوط کرده است.

این فاجعه نمونه ی کوچکی از قدرت ویران کننده ی شر بزرگی به نام جنگ است. آیا همین نمونه کافی نیست که در مقابل دسیسه های جنگ افروزانه ی ترامپ و جمهوری اسلامی ایستادگی کنیم و یک صدا به جنگ نه بگوئیم؟

https://akhbar-rooz.com/?p=17614 لينک کوتاه

14 پاسخ

  1. معمای عجیبیست که هیچ کس از امپریالیسم اورپا سخن نمی گوید. کشور ما از اروپاییان به مراتب بیشتر ضربه خورده است تا از امریکا. چهل سال است که المان ، فرانسه وانگستان با کمک اخوند ها وسپاه پاسداران کشور ما را به تاراج برده اند. برای همین هم هست که مصرانه هنوز دست از سر این برجام قلابی برنمیدارند تا بتوانند چند سال دیگر هم به این تجارت کثیف خود ادامه بدهند. پول نفت مردم ایران در دست خودی ها با کمک شرکتهای اروپایی مستقیم به اروپا برمیگردد.تمام بهایی که برای این خدمت میپدازند اینست که چهره پلید جمهوری اسلامی را خوب به دنیا عرضه کنند(معامله از این بهتر نمیشود). البته دموکراتهای امریکا هم با اینها هم جهت هستند : ۳+۱. هیچکدام از کشورهای اروپایی در هیچ مقطع زمانی از جنبشهای ازادی خواهانه مردم ایران پشتیبانی نکردند. گزارش هادر رسانه ها همیشه کوتاه و گمراه کننده است.

  2. اقای الهیاری ! بنده در کشور شوراها “سوسیالیسم واقعا موجود” زندگی کردم و به واقعیت پوچی ان پی بردم.وچند میخ هم بر تابوت اش کوبیدم .یکی از اعضای جوانان پیشگام بعد از فرار جهنم شوروی به المان بمن گفت :درک من از جامعه ی سوسیالیستی جوامعی مثل المان و سوئد بود .اگر سوسیالیسم اینه من غلط بکنم برایش مبارزه کنم ”
    ولی نظرم این استکه واژه هایی مانند “لیبرال “ویا شعار خطر جنگ جدیست متحد شویم “را حزب توده وارد کرد.لیبرال ها را نجس نشان داد تا بد بودن دمکراسی غربی را اثبات کنند .خطر جنگ را عمده کرد تا اخوند ها بترسونه. ۴۱ ساله که یک تیر هوائی هم بطرف ایران شلیک نکرد. جنگ و درگیری را در شرائط فعلی سپاه و خامنه ای نیاز دارد(البته مقطعی).
    ضربه حزب توده هم قبل از هر جیز تقصیر خودش بود .از تحلیل های ابکی اش از “ضد امپریالیسم “و اعتماد هایش به ضد امپریالیست ها طبق رهنمو دهای حزب “برادر بزرگ” بود

    1. آقای محمد ت .صحرائی
      ۱٫ در زیر هر کامنت دکمه «پاسخ» با رنگ آبی وجود دارد که کار دیالوگ را آسان می کند.
      ۲٫مهم نیست که شما در کشور شوراها زندگی کردید ، مهم این است که طرفداران آن ، روزی روزگاری خیال میکردید «گذار سرمایه داری به سوسیالیسم با موفقیت برگزار شده و برگشت ناپذیر ست ـ قطع نامه های حزب کمونیست شوروی و احزاب برادر سال۱۳۶۹» بر اساس آن ، تمام سیاست ها و عملکرد های «سوسیالیزم واقعا موجود » را تائید میکردند و سرمایه داری جهانی را نیز دست کم میگرفتند . بهمین دلیل عواقب بالا رفتن از سفارت آمریکا و خسارات بی کران آنرا نمی فهمیدند.در افغانستان هم همین طور بود ، در مورد مسئله فلسطین و اختلاف اعراب و اسرائیل هم همین طور بود که علیه قرارداد کمپ دیوید در قبل از انقلاب با واپسگرایان اسلامی سراسر جهان همسو شدند. اصلا برایشان فرق نداشت که بعداز جنبش ضد جنگ جهان علیه آمریکا ، حزب دموکرات آمریکا در سال ۱۹۷۶ حزب جمهوریخواه را شکست داد چون فکر می کردند فرقی ندارد و سوسیالیسم در جهان «هژمونی »دارد. به این دلیل هرکس که چهار تا فحش به غرب و آمریکا میداد «دموکرات انقلاب» محسوب می شد.
      این ها را نوشتم که بیادت بیاورم که اگر در آن روزگار چنان سطحی و دنباله روانه سرمایه داری جهانی را مُردنی در مقابل «سوسیالیسم واقعا موجود» دست کم گرفتیم و معایب آنرا زیر سبیلی رد کردیم .
      چرا امروز هم دوباره با همان روش با موضوعات بر خورد می کنی ؟
      دیگر اثری از «سوسیالیسم واقعا موجود » نیست دنیا هنوز اسیر سرمایه داری جهانی با تمام شغال ها و گرگ هایش در حال
      نابودی کره خاکی ست . در ایران بی رحم ترین حکومت جهان حاکم ست و ۴۰ سال ست که با تمام شغال های و گرگها معامله می کند و در سراسر منطقه جنگ زده دنبال سراب «خلافت شیعی» می باشد که حتما توسط مردم ایران ناکام خواهد شد.
      ولی شما نمی توانید فاجعه ای که در سراسر جهان مانند آمریکای جنوبی وجود دارد را نبینید ، مهاجرت از آفریقا و خاورمیانه به سایر جهان را نبینید، مسائل افغانستان ، سوریه ، یمن ، عربستان ، لیبی ، لبنان ، عراق را نبینید . وقایع یوگسلاوی را منکر شوید از همه مهمتر دهن کجی رئیس جمهور آمریکا به خطر ریست محیطی را اهمیت ندهید.
      شاید هنوز خیال می کنید. نه بابا ! سرمایه داری جهانی «طبل توخالی» ست .
      در ضمن در کامنت قبلی برایت لینک گداشتم که بخوانی «ملت آمریکا جنگ دوست ترین ملت جهان در تمام تاریخ جهان بوده است» حالا شما قبول نداشته باشد ولی استدلال کن کدام ملت چنین مقام «شامخ » ی را دار ست؟

  3. همین که کمی عرصه بر جمهوری اسلامی تنگ میشود، مقاله نویسان داخلی و خارجیش به تک و تاب میافتند تا به بهانه جنگ احتمالی مردم جان به لب رسیده را بترسانند و انها به همین که دارند قانع کنند. کدام جنگ؟ چه کسی میخواهد جنگ کند؟ این سپاه پاسداران ( که از ترس هدفهایش پیش پیش به دشمن اعلام میکند)؟ زهی خیال باطل

  4. حمله امریکا و “جنگ ” و بعد هم “تجزیه “ی ایران از ابداعات حزب توده بعد از انقلاب برای ترساندن اخوند های تازه بقدرت رسیده برای نزدیکی با شوروی از ترس حمله امریکا بود . هر کسی که صاحب شرف و وجدان است مخالف جنگ است. ولی به بهانه جنگ ،مباارزات مردم را منحرف کردن چیز دیگریست. تا تطاهرات و اعتراضات تلاش در خفه کردن نظام ولائی میکند از انطرف “مخالفین ” جنگ و “تجزیه ایران “هماهنگ با نظام ولائی بپا میخیزند. خدمتی که ج.اسلامی به امریکا و اسرائیل کرده هیچ حکومتی نمیتوانست بکند در سایه ی نظام ولائی ۱۲۰۰ میلیارد دلار اسلحه فروخته شد. اقذامات فاشیستی دولت نتانیاو بر علیه مرذم فلسطین به بهانه شعار تو خالی ” نابودی اسرائیل ” زیر سایه رفت.و.. . امریکا این نظام را بر دارد و راه را برای یک حکومت ملی و سکولار را باز کند؟ج.ا ثابت کرده زورش به مردم بی دفاع میرسه وقتی سمبه پر زور باشد ترسو تر از موشه . اخوندها بهتر از روشنفکران خارج از کشور میدانند جنگی در کار نیست !!تشنج و درگیری های جزیی و بقول اصفهانی ها : “تو انطرف جوی و من اینطرف ،فحش بده و فحش بستان” ها زیاد ولی شعار حنگ و خطر تجیزه ی ایران ازطرف اتاق های فکری نظام ولائی تزریق شده .

    1. حمله آمریکا در اول انقلاب تا اکنون که این انقلاب به بی راه کشیده شده است را نمیتوان با هم مقایسه کرد!
      در هر حال بنده طرف حمله به ایران نیستم ولی تحلیل مشخص از اوضاع مشخص شامل زمان هم می باشد!

    2. آقای محمد ـ صحرائی
      تا می توانی آنقدر بر تابوت «سوسیالیسم واقعا موجود» بزن تا دلت خُنک شود.
      اما ، اگر راست میگوئی و واقعا می خواهی بحث و گفتگو کنی ؟
      اول توئیت جیمی کارتر رئیس جمهور سال ۱۹۷۹ آمریکا را بخوان که چندی پیش( ۱۸ آوریل ۲۰۱۹) بعداز شروع موج جدید تشنج آفرینی های دونالد ترامپ در جهان برای او نوشت که :« ملت آمریکا جنگ دوست ترین ملت جهان در تمام تاریخ جهان بوده است و تا سال ۲۰۴۰ تاربخ مصرفش می گذرد…» لینک توئیت در زیر این کامنت آمده ست.
      حالا جنابعالی لطف کنید توئیت جیمی کارتر را بخوانید و ببینید حرفهای چه کسانی امروز به واقعیت های زندگی نزدیک تر ست . فراموش نکنید که مشکل جهان امروز «سوسیالیسم واقعا موجود » نیست و ایران نیز از حکومت ولایت مطلقه فقیه زجر می کشد و بحث از حزب توده هم آدرس عوضی ست. چون آنها نیز در سال ۱۳۶۱ مانند بقیه نیروها قربانی حکومت ولایت فقیه شدند که سیاست های راست روانه ی آنها و اشتباهات آنها مانند سیاست های دنباله روانه و و چپ روانه ی سایر نیروها بهیچ وجه از نقش و جرم تبهکارانه ی حکومت کشتار اسلامی نمی کاهد.
      فراموش نکنید که هیچوقت در تاریخ مبارزاتی مردم ایران هیچوقت اینقدر تشتت و شعار های عجیب و غریب برای تشدید اختلافات طبیعی ، تاریخی و فرهنگی درونی جامعه ایرانی وجود نداشته است.
      https://www.commondreams.org/views/2019/04/18/jimmy-carter-us-most-warlike-nation-history-world

    3. مخالفت با جنگ یک اصل انسانی است
      پس هر مبارزی که به این اصل اعتقادی نداشته باشد او یک مبارز انسانمدار نیست بلکه ماموریست برای اهدافی خاص که ربطی به مبارزاتی ضد استبدادی و ضد بشری ندارد.
      ضد تجزیه بودن هم اصلی است
      چون آنهایی که به این اصل اعتقاد دارند می دانند
      جدا کردن ها می تواند مقدمه جنگ های بعدی شود
      و در این مرز کشی های بی خود انسانهای در مقابل هم قرار می گیرند و انرژی تعامل با هم، در انسانها کشته می شود.
      پس نمی توان اله بختکی و هرتکی افراد ضد جنگ و ضد تجزیه را همراهان ولایت دانست.

  5. بیان نصف حقیقت 
    خانم دانشگری،
    متاسفم که ظاهرا هنوز آنقدر نفرت شما از آمریکا و به قول شما قدرت های بزرگ زیاد است که عملا به تخفیف جنایت های جمهوری اسلامی می پردازید.
    فاجعه کرمان و سرنگونی هواپیمای مسافربری را از عوارض جنگ می دانید و آمریکا و جمهوری اسلامی را مساوی در جنایت.
    فراموش می کنید که جمهوری اسلامی ذره ای حقوق و ارزش برای غیر حزب الهی های جذب نشده در ولایت قائل نیست، که اگر بود همزمان با در جریان قرار دادن امریکا درباره حمله موشکی، دست به تعطیل پروازهای مسافرتی هم می زد تا هیچ خطری جماعت مسافر غیر حزب الهی را تهدید نکند. به اشتباه یا به دروغ می گویید که آمریکا و قدرت های بزرگ قبل از اظهار نظر کارشناسان دلیل سقوط هواپیما را به موشک زنی و پدافند جمهوری اسلامی نسبت دادند. 
    اتفاقا حداقل در این مورد به تصاویر ماهواره ای و اظهار نظر کارشناسان مراجعه کردند و با احتیاط آن را خطای انسانی نامیدند.
    در کفه ترازوی ضد جنگ شما آمریکا و جمهوری اسلامی هموزن اند و شما می خواهید لبه شمشیری را که گردن جمهوری اسلامی را باید نشانه گیرد دو لبه کنید و شدت ضربه را (چه بخواهید یا نخواهید) به سود جمهوری اسلامی نصف کنید. چون که مسئله اصلی را در شرایط فعلی خطر جنگ می دانید و نه جمهوری به بن بست رسیده اسلامی، ناچار فرجه ای باز می کنید که اگر خامنه ای جام زهر را انتخاب کرد و تهدید جنگ را کنار گذاشت، دشمن اصلی آمریکای ترامپ بشود. با این تحلیل تان ما را به سال های ۵۸-۶۲ بردید که همنوا با حزب توده و “لولوی خطر جنگ جدی و فوری است” به ناچار به مشاطه گری چهره و مرام کثیف و ارتجاعی جمهوری اسلامی مشغول شدید و نسلی از جوانان پاک ایران را به دنبال نخود سیاه فرستادید. اگر خطای آن موقع شما به هردلیلی قابل بخشش باشد اما این بار و با گذشت نزدیک چهل سال از حکومت جهل بر این مملکت و شناخت کامل از این حکومت ضد مردمی به هیچ وجه قابل بخشش نخواهد بود. 
    هنوز هم نمی خواهید بپذیرید که این دیو درون جمهوری اسلامی است که دشمن اصلی ایران است و نه امریکا و قدرت های بزرگ، وگرنه همچنان یکی به میخ جمهوری اسلامی و یکی به نعل آمریکا نمی زدید. گیرم که آمریکا جهان خوار و ترامپ ابلهی خطرناک، مگر نه که یک دنیا می توانند سیاست بورزند و به همزیستی مسالمت آمیز با آنها ادامه دهند؟ 
    بیایید سر پیری معرکه گیری بی جا نکنیم و اگر نمی توانیم راهنما باشیم، توهم ملت را افزایش ندهیم، که به قول سعدی: 
    زنبور درشت بی معرفت را گو
    باری چو عسل نمی دهی نیش مزن

    1. آقای محمد نشاط
      امیدوارم خان داشگری خودشان پاسخ شما را بدهد .
      نگارنده هم می تواند نظرش را به نوشته شما ابراز نماید .
      هیچکس بهتر از اکثریت مردم ایران جنس حکومت دینی کشتار اسلامی ، نادان ،مرتجع ، فرصت طلب، ضد ملّی و…. را نمی شناسد حالا چگونه این موجود عجیب و غریب توانسته مثل بختک بر جان و مال مردم چنگ بیاندازد موضوعی چندان پیچیده نیست که نتوان به آن پاسخ داد. دخالت قدرتهای جهان در ایران همیشه یک فاکتور تعیین کننده بوده است حالا شما هر جوری میخواهید موضوع این مقاله را با مسائل اوایل انقلاب یا صدر مشروطه در آمیزید.
      نوشته اید :«با این تحلیل تان ما را به سال های ۵۸-۶۲ بردید که همنوا با حزب توده و “لولوی خطر جنگ جدی و فوری است” به ناچار به مشاطه گری چهره و مرام کثیف و ارتجاعی جمهوری اسلامی مشغول شدید و نسلی از جوانان پاک ایران را به دنبال نخود سیاه فرستادید. »
      ۱ ـ جدا از اینکه این سر هم بندی چقدر پایه ی واقعی و بی تعصب داشته باشد . عرض می کند که اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان موسوم به پیرو خط امام در ۱۳ آبان ۵۸ آغازی بر تشتت بین نیروهای طرفدار سازمان چریک های فدائی خلق ایران که بزرگترین سازمان چپ بعداز انقلاب بود.
      ۲٫ بعداز بستن خونین دانشگاه ها در بهار سال ۱۳۵۹ به بهانه انقلاب فرهنگی انشعاب اقلیت ـ اکثریت صورت گرفت.
      ۳٫ در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله ی نظامی و اشغال خوزستان توسط حکومت عراق شروع گردید .
      ۴ ـ مواضع و عملکرد احزاب و سازمانهای موجود در قبال جنگ ۸ ساله ایران و عراق قابل دسترس ست.
      ۵ ـ ماهیت حکومت ، عملکرد آن قبل و بعداز جنگ[ امروز ] بخصوص بعداز خرداد ۱۳۶۰ بمراتب دقیق تر و روشن تر از آن سالها .شناخته شده می باشد.
      ۶ ـ [تقلیل ] تمام عوامل و فاکتور های تاثیر گذار در روند حوادث بعداز انقلاب به [حزب توده ] در خوشبینانه ترین شکل یک تعصب ناشیانه و عوامانه می باشد که عوامل اصلی تحقق فاجعه را نمی بیند.
      ۷ ـ راست این ست که در ۱۳ ابان ۱۳۵۸ با اشغال سفارت آمریکا مبارزات آزادیخواهانه ، اسقلال طلبانه و عدالت جویانه مردم ایران وارد «سراب » مبارزات « ضد امپریالیستی » به رهبری آیت الله خمینی گردید که بخشی از فدائیان خلق که بعدا در سال ۵۹ فدائیان خلق اکثریت نامیده شدند نیز از آن حمایت کرد که تاثیرات جبران ناپذیری بر جنبش مبارزاتی نیورهای چپ و کارگری گذاشت.
      ۸ ـ بر خلاف تمام شعار ها و ادعا های حکومت مرتجع و ضد انقلابی خمینی و تمام خوش خیالی های حزب توده و فدائیانی که از «مواضع ضد امپریالیستی آیت الله خمینی» حمایت کردند . حکومت خمینی با حزب جمهوریخواه آمریکا معامله کرد و گروگانهای های آمریکائی را ۴۴۴ روز در اسارت نگاه داشت تا برای تکمیل زجز خوانی های خود جیمی کارتر را در انتخابات ۱۹۸۰ شکست دهد. این بازی کثیف سیاسی میلیارد ها دلار برای ایران خرج برداشت و تحریم های بساری بر ایران تحمیل شد و دارئی های ایران بلوکه گردید. گروگانها بعداز پیروزی ریگان در انتخابات در روز تحلیف در خاک آمریکا فرود آمدند. در ایران جنگ تحمیلی شروع شده بود و تمام اذهان بر جنگ متمرکز بود. بهار آزادی خیلی پیش تر به خزان فرا روئیده بود !
      نتیجه :هزاران نفر از فردای بقدرت رسیدن خمینی جان خود را از دست دادند. نحله های فکری یکی پس از دیگری از دم تیغ گذشتند تا در سال ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶ ماجرای سفر مک فارلین نماینده ریگان به ایران سفر کرد . توسط سید مهدی هاشمی فاش شد که نوک کوه یخ معاملات ریگان از قبل از انتخاب او به ریاست جمهوری با خمینی بود که بعداز ماجرای گروگان گیری سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ صورت گرفت. وقتی بسیاری از جزئیات تخلف ها، دروغگوئی های و دور زدن قانون توسط ریگان فاش شد پرونده « ایران گیت» قطور شد.البته ریگان در دو دوره ریاست جمهوری ۱۹۸۰ ـ ۱۹۸۸ علاوه بر ایران در سراسر جهان در حال معامله و توطئه برای شکست «سوسیالیم واقعا موجود» بود.
      حتی بعداز راکت باران هواپیمای مسافر بری ایر باس ایران ایر در خلیج فارس توسط ناوگان آمریکا و بالا کشیدن جام زهر توسط خمینی که کشتار بیش از ۵۰۰۰ زندانیان سیاسی را بدنبال داشت . در سطح جهانی با سکوت و مماشات روبرو شد.
      بتدریج ماهیت کثیف حکومت اسلامی که حرف و عملش متفاوت بود و ادای مبارزه ضد امپریالیستی در میاورد . برای مردم و. نیروهای سیاسی شناخته شد. خامی و ساده اندیشی نیروهائی که بر اساس ظواهر و ادعاهای خمینی و حکومت ماهیت پلید آنرا نشاختند ضربات جبران ناپذیری بر جنبش شریف آزادیخواهانه و عدالت جویانه ی مردم ایران زد.
      این تجربه ی گران تاریخی بهیچ وجه از نقش کثیف و ماهیت سرمایه داری جهانی و ایالات متحده در حمایت از حکومت اسلامی و سرکوب و دخالت در سراسر جهان نمی کاهد. کما اینکه می بینیم در شیلی بعداز پینوشه نیز مبارزات ادامه دارد.
      حکومت اسلامی نیز خواهد رفت ولی مشکل جهان و ایران به این سادگی حل نخواهد شد.
      باید واقع بینانه با اهداف مرحله و کوتاه مدت و دراز مدت فکر و عمل کنیم.

    2. من با این موافقم که از اختلاف بین جمهوری اسلامی با امریکا باید استفاده برد ولی فراموش نکنیم که استقلال برای مردم و جریانهای سیاسی سالم مهم است و ما نمخواهیم که دیکتاتوری جدیدی را رقم بزنیم.

    3. جدا از نوشتار خانم دانشگر که بیشتر بطرف کدام دو بازیگر (امریکا و جمهوری اسلامی) تمایل داشته است
      باید به هموطن نشاط یاد آوری کرد
      شما هم وقتی بسمت تطهیر امریکا
      و جنگ می روی
      رفتارت پرسش برانگیز است.
      وقتی رفتار گذشته امریکا را مشاهده می کنیم دخالتش همیشه در خدمت نجات روحیه استبداد خواهی بود و حرکتش به تثبیت استبدادی جدید منجر شد.
      پس نمی شود به رفتار امریکا در شرایط خاص که یک پای تنش است اعتماد داشت
      اما در شرایط غیر تشنجی می توان با او به تعامل رسید و از امکاناتش برای توسعه اقتصادی بهره برد.
      اما در این حالت خاص و این شرایط
      بسمت مشرعیت دهی به امریکا رفتن و اعتماد کامل خاص بهش داشتن خطا جبران نا پذیری است.
      البته آقای نشاط
      نمی دانم
      در این دفاع شما از امریکا،
      نیت دیگری هم است یا خیر

      1. به امیر ایرانی،
        شما در کجای نوشته من ذره ای از تطهیر آمریکا می بینید؟ در کجای نوشته ام تلاشی برای دفاع از آمریکا می بینی، که با کنایه این سئوال را مطرح کنی که نیت واقعی من چیست؟؟!
        مطلب از این قرار است که دشمن اصلی را جمهوری اسلامی می دانیم یا آمریکا. جنگ افروز اصلی را آمریکا می دانیم یا جمهوری اسلامی. و دست آخر این که تهدید اصلی برای منافع ملی ایران را جمهوری اسلامی می دانیم یا آمریکا.
        من در کجای نوشته ام گفته ام که باید به رفتار آمریکا اعتماد کرد؟!
        شرط امصاف در مباحثه این نیست که شما می کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: