منو

پرچم؛ تمایزات را به میدان واقعی بکشانیم – رضا اکرمی

من طى این روزها هر چه چشم چرخاندم در تصاویر و فیلمها، ندیدم که معترضى در خیابان، پرچمى افراشته باشد، اما جدال «پرچمى »، چنان در میان «پشتیبانان» برونمرزى مردم در ایران، بالا گرفت که اساسِ مسئله حمایت به کلى در سایه رفت
پرچم ایران

در ذات ِ فعالیت در تبعید یک بیمارى نهادینه است و آنهم به فاصله مشغله هاى کوشنده دور از وطن برمى گردد باهم میهن اش در درون کشور.

من طى این روزها هر چه چشم چرخاندم در تصاویر و فیلمهائی که از ایران مى رسد، ندیدم که معترضى در خیابان، پرچمى افراشته باشد، از هر نوع آن که فکر کنید.

برخلافِ لبنانى ها و  عراقى ها  به عنوان مثال .

اما جدال «پرچمى »، چنان در میان «پشتیبانان» برونمرزى مردم در ایران، بالا گرفت که اساسِ مسئله حمایت به کلى در سایه رفت.

با این مقدمه، ناچاراً و از آنجا که بالاخره خودم هم یکى از این مجموعه هستم و میدان فعالیتمان مشترک است دیدگاه خودم را در این باره به صورت خلاصه بیان مى کنم.

١-  یکى از نمادهاى هر کشورى، از میادین ورزشى گرفته تا حضورش به عنوان یک کشور در سازمان ملل متحد،  پرچم آن مى باشد.

٢-  سازمان ملل ابتداء کشورى را به عضویت مى پذیرد و پیامدش، پرچم آن کشور را هم در اسناد خود ثبت و بر سر در ساختمان ملل متحد مى افرازد.

٣- پرچم رسمى ایران همان است که همگان مى شناسیم با سه رنگ سبز، سفید و سرخ و کلمه الله در وسط و الله اکبرهاى ٢٢ گانه در حاشیه.

۴-  و اما در سطح کشورها کم نیستند مردمان و احزاب و مخالفینى که نه نظام حاکم بر کشورشان را به رسمیت مى شناسند و نه پرچم آن را.

البته کم هم نیستند جوامعى که با هر تغییر اساسى  و حتى انقلابى در کشورشان لزوماً، به تغییر پرچم ملى نمى رسند .

و باز کم هم نیستند کشورهائیکه به فرض مثال، نظام سلطنتى بوده اند، به جمهورى پا گذاشته اند، با جمهورى شکل و فرم پرچم خود را عوض کرده اند و با صرفا تغییراتى در ساختار سیاسى، بدون اینکه به نظام سلطنتى پیشین برگردند پرچم سابق را دوباره زنده کرده اند، نمونه بارز آن، در روسیه تزارى، اتحاد شوروى و حال جمهورى لیبرال.

تغییر در شکل و شمایل پرچم، حتى شده است که در طول حیات یک نظام و یک حکومت هم صورت بگیرد. چنانکه در ایران خود ما با ریشه دارتر شدن خودکامگى شاه، تاجى بر بالاى سر شیر نشانده شد و در سال ١٣٣٧ تعیین شد که طول و عرض پرچم هم به طور مشخص  چند متر باید باشد.

نتیجه اینکه تغییر در جوانب مختلف پرچم، از رنگ گرفته تا علامتها، برخلاف نظر کسانیکه این روزها براى برخى تغییرات رگ گردنشان بیرون مى زند، امریست عادى و نه بنیادى و کشور بر باد ده، هر چند تغییرات، خیلى هم دل بخواهى نیست .

در جوامع دمکراتیک اکثراً در مجالس مؤسسان تغییراتش رسمیت مى یابد و در نظامهاى خودکامه این حکام بوده اند که در آن دست برده اند. البته فراموش نکنیم در کشورى شبیه ما همواره مجبور بوده اند که براى تغییراتِ در دست انجام، زیر سبیل شیخ و شاه را همزمان چرب نمایند تا «اصولشان» زیر سئوال نرود و تغییر در «آیه آسمانى» تلقى نگردد.

۵-  حال که برخى مقدمات ذکر شد مى رسیم به بحث مشخص.

در تاریخ معاصر، ما پرچم شیر و خورشید را داشتیم، به رنگهاى سبز، سفید و قرمز از بالا به پائین، افقى، با شیرى شمشیر بدست و خورشیدى بر پشت، که از تصویب مجلس قانون گزارى در انقلاب مشروطه بیرون آمده بود. همانطور که نوشتم، شاه تاج خود را هم بر آن افزود تا به انقلاب بهمن رسیدیم .

خمینى که مى رفت همه ارکان جامعه و قدرت را در ید امامت خود قبضه کند، علائم  پرچم را «طاغوتى» نامید و حکم داد که نشانه هاى پیغمبرى بر پرچم کشورى بنشیند، که  ١۴٠٠ پیش از آن بر مردم تحمیل شده بود.

خاندان و طرفداران سلطنت از حکومت رانده شده بودند و براى دو سه دهه در فکر زندگى خود بودند و نفسى از آنها بر نمى آمد. نیروهاى دیگرى، که هم در انقلاب شرکت داشتند و هم از همان روزهاى پس از آن، با درجات متفاوت، درمقابل قدرتِ در حال استقرار، قرار گرفتند، سازمان مجاهدین خلق بود و  سازمان چریکهاى فدائیان خلق، به همراه  سایر احزاب و گروههاى چپ، دمکرات و برخى احزاب منطقه اى .

تا جائیکه به بحث حاضر بر مى گردد، مجاهدین اگر هزار و یک اقدام ناپسند هم انجام داده باشند در این مورد اقدام به جائى کردند و همزمان با نشان دادن فاصله خود در مقابل رژیم جمهورى  اسلامى، که خود البته آنرا رژیم ملایان مى نامند، به پرچم صدر انقلاب مشروطیت برگشتند و همچنان آنرا حفظ کرده اند. براى جریان چپ ظاهراً به جز برخى پرچمهاى حزبى و ایدئولو ژیک، چیزى بعنوان پرچم ملى جایگاهى نداشت .

رژیم را همراه با قانون  اساسى، سرود و پرچمش، بدرستى به رسمیت نشاختند، اما خود در مقیاس ملى و نه طبقاتى و عقیدتى وظیفه اى براى خود قائل نبودند.

این وضع ادامه داشت تا به «جنبش سبز» رسیدیم .

در همینجا لازم به گفتن است که در ابعاد توده اى و در سطوح مختلفِ اقشار اجتماعى در ایران ما، پرچم، اینکه چگونه باشد و با چه رنگ، کمتر، دغدغه توده مردم بوده است. این حکومت ها و احزاب سیاسى و تا حدودى روشنفکران بوده اند که موضوع را پیش کشیده اند و گاهى همچون این روزها، تلاش کرده اند آنرا به عامل شکاف در صفوف مردم هم تبدیل نمایند و البته در بزنگاه هاى تاریخى و در چرخش هاى قدرت نیز، به طور طبیعى، تب این جریان، بیشتر بالا گرفته است .

رسیده بودیم به «جنبش سبز»، اولین مقطعى که، در درون رژیم جمهورى اسلامى شکافى دهن باز کرده است، بدون اینکه معلوم باشد به کدام سو، جامعه ما را خواهد برد.

در خارج از ایران بزرگترین اجتماعات، با تنوع زیاد و با گستردگى کم سابقه به میدان آمده است .

اکثریت ایرانیان به خیابان آمده، در جوامع غربى را، کسانى تشکیل مى دهند که به هیچ حزب و گروهى وابسته نیستند اما ثقل نیروهاى سیاسى چپ، دمکرات، ملى گرا، و همراهان سرخورده از حکومت، بویژه جوانان در سازماندهى امور، نقش اصلى را بعهده دارند .

از همان روزهاى اول، مردم کشورهاى محل اقامت این ایرانیان، مى پرسند این جماعت شرکت کننده در تظاهرات از کدام کشور مى آیند و چه مى مى خواهند؟ ابنجا، نطفه اولیه پرچمى بسته مى شود که سه رنگِ پرچم قبلى ایران و حالِ جمهورى اسلامى را دارد، منهاى آرم هاى آنها، که نشانه هاى  دو رژیم رفته و مستقر تلقى مى شوند و هیچکدام هم در این جنبش جدید ثقلى ندارند.

تشابه این پرجم (با کمى تفاوت) با پرچم ایتالیا، فکر نه چندان عمیق، اما عملگرا را، به این سمت مى برد که مى توان در وسط آن با حروف لاتین کلمه ایران را حک کرد.

به نظر من این بدعتى بود اشتباه، که با هیچ مقیاس و معیارى نمى خواند و البته به عنوان نظریک فرد، از همان روز اول تا کنون منتقد آن بوده ام و در هر فرصتى هم دست داده است در اینباره حرف زده ام.

این پرچم حتى اگر تنها، با  سه رنگ، بدون علائم آن باقى مى ماند، مفهوم قابل قبولترى مى توانست داشته باشد تا اینکه یک کلمه ایران، آنهم به حروف لاتین، در وسط آن نوشته شود. و لااقل دوره اى از تاریخ پرچم کشور ما را از این بابت منعکس مى کرد.

استدلالى که تاکنون از مدافعین این ابداع جدید شنیده ام بیشتر این است که، ما این نشان را براى دوره گذار حفظ مى کنیم، تا مجلس مؤسسانى در آینده تکلیف پرچم آتى را تعیین نماید. ساده ترین سئوالى که پیش مى آید این است که آیا همین پرچم را که از امروز بالاى دست مىگیریم براى آن مجلس مورد نظر قابل ارائه و دفاع مى دانیم یا خیر؟ حتماً جواب منفى است.

به هرحال، راه درست، سپردن سرنوشت پرچم به مجلس مؤسسانى است که  به همراه مسائلى  بسیار اساسى تر، کل حق حاکمیت مردم بر سرنوشتشان را مورد بررسى قرار مى دهد اما تا آن روز مى توان پرچمى را بر افراشت که مهر نخستین انقلاب دمکراتیک مردم ایران را بر خود دارد، که همان پرچم سه رنگ شیر و خورشید مى باشد و بویژه اینروزها، نیروئى آنرا «پرچم خود کرده است» که، بزرگترین تیشه را به ریشه همان انقلاب زده است و شیخ نیز با انتقام گرفتن از آن انقلاب به کلى آنرا از ماهیت ترقیخواهانه اش تهى کرده است.

نتیجه: بیائیم موضوع اختلاف را به آنجائى ببریم که بطور واقعى وجود دارد و آنهم به مطالبات اقشار مختلف جامعه بر مى گردد. بدون اینکه کمترین عقب نشینى بر سر اصول دمکراسى، که به اعتقاد من فقط در یک جمهورى آزاد و دمکراتیک و مبتنى بر جدائى دین از دولت شانس تحقق دارد صورت دهیم،  و یا برموارد اختلاف واقعى سرپوش بگذاریم .

نکته پایانى :

صحبت من در اینجا به طور عمده بر روى پرچم ملى، سراسرى، در مقیاس کشورى و بین المللى متمرکز بود و این هیچ منافاتى ندارد با اینکه بسته به ساختار سیاسى، جغرافیائى و تقسیمات کشورى هر منطقه، ایالت، استان و حتى شهرى در کنار آن پرچم ملى، پرچم ِخاص خود را  داشته باشد .

چنانکه از کشورهاى فدرال و کنفدرال گرفته تا نظام هاى کمابیش مرکزگرا، بدرجات مختلف، این مورد را مشاهده مى کنیم .

رضا اکرمى

٢٩نوامبر ٢٠١٩  

https://akhbar-rooz.com/?p=13723 لينک کوتاه

10 پاسخ

  1. جناب اکرمی,
    با تشکر از پاسخ و عرض سلام متقابل, درک من از پاراگراف اول این بود که فعل و انفعالات ایرانیان داخل, با ایرانیان خارج متفاوت و مثلا اینکه در مورد موضوع پرچم, داخلی ها با یکدیگر اختلافی ندارند و این را میتوان حمل بر این کرد که داخلی ها به نوعی اتحاد و یا وحدت رسیده اند. به گمان من این اتحاد ظاهری ناشی از عدم تحمل رژیم در حمل پرچم های گوناگون است و مشابها اگر در ۵۷ اتحادی داشتیم – که به گمان من نداشتیم – یک مشت روضه خوان ۵ تومانی – به تعبیر رفسنجانی – ۴۰ سال بر ما حکومت نمیکردند.

    و بازهم به گمان من این تفرقه, جزئی از فقر فرهنگی و عدم درک اوضاع جهانی و محلی و و ناشی از عدم تربیت صحیح نه تنها در ایران بلکه در این ناحیه از دنیا و دور معیوبی ست که ظاهرا خلاصی از آن سهل ولی ممتنع است. گرچه اینها گمان من است و ممکن است تماما درست نباشد. نعمت گفتگو جای شکر دارد. با تشکر مجدد.

    1. پیروز گرامى سلام و باز هم سپاس از حضورتان
      اشاره من در پاراگراف اول ارتباط مستقیمى به تظاهرات مشخص ندارد . برداشتى کلى است از آنچه ذهن من بیرون از کشور را به خود مشغول مى کند با آنچه ایرانى درون کشور از صبح تا شب با آن سروکله مى زند .
      در تظاهرات هم همین مسئله صادق بود در خارج ، در برخى شهرها تنش بود بر سر پرچم ، که البته به اعتقادمن برخى آنرا بهانه مى کنند که خط فکرى و سیاسى خودرا به دیگران هم دیکته کنند ، اما در ایران دغدغه مردم لا اقل در مرحله کنونى این نبوده است .
      در مورد فقدان فرهنگ دمکراتیک در خاورمیانه و ایران و همینطور زیر ضرب گرفته شدن دمکراسى و تعامل به طور کلى در جهان کنونى با شما موافقم . متأسفانه جریانات نژاد پرست دارند عرصه را بر همه تنگ مى کنند . حتى فحاشى مثل آب خوردن بر سر زبان برخى از « سران » کشورهاست .

      1. جناب اکرمی,
        با تشکر و احترام به نظر شما, گمان ندارم طرح مسئله پرچم – که به آن نپرداختم – مشکلی را حل کند. به فرض مجلس مؤسسان – به حق – سرنوشت پرچم را تعیین کند, آیا این مجلس در تظاهرات خارج از کشور آن قوه اجرائی را دارد که از خیمه شب بازی هفتاد و دو ملت جلوگیری کند؟ یا آش همان و کاسه همان خواهد بود؟ شاید بحث در باره مسائل مهمتری الویت داشته باشد. ضمنا انتخاب افرادی که “فحاشى مثل آب خوردن بر سر زبان” آنها جاری ست ماهیت انتخاب کنندگان را نشان میدهد که “از کوزه همان برون تراود که دروست”. موفق باشید.

  2. با سلام به شما رضا اکرمی گرامی
    اینکه احزاب چپ می بایست دو کلام مربوط به پرچم بگویند و موضوع را در این باب فیصله دهند با شما موافقم و با پرچم مشروطیت که پرچم بدون الله و تاج شاهیست کاملا موافق شما هستم. اما شما هم با سکوتتان در مورد سلطنت طلبان گویا تایید ضمنی در همه با همی بر علیه حکومت اسلامی ایران دارید. این کار تجربه مشخص سال ۵۷ را به ما یاد اوری می کند که همه با هم در نهایت به نفع ارتجاع حاکم می شود. می بایست نقد و تضارب افکار دائما در جریان باشد و تا رو سیه شود هر انکه در او غش باشد. نیروهای چپ و دموکرات نمی بایست راستگرایان سلطنت طلب را در آکسیونهای خود اجازه حضور دهند اینها طی سالهای اخیر و گذشته ننگین حاکمیتشان نشان دادن چه قماش افرادی هستن و هیچ باوری به آزادی و حق شهروندی ندارند و این شاه الهی ها نشان دادن با ۴ تا پرچم به دروغ چگونه حضور همه ما را به نفع خودشان مصادره کردن و در رسانه هاشان چنین وانمود کردند همگان در حمایت از سلطنت به خیابان آمدیم و نه برای پشتیبانی از قیام مردم. اینان از هم اکنون با دروغ و ریا همه چی را وارونه جلوه می دهند حالا که هیچ کاره اند فردا چه خواهند کرد زمانیکه با سکوت ما و به نوعی تایید ضمنی ما اینان به اریکه قدرت برسند. بهترین اینها دائما از انتقام جویی به تیر چراغ برق اویزان کردن رسالت فرادشان هست ایا به راستی ما باید در کنار اینها برای حفظ وحدت سکوت اختیار کنیم؟ ذهی خیال باطل، جنگ ما با اینها از همین امروز است!

    1. با سلام حسین ، گرامى !
      اگر دقت کرده باشید موضوع محورى این نوشته نه مقوله برخورد با نیروى سلطنت و سلطنت طلبان بلکه یک نکته است و آنهم همان مورد پرچم است که شما هم بدرستى مورد تأئید قرار داده اید که تغییر صورت گیرد و ما هم در شرایط فعلى نه تنها با پرچم شیرو خورشید به مخالفت بر نخیزیم بلکه پرچم ایران تلقى کنیم . اگر نامى هم در این نوشته از سلطنت و یا نیروهائى دیگرى هم آمده صرفاً در ارتباط با پرچم است اگر قرار باشد در مورد سلطنت طلبان مطلبى گفته و یا نوشته شود با بسیارى از صحبتهاى شما موافقم، ازرفتار تأسف بارى که سلطنت طلبان هنوز هیچى نبوده در پیش گرفته اند با شما هم نظرم . چون فکر مى کنم نیروئیکه امروز رفتارش غیر دمکراتیک است باید به او گفت واى اگر از پس امروز بود فردائى و که در آن فردا چه خواهى کرد. من اعتقادى ندارم که راه حل آتى ایران بازگشت به نظام پادشاهى است . من جمهوریخواه هستم و فکر هم نمى کنم بدلیل برخى همسوئیها ما مى توانیم از مطالبات خود چشم به پوشیم و از اتحاد هم تمکین به نظر یکدیگر نمى فهمم . اما در اینکه نوشته اید «جنگ ما با آنها از امروز است» توافق ندارم چون امروز من در اولیتهاى برخورد سیاسى و مبارزاتى برابرى نمى گذارم بین حکومتى که مستقر است و نیروئى که در مخالفت با آن قرار دارد .

      1. آقای اکرمی ، نگارنده نیز اساسا رقابت سیاسی را «جنگ» بحساب نمیاورد حتی با توجه به تمام بلاهائی که حکومت شکست خورده ی شاهنشاهی و روحانیون مرتجع در قالب حکومت دینی امروز بر سر مردم میاورند.
        اگر حکومت پادشاهی حق حاکمیت مردم را فدای منافع اقلیتی « بله قربان گو» و «جان نثار » نمود و در نهایت گور خود را در حزب رستاخیز کند . اگر این حکومت دینی هم هزاران مرتبه وحشتناک تر از حکومت پادشاهی همه چیز مردم ، زمین و زمان را به موهومات شریعت و روایت های مذهبی شیعه سرهم بندی کرده است که نتیجه ای جز تباهی و فساد نداشته و ندارد.
        بهتر است در باره دو موضوع اساسی و تعیین کننده بحث کنیم .
        ۱٫ ماهیت نیروهای اصلی تشکیل دهنده دوحکومت شکست خورده پادشاهی مطلقه و حاکم ولابت مطلقه فقیه.
        ۲٫ ماهیت و کم وکیف نیروهای مخالف حکومت ولایت مطلقه ولایت فقیهدر خارج از کشور .
        شور بختانه در نبود آزادی های اجتماعی ، سیاسی و سرکوب های پیوسته در دو حکومت شاهی و شیخی ، رقابت سیاسی در ایران نتوانسته از نظر کمی و کیفی توسعه یابد که عوارض آنرا در همه جا لمس می کنیم.
        متاسفانه نیروهای سیاسی نخواسته اند با آزادی های موجود در خارج از کشور از عادت های قدیمی دست بردایند.
        علاوه بر این در طول ۴۰ سال حکومت دینی در ایران ، شاهد حضور انواع گرو ههای مخالف حکومت اسلامی می باشیم که از همان فردای به قدرت رسیدن خمینی وجود داشتند . اول از همه شاهدوستان بعدا ، گروههای مختلف سیاسی که علیه حکومت پادشاهی مبارزه کرده بودند شمول سازمان مجاهدین خلق بتدریج زودتر یا دیرتر به مخالفان حکومت اسلامی هم تبدیل شدند . بعداز وقایع و سرکوب های دوم خرداد ۷۶ بسیاری از کسانی که در دوران حکومت اسلامی بدنیا آمده و یا حامی این حکومت بودند نیز به حکومت اسلامی پشت کردند.بخشی نیز در این سالها بشکل غریبی از حکومت یا بخشی از آن حمایت کردند.
        تمام اینها باعث تشتت و شرائط عجیبی و کم نظیری از مخالفان گوناگون حکومت اسلامی ایران گردیده ست .
        نگارنده بهیچ عنوان با مرز بندی مجرد «حکومت » و «مخالف حکومت» حاضر به همراهی با نیروهائی که ماهیت آنها سنخیتی با مردم سالاری عرفی ندارد و برای به قدرت رسیدن هر وسیله ای را توجیه می کنند . ندارد.
        امیدوارم دوستان حاضر جواب در اینجا دوباره لیست تمام نیروهای مخالف حکومت اسلامی را ردیف نکنند و دم از نا امیدی نزنند …… که منظور مته به خشخاش گذاشتنن نیست . ولی در کل جامعه ایرانی خارج از کشور ؛ شاهپرستان ، مجاهدین و نیروهای اسلامی «اصلاح طلب » ، نواندیش دینیف ملی ـ مذهبی و…با یک علامت سئوال روبرو هستند. ولی در باره ی شاهدوستان و مجاهدین کیست که نداند که با دگراندیشان چگونه بودند و هستند .حال چه اصراری داریم که خود را به «نفهمی » بزنیم تا به تریش قبای «دموکراسی » بر نخورد؟ هرگز فراموش نمی کنیم که در سال ۵۷ با ترفتند ها و چماق های آخوندی که بحث نکنید «کودتا» میشه ! به قدرت رسیدند که هزاران بار از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ خونین تر و کثیف تر بود.( در مورد موضوع پرچم که شاهپرستان به آن آویزان شده اند نه بخاطر ساکت کردن شاهدوستان بلکه بر اساسی ضرورت های ملی و بین المللی می توان از نیروهای ریشه دار ملی ، دموکرات ، قومی و مردم دوست که برای آزادی استقلال و عدالت اجتماعی و رفع تبعیض به اشکل مختلف فعالیت کرده اند انتظار داشت که در این زمینه نیز اقدام نمایند.)
        حداقل شرط همراهی نیروهای مخالف حکومت اسلامی محکوم کردن حکومت های دیکتاتوری بدون قید و شرط و پای بندی به منشور جهانی حقوق بشر و حق حاکمیت مردم با تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی می باشد.

        1. درود بر شما آقاى هوشنگ فرخجسته
          با بخش اعظم فرمایش شما موافقم به ویژه معیارها و اهدافى که درپایان ذکر کرده اید . مطلب کوتاه من برخوردى بود به یک موضوع روز که منشأ تنش و پرده افکندن بر اختلافات واقعى شده ، یعنى گروهى آن را وسیله قرار داده براى انحصارطلبیهاى خود . ضمن اینکه درست است خودمان نیز اگر اشکال یا کمبودى در این زمینه داشته ایم اصلاح کنیم .
          به موضوعات دیگر که اینجا ذکر کرده اید با تمام اهمیت اش باید پرداخته شود و چه خوب که طرح بحثى را مطرح کرده اید

  3. پیروز گرامى سلام
    دقیقا متوجه پرسش شما نشدم ، بخصوص وقتى توضیحات بعدى را خواندم .
    حرف من اینجا این بود که برخى از دغدغه ها بین افرادیکه در موطن اشان هستند با تبعیدیان حتى به فرض همفکر بودن هم مى تواند یکسان نباشد . مثال هم همین نمونه توجه به نقش و جایگاه ورزش در میانه این دوبخش جامعه ایرانى ذکر کردم .
    باز من از ایران دورم اما تا جائیکه دقت کردم در صفوف کسانیکه چند روز گذشته زیر گلوله رژیم سرکویگر بودند شاهدنبودیم که دو گروه به جان هم افتاده باشند که من اجازه دارم پرچم مورد نظر خودم را داشته باشم یا نه و از آن فراتر اصل وجود با عدم وجود پرچم در صف تظاهرکنندگان مطرح بوده باشد . این درحالیستکه گزارشات آکسیونهاى اعتراضى در میان ایرانیان خارج از کشور ده ها نمونه تنش و حتى درگیرى را بر سر پرچم و برخى شعار ها منعکس کرده است.
    در آنجا هم مطالبه متفاوت است و هم دغدغه مردم و از آنسوى آن تک تیز انداز پشت بامها به افکار و عقاید معترضین کارى نداشته است ، همین که به خیابان آمده تا صداى اعتراضش را به گرانى و بى عدالتى و فقدان آزادى اعلام کند کافیست تا مغز اورا نشانه بگیرد.
    بله اگر درست فهمیده باشم فرمایش پایانى شما هم درست است . بخشى از اینکه تفاوتها در داخل امکان بروز و نمود نمى یابند شاید از اینهم باشد که سرکوب و خفقان راه طرح آنها را بسته است.
    البته این را هم یادآورى کنم که من برروى یکى از معضلات ماایرانیان درخارج از کشور دست گذاشتم و قصد صادر کردن حکم کلى نیست .

  4. جناب اکرمی, آیا منظور از پاراگراف اول اینست که “اساسا فعالیت فعالان خارج کشور با فعالیت افراد داخل کشور متفاوت است”؟ و منظور این نیست که هرچه از وطن دور تر شوی این بیماری شدت می یابد؟ امید که به کند ذهنی من می بخشید. بهر حال منظور هرچه هست گمان دارم اگر این بیماری هنوز در داخل کشور خود را بروز نداده مربوط به عدم تحمل رژیم روضه خوان هاست وگرنه در فاصله بین دو دیکتاتوری جدید و قدیم, برق وحدت و اتحاد ملت چشم را خیره میکرد!! مستوری و خانه نشینی
    بی بی از بی چادری ست عزیز.

    1. تبصره,
      در تنها سایت فارسی دیگری که من زمانی کامنت نویس بودم این امکان وجود دارد که پیش از ارسال نهایی کامنت, نویسنده میتواند شکل پیش نویس انتشاری کامنت را مرور کرده و پس از ارضای خاطر, صورت نهایی آنرا ارسال دارد. اکنون که اخبار روز در مرحله تحول است بد نیست در صورت امکان این روش مورد بررسی قرار گیرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: