پرسه در بی خاطرگی ی محض… خسرو باقرپور

جادو شده ام

میانِ این همه نگاه

گریخته ام به این جزیره ی اندوه.

مشقِ سکوت می کنم

در کابوس هایی که انگار تمامی ندارند.

در گوشِ من صدای تو می آید

پچپچه ای گُنگ

که نه به آوازی می ماند

نه به مویه ای مانند است.

گم شده ای در من

و سیمایت در خاطرم نمانده است

با هم ایم در بی هم بودن

پرسه می زنیم

در بی خاطرگی ی محض.

تنها این درختانِ فروتن اند

که لبخندم را به سر تکان دادنی درود می گویند

و بی هیچ حرفی

مهربانی ی سبزشان را به چشمانم می بخشند.

بيشتر بخوانید:  پستان هایش!... چند هایکو از خسرو باقرپور

https://akhbar-rooz.com/?p=16786 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها